مثل سیلی که ردش از گل رخسار نرفت
غم تو از دلم ای مظهر ایثار نرفت
تو همان یار عزیزی که نوشتم با اشک
او فقط بهر ولایت به سر دار نرفت
زیر سنگینی بار غم تو خم شده ام
در همه چرخ کسی زیر چنین بار نرفت
غم خود را به کسی فاش نکردم اما
لحظه ای از دل من حسرت دیدار نرفت
هر کجا مینگرم روی تو را میبینم
حالت صورت تو از سر دیوار نرفت
پاک کردم همه آثار جنایت را حیف
ردّ خون تنت از تیزی مسمار نرفت
حسنم گفت به زینب که نرو هیچ زمان
حسن از کوچه خودش هم سر بازار نرفت
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#داریوش_جعفری
@hadithashk
خوابی و یا بیدار؟! خوبی یا که پردردی؟!
حرفی بزن! جان مرا که بر لب آوردی!
تسبیح را گم کرده ای ! یا گوشوارت نیست؟
با چشم خون مرده به دنبال چه میگردی؟!
با زخمهای سینه ات مردانه جنگیدی..
با دنده ی یک دنده ات مردانه سر کردی...
حتی طبیب از دیدن حال تنت جا خورد!
تب میکنی !میسوزی! اما باز هم سردی...
ماندم چرا از دور رنگ صورتت سرخ است!
وقتی که از نزدیک میبینم تورا زردی!
تو ذولفقار اصلیم بودی نه یک شمشیر!
تو بین زنهای مدینه بی هماوردی...
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فاطمیه
#سید_پوریا_هاشمی
@hadithashk
به پایان میرسد عمر گل ما دیگر از امروز
خزان افتد به جان باغ زیبا دیگر از امروز
ز هم میپاشد آن خانه که مادر را دهد از دست
پریشان میشود این جمع تنها دیگر از امروز
نیازارد دگر همسایهها را گریهی زهرا
کند با خاطر مردم مدارا دیگر از امروز
همین زهرا، علی را آنچنان با عشق میخواهد
که سر پایین نیندازد به هرجا دیگر از امروز
ولی از بس که کوه غصه دارد گوشهی چشمش
نمیگیرد سرش را سمت بالا دیگر از امروز
هوای آسمان دارد ولی در خاک میبیند
عزیزش، همسر دردانهاش را دیگر از امروز
کدامین درد را باید بشوید با کدامین آه
که برپا در دلش گردیده غوغا دیگر از امروز
نمازش را به یاد قامت زهرا نمیخواند
مگر لبریز بارانی به صحرا دیگر از امروز
شکایت دارد از مردم که باید پاسخ آن را
شود در کوچههای خسته جویا دیگر از امروز
جواب مهربانیها و هرچه لطف و خوبی را
نویسد هر سحر بر لیف خرما دیگر از امروز
صدایی لعنتی فریاد میزد: ای علی کافیست
برایت خانه با آب گوارا دیگر از امروز
علی با خود به نجوا گفت: بیزهرا چه خواهی کرد
در این دنیای نامردِ فریبا دیگر از امروز
علی باید بمیرد با هزاران درد سنگینی
که میبارد بر او چون شام یلدا دیگر از امروز
همین که یک شبه مویش پر از برف غریبی شد
شود آه دلش در چاه پیدا دیگر از امروز
علی آری علی این مرد اقیانوس ناآرام
مصیبتها کشید از کوچه اما دیگر از امروز
بگوید با دلی آزرده با همسایهها: راحت
شُدید از گریهی همسایه، زیرا دیگر از امروز...
علی را همسری بیمثل بود و پر زد از دنیا
پس از کوثر بخند ای دار دنیا دیگر از امروز
نمیشوید غبار از قلب بدخواهانِ خوابآلود
به آرامش رسد چشمان زهرا دیگر از امروز
امان از غربت و تنهایی و بیمهری و طعنه
که دنیا میزند بر قلب مولا دیگر از امروز
تمام بیوفاییها و بدرفتاری مردم
به قلب مرتضی ریزد سراپا دیگر از امروز
گل سرخی که با میخ در چوبی هویدا شد
شود در گریهی مولا شکوفا دیگر از امروز
نشیند بوسهی مهتاب بر پیشانی حیدر
که هر شب دارد اندوهی غمافزا دیگر از امروز
جهان بیفاطمه یعنی جهان بیمرتضی! یعنی
جهان بیعشق گردد ناشکیبا دیگر از امروز
یقین دارم صراط المستقیم حضرت قرآن
همان حق است حقّی بیدریغا دیگر از امروز
فروغ روشنایی میشود وقتی شود با آه
سیاهی بر تن کلّ تکایا دیگر از امروز
به زهرا و به نور و خاک پاک چادرش سوگند
دل تاریک گردد غرق فحشا دیگر از امروز
شهادت میدهم زهرا شهادت را سعادت داد
حکایتهاست در این شعر گیرا دیگر از امروز
نوای نینوا را هم در آورد این غم عظما
که گردد بیامان آغاز غمها دیگر از امروز
علی جان! با نگاه زینبینت سینه میسوزد
که با حسرت به خود گویند: بابا... دیگر از امروز...
نخواهد رفت پایین از گلوی عاشق آبی خوش
که با یاد عزیزش گشته رویا دیگر از امروز
بیا ای قابض الارواح جانش را نگیر امشب
که بر رفتن شود مولا مهیا دیگر از امروز
امان از غسل محبوب و کفن بر ماه پوشاندن
امان از غم امان از غم خدایا! دیگر از امروز
از آنجا که ضرر دارد برای زخم تازه آب
بریز آب روان آهسته اسما دیگر از امروز
نمیدانم شبانه دفنکردنهای این دنیا
چرا شد رسم مظلومانِ فردا دیگر از امروز
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#مصطفی_کارگر
@hadithashk
آئینه دار کوچک مادر صبور باش
ای داغدار حادثه ی در صبور باش
اینجا که نیست حیدر غمدیده گریه کن
اما کنار ساقی کوثر صبور باش
تو شاهدی به غسل و به دفن شبانه ام
ای بال و پر شکسته کبوتر صبور باش
من پهلویم شکسته چو قلب نحیف تو
ای دل شکسته لاله ی پرپر صبور باش
انگار رفتنی شـده ام نازنیـن من
دیگر رسیده لحظه ی آخر صبور باش
ارثیه ی تو چادر خـاکـیِّ مادر اسـت
ای خانه دار خانه ی حیدر صبور باش
زینب هنوز اول غمهاست دخترم
مانده ست کربلای برادر صبور باش
من صبر کردم از غم ششماهه محسنم
مادر تو نیز در غم اصغر صبور باش
دنیا دو فرقِ چاک تو را میدهد نشان
در ماجرای حیدر و اکبر ، صبور باش
بعد از مدینه، دیدی اگر بین قتلگاه
مانده حسین با تن بیسر صبور باش
ای جوهر صدای علی در صدای تو
خطبه بخوان مقابل لشکر صبور باش
جان تو و حسین ، خدا یار و یاورت
در داغدشت حادثه ، دختر صبور باش
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#امیر_رضا_فرجوند
@hadithashk
گفتن نداره ! بچه رو مادر توو سختیا تنها نمیذاره هر قدر هم که بچه بد باشه ! مادر هواشو باز هم داره
از مهربونیشه یه وقتایی نادیده می گیره خطامونو تا گم نشیم توی شلوغی ها محکم گرفته دست هامونو
خسته نشد از شیطنت هامون باز با صبوری پای ما مونده ! گاهی شکستیم قلبشو اما یک بار هم رو برنگردونده !
باور کنید خوشبختی رو میشه پشت درِ این خونه پیدا کرد مادر با اون دستای مجروحش خیلی گره از کار ما وا کرد
حرفی نمی مونه واسه گفتن شعری برا مدحش توو دنیا نیست ما رو خجالت داده خوبی هاش مادر به دلسوزیه زهرا نیست
دل تنگیامون بی حرم مونده بارون حریف گریه هامون نیست از قبر مادر بی خبر بودن ! سخته ، برای بچه آسون نیست
دنیا زمستونه همه فصلاش رد و نشونی از بهارش نیست شب های جمعه غصه مون اینه یه شاخه گل روی مزارش نیست
#فاطمیه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#وحید_قاسمی
@hadithashk
آرام کن مرا نفسم با صدای خود
حرفی بزن دوباره تو با مرتضای خود
دست شکسته را به قنوتی بلند کن
جان علی بیا و دعا کن برای خود
داغ تو را چگونه تحمل کنم بگو...
صبری بخواه بهر علی از خدای خود
زینب، حسن، حسین، پریشان مادرند
لختی بخند فاطمه، با بچه های خود
عمر دوباره ام بده و فاطمه نرو
نگذار جان به لب بشوم در عزای خود
دستاس خانه منتظر دستهای توست
جانی بده به اهل زمین با عطای خود
جان کندن است رد شدن از درب خانه ام
آنجا که سوخت فاطمه ام در سرای خود
نه سال بار غربت من روی دوش توست
چیزی بخواه لااقل از آشنای خود
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_کردی
@hadithashk
درد کمر از دردسر میخ در است
خم بودن پیکر اثر میخ در است
دیدی کمر علی ز داغت خم شد؟
اینها همگی زیر سر میخ در است
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#اصغر_چرمی
@hadithashk
کم مشقّت ندارد این شب ها
غیر غربت ندارد این شب ها
جز مصیبت ندارد این شب ها
آه...طاقت ندارد این شب ها
خون کوثر به گردن شورا ست
بی کسی علی غم زهراست
دل آزرده اش پُر از گله هاست
کم شکایت ندارد این شب ها
خسته اش کرده درد پهلویش
می رود راه روی زانویش
دردسر گشته زخم بازویش
خواب راحت ندارد این شب ها
مظهر عاطفه ست مادر ما
تا زند شانه موی دختر را
دست بر شانه برده است امّا...
شانه قوّت ندارد این شب ها
پشت "در" ؛ در کنار دیواری
برگ گل بود و ضربه ای کاری
یاس مجروح راه بسیاری
تا شهادت ندارد این شب ها
لحظه هایش کبود می گذرد
بیشتر در سجود می گذرد
عمر زهرا چه زود می گذرد
گرچه قیمت ندارد این شب ها
محض توصیه ی مکرّر خود
حسن اش را نشانده محضر خود
شاهد کوچه مثل مادر خود
حال صحبت ندارد این شب ها
پیرو روضه های تکمیلی
تازه شد داغ ضربه ی سیلی
به خدا غیر هاله ای نیلی
روی صورت ندارد این شب ها
غصه اش طفل بی کفن باشد
در سرش فکر پیرهن باشد
سخت مشغول دوختن باشد
استراحت ندارد این شب ها
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علیرضا_خاکساری
@hadithashk
ابلیسِ ملعون خویش را بیکار نگذاشت
بیت خدا را نیز بی آزار نگذاشت
گفتند زهرا پشت این در ایستاده
گفتند او را راحتش بگذار، نگذاشت
در شعله ور شد! غنچه اش را در خطر دید
میخواست برگردد ولی دیوار نگذاشت
سعی فراوان کرد حتی بین آتش
در را نگه دارد ولی مسمار نگذاشت
دیگر نشد پای علی برخیزد از جا
میخواست برخیزد، تن تبدار نگذاشت
شاید از آن پس مرتضی هر خانه ای ساخت
دیگر به روی درب آن مسمار نگذاشت
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#علی_ذوالقدر
@hadithashk
بیا این شب جمعه آخری
حسین عزیزم بشین روبروم
همینکه موهات ونگا می کنم
گره می خوره ناله هام توو گلوم
سرِ شب شمردم کفن هامون و
بمیرم الهی یه دونه کمه
هزار تا لباسم برا یوسفی
که در بین گرگا بمونه کمه
دعا می کنم که شبیه خودم
تویِ جای تنگی گرفتار نشی
نبیم که در گودی ِ قتلگاه
داری پاتو روی زمین می کِشی
یه روز آخه دور تو خالی میشه
می مونی چه تنها تو و خواهرت
همه دسته دسته ته قتلگاه
باشمشیر و نیزه می ریزن سرت
بزرگ قبیله می گیره وضو
یه نیزه می شه بینشون دست به دست
لگد میزنه پهلوت و میشکنه
یکی مثل اونکه پر من شکست
شب جمعه ها قول میدم که بیام
کنار تو ای یوسف بی سرم
خونای گلو رو تمیز میکنم
باچشمی ترو گوشه معجرم
صدا می زنه پیش چشمام حسین
با نعلای تازه بهم ریختنت
به قدر کف دستی سالم نموند
زیر شمشیر و نیزه ها از تنت
#شب_جمعه
#کربلا
#روضه
#قاسم_نعمتی
@hadithashk
همه رفتند روز سوم در
مجلس ختم مادر سادات
از قضا قاتلش هم آنجا بود
داد زد فاتحه مع الصلوات
حیدر و کودکان مظلومش
در کنار ابوذر و سلمان
چهره هاشان پر از غم و بغض و
چشم ها جای اشک،خون گریان
عده ای آمدند و با طعنه
نمکی روی زخم پاشیدند
عده ای هم به حال زار علی
دور مسجد یواش خندیدند
شهر خالیست در نگاه علی
جای زهرا چقدر خالی بود
زن همسایه گفت آهسته
طعم حلوا چقدر عالی بود
روضه خوان گفت:با تشکر از
دوستان و اینهمه زَحَمات
از قضا قاتلش هم آنجا بود
داد زد فاتحه مع الصلوات
به علی نیز تسلیت گفتند
همه آنها که باعثش هستند
یادشان رفته دست مولا را
خودشان با طناب می بستند
یادشان رفته آن همه هیزم
آتشی را که پشت در بردند
باعث قتل فاطمه هستند
حال خرمای ختم او خوردند
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#آرمان_صائمی
@hadithashk
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عقایدمان را با افتخار فریاد خواهیم زد
#فقط_حیدر_امیر_المومنین_است
#وحید_شمسایی
#بر_منکر_مولا_لعنت
@hadithashk