اگرچه این همه لکنت نشسته روی زبانم
به وصف حضرت زهرا بناست واژه برانم
کسی که سوره ی کوثر به او شده است مسخّر
کسی که ام ابیهاست را بگو چه بخوانم؟
بیان عصمت روحش، فهیم شان و شکوهش
علی است، من چه بگویم؟ علی است، من چه بدانم؟
جهان به گردش دستاس او به رقص در آمد
عجیب نیست اگر من چنین پر از هیجانم
خدا کند که کمی آرد از کناره بریزد
به ریزه خواری او حاضر است سفره ی نانم
چنان عجین شده عشقش به قطره قطره ی خونم
که حرف او بشود، تند می شود ضربانم
مرا نمی شود از او به هیچ حیله جدا کرد
شبیه شب پره ام که به سوی نور روانم
به زخم ریخت نمک را، همانکه سوخت فدک را
بگو بسوزد از اینکه گدای حضرتشانم
مرا به تلخی دنیا نیاز نیست به حلوا
مدیح حضرت حورا شده است رزق دهانم..
#شعر_ولادت_حضرت_زهرا_س
#سیده_تکتم_حسینی
@hadithashk
آتشی را به نیستان بردند
دل ما را به شبستان بردند
حال ما را به نجف بد دیدند
لطف کردند به ایوان بردند
داشتیم هرچه که غارت کردند
کارِ عشق است که ارزان بردند
خبر سوختن ما را بعد...
محضر حضرت سلطان بردند
لطف زهراییِ زهرا دیدیم
تا که ما را زیر باران بردند
شب مادر شده و پیش کشاش
عوض هدیه زِ ما جان بردند
هی به شوری ازلی میخوانیم
ناد زهرا و علی میخوانیم
جاری رحمت بالا زهرا
همه زیبایی دنیا زهرا
تا پدر دید تو را در آغوش
یک نفس گفت که زهرا زهرا
هیچ نامی نکند وصف تو را
فاطمه مرضیه حتی زهرا
آنقدر اوج گرفتی که علی
روز و شب گفت شگفتا زهرا
عقل و ادراک بشر کافی نیست
تا ابد هست معما زهرا
شاد باش قدمت گفت خدا
فَطَم شیعتکِ یا زهرا
فوق ادراک نوشتهاند تو را
ما عرفناک نوشتهاند تو را
زن در این نور کمالش را دید
زن در این شأن جلالش را دید
سیبی از دست خدا خورد رسول
شب معراج وصالش را دید
نور زهرا که به تکثیر رسید
سیزده مرتبه آلش را دید
خواست جبریل بیاید سویت
حیف خاکستر بالش را دید
با علی پخته شدیم از وقتی
لب ما نان حلالش را دید
زندگی معنی خود را دریافت
عشق وقتی که خیالش را دید
آی قِدّیسهی قُدسیه که ای ؟
ای تو حوریهی انسیه که ای ؟
کوزهای آب و دو تا ظرف گلین
پوستینی دل حجره به زمین
خانهای ساده، حصیری کوچک
ذوالفقار است به دیوار، نگین
چهار پروانه به گرد مادر
قطرههای عرقی روی جبین
چادرش بر سر و دستاس به دست
دامن گندمی و نان جُوین
همه خیرات شد و هیچ نماند
وقت افطار بجز عشق ... همین
پنج تن روزه ولی سیر شده است
سائلِ پشت درِ خاک نشین
ما اسیریم و فقیریم و گدا
همه حیران کریمی شما
شدهای شمع که سوسو بزنی
تا سری هم به همین سو بزنی
بال در بال فرشته ، اینجاست
کار تو نیست که جارو بزنی
شوق زینب شده و عشق حسین
نوبتی شانه به گیسو بزنی
حسنت آمده تا بار دگر
بوسهای بین دو ابرو بزنی
سر سجاده نشستی تا صبح
که برای دل ما رو بزنی
وقت جارو زدنت پیش علی
نکند دست به پهلو بزنی
آه از غربت دنیا نکِشی
بعد نه سال علی را نکُشی
#شعر_ولادت_حضرت_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
در کوچه باغِ عاشقی باران گرفته
هر کوچه بوی نرگس و ریحان گرفته
و الفجر ...نوری در دل شب جلوه گر شد
و العصر ... عصر بردگی پایان گرفته
از هیبت و جاه و جلالش آسمان ها
انگشت حیرت بر لب و دندان گرفته
در یک نزول دفعیِ دیگر، دوباره
احمد به روی دست خود قرآن گرفته
با هاجر و آسیه و حوا و مریم
میلاد پر نورش سرو سامان گرفته
باید بپرسیم از خدیجه چند دفعه ـ
بابا به یک لبخند زهرا جان گرفته ؟
در بیستم ماهِ جمادی ، روزِ مادر
دل در هوای گنبد و ایوان گرفته
ماه جمادی ...حسرتِ دیدار... مادر!
قلبم برای منجی شعبان گرفته
مهر قبولی می خورد بر نامه ی من
وقتی که با «یا فاطمه» پایان گرفته
#شعر_ولادت_حضرت_زهرا_س
#محمد_موحدی
@hadithashk
وقتی که با لَعل و دُر و گوهر
شان نزول حضرت مادر
گل آیههای سورهی کوثر
از عرش نازل شد به پیغمبر
آنجا پیمبر گفت یازهرا
آنروز حیدر گفت یا زهرا
آن روز تقوا هم نشینش شد
عصمت حریم سرزمینش شد
جنت همان بیت گلینش شد
فضه رکاب بر نگینش شد
یاقوت سرخ خانهی حیدر
شد فاطمه پروانهی حیدر
گفتیم زهرا آفتاب آمد
بوی گل و عطر گلاب آمد
از آسمان تا این خطاب آمد
زهرا برای بوتراب آمد
سمت علی افتاد روی ماه
گفت اشهد انَّکْ ولی الله
گفتیم زهرا صبح زود آمد
عالم نبودی بود و بود آمد
هستی ز جودش بر وجود آمد
از عرش ربانی درود آمد
آری ملائک بنگرید این را
این کوثر و طه و یاسین را
گفتیم زهرا ، آن که با نور است
او نور و بابایش ابا نور است
هم ابتدا هم انتها نور است
نورٌ علیٰ نورٌ علیٰ نور است
این نور هرجا که تبسم کرد
خیل ملائک قبله را گم کرد
از عالم ذر فاطمه زر بود
پیغمبر اکرم ابازر بود
دامان حسنش دُر و گوهر بود
پس همسر او نیز زرگر بود
عالم ندیده مثل این زر را
از خاک پایش قیمتی تر را
روزی که ایران گفت یا زهرا
خون شهیدان گفت یا زهرا
عباس دوران گفت یازهرا
همت به چمران گفت یا زهرا
رمز شهادت بود یا زهرا
ذکر ولایت بود یا زهر
ا
باید زمان ها را سفر کردن
رو در روی فتنه خطر کردن
بهر ولی سینه سپر کردن
از آبرو باید گذر کردن
نذر علی کن جسم و جانت را
دریاب مولای زمانت را
#شعر_ولادت_حضرت_زهرا_س
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
مادر تجلیِ همه انوار داور است
مادر هزار مرتبه از عشق برتر است
مادر کسی است کز نفسش عطر می وزد
عطری که جنسش از نفحات پیمبر است
نوری که گفته است خدا در کلام خویش
نور وجود حضرت زهرای اطهر است
هرگز کسی به مرتبه اش پِی نمی برد
عقل بشر به درکِ وِی از ذرّه کمتر است
زهرا اگر نبود زمین و زمان نبود
او کوثر است و هر که حسود است ، ابتر است
نامش تَرِّنُمیست زِ دریای یا لطیف
یاسی که روی موج لطافت ، شناور است
ما عاشقیم و مادر ما هست فاطمه
(شکر خدا که روزیِ ما دست مادر است)
ایمان به مِهر حضرت زهرا محک خورَد
هر کس ندارد این گُهر ناب کافر است
دنیا نداشت ظرفیتِ درکِ قدرِ او
پس اینکه زود بار سفر بسته بهتر است
#شعر_ولادت_حضرت_زهرا_س
#محمد_جواد_مطیع_ها
@hadithashk
خوشا آن دست دستی که به دامان نجف باشد و آن چشمی که حیران نجف باشد
خوشا آن زلف زلفی که پریشان نجف باشد دلی که گرم طوفان نجف باشد مسلمان نجف باشد
به قربان نجف باشد خوشا آن سجدهای که زیر ایوان نجف باشد به انگور ضریح اش ای
خوشا آن لب خوشا آن دم خوشا آن جان خوشا آن سر خوشا مستِ گریبان چاکِ شورانگیزِ عاشق پیشه ای که مات سلطان نجف باشد
علی اعلا علی اعلم
علی والا علی اقدم
علی اشجی علی اکرم
علی مَسند علی اسلم
علی مُسند علی خاتم
علی مقصد علی پرچم
علی معبد علی اعظم
علی امجد علی هردم
علی در دل علی در دم
علی منزل علی عالم
علی کامل علی زم زم
علی عامل علی افخم
علی یعنی حماسه های عرفانی ورای حد انسانی
علی یعنی نمی دانم نمی دانی
چه می خوانی
بپاش آبی که بنشانی
غبارم را جنونم را
که بر دیوار سینه می خورد این مرغ زندانی
که باید تا نجف تا سنگ فرشش طی کنم این راه را با چین پیشانی
علی یعنی ....خدایا من نمی دانم تو می دانی؟
خودت مولای ما نه، که کمیل ات کیست؟
وقتی
از حقیقت گفت و گفتی ما لک
اما تجلای تورا می دید
و یا سلمان که در دنیای بی مرزش فقط جای قدمهای تو را می دید
و یا مقداد که خیره چشمش چشمهای آسمان سای تو را می دید
و یا عمار که در سجده اش خاک کف پای تو را می دید
و یا میثم که بر نخلی سر دارش فقط روی تو را اعجاز فردای تو را می دید
پیمبر هم تو را تنها تورا هر لحظه سیمای تو را می دید
بگو از پاره نان، لقمه لقمه در دهان مرد نابینا
بگو از دوش خود از بغچه ی نان کیسه خرما
بگو از بازی طفلان به پشتت
از تنور خانه ی پیری پر از شکوا
تو جارو میزنی نان میپزی با کاسههای شیر در هر جا
نمی آیی به آن راهی به آنجایی که آنجا بینوایی نیست
برای چهره های سرخ جایی نیست
خوشا تیری که در پایت کمی فیض نمازت برد
خوشا چاهی که در عمق جگر سوز و گدازت برد
علی را فاطمه فهمید و زهرا را علی فهمید
علی با فاطمه با عشق معنا شد
همان که قبل خود از قبل میلادش معما شد
همان که قبل خود ام ابیها شد
همان که نقطه با شد علی هم نقطه فا شد
چگونه این همه معنا در این یک واژه پیدا شد
علی معنای زهرا شد
که زهرا لطف بیقیمت که زهرا رزق بیمنت که زهرا مهر بی قدمت که زهرا بارش رحمت که زهرا تابش الفت که زهرا خواهش جنت زهرا حیرت خلقت که زهرا بیرق عترت که زهرا مادر حکمت زهرا چشمه عصمت که زهرا مصدر فطرت که زهرا نور در ظلمت زهرا که زهرا یک جهان نعمت که زهرا تا ابد عزت که زهرا از ازل غیرت که زهرا اولین و آخرین فرصت که زهرا هادی امت که زهرا نقطه پایانی این خط
چه ساده بود دنیایش
کمی ظرفت گلین و پوستین و کوزهای و کاسه آبی و دستاسی
تمام جان بابایش
به دستش جای تاولهای کار خانه اش
عرقهای جبین
با دردهای شانه اش
با چند تا پروانه اش
تنور خانه گرم از نور او اما از آتش نه
تقاضایی ندارد از علی غیر از تماشایش
قنوت نافلههایش ورم کرده است پاهایش
علی هست و سه جلوه روی زهرایش
که زن را در جمال حق که زن را در جلالش
در کمالش تا به معراجش نشان داده به دست آسمان داده
که زن اشراق ایمان است
باران است
در بلندی مه آلود شکوه قرب انسان است
که زن تصویر شوق زندگی
صد راز در راز است
به دور از دست های این و آن تاریخ ساز است
که زن معنای اعجاز است
که از هرچه بگویم بیش از این است
که زن زهرا
که زن زینب
که زن یعنی خدیجه
که زن ام البنین است
یقین دارد، یقین دارد، یقین دارد، یقین دارد
کسی که بر سر خود سایهی اُمُّالبنین دارد
به روی گنبد آنها به خط شعله حک کردیم
که ایران گنبد زرد امیرُالمومنین دارد
بیندازید ساحرها طناب خود که پیرِ ما
عصای حضرت موسی میان آستین دارد
به سیم خاردار نفْس پا بگذار، خود بگذر
که نفس افزونتر از این جنگها میدان مین دارد
خیالی نیست از دشمن ملالی نیست از هرغم
که زهرا همتی حیدر دلی این سرزمین دارد
همه شوق ویقین ما
تمام متن دین ما
عنایات ضریح چادر خاکی توست
که با هر ریشه خود چادر تو حبل المتین دارد
دوباره مادری کن ای عزیز پارسای ما
شبی ای آبرو ای مستجاب دست های بینوای ما
دعایی کن بجای ما
برای صبح دیدارش
برای بردن بارش که اینجا کار بسیار است
و هرکس که نشیند سخت سربار است
دعایی کن
برای بارش باران
برای شستشوی قلب های ما
برای رود ها و چشمه ها و چشم های ما
برای کندن از غیرت
برای همدلی ها
سر سپردن پای عزتها
برای سرنبردن زیر منت ها
برای کندن از افسون پاکت ها
برای ما
دعایی کن بجای ما
چادرت را بتکان روزی ما را بفرست...
#شعر_ولادت_حضرت_زهرا_س
#شعر_مدح_امیرالمومنین_علی_ع
#بحر_طویل
#حسن_لطفی
@hadithashk
نعمت بوسیدن پای تو ام از دست رفت
مینشینم کفشهایت را زیارت میکنم....
#مادر
#محمد_علی_بقایی
همه مادران اسیر خاک رو مهمان سفره هستی گستر ذکر یازهرا سلام الله علیها و صلوات با وعجل فرجهم کنید
@hadithashk
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شراب عشق را چون يافتم، تنها ننوشيدم
رفيقان خودم را هم به اين ميخانه آوردم
اگر حتى به قدر لحظه اى از تو جدا بودم
غلط كردم، غلط كردم، غلط كردم، غلط كردم
#عزیزم_حسین_ع
#یاسین_قاسمی
@hadithashk
یارب نرسد آفتی از باد خزانش
آن یاس که شد دیدۀ نرگس نگرانش
هربار که میخواستم از او بنویسم
دیدم که حیا کرده به صد پرده نهانش
در پردۀ ابهام زبان شعرا سوخت
از بسکه ندیدند کران تا به کرانش
ناموس خدا بود که میخواست نبیند
اندازۀ یک بیت به شعر دگرانش
میخواست که قدرش نشود بر همه معلوم
مانند شب قدر به ماه رمضانش
آن قدر عزیز است که ازسوی خدا نیست
غیر از ملَک وحی کسی نامه رسانش
وقتی که به در میزند از شوق بلند است
از سینۀ جبریل صدای ضربانش
سرچشمهاش ازمائدۀ «بَضعة منّی»ست
خونی که دویده ست میان شریانش
زهرا اثر سیب بهشتی ست که احمد
بعد از شب معراج رسیده به دهانش
کوثر غزلی نیست که آسان بتوان گفت
جایی که خدا سوره فرستاده به شانش
یعنی که پس از «اَنَّ علیّاً وَلیُ الله»
یک فاطمه کم داشت مؤذن به اذانش
این سورۀ مکّیمدنی، نبض رسولست
نفسیست که مانند نفس بسته به جانش
زهرا ملکی بود که نازل شد و برگشت
بیهوده در این خاک نگیرید نشانش
بیچارۀ یک تار نخ چادر زهراست
هرکس ندهد آیۀ تطهیر تکانش
شاعر همه شب اشک شد و آخر سر هم
جز این غزل خیس نیامد به زبانش
والعصر که فرزند همین فاطمه مهدی ست
ما منتظرانیم، خدایا برسانش
#شعر_مدح_حضرت_زهرا_س
#عباس_شاه_زیدی
@hadithashk
"طلب نکرده" دو چشمم به نامِ تو تر شد
هزار شکر، "مراد" است آبِ چشمانم...
#عزیزم_حسین_ع
#عرفان_صبوری
@hadithashk
گنبدت عاشق ترم کرده خبر داری خودت؟
بین ما افتاده یک پرده خبر داری خودت؟
بس که از دوری تو بر این در و آن در زده
عاشقت دِق کرده و مُرده خبر داری خودت؟
#عزیزم_حسین_ع
#میثم_صدقی
@hadithashk