یا محمد باقر(ع)
هر زمان، وقتِ واقع بینی شد
شعرم انگار درسِ دینی شد
مکتبی رفته ام که اُستادش...
خودِ علامهٔ اَمینی شد
گِل ایجادم از غدیرِ خُم است
اینچنین عبد آفرینی شد
همهٔ ماه ها به نامِ علیست
رجب اما عجب نگینی شد
در طلوعِ رجب خبر آمد
پنجمین آسمان، زمینی شد
بعد از آن پُشتِ نامِ محبوبم
تا سرِ جاده نقطه چینی شد
علتِ خلقت نجوم آمد
حضرتِ باقرالعلوم آمد
چون مسافر که مقصدی دارد
دل به شوقش چه مَعبدی دارد
شده هم نامِ مصطفی یعنی...
خُلق و خوی محمدی دارد
مثلِ پیغمبر است و تا معراج...
صبح و شب رفت و آمدی دارد
از علومِ غریبه در عالَم
اوست آنکه مُجلدی دارد
شده عالِم اگر کسی حتما...
از کفِ پاش درصدی دارد
قدرِ زر، زرگری بداند پس
نور در نور، مرقدی دارد
از ستون هایِ نور، گلدسته
فوقِ خورشید، گُنبدی دارد
حَرمش وسعتِ فَلک دارد
عرش، در آن حرم سَرَک دارد
آمد آن حِکمتِ کمال و تمام
آمد آنی که هست خیرِ مُدام
دانشش را به پایِ دین آورد
پایه ریزی شده از او احکام
حرفِ او را به اِستناد آورد
تا که شد از فقیه، استعلام
قالَ باقر بگو که شیرین شد
کامم از راهِ گوش از این نام
نفخه ای از نسیمِ او آمد
رفت با پایِ خود دلم در دام
ما که گَردی ز خاکِ او هستیم
صبحِ محشر هلاکِ او هستیم
عشق، با ما دوباره راه آمد
باز معشوقِ دل بخواه آمد
اولِ ماه، وقتِ استهلال
همه دیدند قرصِ ماه آمد
ظلمت و کینه ی جهالت رفت
نورِ آفاق در پگاه آمد
اگر افتاده ای، بخوان او را
بی پناهی اگر ، پناه آمد
یوسفی در کنارِ یعقوب و
نوهٔ یکهٔ دو شاه آمد
باز سکه به نامِ ارباب است
به صفِ کربلا سپاه آمد
مدحِ او تا ابد به تحلیل است
مدح، با شرحِ روضه تکمیل است
رفت در کربلا مصیبت دید
در طفولیَتش اسارت دید
با زن و بچه هایِ اهل حرم
آتشِ خیمه دید و غارت دید
شام در مجلسِ مِیِ و مستی
به نوامیس حق جسارت دید
در میان خرابه حتما او...
قلبِ آیینه اش جراحت دید
با مقامِ امامت از خیمه...
شمر را روی سینه راحت دید
دست و پا زد قتیلِ بیچاره
فقط از قاتلش لجاجت دید
ای که از آب هم شدی محرو ...
#شعر_ولادت_امام_پنجم #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_باقرالعلوم #شعر_ولادت_حضرت_امام_محمد_باقر #مهدی_قربانی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شعر وفات حضرت ام کلثوم (س)
زینب دوم از تبار علی
وارث عزت و وقار علی
بعد زهرا تویی نگار علی
دم به دم بوده ای قرار علی
جان فدای نجابتت بانو
دست ما و عنایتت بانو
در نگاهت ستاره معلوم است
یاورتو امام معصوم است
غمگسارت امام مظلونم است
نام زیبات ام کلثوم است
خواهرو دختر ولی خدا
ای تجلی حیدرو زهرا
هم لسانت لسان مولا بود
هم وقارت وقار زهرا بود
عاشق خنده تو بابا بود
پارکابت همیشه سقا بود
خطبه خواندی توبا صدای علی
شهر کوفه دمی به جای علی
خواهران را که مادری کردی
خطبه خواندی سخنوری کردی
دخت حیدر چه محشری کردی
یک تنه کارِ حیدری کردی
گرچه ذکرت هماره مغفول است
واژه در وصفتان چه مجهول است
بار هجران کشیده ای بانو
حرف زشتی شنیده ای بانو
شاخه ی قدخمیده ای بانو
زهر غم را چشیده ای بانو
من بمیرم که بز م می دیدی
سرخورشید رابه نی دیدی
بین گودال خیزران خوردی
لگد از شمر،از سنان خوردی
ضربهایی از این و آن خوردی
کعب نی روی استخوان خوردی
غصه و غم چه آبتان کرده
شهر کوفه عذابتان کرده
#حضرت_ام_کلثوم_سلام_الله_علیه
#علی_درویشی
@hadithashk
حسین ستوده4_5917938297883073102.mp3
زمان:
حجم:
3.6M
دنیا رو با خوب و بدش نمیخواهم
چون تو رو از چشمای من گرفته
این شبا فریاد من این سکوته
از این سکوت صدای من گرفته
قلبمو بی تو سنگ شدش کجایی ؟
سیر شده از تولدش کجایی ؟
هواتو از جمعه گرفتم اما
جمعه گمت کرده خودش کجایی ؟
خیال برگشتن نداری انگار
با عاشقات کاری نداری انگار
شاید دلت نخواهد ولی عزیزم
گریه مو داری در میاری انگار
یابن الحسن یابن الحسن ...
چند روزه رفتی؟ نمیدونیم اینو
فقط بگو یه روز میای دوباره
قهر زمین و آسمونو دیدی
بیا که بازم آسمون بباره
پاییز و یلداش اومد و نبودی
زمستون همراهش اومد و نبودی
اونکه نمیخواست منو خوش ببینه
خنده رو لب هاش اومد و نبودی
هیچ غمی مثل غم یار نمیشه
تو باشی هیچکی بی قرار نمیشه
بیا گلم ببینه کل عالم
کی گفته با یه گل بهار نمیشه
یابن الحسن یابن الحسن ...
#حدیث_اشک
#فراق
#امام_زمان_عج
@hadithashk
اول صبح شد دلم لرزید
که چه نوری بر آسمان تابید
یک ستاره دوباره پیدا شد
جلوه ای از نبی هویدا شد
کرم از سفره حسن آمد
جلواتی ز پنج تن آمد
هر چه میگویم از کمالاتش
یا که از حسن خلق و عاداتش
در خیالم حسین می آید
کوفه و زینبین می آید
بار علمش عجیب سنگین است
باقر العلم آسمان این است
لب او بر سخن که وا میشد
نرخ زر می شکست تا میشد
حرف هایی برای گفتن داشت
دُر به چنته برای سفتن داشت
از زمین از نجوم میدانست
از تمام علوم میدانست
بین علامه ها که اعلم بود
در علوم غریبه اعظم بود
ثمری از کلاس او جابر
متحیر ز علم او کافر
پا رکابان مکتبش عالم
جابر جعفی آن یکی مسلم
سخنانی مثال گوهر داشت
خیر بی حد شبیه کوثر داشت
در کلاسی که داشت منبر داشت
روی منبر دو دیده تر داشت
ناله ها داشت از غمی که نگو
ناله از رنج و ماتمی که نگو
ناله هایی ز روز عاشورا
ناله از کوفه ، شام ، طشت طلا
دیده با چشم خود جسارت را
غارت و ناسزا ، اسارت را
غصه همراه آب و نان میخورد
غصه با یاد خیزران میخورد
داغ ویرانه مانده بر جگرش
یاد عمه خمیده شد کمرش
این امامی که غرق داغ و عزاست
یادگار غریب کرببلاست
#شعر_ولادت_حضرت_امام_محمد_باقر
#داریوش_جعفری
@hadithashk
در انجمنی چرا نشد صحبت تو؟
در روضه کسی نگفته از غربت تو
شرمنده اگر که تازه ما فهمیدیم…
این هفته مصادف است با رحلت تو
#شعر_شهادت_حضرت_ام_کلثوم_س
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
چه جانهایی که بر لب دیدهای تو
چه غمها در دل شب دیدهای تو
به غیر از روضهی جانسوز گودال...
هر آنچه دیده زینب، دیدهای تو
#شعر_شهادت_حضرت_ام_کلثوم_س
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
اشکم از غُصه آن روز روان است هنوز
داغ آن روز پر از سوز به جان است هنوز
ام کلثوممُ در سایه ی زینب رفتم
سفری که سخنش بارگران است هنوز
تا شنیدیم برادر نگران کشته شده
چشمهای من و زینب نگران است هنوز
قبل گودال ، کنار علی اکبرجان داد
کربلا از غمِ او لطمه زنان است هنوز
آنقدر پیش علی از جگرش آه کشید
به گمانم به دلش داغ جوان است هنوز
بی علمدار که شد گفت شکسته کمرم
علقمه شاهد ان قد کمان است هنوز
رفت عباس و دگر از حرم امنیت رفت
ظلم هایی شده بر ما که نهان است هنوز
ما همه کینه از آن حرمله در دل داریم
چشم ما اهل حرم اشک فشان است هنوز
لای لایی رباب آتشمان زد به خدا
مادر طفل حرم تعزیه خوان است هنوز
وای از شامُ عبور از وسط بَد دلها
جگرم سوخته از زخم زبان است هنوز
#شعر_شهادت_حضرت_ام_کلثوم_س
#محمد_جواد_مطیع_ها
@hadithashk
خلافِ عادت از این خانه بارها دیدیم..
حریمِ امنِ رضا ، گرم میکند برفش
#عرفان_صبوری
@hadithashk
ای پناه مردم آشفته در آشوب ها
هم نشین ندبه ی دلداده ها و خوب ها
روسیاه خانه ات را با ترحُم شاد کن
قلب من ویران شده، دستی بکش آباد کن
رشته ی وصل زمین و آسمان ها ،العجل
آخرین فرزند قومِ مهربان ها ، العجل
من پریشانم پریشان توام ، یابن الحسن
بینوای لطف و احسان توام ،یابن الحسن
گریه دارم تا بدانی بی کس و کار آمدم
مثل یک آواره ی تنها ، پیِ یار آمدم
می کشانی با محبت تا مرا دنبالِ خود
بیشتر شرمنده خواهم شد من از اعمالِ خود
بارها دیدی گناهم را ، نگاهم کرده ای
با دعاهای قنوتت سر به راهم کرده ای
بی تو هیچم ، گوشه ی چشمی به حالم کن فقط
ای غریب آل پیغمبر ، حلالم کن فقط
شمع سوزانم در این غمخانه ، خاموشم نکن
آمدی ، زیر لحد بودم فراموشم نکن
مادرت کرده صدایت در میان شعله ها
ای عزیز فاطمه ؛ الغوث ای نور خدا
در نجف میبینمت ؟ کرب و بلا ، یا جمکران
روشنی ده دیده ام را ؛ مهدی صاحب زمان
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#مرتضی_عابدینی
@hadithashk
بَر سرِ ما تا زمانِ اِختتام
سایهٔ آلِ پیمبر مُستدام
سَرورانِ نسلهایند اهلِ بیت
باقیِ خَلقند در واقع غلام
(از محبت خار ها گل میشود)
ای فدایِ این همه لطف و مَرام
گریه بر معشوق حتما واجب است
این چنین شد چشمِ عاشق سُرخ فام
عشق، بی اولادِ حیدر تا ابد...
اَبتر است و سُست هست و بی قَوام
ای دلآرامِ علی و فاطمه
ماه بانو! اُمِ کلثوم! السلام
والدینت صاحبانِ جَنتند
خانهٔ اجدادِ تو بیتُ الحرام
ما توسل بر تو کردیم و رسید...
سَمتِ ما از سَمتِ تو خیرِ مُدام
حشمت و قدر و جلالت فاطمیست
ای سراسر فَرّ و جاه و احتشام
در مسیر عشق، جاویدان شدی
چون به زینب بوده ای قائم مقام
صاحبِ والاترین صبرِ جمیل
بُردباری بر تو دارد التزام
کاخِ ظلمت را چه ویران کرده ای
پیشِ زینب با صبوری و کلام
پیش چشمانت حرم غارت شده
در حضورت شعله ور میشد خیام
در بیابانِ بلا با کاروان
آب بر لبهایِ خشکت شد حرام
دست و پابسته اسارت رفته ای
راهِ تو افتاده در بازارِ شام
بَزمِ مِی بود و سَری در طشتِ خون
گریه بود و خنده بود و ازدحام
شاهد کرب و بلایی که غروب...
شد در آن اوضاعِ مبهم قتلِ عام
سینه کوبیدی، چرا که دیده ای
سر بریدند از حسینت تشنه کام
روضه خواندی در مدینه گفته ای...
زخمِ داغِ او ندارد التیام
#شعر_شهادت_حضرت_ام_کلثوم_س
#مهدی_قربانی
@hadithashk
سر به راهت نیستم اما تحمل میکنی
از خطایم چَشم می پوشی، تغافل میکنی
من به نان هر شبم بدجور محتاجم ولی
خرجیِ یومیه ی من را تقبُّل میکنی
چکمه ات را لااقل بردار از روی لبش
راحتش کن پس چرا داری تعلل میکنی
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#محمد_صوفی
@hadithashk
چشم را وقف تو کردم که مرا هم دیدی
اشک را نذر تو کردم که خودت بخشیدی
سر به خاک تو کشیدم که هوایی نشوم
گر چه بالای سرم هستی و چون خورشیدی
کی شود روی تو را با دل و جان سیر کنم
شک ندارم که شما شوق مرا فهمیدی
عاشقت بودم و هستم، به جنون افتادم
تو خودت نسخه ی دیوانگی ام پیچیدی
یوسف فاطمه روز و شبم از دستم رفت
گوشه چشمی به منِ خسته ی ناامّیدی
ما کویریم که در حسرت باران ماندیم
کاش مرهم به دل غمزده می گردیدی
بین تاریکی نفسم شده ام سرگردان
تو به ظلمتکده ام نور شدی، تابیدی
قسم آخر من هست به زینب برگرد
العجل...، نقطه ی پایانی هر تردیدی
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#جابر_عابدی
@hadithashk