eitaa logo
حدیث اشک
16.3هزار دنبال‌کننده
177 عکس
264 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
ببین حالِ مرا ؛ آشفته ام .. از درد سرشارم شبیهِ طفلِ مادر مُرده ای یک ریز می بارم مبادا آنکه تنهایم گذاری .. سخت می ترسم از این ظلمی که دارد می کند تقدیر با یارم همه شب التماسِ مرگ دارم از خدا امّا ... به هر در میزنم افسوس بیهوده ست اِصرارم تو عزمِ مقصدی داری که حرفت مشتری دارد در این بازار امّا من متاعی بی خریدارم همه دادند آزارم .. همه کردند انکارم ... نمی دانی چقدر از مردمِ این شهر بیزارم چرا بی بته ای باید ببندد بند بر دستم چرا بی ریشه ای باید بگرداند به بازارم به پهلویت قسم زهرا .. به اشکِ نم نمِ زینب ... بدستورِ "طرف" قنفذ غرورم را شکست آن شب مرا آن بی صفت با نامهایِ بد صدا می زد به چشمم خیره می شد حرف هایِ ناروا می زد مغیره بود و من بودم ، میانِ غربتِ کوچه ... همه دیدند دستم بسته بود و او مرا می زد به حکمِ مصلحت خاموش ماندم ، دم فرو بستم به نوبت هر که می آمد به حیدر افترا می زد اهانت ها شنیدم ؛ صبر کردم صبر .. نشکستم شکستم آن زمانی که تو را آن بی حیا می زد مشخص بود ملعون نفرت از نامِ علی دارد علی را از سرِ کینه .. تو را آخر چرا می زد ؟ تو وقتی در میانِ کوچه افتادی خودم دیدم ... حواست پیشِ حیدر بود و مردک بی هوا می زد خودم دیدم کشاندت تا سر از آتش در آوردی خودم دیدم که ما بینِ در و دیوار غش کردی اگر قولم نبود آن شب "طرف" را خوار می کردم مجدد ماجرایِ بَدر را تکرار می کردم اگر قولم نبود آن شب مدینه زیر و رو می شد خلافت را به رویِ هر دو شان آوار می کردم اگر قولم نبود این راهزن ها ول نمی گشتند همان جا راهِ حق را تا ابد هموار می کردم پشیمانم از آن عهدم .. قراری گر نبود از دم ... جهان را عاری از این گرگهایِ هار می کردم نه در بندِ وفا بودم ؛ نه در فکرِ بقا بودم شبیهِ خیبر و خندق فقط کشتار می کردم پشیمانم از این که با "حرامی" خوب تا کردم عزیزم کاش با او مثلِ او رفتار می کردم اگر از پیشِ من رفتی و پیغمبر فرایت خواند بگو ما را زدند امّا علی بر رویِ قولش ماند بگو بیچاره کردند آن دو تن بعد از شما ما را بگو خونِ جگر دادند دلبندِ تو زهرا را بگو وقتی که رفتی در سقیفه حق خوری کردند بگو تکفیر کردند اهلِ بدعت آلِ طاها را بگو بعد از شما دنیایِ ما مثلِ جهنم شد ندیدیم از خلافت دزدها ، جز بدترین ها را بگو این گرگها بدتر ز بوسفیان و بوجهلند بگو با قصدِ قربت می زدند اُمِ ابیها را ... بگو آن شب حسن را آنقدر نامرد سیلی زد زبانش کند شد .. با سکته می گوید الفبا را به ایشان عرض کن راحت شدم از شرّشان .. امّا ... دعا کن مرتضی تاب آورد دنیایِ بی ما را دلت آنجاست میدانم .. برو جانم به قربانت ... "نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت" لَعنَ اللهُ قاتِلیکِ و ضارِبیکِ و ظالِمیکِ و غاصِبی حَقکِ یا مولاتی یا فاطمه الزهراء @hadithashk
ای دلارام غریبم فاطمه رفتی و بردی شکیبم فاطمه خانه را ویران نمودی با غمت قاتل حیدر شدی با ماتمت ای که شد عمر و تن تو مختصر بر سر جسم تو ماندم محتضر ای که در آتش سراپا سوختی آتشی در جان من افروختی سوخت در آتش تن تو ، من دلم مشکلم را حل نما ای مشکلم با همان آتش که بر پر داشتی آتشی بر جان حیدر کاشتی بس که لاله کاشتی بر بسترت رنگ خون دارد سرشک دخترت ای که بودی بر همه مشکل گشا مشکلم گشتی و افتادم ز پا ای حضورت گرمی کاشانه ام رفتی و شد سرد قلب خانه ام کاش میشد دیده ات را وا کنی گرمی این خانه را احیا کنی کاش میشد شانه را گیری به دست باز ، کار خانه را گیری به دست پای لرزان در غمت دارم ببین بعد تو حیدر شود خانه نشین خانه ام گردیده بازار غمت سینه می‌سوزد از این عمر کمت کاش میشد تا که امدادم کنی با نگاهی ای جوان شادم کنی ماه من دیدم میان مرقدت آن هلالی حالت سرو قدت سینه ات مجروح از مسمار بود دست ، مجروح از در و دیوار بود چیست زهرا بر رخت این جای دست پشت من را این اثر زهرا شکست گر نمی‌گویی سخن با مرد خویش کن دوا یک درد از همدرد خویش یا به دستت اشک من را پاک کن یا که درمان ماتم افلاک کن ای که بردی روح من را صبر کن جسم من را هم میان قبر کن @hadithashk
خاکم به سر چرا نفس سرد میکشی این روزها به جای نفس درد میکشی ای شمع خانه از دل پروانه یاد کن ما را به یک نگاه کریمانه شاد کن این خانه را برای خدا روبه راه کن موی حسین و روی حسن را نگاه کن باید برای این دل مظلوم گریه کرد با گریه های زینب و کلثوم گریه کرد مثل گذشته کاش که ما را صدا کنی سردرد اگر گذاشت نگاهی به ما کنی من هم به حال پیکر تو گریه میکنم دارم کنار بستر تو گریه میکنم از ماندنت فقط نکشی دست فاطمه تو هستی و همین همه چیز است فاطمه بردار از قدم ، قدم عاشقانه را گرما ببخش مادر این خانه ، خانه را باشد قبول ، حرفی از این تب نمیزنیم امّا بدون تو ، به غذا لب نمیزنیم اینجا اگر که نور و صفا هست با تو هست بوی خوش رسول خدا هست با تو هست تا آسمان بلند شده دود آه من بی تو علی چکار کند تکیه گاه من من هم به حال پیکر تو گریه میکنم دارم کنار بستر تو گریه میکنم از ماندنت فقط نکشی دست فاطمه تو هستی همین همه چیز است فاطمه با ما غریبگی مکن ای آشنا بس است ما را همین جواب سلام شما بس است ما با تو زنده ایم ، ز ما خیر را مگیر مُردیم ما که ، جان حسن ، رو ز ما مگیر بیمار رو به قبله ی من ، قبله گاه من ای در هجوم حادثه پشت و پناه من دستش شکسته باد! تو را بارها شکست پایش شکسته باد! ستون مرا شکست من بودم و تو پشت در خانه سوختی در آتش حسادت بیگانه سوختی هر کس شنید حال مرا گریه میکند از صبر من رسول خدا گریه میکند من هم به حال پیکر تو گریه میکنم دارم کنار بستر تو گریه میکنم از ماندنت فقط نکشی دست فاطمه تو هستی و همین همه چیز است فاطمه @hadithashk
‌ زهرا بمان که شاخه‌گُلَم بی تو پرپر است این‌ها ندای این دل بی‌تابِ مضطر است زهرا بمان که حرمتِ من پشت در شکست «مسمار» و «میخ» شرح غم داغ حیدر است ‌‌ ‌‌ ‌ @hadithashk
از این غم دیده‌ها دریاست دریا درون سینه‌ها غوغاست غوغا بیا مهدی که در شام غریبان علی مرتضی تنهاست تنها @hadithashk
اگر صاحب عزای فاطمیه بیاید با لوای فاطمیه چه می‌گوییم اگر از ما بپرسد چه کردی تو برای فاطمیه @hadithashk
آفتاب مرا تو شب نکنی چه کنم مرگ را طلب نکنی همسرت را تو جان به لب نکنی فقط امشب تو کاش تب نکنی تو که تب میکنی علی چه کند؟ خون‌دل میخورد ،ولی چه کند؟ تب تو هست علت تب من رخت بسته است خنده از لب من اشک شد روزی مرتب من نگرانیست کار هر شب من نگرانم مرا صدا نکنی تو بخوابی و چشم وا نکنی شب به شب درد،خواب از تو گرفت درد پهلو گلاب از تو گرفت گریه بی حساب از تو گرفت اجل آمد جواب از تو گرفت التماس مرا جواب نکن خانه را بر سرم خراب نکن آه آیینه ترک خورده آه خون دل از فدک خورده آه در غصه ها محک خورده آه ای خانوم کتک خورده من غریبم تو دوستدارم باش با همین وضعیت کنارم باش با همین وضع پای کار منی با همین وضع ذوالفقار منی با همین وضع افتخار منی نو عروس منی بهار منی هی نگو که غروب خواهی شد بخدا زود خوب خواهی شد بی تو عمرم تباه خواهد شد همسرت بی پناه خواهد شد مونسم بی تو چاه خواهد شد روزگارم سیاه خواهد شد بی تو دق مرگ میشوم زهرا نخل بی برگ میشوم زهرا تو بمان کار را درست کنم درو دیوار را درست کنم زخم بسیار را درست کنم نوک مسمار را درست کنم نوک مسمار ، حرف خوبی نیست تو بمان ، میخ نیست ، چوبی نیست چوب در سوخت ، گیسویت راهم میخ در سوخت ، پهلویت راهم در که افتاد ، ابرویت راهم دیدم انداخت بازویت راهم دیدم آتش طمع به نورت کرد دیدمت فضه جمع و‌ جورت کرد دیدمت ای وقار بی مانند دیدمت ای زن شرافتمند پیش چشم غریب و خویشاوند چون نشد که حریف تو بشوند همگی ریختند روی سرت تار شد روزگار در نظرت تار شد دیدگان ما هردو نیلگون شد جهان ما هر دو شد بریده امان ما هردو بند آمد زبان ما هردو نه تو دیگر علی علی گفتی من هم افتادم و برآشفتی تو برآشفتی و لگد خوردی در تلاطم به جزر و مد خوردی بین آن کوچه دست رد خوردی از قلافی که بود بد خوردی بعد از آن روز رو به قبله شدی خسته از مردم محله شدی بعد از آن روز کم سخن گفتی دو سه تا جمله با حسن گفتی به من از غسل و از کفن گفتی و به زینب ز پیرهن گفتی به حسینت هی آب میدادی گفتی از کربلا و افتادی @hadithashk
بیا ای شونه‌ی خسته از این شونه غم و بردار سه‌ماهه که علی مُرده بیا تابوتم و بردار نگیر جارو رو با دستت بزار خاکی باشه خونه بشین از رو سرم خانوم خاکای عالم و بردار چرا لج کرده این زخمت که خون می‌ریزه می‌سوزه تو حق داری که از پهلوت میگی که مرهم و بردار سه‌ماهِ قبل دیدم که مغیره از نفَس اُفتاد به قنفذ با اشاره گفت غلافِ محکم و بردار همه دنبال من بودن عزیزم بد دهن بودن حسین و دیدی و گفتی علی جون بچم و بردار سه‌ماه قبل تو کوچه حسن می‌گفت با گریه بابا از چادر مادر پای نامحرم و بردار حسینت رو حموم بردی لباساتو عوض کردی چرا تو این خوشی گفتی لباس ماتم و بردار ببین زینب که می‌باره فقط سه‌تا کفن داره تو هم از کهنه پیراهن نگاه مبهم و بردار بهش گفتی ببوسه جات گلوی نامرتب رو بهش گفتی که از گودال حسین درهم و بردار @hadithashk
فدای مادری‌هایت بدعادت کرده‌ای ما را عنایت در عنایت در عنایت کرده‌ای ما را تو قبل از خلقت خود آمدی و از همان اول سیادت داده‌ای بر ما اجابت کرده‌ای ما را کجا ما و کجا عشق و کجا این عاشقی این راه تو قبل از فطرت عالم فدایت کرده‌ای ما را مپرس از انبیا ای دل ، چه می‌دانند زهرا کیست خودت گفتی نمی‌دانند راحت کرده‌ای ما را حُسینت نیمی از دل‌های ما برد و حسن نیمی خودت می‌بینی ای بانو که غارت کرده‌ای ما را قسم بر پنجره‌فولادِ خاکیِ مزار تو که هرشب آمدی اینجا زیارت کرده‌ای ما را دخیلم گریه گریه بر ضریحی که نداری تو که با قد خمِ خود سرو قامت کرده‌ای ما را رُطب‌هایی به سلمان دادی و او خورد و مِنّا شد قسم بر نسل سلمان با شرافت کرده‌ای ما را از آن شب تا به امروز استجابت می‌چکد از آن دعایی که کنار بچه‌هایت کرده‌ای ما را شب سختی است بی‌بی‌جان ،علی زانو زده گوید بمان با خنده‌ات پیشم بدعادت کرده‌ای ما را @hadithashk
دارم مهیا میشوم الحمدالله فارغ ز دنیا میشوم الحمدالله با زخم احیا میشوم الحمدالله مهمان بابا میشوم الحمدالله عجل وفاتی گفتم و یارب سریعا با لطف تو حاجت روا گردیده زهرا راحت شدم از قوم بی دین مدینه راحت شدم از دشمنان و اهل کینه راحت شدم از دردهای دست و سینه جان را به پای مرتضی کردم هزینه هرچند دارد درد جسم و بند بندم اما به لطف تو در این ره سر بلندم اینها نه مسلم ، کافر و شیطان پرستند از بسکه بی شرم و حیا و رذل و پستند تنها نه از من سینه و پهلو شکستند این قوم از شیر خدا هم دست بستند اینها که خود شیطان ثانی را مریدند بیت الولا را از جفا آتش کشیدند بعد از نبی ظلمی به ختم المرسلین شد با مکر اینان بس جفاها که به دین شد غصب خلافت از امیرالمومنین شد حیدر ز جور اشقیا خانه نشین شد شد محسن من سقط از جور ملاعین یک سوم سادات را کشتند از کین این روزها والله خیلی خسته جانم با سرفه گاهی خون بریزد از دهانم دستم دگر بالا نمی‌آید گمانم دیگر سیه گشته تمام استخوانم گاهی ز درد سینه و گه درد بازو سخت است در بستر شوم پهلو به پهلو زینب کبوتر وار گرد بستر من مانده کجا مرهم نهد بر پیکر من گه سینه و بازو و گه چشم و سر من شد خسته دست کوچک این دختر من خورد این سرم با ضربه ی سیلی به دیوار چشمانم از آن روز می‌بیند دگر تار در بین کوچه راه را از کینه چون بست بد زد به رویم لعنتی با ضربت دست شد پاره گوش و گوشواره ام نیز بشکست خیلی تنفر دارم از آن مردک پست بس دردها از دست آن نامرد دارم شاید سه ماهی هست من سردرد دارم گرچه جوانم لیک محتاج عصایم گاهی حسین و گه عصا شد مجتبایم دلتنگ بس از غربت شیر خدایم دلواپس از بهر غریب نینوایم آه از دمی که شمر ملعون بهر کینه با چکمه بالا میرود از روی سینه @hadithashk
شکر خدا که هستیم زیر لوای مادر ای کاش که بمیریم امشب برای مادر ارباب نوکرش را محرم حساب کرده دعوت نموده ما را بر روضه های مادر هر چه به ما رسیده از مادر حسین است گریه کن حسینیم از ربنای مادر زهرا در عالم ذر یک تکه نان به ما داد کز یاد ما نرفته طعم غذای مادر با بازوی شکسته در آن قنوت یک دست عجل وفاتی اش شد ذکر دعای مادر از جوهر صدایش چیزی نمانده دیگر خاموش می‌شود از فردا صدای مادر فضه برای خانه زحمت کشیده اما از خانه رخت بسته مهر و صفای مادر در این مدینه حتی پیدا نشد طبیبی شد اشک چشم مولا تنها دوای مادر ورد لب حسن بود تا لحظه های آخر ای کاش که مرا او میزد بجای مادر آنچه که دیده ام را کافر نبیند ای کاش از کوچه تا به خانه گشتم عصای مادر اشک حسین درآورد اشک فرشته ها را افتاده بود ارباب بر زیر پای مادر با بغض، بچه ها به بابای خویش گفتند یک آشنا نیامد بحر عزای مادر @hadithashk
ماه هلال قامتم امروز را بمان فردا دم سپیده از این شهر می‌رویم @hadithashk