eitaa logo
حدیث اشک
16.4هزار دنبال‌کننده
178 عکس
265 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
هميشه در نظرم آب سهم سادات است چرا كه مِهر شما هست و از مهمات است خداى كعبه گواه است مدح تو بانو..‌ فقط نه شعر كه عيناً خود مناجات است طلوع نور رُخت آنچنان جهانگير است كه غرق حيرت تو موج نور مشكات است به سينه‌ى احدى دست رد نخواهى زد تو رو زمين بزنى؟ نه..از محالات است چه دخترى... به پدر هم تو مادرى كردى عجيب نيست...كه كار شما كرامات است من و تصور درک مقام تو؟ هيهات... زمين به يُمن قدومت پُراست از بركات ز پُرس و جوى قيامت معاف يعنى تو على تو و تو على... اعتلاف يعنى تو به بارگاهِ خياليتان شدم مُحرم قسم به مضجع تو اعتكاف يعنى تو چنان كه مرتبه‌ات صدر سر بلندان است به معنى كلمه ، كوهِ قاف يعنى تو خدا دميده به روح تو از وجود خودش به احتساب همين پس عفاف يعنى تو نشد كه از تو بگويند شاعران زيرا نبود واژه‌ى در خور...كلاف يعنى تو بهشت هستى و عطر معطرى دارى هميشه حال و هواى مطهرى دارى هميشه در همه‌ى عمر سرورى كردى سخن درست بگويم... پيمبرى كردى هميشه نان يتيمان شهر را پختى براى جمع يتيمان تو مادرى كردى نماز خواندى و جبريل محو تو اما به سجده‌ات زِ خداوند دلبرى كردى تويى كه پاى ولايت گذشتى از جانت و پاى حيدر كرار حيدرى كردى كه گفته است كه زخمىِ كوچه‌ها شده‌اى؟ تو را زدند وليكن دلاورى كردى.. تو ساكن ملكوتى زِ عقل ما دورى تو نور و نورٌ على نور و خالق نورى نبرده‌ايم به جز خانه‌ات گدايى را به سر نداشته‌ايم جز شما هوايى را شنيده‌ام كه در آن چند روز آخرى‌ات به غير مرگ نداشتى به لب دعايى را تو فكر رفتن و مولا به فكر تنهايى.. خدا نصيب نگرداند اين جدايى را به سينه غصه‌ى محسن تو را زِ پا انداخت ولى به گوش شنيدى خودت صدايى را.. صدا، صداى غريبي‌است پاى يک نيزه رُباب و زمزمه‌هاى لاى لايى را... ز ناله‌هاى دلش آه آه مى‌ريزد شبيه برگ خزان گاه گاه مى‌ريزد @hadithashk
شُکوهِ عرشِ مُعلایی ،شَمیمِ جنتِ اَعلایی صدایِ بارشِ بارانی، تویی که شوکتِ دریایی چراغِ جمعِ اِمامانی، فقط تو حُجتِ ایشانی چقدر تابشِ امروزی، چقدر تابشِ فردایی فَرایِ فهم و خیالاتی، تو نورِ نورِ سماواتی بگو که ظاهرِ خورشیدی، بگو که زُهره و زهرایی به خاکِ زیرِ قدمهایت، ملائکند که مینازند... وَ گفته است خدا اَحسنت، به این اُبهتِ طوبایی تویی که مالکِ افلاکی، تو آسمانی و بَر خاکی تمامِ مَطلبِ لولاکی، تویی تویی تو به تنهایی به پُشتِ خانهٔ تو عمریست نشسته حضرتِ میکاییل به این امید که با دستت، دوباره سُفره بیارایی تمامِ رزقِ خلائق را، تنورِ خانهٔ تو داده کفیلِ خَلقِ خدایی و زعیمِ خلقتِ دنیایی حیا تویی که در این دنیا ، برایِ آدمِ نابینا... حجاب میکنی و پیشش، بدونِ حُجب نمی آیی جزایِ روزِ جزا با تو ،جزایِ قدر و قضا با تو حسابِ شیعه لِذا با تو، که بهترینِ قضایایی تو یک کتابِ قطوری که، به یک قصیده نِمیگُنجی تو و خدایِ جهان هرگز، نِمی شَوید شناسایی @hadithashk
اگرچه این همه لکنت نشسته روی زبانم به وصف حضرت زهرا بناست واژه برانم کسی که سوره ی کوثر به او شده است مسخّر کسی که ام ابیهاست را بگو چه بخوانم؟ بیان عصمت روحش، فهیم شان و شکوهش علی است، من چه بگویم؟ علی است، من چه بدانم؟ جهان به گردش دستاس او به رقص در آمد عجیب نیست اگر من چنین پر از هیجانم خدا کند که کمی آرد از کناره بریزد به ریزه خواری او حاضر است سفره ی نانم چنان عجین شده عشقش به قطره قطره ی خونم که حرف او بشود، تند می شود ضربانم مرا نمی شود از او به هیچ حیله جدا کرد شبیه شب پره ام که به سوی نور روانم به زخم ریخت نمک را، همانکه سوخت فدک را بگو بسوزد از اینکه گدای حضرتشانم مرا به تلخی دنیا نیاز نیست به حلوا مدیح حضرت حورا شده است رزق دهانم.. @hadithashk
آتشی را به نیستان بردند دل ما را به شبستان بردند حال ما را به نجف بد دیدند لطف کردند به ایوان بردند داشتیم هرچه که غارت کردند کارِ عشق است که ارزان بردند خبر سوختن ما را بعد... محضر حضرت سلطان بردند لطف زهراییِ زهرا دیدیم تا که ما را زیر باران بردند شب مادر شده و پیش کش‌اش عوض هدیه زِ ما جان بردند هی به شوری ازلی می‌خوانیم ناد زهرا و علی می‌خوانیم جاری رحمت بالا زهرا همه زیبایی دنیا زهرا تا پدر دید تو را در آغوش یک نفس گفت که زهرا زهرا هیچ نامی نکند وصف تو را فاطمه مرضیه حتی زهرا آنقدر اوج گرفتی که علی روز و شب گفت شگفتا زهرا عقل و ادراک بشر کافی نیست تا ابد هست معما زهرا شاد باش قدمت گفت خدا فَطَم شیعتکِ یا زهرا فوق ادراک نوشته‌اند تو را ما عرفناک نوشته‌اند تو را زن در این نور کمالش را دید زن در این شأن جلالش را دید سیبی از دست خدا خورد رسول شب معراج وصالش را دید نور زهرا که به تکثیر رسید سیزده مرتبه آلش را دید خواست جبریل بیاید سویت حیف خاکستر بالش را دید با علی پخته شدیم از وقتی لب ما نان حلالش را دید زندگی معنی خود را دریافت عشق وقتی که خیالش را دید آی قِدّیسه‌ی قُدسیه که ای ؟ ای تو حوریه‌ی انسیه که ای ؟ کوزه‌ای آب و دو تا ظرف گلین پوستینی دل حجره به زمین خانه‌ای ساده، حصیری کوچک ذوالفقار است به دیوار، نگین چهار پروانه به گرد مادر قطره‌های عرقی روی جبین چادرش بر سر و دستاس به دست دامن گندمی و نان جُوین همه خیرات شد و هیچ نماند وقت افطار بجز عشق ... همین پنج تن روزه ولی سیر شده است سائلِ پشت درِ خاک نشین ما اسیریم و فقیریم و گدا همه حیران کریمی شما شده‌ای شمع که سوسو بزنی تا سری هم به همین سو بزنی بال در بال فرشته ، اینجاست کار تو نیست که جارو بزنی شوق زینب شده و عشق حسین نوبتی شانه به گیسو بزنی حسنت آمده تا بار دگر بوسه‌ای بین دو ابرو بزنی سر سجاده نشستی تا صبح که برای دل ما رو بزنی وقت جارو زدنت پیش علی نکند دست به پهلو بزنی آه از غربت دنیا نکِشی بعد نه سال علی را نکُشی @hadithashk
در کوچه باغِ عاشقی باران گرفته هر کوچه بوی نرگس و ریحان گرفته و الفجر ...نوری در دل شب جلوه گر شد و العصر ... عصر بردگی پایان گرفته از هیبت و جاه و جلالش آسمان ها انگشت حیرت بر لب و دندان گرفته در یک نزول دفعیِ دیگر، دوباره احمد به روی دست خود قرآن گرفته با هاجر و آسیه و حوا و مریم میلاد پر نورش سرو سامان گرفته باید بپرسیم از خدیجه چند دفعه ـ بابا به یک لبخند زهرا جان گرفته ؟ در بیستم ماهِ جمادی ، روزِ مادر دل در هوای گنبد و ایوان گرفته ماه جمادی ...حسرتِ دیدار... مادر! قلبم برای منجی شعبان گرفته مهر قبولی می خورد بر نامه ی من وقتی که با «یا فاطمه» پایان گرفته @hadithashk
وقتی که با لَعل و دُر و گوهر شان نزول حضرت مادر گل آیه‌های سوره‌ی کوثر از عرش نازل شد به پیغمبر آنجا پیمبر گفت یازهرا آن‌روز حیدر گفت یا زهرا آن‌ روز تقوا هم نشینش شد عصمت حریم سرزمینش شد جنت همان بیت گلینش شد فضه رکاب بر نگینش شد یاقوت سرخ خانه‌ی حیدر شد فاطمه پروانه‌ی حیدر گفتیم زهرا آفتاب آمد بوی گل و عطر گلاب آمد از آسمان تا این خطاب آمد زهرا برای بوتراب آمد سمت علی افتاد روی ماه گفت اشهد انَّکْ ولی الله گفتیم زهرا صبح زود آمد عالم نبودی بود و بود آمد هستی ز جودش بر وجود آمد از عرش ربانی درود آمد آری ملائک بنگرید این را این کوثر و طه و یاسین را گفتیم زهرا ، آن که با نور است او نور و بابایش ابا نور است هم ابتدا هم انتها نور است نورٌ علیٰ نورٌ علیٰ نور است این نور هرجا که تبسم کرد خیل ملائک قبله را گم کرد از عالم ذر فاطمه زر بود پیغمبر اکرم ابازر بود دامان حسنش دُر و گوهر بود پس همسر او نیز زرگر بود عالم ندیده مثل این زر را از خاک پایش قیمتی تر را روزی که ایران گفت یا زهرا خون شهیدان گفت یا زهرا عباس دوران گفت یازهرا همت به چمران گفت یا زهرا رمز شهادت بود یا زهرا ذکر ولایت بود یا زهر ا باید زمان ها را سفر کردن رو در روی فتنه خطر کردن بهر ولی سینه سپر کردن از آبرو باید گذر کردن نذر علی کن جسم و جانت را دریاب مولای زمانت را @hadithashk
مادر تجلیِ همه انوار داور است مادر هزار مرتبه از عشق برتر است مادر کسی است کز نفسش عطر می وزد عطری که جنسش از نفحات پیمبر است نوری که گفته است خدا در کلام خویش نور وجود حضرت زهرای اطهر است هرگز کسی به مرتبه اش پِی نمی برد عقل بشر به درکِ وِی از ذرّه کمتر است زهرا اگر نبود زمین و زمان نبود او کوثر است و هر که حسود است ، ابتر است نامش تَرِّنُمیست زِ دریای یا لطیف یاسی که روی موج لطافت ، شناور است ما عاشقیم و مادر ما هست فاطمه (شکر خدا که روزیِ ما دست مادر است) ایمان به مِهر حضرت زهرا محک خورَد هر کس ندارد این گُهر ناب کافر است دنیا نداشت ظرفیتِ درکِ قدرِ او پس اینکه زود بار سفر بسته بهتر است @hadithashk
خوشا آن دست دستی که به دامان نجف باشد و آن چشمی که حیران نجف باشد خوشا آن زلف زلفی که پریشان نجف باشد دلی که گرم طوفان نجف باشد مسلمان نجف باشد به قربان نجف باشد خوشا آن سجده‌ای که زیر ایوان نجف باشد به انگور ضریح اش ای خوشا آن لب خوشا آن دم خوشا آن جان خوشا آن سر خوشا مستِ گریبان چاکِ شورانگیزِ عاشق پیشه ای که مات سلطان نجف باشد علی اعلا علی اعلم علی والا علی اقدم علی اشجی علی اکرم علی مَسند علی اسلم علی مُسند علی خاتم علی مقصد علی پرچم علی معبد علی اعظم علی امجد علی هردم علی در دل علی در دم علی منزل علی عالم علی کامل علی زم زم علی عامل علی افخم علی یعنی حماسه های عرفانی ورای حد انسانی علی یعنی نمی دانم نمی دانی چه می خوانی بپاش آبی که بنشانی غبارم را جنونم را که بر دیوار سینه می خورد این مرغ زندانی که باید تا نجف تا سنگ فرشش طی کنم این راه را با چین پیشانی علی یعنی ....خدایا من نمی دانم تو می دانی؟ خودت مولای ما نه، که کمیل ات کیست؟ وقتی از حقیقت گفت و گفتی ما لک اما تجلای تورا می دید و یا سلمان که در دنیای بی مرزش فقط جای قدمهای تو را می دید و یا مقداد که خیره چشمش چشمهای آسمان سای تو را می دید و یا عمار که در سجده اش خاک کف پای تو را می دید و یا میثم که بر نخلی سر دارش فقط روی تو را اعجاز فردای تو را می دید پیمبر هم تو را تنها تورا هر لحظه سیمای تو را می دید بگو از پاره نان، لقمه لقمه در دهان مرد نابینا بگو از دوش خود از بغچه ی نان کیسه خرما بگو از بازی طفلان به پشتت از تنور خانه ی پیری پر از شکوا تو جارو می‌زنی نان می‌پزی با کاسه‌های شیر در هر جا نمی آیی به آن راهی به آنجایی که آنجا بینوایی نیست برای چهره های سرخ جایی نیست خوشا تیری که در پایت کمی فیض نمازت برد خوشا چاهی که در عمق جگر سوز و گدازت برد علی را فاطمه فهمید و زهرا را علی فهمید علی با فاطمه با عشق معنا شد همان که قبل خود از قبل میلادش معما شد همان که قبل خود ام ابیها شد همان که نقطه با شد علی هم نقطه فا شد چگونه این همه معنا در این یک واژه پیدا شد علی معنای زهرا شد که زهرا لطف بی‌قیمت که زهرا رزق بی‌منت که زهرا مهر بی قدمت که زهرا بارش رحمت که زهرا تابش الفت که زهرا خواهش جنت زهرا حیرت خلقت که زهرا بیرق عترت که زهرا مادر حکمت زهرا چشمه عصمت که زهرا مصدر فطرت که زهرا نور در ظلمت زهرا که زهرا یک جهان نعمت که زهرا تا ابد عزت که زهرا از ازل غیرت که زهرا اولین و آخرین فرصت که زهرا هادی امت که زهرا نقطه پایانی این خط چه ساده بود دنیایش کمی ظرفت گلین و پوستین و کوزه‌ای و کاسه آبی و دستاسی تمام جان بابایش به دستش جای تاولهای کار خانه اش عرقهای جبین با دردهای شانه اش با چند تا پروانه اش تنور خانه گرم از نور او اما از آتش نه تقاضایی ندارد از علی غیر از تماشایش قنوت نافله‌هایش ورم کرده است پاهایش علی هست و سه جلوه روی زهرایش که زن را در جمال حق که زن را در جلالش در کمالش تا به معراجش نشان داده به دست آسمان داده که زن اشراق ایمان است باران است در بلندی مه آلود شکوه قرب انسان است که زن تصویر شوق زندگی صد راز در راز است به دور از دست های این و آن تاریخ ساز است که زن معنای اعجاز است که از هرچه بگویم بیش از این است که زن زهرا که زن زینب که زن یعنی خدیجه که زن ام البنین است یقین دارد، یقین دارد، یقین دارد، یقین دارد کسی که بر سر خود سایه‌ی اُمُّ‌البنین دارد به روی گنبد آن‌ها به خط شعله حک کردیم که ایران گنبد زرد امیرُالمومنین دارد بیندازید ساحرها طناب خود که پیرِ ما عصای حضرت موسی میان آستین دارد به سیم خاردار نفْس پا بگذار، خود بگذر که نفس افزون‌تر از این جنگ‌ها میدان مین دارد خیالی نیست از دشمن ملالی نیست از هرغم که زهرا همتی حیدر دلی این سرزمین دارد همه شوق ویقین ما تمام متن دین ما عنایات ضریح چادر خاکی توست که با هر ریشه خود چادر تو حبل المتین دارد دوباره مادری کن ای عزیز پارسای ما شبی ای آبرو ای مستجاب دست های بینوای ما دعایی کن بجای ما برای صبح دیدارش برای بردن بارش که اینجا کار بسیار است و هرکس که نشیند سخت سربار است دعایی کن برای بارش باران برای شستشوی قلب های ما برای رود ها و چشمه ها و چشم های ما برای کندن از غیرت برای همدلی ها سر سپردن پای عزتها برای سرنبردن زیر منت ها برای کندن از افسون پاکت ها برای ما دعایی کن بجای ما چادرت را بتکان روزی ما را بفرست... @hadithashk