eitaa logo
حدیث اشک
16.5هزار دنبال‌کننده
182 عکس
267 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
قلب تپنده بدن اين قيام بود با احترام بود، عليها سلام بود حتى حسين يك قدم از او جلو نزد پنجاه سال زينب امامِ امام بود زينب سوار بر پر و بال ملائكه در شهر شام و كوفه پياده نظام بود فرمود: " اسكتوا " و كسى صحبتى نكرد زينب ميان آن همه ختم كلام بود دنيا دگر به خويش چنين خواهرى نديد نامش كنار نام برادر مدام بود @hadithashk
به شان بی بدل او سلام باید گفت به خاکِ چادرِ او نورِ تام باید گفت برای گفتنِ از دختر علی، زینب همیشه با ادب و احترام باید گفت به او و ایل و تبارش همیشه ارباب و به ما همیشه و هرجا غلام باید گفت حوائجِ دلِ ما را نگفته امضا کرد به سایه‌ی کرمش مستدام باید گفت هرآنچه گفته شد از صبرِ او چه ناچیز است که از مراتبِ صبرش، مدام باید گفت به تیغِ خطبه‌ی خود، شام را قیامت کرد به او مدافعِ کلِّ قیام باید گفت قسم به عشق، که هر خطِّ خطبه‌ی او را کمالِ قلّه‌ی علم کلام باید گفت چه داغ‌ها که ندیده، برای گفتنش از مدینه، کوفه و از شهرِ شام باید گفت پس از وداعِ غریبانه‌ی غروبِ دهم به او محافظ جانِ امام باید گفت میانِ خیمه‌ی سوزان نبود جایش، نه ولی چگونه ز بزم حرام باید گفت؟ @hadithashk
به چشات حسرتِ دریا مونده بود غمِ تو رو دلِ صحرا مونده بود قربونِ چندتا تارِ موهات حسین که لا انگشتایِ شمر جا مونده بود پُرِ زخمیُّ و سراپا نیزه ای اجتماعی از هزارتا نیزه ای روضه های تشنگیت جایِ خودش روزه ت و سنان شکست با نیزه ای یه طرف زمینه که روضه خونه یه طرف آسمونه که گریونه سرِ تو بینِ زمین و آسمون سرِ شاخه ی درخت آویزونه @hadithashk
من دارم میام پیشت، بغضی هنوز توو گلومه بغضی که یکسال‌و‌نیم، قلبمو زیر و رو میکرد تو که افتاده بودی توو قتلگاه، حرفم اینه نیزه شو سنان نباید توو گلوت فرو میکرد یه سال و نیمه هنوز به یادِ پیراهنتم که مثِ دلم با خنجرِ تو پاره پاره شد مطمئنم که توام به فکر معجر منی مععجری که آخرش سرِ تو پاره پاره شد تازیونه خوردم اما از تو غافل نشدم لحظه ای رو که تو غرق دست و پا زدن بودی نمیدونی چی کشیدم تا سرت جدا بشه جون میدادی اگه اون لحظه تو جای من بودی به یاد خاکی که کربلا سرم ریخته بودم روی موهای سفیدم از غمت گِل میزدم از حرارته دلم یه ذره هم کم نمیشد اگه هر روز سرمو به چوب محمل میزدم اون کبودیا که اربعین نشد نشون بدم یادگار کربلا بود که هنوز رو تنمه من همون جا کنار جسم تو جون دادم حسین این خودش دلیل برای شهیده بودنمه سر تو جدا که شد خیمه رو که آتیش زدن دخترت با دامنی که داشت میسوخت فرار میکرد مگه جمع نکرده بودی خارا رو از رو زمین اون همه خار توی پای دخترت چیکار میکرد نگو از سه ساله ی تو یادگاری ندارم قبرُ کندم واسش، انگشتای زخمیمو ببین گوشه ی خرابه تشییع جنازه یادته پیکرش رو من نذاشتم بمونه روی زمین حالا من یه خواهرم که همه ی برادرام زیر خاکن، یکی شونم زیر تابوتم که نیست واسه بار آخره که چشماشو میبنده و خواهری که داره میمیره و پهلوتم که نیست @hadithashk
اگر دلواپسِ من بوده ای من بیشتر بودم میان بستگان خود به تو وابسته تر بودم رسیده لحظه ی مرگم سراغم را نمیگیری؟! به شوق دیدنت از صبح هی خیره به در بودم میان بسترم جان میدهم حالا تک و تنها منی که لحظه ی جان دادن چندین نفر بودم نگاه اولم را بین آغوش تو خندیدم از آن بدو تولد با تو یک جور دگر بودم نگاه آخرم گودال بودی گریه میکردم وَ از موی سرِ آشفته ات آشفته تر بودم هنوزم با مرور خاطراتت جان به لب هستم سه ساعت زخم خوردی و سه ساعت محتضر بودم میان التماس من تو را هر کس که آمد زد چه بر می آمد از این دستِ تنها؟! یک نفر بودم به ابن سعد رو انداختم آخرسر از غربت منی که از سخن با یک غریبه بر حذر بودم به پیش چشم من ده اسب از روی تنت رد شد تو خونین پیکر و من بیشتر خونین جگر بودم تو شأنت دامن زهراست نه مخروبه ی خولی سرت را از تنورش در میاوردم اگر بودم بهانه تا نگیرند از نبود تو یتیمانت برای بچه ها هم عمه بودم هم پدر بودم سوار ناقه ها کردم همینکه دخترانت را برای محملم دنبال مَحرَم در به در بودم تویی که شرط ضمن عقد من بودی، خبر داری؟! که من از کربلا تا شام با که همسفر بودم مرا بازار بردند و مرا آزار میدادند منی را که به عصمت در دو عالم مفتخر بودم تورا با خیزران میزد مرا ساکت کند دشمن حلالم کن برادر جان برایت دردسر بودم @hadithashk
ماجرای کربلا شرح بلای زینب است عصر عاشورا شروع کربلای زینب است شرح صدرش در نمی‌آید به فهم اهل دل صبر زینب، آیتِ صبر خدای زینب است رو «اَلم نَشرَح لَک صَدرَک» بخوان کاین آیه را عشق گفتا بعد پیغمبر، ثنای زینب است باغبان گلشن سرخ ولایت اشک اوست حافظ خون شهیدان گریه‌های زینب است پرچم سرخی که عاشورا به خاک و خون فتاد بر سرِ پا، باز با صبر و رضای زینب است کوفه و روز اسیری دیدن زینب! دریغ چون در و دیوار کوفه آشنای زینب است نیْ همین در شام و کوفه بلکه در وادی عشق هر کجا پا می‌گذاری جای پای زینب است خطبه ى او افتخار ملت اسلام شد بانگ «اَلاِسلامُ یَعلوا» در ندای زینب است پرچمش سرهای هفتاد و دو تن بر نیزه‌هاست ای دریغا! در کف دشمن لوای زینب است ... مرحوم @hadithashk
قسم به ماه به خورشید آسمانی تو در احتجاب ترین نور جاودانی تو کدام واژه به توصیف تو سزاوار است فراتر از سخنی؛ اوج هر بیانی تو چه چیز بهتر از این در ستایشت بانو که بعد مادر خود سرور زنانی تو کدام پاکی و عفت که وامدار تو نیست برای لفظ حیا مظهر عیانی تو به ذوالفقار علی در حماسه‌ها سوگند رساترین و بُرنده‌ترین زبانی تو رسالت تو صبوریست در نهایت شکر که سربلندتر از هرچه امتحانی تو امانت همه‌ی انبیا به دوش تو بود که انتظار تمام پیمبرانی تو عقیله، کامله، ام المصائبی زینب که هست شرح مفصل بر این معانی؟ تو هزار بار برای خدا شهید شدی خدا هر‌ آنچه که می‌خواست از تو- آنی تو کدام حنجره در سوگ تو نمی‌سوزد ؟ که جانگدازترین لحن روضه خوانی تو @hadithashk
با نیم نگاه تو زمین می چرخد بر گرد تو جبریل امین می چرخد در معرکه با ذکر مدد یا زینب شمشیر یل امّ بنین می چرخد @hadithashk
در غم اثری هست که در شور و شعف نیست در کوه، عقیقی ست که در بطن صدف نیست یکبار بشو زائر صحنش که بفهمی جنت دیگر خواهش زوار نجف نیست @hadithashk
همیشه قصه‌ی هجر تو را تکرار می کردم غمت را کُنج پستوی دلم انبار می کردم چه قابل دارد این جانی که جانان را نمی بیند اَجَل همراه می شد ، جان فدای یار می کردم خریدار توام ، با اینکه دست و بال من خالی‌ست کلاف کهنه‌ام را راهی بازار می کردم فقیر گریه ام ، اشکی دم مشکم نمی بینم وگرنه شهر را با هِق‌هِقَم بیدار می کردم از آن روزی که رفتی ، اعتبارم بین مَردم رفت تمام عُمر با زخم زبان پیکار می کردم فدای این همه تنهایی‌ات ، صحرانشین من! چگونه بی‌کسی های تو را انکار می کردم! نشستم دست روی دست بگذارم که برگردی اگر جاهل نبودم که برایت کار می کردم دل من خانه ات بود و گناه آمد خرابش کرد به دست معصیت این کلبه را آوار می کردم منی که راه و رسم عاشقی‌ات را نفهمیدم برای بازگشت تو چرا اصرار می کردم! اجازه می دهی راحت بگویم : دوستت دارم! امان می یافتم این عشق را اظهار می کردم تمام لذّت ماه رجب یعنی نجف رفتن میان صحن حیدر با پدر دیدار می کردم علی پیدا ، علی پنهان ، علی ایمان ، علی قرآن... صفت های خدا را با علی تکرار می کردم دلم تنگ است ، کاش این روزها کرببُلا بودم دم شش‌گوشه با شاه خودم گفتار می کردم نمی فهمید چکمه روی لب های که می کوبد... تهِ گودال بودم ، شمر را هوشیار می کردم @hadithashk
در عشق تو بحر بی کرانی زینب بر پیکره ی شکیب جانی زینب ما را نرسد وصف تو گفتن بانو هر آنچه حسین گفت همانی زینب @hadithashk