eitaa logo
حدیث اشک
16.2هزار دنبال‌کننده
177 عکس
263 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
ای صفا بخش ِ دلِ حیدرِ کرار، بخند هستیِ خانه‌ی من، همسرِ غمخوار، بخند دلخوشیِ همه‌ای، ناله‌ی خود را کم کن جانِ من، جانِ حسن، فاطمه، یکبار بخند دردِ پهلو و کمر، کرده زمین گیر، تو را من که دانم چه کشی، لیک به اجبار بخند گذرِ کوچه چقدر پیر نموده است تو را ای ستمدیده‌ی دستانِ ستمکار، بخند محسنت رفت، ولی جان حسین و زینب جای این خیره شدن بر در و مسمار، بخند قولمان چیز دگر بود، نه افتادن تو محرمِ رازِ علی، یار و وفادار، بخند این دمِ آخری از کرب و بلا میخوانی؟ نرود دختر تو بر سرِ بازار، بخند @hadithashk
چشمان تو دو ماهی در غم شناورند یا دو پیاله‌ی غم ساقی کوثرند شرمنده ای عروس قلیل الجهاز من اسباب خانه‌ی تو‌و عمرت برابرند درد تو درد ماست نشانم به آن نشان شب سرفه میکنی همه از خواب میپرند آرامش تو را جلوی در به هم زدند امشب دگر بخواب ملائک دم درند در بستری ولی بغلت نیست محسنی این لخته ها به جاش ولی خوب نوبرند تقصیر تو نبود که چشمت کبود شد میخواستند اشک مرا در بیاورند یار مرا زدند و مباهات میکنند اوباش شهر آینه‌ی دق حیدرند آنها که با غلاف به بازوی تو زدند تیغ از غلاف در دل طف در میآورند طوری که میدرند لباس حسین را یک گله گرگ پیکر آهو نمیدرند @hadithashk
يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللّٰهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صابِرَةً، وَزَعَمْنا أَنَّا لَكِ أَوْلِياءٌ وَ مُصَدِّقُونَ وَصابِرُونَ لِكُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوكِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَأَتىٰ بِهِ وَصِيُّهُ، فَإِنّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْناكِ إِلّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُما لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلايَتِكِ. @hadithashk
دعا چگونه کنم تا دلت مجاب شود که عکس روی تو در حوض دیده قاب شود یگانه ماه منیرم بتاب بر دل من خوش است حوض دو چشمم اگر پر آب شود شهید وجه تو هستم فراق و وصل یکی است چه رو نما بستاند چه در حجاب شود خوش آن دمی که به رویای رویتت برسم که از وصال تو در جانم انقلاب شود اگر که رای تو با من نبود بختم چیست؟؟؟ به سر چه خاک بریزم چو دل جواب شود مرا به ساحل آرامشت هدایت کن که بی تو سهم دلم شور اضطراب شود چگونه وصل تو می‌پرورانم اندر سر؟؟؟ چگونه دریا جا در دل حباب شود؟؟؟ هرآنچه هست ، شود نیست بی حضور شما سزاست بی رخ دریا جهان سراب شود خدا کند که در عشق تو جاودانه شوم چنان که قصه عشقم به تو کتاب شود برای فرش شدن زیر پایت ای سلطان خوشا که این سر ناقابلم حساب شود خوشا به حال کسی که برای نوکریت به دست مادر سادات انتخاب شود به غیر فاطمه آیا کسی توانش هست چنین شهید ولای ابوتراب شود ؟؟؟؟ چرا که هیچکسی نیست مثل این بانو که در مسیر ولا شیوه اش صواب شود به نَصّ *قامَ اِلَیها* به غیر فاطمه کیست؟ که احترامش از احمد پر آب و تاب شود؟ *و قَبَّلَ یَدها*....بر لب رسول خدا چگونه بوسه به دست کسی ثواب شود؟ بیا بگویمت ای دوست ماجرایش را که از شنیدن داغش دلت کباب شود روا نبود بسوزد دلش چو شمع سحر روا نبود تنش ذره ذره آب شود روا نبود که آتش رسد به جَنبُ الله روا نبود که بشکسته آن جناب شود روا نبود که حرف از غریبه ها شنود روا نبود بدون ادب خطاب شود روا نبود برایش صدا بلند کنند روا نبود به صوت خشن عتاب شود مبارکی که به یمنش عذاب خلق بَرند روا نبود که در پشت در عذاب شود. چگونه شب شده روزش ز ضرب سیلی که ز چشم محرم خود نیز در نقاب شود نوشته اند که در کوچه ها *بِنَعلِ السَّیف* شکسته بازوی او....ماسواخراب شود از او چو دنده شکسته چه استراحت که بدل به زهر هلاهل نبات خواب شود همیشه دست خدا باز بوده و باز است اگر چه دست علی بسته با طناب شود پس از شهادت زهرا علی شکست و نشست که تا محاسن پاکش به خون خضاب شود فقط برای سپاه حسین فاطمه است که خواستگار زنی از بنی کلاب شود خدا نیامرزد.....*اَسَّسَت اَساسَ الظُّلم* که بیت کرببلا از مدینه باب شود مدینه محسن و کرببلا علی اصغر.... زمان کشتن شش ماهه ی رباب شود دوباره قافیه آب است ای خدا چه شود اگر که حذف از این قافیه شراب شود @hadithashk
بمان کنار دل زار بچه های خودت که عمر حیدر و آل و علی فدای خودت به چادر تو پناهنده اند ، حتی من که هست چادر خاکیِ تو کسای خودت شنیدن سخن یک نفر قرارم بود که بود جان حسین و حسن صدای خودت دعای خیر تو جان می دهد دو دنیا را دعای مرگ چرا می کنی برای خودت؟ برای رفتن من هم بیا قنوت بگیر که جان اول مظلوم هم فدای خودت به ازدحام ، تو را کشته اند بانویم به مقتلی که یقین بود کربلای خودت به خانه هیزمشان کار نیزه ها را کرد نشسته خونِ تو هر جا به ردپای خودت قراری بعدی ما وقت ذبح فرزندم به قتلگاه بیایم کنار جای خودت @hadithashk
ای ملک جارو به دستِ خانه ات ای خرد درمانده و دیوانه ات خانه هامان شد معطر از دمت عرشِ دنیامان زمین خانه ات ای پرت نازک تر از پروانه هم ای علی هم شمع و هم پروانه ات بس دفاعت از علی مردانه بود بر عدو شد حملهٔ جانانه ات بی سپر رفتی که آن در شد سپر لشکرت شد محسنِ دردانه ات تو زمین خوردی به جانبازی اگر بود آندم سجدهٔ شکرانه ات از زمانی که شدی نیلوفری گشت پژمرده همه گلخانه ات هیچکس قصد ملاقاتی نداشت بود شهر بی وفا بیگانه ات بر دو دستی که پیمبر بوسه زد بس که زد بالا نیامد شانه ات @hadithashk
امشب به بعد غسل و کفن فکر میکنم دارم به بی پناه شدن فکر میکنم مانند گریه های علی سخت جاری‌اند به لخته های روی بدن فکر میکنم خوابید زینب و به حسین آب داده ام به بغض وقت خواب حسن فکر میکنم تو فکر کرده ای به وصال نبی و من به خنده‌ی مغیره به من فکر میکنم خون گلوی محسنم افتاده روی میخ دارم به این عقیق یمن فکر میکنم صحرای کربلاست غم گوش پاره ات گریان به آهوان ختن فکر میکنم @hadithashk
از چه بی من می روی ای جان جان بی من مرو با من از رفتن مگو پیشم بمان بی من مرو نیمه ای از جان من مانده ست ای جان گر روی می رود از تن مرا این نیمه جان بی من مرو سرو بستان ولایت حامی شاه ولا ای کمان قامت بمان از بوستان بی من مرو دائما آیینه ی روی علی بودی که او بیند الطاف الهی را در آن بی من مرو راه تو راه علی بود و کلامت یا علی همسر و همراه و همدل، همزبان بی من مرو با پر و بال شکسته گو چه سان باور کنم مرغ جانم می پرد زین آشیان بی من مرو ای نشان آفرینش علت خلق جهان بی نشان ماند مزارت زین جهان بی من مرو نازنینا، مهربانا بهر فرزندان بمان یا بمان جان علی یا مهربان بی من مرو سوز اشعار جواد از غم حکایت می کند از غمت سوزد دلم ای جان جان بی من مرو @javadkarimzadeh
گدای این درم بنویس زهرا محب حیدرم بنویس زهرا ثواب گریه ام را در عزایت برای مادرم بنویس زهرا @hadithashk
دست بر دیوار گاهی دست بر زانو گرفتی پشت حیدر را شکستی دست بر پهلو گرفتی ای که بستی روی خود را در حضور کور، زهرا من که نامحرم نبودم از چه از من رو گرفتی @hadithashk
ای آشنا به درد علی در وطن بمان خانه شود بدون تو بیت الحزن بمان هستی بهار و دلخوشی این چمن به توست ای‌ تو بهار من مرو از این چمن بمان وقتی که میزنی مژه دلگرم میشوم آرامش علی مرو از پیش من بمان دیدی که من چقدر غریبم ؛ سپاه من پس لااقل تو حرف جدایی مزن بمان از دست تا نرفته؛ تو بگشا دو چشم خویش ترسم زغصه‌ی تو بمیرد حسن بمان بایک اشاره باز شود زخم سینه ات آخر چگونه غسل دهم این بدن بمان فکری‌ به‌ حال‌ِ بی‌کفنی‌ حسین کن از بهر آن شهید بدون کفن بمان @hadithashk
این بار قلم اسیر میخ در شد از اشک، همه مرثیه هایم تر شد دیوار و در و آتش و ضرب مسمار یکباره چرا، نصیب این مادر شد؟ @hadithashk