eitaa logo
حدیث اشک
16.4هزار دنبال‌کننده
180 عکس
266 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
شوری به سر دارم برای دلبری امشب چشم انتظارم تا ظهور دیگری امشب در گوش جانم یک نفر می گوید انگاری آید دوباره اهل عالم حیدری امشب در بزم عشاق حسینی شور می گیرم مستم دوباره از شراب کوثری امشب از رفت و آمدهای بالا می توان فهمید دارد مدینه اتفاق بهتری امشب چشم ملائک خیره بر بیت الحسین است و بر چهره ی مسرور و شاد مادری امشب باید بگیرم عیدی ام را امشب از این در وقتی خدا داده به اربابم علی اصغر عالم دوباره رود جاری دارد از دریا جانِ رباب است این که امشب آمده دنیا الله اکبر بسکه این صورت نمک دارد در چشم او پیداست نور حضرت زهرا مجموعه ی حُسن خدادادی آل الله جمع است در لبخند شیرین همین آقا و اِن یکاد است روی لبهای علی اکبر می بوسد از ذوقش برادرزاده را سقا لالایی اش را یا علی می خواند از اول زینب گرفته در بغل جانِ برادر را کوچکترین سوره به قرآن حسین آمد جان رباب و زینب و جان حسین آمد گل کرده لبخند رقیه با تماشایش دارد سکینه خنده بر روی دلارایش از ذوق، انگاری که تازه گشته است بابا بسکه نظر دارد بر این قنداقه بابایش این خانواده زنده کردند یاد مادر را وقتی که دیدند نقش زهرا را به سیمایش عطر محمّد در فضا پیچیده باز امشب بارانِ رحمت ریزد از ابر قدمهایش حالا رباب است و مسیح حضرت ارباب غبطه خورد مریم به مادر با مسیحایش جا دارد از خوشحالی و این جشن و شادی ها آقا به ما عیدی دهد کرببلایش را مِی را دوباره از شعف تا به گلو کردیم در چشمه ی مِهر علی اصغر وضو کردیم باب الحوائج پا به دنیا زد خدا را شکر ما هم برای حاجت خود رو به او کردیم دلبستگان حضرتش گشتیم چونکه ما خود را گدای او، نه! صاحب آبرو کردیم غیر از علی اصغر دلارایی ندیدیم و امشب به شوق یک نگاهش آرزو کردیم یک کربلا امضا کند امشب برای ما با او بهشت با صفا را جستجو کردیم دستش گره وا می کند بی حد و اندازه هم پای عباس و حسین او دارد آوازه اصغر نگویید و بخوانیدش علی اکبر شیر است در قنداقه مثل جذبه ی حیدر شش ماه دیگر می شود معلوم تاثیرش در ماجرای کربلا و لحظه ی آخر کوچک ولی سرباز عاشورای ارباب است گل می کند این غنچه حتی زخمی و پرپر او با گلویش کربلا را فتح خواهد کرد مُهر دلالت می زند بر پای این دفتر طفل است و از او انتظار رزم میدان نیست اما به گریه می دَرَد شیرازه ی لشگر یاللعجب از رزم عاشورایی اصغر جانم فدای این همه آقایی اصغر امشب مرا در کربلا مهمان کند خوب است بار دگر بر عاشقان احسان کند خوب است دل های تشنه التماسش می کند امشب این دشت را مهمانی باران کند خوب است حالا دخیلم را به ذکر نافعش بستم با یک نگاهش مشکلم آسان کند خوب است خورده گره بر کار قلب مبتلای ما حاجات ما و درد ما درمان کند خوب است فردای محشر لحظه ی ناب شفاعت هم در دست زهرا صحنه ای طوفان کند خوب است این دست های خالی افتاده را دریاب باب الحوائج یا علیّ اصغر ارباب @hadithashk
دل را به وجود عشق آراسته ام در ذهن خود از غیر شما کاسته ام صد بار گرفته ام نه بیش از این ها از دست جواد هر چی می خواسته ام @hadithashk
امشب به عالم رزق بی حد و حساب است امشب شب میلاد فرزند رباب است امشب به بستان ولا یک غنچه وا شد عالم ز عطر جانفزا یش با صفا شد امشب تمام عرش را آذین نمودند در مدحت او عرشیان یکدم سرودند اهل سما بر مقدمش اختر بریزند اهل زمین هم عود در مجمر بریزند جبریل با خیل ملائک نغمه سر داد حق بر حسین از مهر فرزندی دگر داد آمد به دنیا آنکه نورش منجلی شد نامش علی ابن حسین ابن علی شد آمد کنار مهر سوم ماه باشد سوم علی از نسل ثارالله باشد او آمده بیند ز شوقش کربلا را آمد بنوشد باده ی قالو بلی را رزمنده ی شش‌ماهه ی میدان عشق است او سربدار کوفه و شام و دمشق است کی و کجا او تشنه ی آب فرات است او چون شهیدان تشنه ی آب حیات است گهواره جنبانش دمادم جبرئیل است او ساقی نهر شراب سلسبیل است او مادری دارد نجیب و با اصالت می گفت علیِ اصغرم شیرم حلالت برخیز علی جان بار دیگر دلبری کن بر خیز و در میدان پدر را یاوری کن با خون خود کن نخل دین را آبیاری جانم بگو از حرمله ترسی نداری حلق علی آماده ی تیر عدو شد هر چند با تیر سه شعبه پشت و رو شد آمد که آموزد به ما راه سعادت در روز میلادش ره و رسم شهادت تا صبح محشر میکند او دلربایی با دستهای کوچکش مشگل گشایی عالم ز یاس او پر از عطر گلاب است امشب به عالم رزق بی حد و حساب است @hadithashk
لبریز عشقیم و دلی دیوانه داریم بر گِرد ساقی، ساغر مستانه داریم از باده ی ماه رجب پیمانه داریم با ذکر حیدر مستی جانانه داریم امشب مسیرم باز بر میخانه افتاد گرم علی گفتن شدم از شور میلاد از شوق، غرق قصه ی حیرانی ام من بین مدینه محو سرگردانی ام من در جستجوی خانه ای بارانی ام من مهمان بزم سفره ی سلطانی ام من من از ازل آباد آباد حسینم عمری گدای بذل اولاد حسینم ارباب ما بار دگر امشب پدر شد در آسمان، میلاد نوری خوش خبر شد جمع تمام خوبی خیر البشر شد سهم علی گویان عالم بیشتر شد کوچک ترین سوره به قرآن حسین است باب الحوائج باب احسان حسین است شهزاده ای که مثل او دنیا ندیده آقا و آقازاده ی تازه رسیده انگار حیدر را خدا باز آفریده رخساره اش خیلی به بابایش کشیده ای اهل حاجت باب حاجات آمد از راه مشکل گشای نسل سادات آمد از راه صحن دلم را آب و جارو کردم امشب با یا علی اصغر هیاهو کردم امشب با او دهان را باز خوشبو کردم امشب من هر چه شور و شوق را رو کردم امشب بند دلم را باز دادم دست ارباب امشب دوباره مست مستم، مست ارباب قنداقه ای دارد نخ اش حبل المتین است گهواره ای که هم تب و تاب زمین است زیر سرش هر شب پر روح الامین است مثل رقیه مثل اکبر دلنشین است یوسف اسیر حُسن او در هر نگاه است الحق و الانصاف مثل قرص ماه است عمه در آغوشش گرفته مثل قرآن عباس کرده صورتش را بوسه باران غم های اهل خانه را داده است پایان از بس شبیه فاطمه می خندد ای جان از روی او انوار حیدر منجلی شد مثل برادرهای خود، نامش علی شد دستان او مشگل گشای عالمین است با لطف او حتی کرامت زیر دین است نور علی و فاطمه، نور دو عین است جان رباب و پاره ی قلب حسین است می جوشد از کنج لبش صد چشمه کوثر دریا به دریا تشنه ی لبهای اصغر آرام جان و طفل زیبای رباب است دلبند مادر، شور آوای رباب است دلگرمی امروز و فردای رباب است شیرین ترین بیت غزل های رباب است فطرس دخیل بخشش روز و شب اوست کوه نمک یک گوشه ی خال لب اوست با هر نفس از ابتدا اعجاز کرده باب الحوائج کار خود آغاز کرده با دست کوچک هر گره را باز کرده دست رقیه صورتش را ناز کرده خورشید در بیت حسینی سرزد امشب انگار علی اکبر بدنیا آمد امشب این دست ها و دامن باب الحوائج این دردها و گفتن باب الحوائج سرگشته ایم و مأمن باب الحوائج ماییم و صبح روشن باب الحوائج کارم غزلخوانی است محو ماهم امشب از این توسل کربلا می خواهم امشب اصغر ولی مانند اکبر بی نظیر است شش ماهه ای که در مسیر عشق، پیر است پیر مراد کربلایی ها، دلیر است بر هر چه شیدایی عاشورا، امیر است آمد به دست عشق معراجی شود او شش ماه لازم بود تا حاجی شود او یک روز هم بر دست بابا رفت بالا آمد به میدان مثل قاسم مثل سقا با گریه هایش ریخت برهم دشمنان را تا اینکه تیر آمد گلویش را زد آن جا از خنده های حرمله قلب حرم سوخت تیر سه شعبه حنجرش را بر پدر دوخت @hadithashk
هر کسی که بریده بود از دَم با دلی که شکسته بود از غم یا مریضان دردِ بی‌مرهم پیرِمردی به قدّ و قامتِ خم هرکسی گوشه‌ و کنارِ حرم همه گفتند یک صدا باهم: یا جوادالائمه ادرکنی عاشقِ دلشکسته و نگران یا بدهکارِ گوشه‌یِ زندان کهنه سربازِ مانده بینِ یِگان کاسب و کارمند و پیر و جوان یا خلاصه تمامیِ ایران همه گفتند آشِکار و نهان: یا جوادالائمه ادرکنی هر غریبِ شکسته و تنها هرکه درمانده شد از این دنیا هرکه شد زندگیش بی‌معنا آبرودار بوده یا رسوا آنکه شد نا امید از هرجا همه خواندند نام پاکش را: یا جوادالائمه ادرکنی کاسبی، باز وَرشکسته شده کشتیِ او به گِل نشسته شده درِ دنیا به روش بسته شده قامتش خَم شده شکسته شده با دلی که زِ هم گسسته شده گفت: از روزِگار خسته شده یا جواد الائمه ادرکنی آنکه افتاده بر زمین پا شد قطره بود و شبیهِ دریا شد روزِگارش دوباره زیبا شد همه‌ی حاجتش مُهَیّا شد دردهای دلش مداوا شد تا زبانش به این دعا وا شد: یا جوادالائمه ادرکنی هر که شد بی‌قرار می‌گوید زخمیِ روزِگار می‌گوید اشکِ بی‌اختیار می‌گوید خسته‌یِ انتظار می‌گوید با غمی بی‌شمار می‌گوید شیعه با افتخار می‌گوید: یا جوادالائمه ادرکنی @hadithashk
بر جود خدا لطف سرآمد صلوات بر حضرت هم نام محمد صلوات مولودی از آن با برکت نیست که نیست بر جان رضا، جواد، بی حد صلوات بر بدر منیر و ماه تابان صلوات بر حُسن جگرگوشه ی سلطان صلوات او باب مراد است و کریم است و جواد نذر پسر شاه خراسان صلوات بر مرد سخا و جود و تقوا صلوات تقدیم قدوم گل زهرا صلوات آقای جواد ما کریم است و رحیم بر دست گره گشای آقا صلوات @hadithashk
یا امیرالمومنین علی (ع) لبِ چاک چاکم امشب هوس شراب دارد چه‌کنم که گفت ساقی همه جا حساب دارد من و برکه‌ای که در خود رخ آفتاب دارد ببر امشبم از اینجا به نجف ، ثواب دارد نجف است و شاه‌مردان به حرم علی علی جان من و روبروی ایوان همه دَم علی علی جان بخدا که دیده حق را به جمالِ لَن‌تَرانی نظری که دیده او را به شکوه آسمانی به کنار رُکنِ کعبه به تجلی یمانی شده‌ام اویس و گفتم به زبانِ بی زبانی علی از پیمبران هم بری از قیاس باشد و سزد فقط به زهرا که علی شناس باشد نرسد به حد فهمش به کجا توانمش خواند نه خدا توانمش خواند نه جدا توانمش خواند همه‌جاست جلوه‌اش پس، همه‌جا توانمش خواند علی آنقدر بزرگ است که خدا توانمش خواند زِ شکاف کعبه آمد برود به دوش احمد که کجاست جای پایش سرِ شانه‌ی محمد توکه آمدی خدا گفت: که جهان کجا کجا تو تو هزار انتخابم که فقط تو ... یا تو یا تو بخدا رسیده هرکس که رسیده است تا تو که حرام‌زاده بی تو که حلال‌زاده باتو همه‌ی وجود زهرا به نگاه تو همه اوست بخدا علی است زهرا بخدا که فاطمه اوست دَمِ گرم لای تیغت سر کافران بپیچد به مدار ذوالفقارت همه‌ی جهان بپیچد پیِ وصف توست الکن بخودش زبان بپیچد رسد آن‌زمان که نامت همه با اذان بپیچد که تمام اهل عالم فقط این صفیر باشد که فقط علی امام است و علی امیر باشد به‌فدای بازویت که درِ قلعه را زِ جا کند نه فقط که درب خیبر که تمام قلعه را کند دَمِ جبرئیل آمد: «که علی است مرحبا... کند» پس از آن تمام شرک را هم دم تیغِ لافتی کند به تبسم است احمد به دعاست یا احد را که خدا از او نگیرد دَمِ یا علی مدد را زده‌ای به قلب لشکر همه ماتِ تار و مارت عرق زمین درآمد به غبارِ کارزارت همه‌ی سپاه پیچیده شده به ذوالفقارت شده هریکی دو تا و شده هردوتا چهارت دوسه تا نموده‌ای تو به دو ضربه عَمرووَد را و خدا زِ ما نگیرد دَمِ یا علی مدد را نفست همه نجات و قدمت پل صراط و نظری به تو صلواه و نظر تو نورِ ذات و همه نفْس کائنات و همه جان ممکنات و حرم علی حیات و نجف علی نبات و به جز از علی علی جان به وجود جزر و مد نیست چه‌کند کسی که ذکرش نفسش علی مدد نیست همه عُمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی چه‌کند بهشت بی تو که دلش به زلف بستی به زمین قدم نهادی دل آسمان شکستی دل ما که هست از چه غم خود به چاه گفتی چه شده غریبی‌ات را همه ... لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جانم علی(ع) سرمستِ سایهٔ شرف الشمس در نجف خورشید می‌خورد دم ایوان تلو تلو فانوسِ ماه، دست شبی سالخورده است؟ یا می‌خورد به شوق تو این‌سان تلو تلو؟ آن شعله‌ای که سوخته از اشتیاق شد چله‌نشین صحن تو شد، چلچراغ شد وقتی نسیم زائر صحن و رواق شد می‌خورد زیر سقف شبستان تلو تلو اذن دخول مرقد تو مست بودن است با بوسه از ضریح تو انگور چیدن است مست‌ند در طواف ضریحت که می‌خورند چون موج، زائران تو حیران تلو تلو وقتی خدا به غیر تو همسایه‌ای نداشت جز مدح تو به دفتر خود آیه‌ای نداشت قاری به شوق توست که هر آیه می‌خورد مستانه در تلاوت قرآن تلو تلو جویندگان علم یقین ابوعلی ایمان بیاورید به دین ابوعلی وقتی خمار‌های دِهین ابوعلی هی می‌خورند در صف دکان تلو‌تلو رندان تشنه، نیمهٔ شب نیز میخورند از نخل‌های باده، رطب نیز می‌خورند از ابتدای ماه رجب نیز می‌خورند تا انتهای نیمهٔ شعبان تلو تلو چون تاک‌ها به دور قدومت تنیده اند از خاک پای تو خم مِی آفریده اند ثابت قدم شده‌ست ولی خلق دیده اند می‌خورد در مسیر تو سلمان تلو تلو گاهِ نبرد بود که گل از گلش شکفت تا عَبدِوُد
یَمُتْ یَرَنِی” را شنید، گفت: 

رقصی چنین میانهٔ میدانم آرزوست” می‌خورد در میانهٔ میدان تلو تلو ای پهلوان واقعی شاهنامه‌ها مضمون لای‌لای همه مادرانه‌ها صدها هزار و یک شب شمسی‌ست می‌خورند گهواره‌ها به ذکر علی جان تلو تلو تا بیت بیتِ نام تو بیت المقدس است یک یا علی به صفحهٔ دیوان ما بس است مفهوم شیشه در بغل ما مشخص است تا می‌خوریم شاعر و دیوان تلو تلو  احمد ایرانی نسب لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
از بس خیالت بالش غم را پُر از پَر کرد آخر دلم را کنج ایوانت کبوتر کرد قحطی مضمون بود و من هم تشنه لب بودم شوق حرم چشم قلم را ناگهان تر کرد از روز دحوالارض کعبه محترم بوده است اما قدمهای تو او را محترم تر کرد آنکه به دست تو سپرده کار عالم را گهواره خواب تو را دست پیمبر کرد باری ،پیمبر نیز سیب سرخ قرآن را وقتی که جاری بر زبانت بود نوبر کرد رد می شدی و پشت هم بت ها می افتادند چشم تو را خالق، خلیل الله اکبر کرد هر بار خم شد ذوالفقار ابرویت در جنگ تیغ تو میدان را پر از پیکر، پر از سر کرد نشکسته جز تیغت ترازوی عبادت را یک ضربه ات اینگونه عالم را مسخر کرد فرقی نمی کردیم ما هم آب و گل بودیم تا مهر تو تابید و خاک شیعه را زر کرد خوشبوتر از بوی دهان غنچه هم داریم آنکه دهانش را به نام تو معطر کرد باور نمی کردم که شیشه در دل سنگ است اما دلم با بردن نام تو باور کرد  محسن عرب خالقی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
روح پدرم را به نجف مهمان کن امروز قبول زیره برکرمان کن خشکیده ام و اراده بر باران کن منت بگذار و خویش رامنان کن مدنظرت هر آنچه باشد آن کن جای صله شعربه من احسان کن روح پدرم را به نجف مهمان کن فضلی کن و بر زبان من نازل شو با یک دو سه موج راهی ساحل شو آقای کریم سفره سائل شو ای قبله کمی به جانبم مایل شو لطفی به منِ شاعر سرگردان کن روح پدرم را به نجف مهمان کن لکنت شده ام تا که زبانم بدهی یک عمرگرسنه ام که نانم بدهی بایدکه تو راه رانشانم بدهی وقتش شده است آسمانم بدهی آواز کلاغ راتو خوش الحان کن روح پدرم را به نجف مهمان کن تو دیکته کن هر آنچه می خواهی را در بحر کرم روانه کن ماهی را از بنده نگیر شوق همراهی را کافر مشمار این علی اللهی را مدنظرت هر آنچه باشد آن کن روح پدرم را به نجف مهمان کن از بسکه وجود تو پر از اسرار است کرّار شدن خلقت بی تکراراست این سفتن ما چوسایه بردیواراست گفتن ز تو چون مدح خدا دشواراست پس لطف کن و کارمرا آسان کن روح پدرم را به نجف مهمان کن در روی ترازویید و کفّین همید یااینکه چو آیینه مابین همید هردو شرف یکدگر و زِین همید اللهُ صمد؛تو و خدا عین همید یا حق بده یا کفر مراایمان کن روح پدرم را به نجف مهمان کن عقلم به تو قدندادو سرمست توشد ازهرطرفی دچار بن بست توشد هرچیز که گشته هست از هست تو شد شک نیست که خلق خلق بادست توشد خلّاق تویی بس است کم کتمان کن روح پدرم را به نجف مهمان کن دریای کرم کنار دارد؟هرگز این بازی ما قمار دارد؟هرگز دل در نجفت قرار دارد؟هرگز یااینکه خدامزار دارد؟هرگز بااین همه باز روزی ام ایوان کن روح پدرم را به نجف مهمان کن تادورسرت تیغ ز حجّاج توبود میدان نبرد راه معراج تو بود سر بود که در معرکه حرّاج توبود آنگونه که ذوالفقارمحتاج تو بود باتیغه دست؛تیغ را برّان کن روح پدرم را به نجف مهمان کن آندم که تو تیغ می کشی از کمرت چون صاقه هر کجابپیچد خبرت صد پشته ز کشته پر شود دور و برت مثل ملک الموت شلوغ است سرت پس نیت برگشتن از میدان کن روح پدرم را به نجف مهمان کن جنگیدن تو اگرچه تفسیرنداشت یا چون تو کسی شیوه شمشیر نداشت با این که دل شیر تو راشیرنداشت لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ذکر یاذالجلال والاکرام شده کارم پیاپی و مادام ذکر یاذالجلال والاکرام طلب عفو دارم این ایام مِن جمیع الذنوبِ والآثام یا من أرجوه ، عشق حیدر را واصرف از اعتقاد من شر را أعطنی کلَّ خیر ، کوثر را أعطنی جرعه جرعه ساقی ! جام گر غریبم گر آشنا هستم گر اسیرم اگر گدا هستم از یتیمان مرتضی هستم کیست غیر از علی ابوالایتام بی علی در گلو فغانی نیست در گلوی مناره جانی نیست بی علی هیچ جا اذانی نیست گو صداها رها شود بر بام أشهدُ أنَّ از علی دینم چون علی دیده ام خدابینم أشهدُ أنَّ حیدر آیینم أشهدُ أنَّ مرتضی اسلام در جزا بی علی عبوری نیست بی علی شادی و سروری نیست تا نخواهد شراب و حوری نیست بی علی جنت است بی إِنعام هستِ حیدر به هستِ فاطمه است تا علی پای بست فاطمه است نار و جنت به دست فاطمه است او نخواهد نمی کند اقدام  محسن ناصحی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
علی جانم زیباست به عشقت ضربان را که بگیرند زیباتر از آن نام و نشان را که بگیرند سر بر سرِ زانوی حریمت بگذاریم از دستِ سر این خوابِ گران را که بگیرند بی دوست چه دنیا و چه عقبی چه خیالیست؟ این را که بگیرند، نه آن را که بگیرند فریاد زند نامِ تو را با دل و جانش از میثم تمار زبان را که بگیرند دیگر به چه انگیزه سرِ ماذنه آید؟ بی نامِ علی روحِ اذان را که بگیرند کفار به جنگِ تو اگر آمده باشند از خونِ خود آن دم جریان را که بگیرند از لحظه‌ی افتادنِ سر تا خودِ دوزخ یک ثانیه هم نیست زمان را که بگیرند زیبا شود آنروز فراقِ زن و فرزند در لحظه‌ی دیدار تو جان را که بگیرند تردید ندارم به نجف می رسد آخر ردِ قدمِ پوریلان را که بگیرند  محمد معین پوریلان لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹