ای دلارام غریبم فاطمه
رفتی و بردی شکیبم فاطمه
خانه را ویران نمودی با غمت
قاتل حیدر شدی با ماتمت
ای که شد عمر و تن تو مختصر
بر سر جسم تو ماندم محتضر
ای که در آتش سراپا سوختی
آتشی در جان من افروختی
سوخت در آتش تن تو ، من دلم
مشکلم را حل نما ای مشکلم
با همان آتش که بر پر داشتی
آتشی بر جان حیدر کاشتی
بس که لاله کاشتی بر بسترت
رنگ خون دارد سرشک دخترت
ای که بودی بر همه مشکل گشا
مشکلم گشتی و افتادم ز پا
ای حضورت گرمی کاشانه ام
رفتی و شد سرد قلب خانه ام
کاش میشد دیده ات را وا کنی
گرمی این خانه را احیا کنی
کاش میشد شانه را گیری به دست
باز ، کار خانه را گیری به دست
پای لرزان در غمت دارم ببین
بعد تو حیدر شود خانه نشین
خانه ام گردیده بازار غمت
سینه میسوزد از این عمر کمت
کاش میشد تا که امدادم کنی
با نگاهی ای جوان شادم کنی
ماه من دیدم میان مرقدت
آن هلالی حالت سرو قدت
سینه ات مجروح از مسمار بود
دست ، مجروح از در و دیوار بود
چیست زهرا بر رخت این جای دست
پشت من را این اثر زهرا شکست
گر نمیگویی سخن با مرد خویش
کن دوا یک درد از همدرد خویش
یا به دستت اشک من را پاک کن
یا که درمان ماتم افلاک کن
ای که بردی روح من را صبر کن
جسم من را هم میان قبر کن
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#داریوش_جعفری
@hadithashk
خاکم به سر چرا نفس سرد میکشی
این روزها به جای نفس درد میکشی
ای شمع خانه از دل پروانه یاد کن
ما را به یک نگاه کریمانه شاد کن
این خانه را برای خدا روبه راه کن
موی حسین و روی حسن را نگاه کن
باید برای این دل مظلوم گریه کرد
با گریه های زینب و کلثوم گریه کرد
مثل گذشته کاش که ما را صدا کنی
سردرد اگر گذاشت نگاهی به ما کنی
من هم به حال پیکر تو گریه میکنم
دارم کنار بستر تو گریه میکنم
از ماندنت فقط نکشی دست فاطمه
تو هستی و همین همه چیز است فاطمه
بردار از قدم ، قدم عاشقانه را
گرما ببخش مادر این خانه ، خانه را
باشد قبول ، حرفی از این تب نمیزنیم
امّا بدون تو ، به غذا لب نمیزنیم
اینجا اگر که نور و صفا هست با تو هست
بوی خوش رسول خدا هست با تو هست
تا آسمان بلند شده دود آه من
بی تو علی چکار کند تکیه گاه من
من هم به حال پیکر تو گریه میکنم
دارم کنار بستر تو گریه میکنم
از ماندنت فقط نکشی دست فاطمه
تو هستی همین همه چیز است فاطمه
با ما غریبگی مکن ای آشنا بس است
ما را همین جواب سلام شما بس است
ما با تو زنده ایم ، ز ما خیر را مگیر
مُردیم ما که ، جان حسن ، رو ز ما مگیر
بیمار رو به قبله ی من ، قبله گاه من
ای در هجوم حادثه پشت و پناه من
دستش شکسته باد! تو را بارها شکست
پایش شکسته باد! ستون مرا شکست
من بودم و تو پشت در خانه سوختی
در آتش حسادت بیگانه سوختی
هر کس شنید حال مرا گریه میکند
از صبر من رسول خدا گریه میکند
من هم به حال پیکر تو گریه میکنم
دارم کنار بستر تو گریه میکنم
از ماندنت فقط نکشی دست فاطمه
تو هستی و همین همه چیز است فاطمه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حبيب_اوليايی_فر
@hadithashk
زهرا بمان که شاخهگُلَم بی تو پرپر است
اینها ندای این دل بیتابِ مضطر است
زهرا بمان که حرمتِ من پشت در شکست
«مسمار» و «میخ» شرح غم داغ حیدر است
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#عرشیا_رزاق
@hadithashk
از این غم دیدهها دریاست دریا
درون سینهها غوغاست غوغا
بیا مهدی که در شام غریبان
علی مرتضی تنهاست تنها
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
اگر صاحب عزای فاطمیه
بیاید با لوای فاطمیه
چه میگوییم اگر از ما بپرسد
چه کردی تو برای فاطمیه
#فاطمیه
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
آفتاب مرا تو شب نکنی
چه کنم مرگ را طلب نکنی
همسرت را تو جان به لب نکنی
فقط امشب تو کاش تب نکنی
تو که تب میکنی علی چه کند؟
خوندل میخورد ،ولی چه کند؟
تب تو هست علت تب من
رخت بسته است خنده از لب من
اشک شد روزی مرتب من
نگرانیست کار هر شب من
نگرانم مرا صدا نکنی
تو بخوابی و چشم وا نکنی
شب به شب درد،خواب از تو گرفت
درد پهلو گلاب از تو گرفت
گریه بی حساب از تو گرفت
اجل آمد جواب از تو گرفت
التماس مرا جواب نکن
خانه را بر سرم خراب نکن
آه آیینه ترک خورده
آه خون دل از فدک خورده
آه در غصه ها محک خورده
آه ای خانوم کتک خورده
من غریبم تو دوستدارم باش
با همین وضعیت کنارم باش
با همین وضع پای کار منی
با همین وضع ذوالفقار منی
با همین وضع افتخار منی
نو عروس منی بهار منی
هی نگو که غروب خواهی شد
بخدا زود خوب خواهی شد
بی تو عمرم تباه خواهد شد
همسرت بی پناه خواهد شد
مونسم بی تو چاه خواهد شد
روزگارم سیاه خواهد شد
بی تو دق مرگ میشوم زهرا
نخل بی برگ میشوم زهرا
تو بمان کار را درست کنم
درو دیوار را درست کنم
زخم بسیار را درست کنم
نوک مسمار را درست کنم
نوک مسمار ، حرف خوبی نیست
تو بمان ، میخ نیست ، چوبی نیست
چوب در سوخت ، گیسویت راهم
میخ در سوخت ، پهلویت راهم
در که افتاد ، ابرویت راهم
دیدم انداخت بازویت راهم
دیدم آتش طمع به نورت کرد
دیدمت فضه جمع و جورت کرد
دیدمت ای وقار بی مانند
دیدمت ای زن شرافتمند
پیش چشم غریب و خویشاوند
چون نشد که حریف تو بشوند
همگی ریختند روی سرت
تار شد روزگار در نظرت
تار شد دیدگان ما هردو
نیلگون شد جهان ما هر دو
شد بریده امان ما هردو
بند آمد زبان ما هردو
نه تو دیگر علی علی گفتی
من هم افتادم و برآشفتی
تو برآشفتی و لگد خوردی
در تلاطم به جزر و مد خوردی
بین آن کوچه دست رد خوردی
از قلافی که بود بد خوردی
بعد از آن روز رو به قبله شدی
خسته از مردم محله شدی
بعد از آن روز کم سخن گفتی
دو سه تا جمله با حسن گفتی
به من از غسل و از کفن گفتی
و به زینب ز پیرهن گفتی
به حسینت هی آب میدادی
گفتی از کربلا و افتادی
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#محمد_جواد_پرچمی
@hadithashk
بیا ای شونهی خسته از این شونه غم و بردار
سهماهه که علی مُرده بیا تابوتم و بردار
نگیر جارو رو با دستت بزار خاکی باشه خونه
بشین از رو سرم خانوم خاکای عالم و بردار
چرا لج کرده این زخمت که خون میریزه میسوزه
تو حق داری که از پهلوت میگی که مرهم و بردار
سهماهِ قبل دیدم که مغیره از نفَس اُفتاد
به قنفذ با اشاره گفت غلافِ محکم و بردار
همه دنبال من بودن عزیزم بد دهن بودن
حسین و دیدی و گفتی علی جون بچم و بردار
سهماه قبل تو کوچه حسن میگفت با گریه
بابا از چادر مادر پای نامحرم و بردار
حسینت رو حموم بردی لباساتو عوض کردی
چرا تو این خوشی گفتی لباس ماتم و بردار
ببین زینب که میباره فقط سهتا کفن داره
تو هم از کهنه پیراهن نگاه مبهم و بردار
بهش گفتی ببوسه جات گلوی نامرتب رو
بهش گفتی که از گودال حسین درهم و بردار
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
فدای مادریهایت بدعادت کردهای ما را
عنایت در عنایت در عنایت کردهای ما را
تو قبل از خلقت خود آمدی و از همان اول
سیادت دادهای بر ما اجابت کردهای ما را
کجا ما و کجا عشق و کجا این عاشقی این راه
تو قبل از فطرت عالم فدایت کردهای ما را
مپرس از انبیا ای دل ، چه میدانند زهرا کیست
خودت گفتی نمیدانند راحت کردهای ما را
حُسینت نیمی از دلهای ما برد و حسن نیمی
خودت میبینی ای بانو که غارت کردهای ما را
قسم بر پنجرهفولادِ خاکیِ مزار تو
که هرشب آمدی اینجا زیارت کردهای ما را
دخیلم گریه گریه بر ضریحی که نداری تو
که با قد خمِ خود سرو قامت کردهای ما را
رُطبهایی به سلمان دادی و او خورد و مِنّا شد
قسم بر نسل سلمان با شرافت کردهای ما را
از آن شب تا به امروز استجابت میچکد از آن
دعایی که کنار بچههایت کردهای ما را
شب سختی است بیبیجان ،علی زانو زده گوید
بمان با خندهات پیشم بدعادت کردهای ما را
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
دارم مهیا میشوم الحمدالله
فارغ ز دنیا میشوم الحمدالله
با زخم احیا میشوم الحمدالله
مهمان بابا میشوم الحمدالله
عجل وفاتی گفتم و یارب سریعا
با لطف تو حاجت روا گردیده زهرا
راحت شدم از قوم بی دین مدینه
راحت شدم از دشمنان و اهل کینه
راحت شدم از دردهای دست و سینه
جان را به پای مرتضی کردم هزینه
هرچند دارد درد جسم و بند بندم
اما به لطف تو در این ره سر بلندم
اینها نه مسلم ، کافر و شیطان پرستند
از بسکه بی شرم و حیا و رذل و پستند
تنها نه از من سینه و پهلو شکستند
این قوم از شیر خدا هم دست بستند
اینها که خود شیطان ثانی را مریدند
بیت الولا را از جفا آتش کشیدند
بعد از نبی ظلمی به ختم المرسلین شد
با مکر اینان بس جفاها که به دین شد
غصب خلافت از امیرالمومنین شد
حیدر ز جور اشقیا خانه نشین شد
شد محسن من سقط از جور ملاعین
یک سوم سادات را کشتند از کین
این روزها والله خیلی خسته جانم
با سرفه گاهی خون بریزد از دهانم
دستم دگر بالا نمیآید گمانم
دیگر سیه گشته تمام استخوانم
گاهی ز درد سینه و گه درد بازو
سخت است در بستر شوم پهلو به پهلو
زینب کبوتر وار گرد بستر من
مانده کجا مرهم نهد بر پیکر من
گه سینه و بازو و گه چشم و سر من
شد خسته دست کوچک این دختر من
خورد این سرم با ضربه ی سیلی به دیوار
چشمانم از آن روز میبیند دگر تار
در بین کوچه راه را از کینه چون بست
بد زد به رویم لعنتی با ضربت دست
شد پاره گوش و گوشواره ام نیز بشکست
خیلی تنفر دارم از آن مردک پست
بس دردها از دست آن نامرد دارم
شاید سه ماهی هست من سردرد دارم
گرچه جوانم لیک محتاج عصایم
گاهی حسین و گه عصا شد مجتبایم
دلتنگ بس از غربت شیر خدایم
دلواپس از بهر غریب نینوایم
آه از دمی که شمر ملعون بهر کینه
با چکمه بالا میرود از روی سینه
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
شکر خدا که هستیم زیر لوای مادر
ای کاش که بمیریم امشب برای مادر
ارباب نوکرش را محرم حساب کرده
دعوت نموده ما را بر روضه های مادر
هر چه به ما رسیده از مادر حسین است
گریه کن حسینیم از ربنای مادر
زهرا در عالم ذر یک تکه نان به ما داد
کز یاد ما نرفته طعم غذای مادر
با بازوی شکسته در آن قنوت یک دست
عجل وفاتی اش شد ذکر دعای مادر
از جوهر صدایش چیزی نمانده دیگر
خاموش میشود از فردا صدای مادر
فضه برای خانه زحمت کشیده اما
از خانه رخت بسته مهر و صفای مادر
در این مدینه حتی پیدا نشد طبیبی
شد اشک چشم مولا تنها دوای مادر
ورد لب حسن بود تا لحظه های آخر
ای کاش که مرا او میزد بجای مادر
آنچه که دیده ام را کافر نبیند ای کاش
از کوچه تا به خانه گشتم عصای مادر
اشک حسین درآورد اشک فرشته ها را
افتاده بود ارباب بر زیر پای مادر
با بغض، بچه ها به بابای خویش گفتند
یک آشنا نیامد بحر عزای مادر
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
ماه هلال قامتم امروز را بمان
فردا دم سپیده از این شهر میرویم
#سیدمیلادحسنی
@hadithashk
ای ساقهٔ شکسته، نیلوفر تکیده
مجروح تیغ طوفان، ای سرو سر خمیده
تا باز با صدایت این خانه جان بگیرد
حرفی بزن اگر چه، پیوسته یا بریده
پیداست در نگاهت از تو کبوتر شوق
شوق ادامه دادن، تا ناکجا پریده
این رنج و این تحمل؟ این وتر بی تعادل؟
ای با تو باغی از گل در بستر آرمیده
از چشم نیمه بازت از شیوهٔ نمازت
پی برده ام به رازت غم تا کجا رسیده!
آن بار شیشهات کو؟ شوق همیشهات کو؟
ای باغ ریشهات کو؟ طوفان مگر وزیده؟
گلگون صورتت کو؟...کو؟ آن طراوتت کو؟
رنگت پریده ، آنقدر، خون از رگت دویده
ای سنگ خورده از سنگ، سنگ تو را به سینه
میکوفت سنگ و میگفت داغ این چنین که دیده؟!
ای بی نشان مزارت، ای کاش در کنارت
قبری برای من بود مظلومهٔ شهیده
#شعر_شهادت_حضرت_زهرا_س
#فرزاد_نظافتی
@hadithashk