eitaa logo
حدیث اشک
16.5هزار دنبال‌کننده
182 عکس
267 ویدیو
22 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
همیشه قصه‌ی هجر تو را تکرار می کردم غمت را کُنج پستوی دلم انبار می کردم چه قابل دارد این جانی که جانان را نمی بیند اَجَل همراه می شد ، جان فدای یار می کردم خریدار توام ، با اینکه دست و بال من خالی‌ست کلاف کهنه‌ام را راهی بازار می کردم فقیر گریه ام ، اشکی دم مشکم نمی بینم وگرنه شهر را با هِق‌هِقَم بیدار می کردم از آن روزی که رفتی ، اعتبارم بین مَردم رفت تمام عُمر با زخم زبان پیکار می کردم فدای این همه تنهایی‌ات ، صحرانشین من! چگونه بی‌کسی های تو را انکار می کردم! نشستم دست روی دست بگذارم که برگردی اگر جاهل نبودم که برایت کار می کردم دل من خانه ات بود و گناه آمد خرابش کرد به دست معصیت این کلبه را آوار می کردم منی که راه و رسم عاشقی‌ات را نفهمیدم برای بازگشت تو چرا اصرار می کردم! اجازه می دهی راحت بگویم : دوستت دارم! امان می یافتم این عشق را اظهار می کردم تمام لذّت ماه رجب یعنی نجف رفتن میان صحن حیدر با پدر دیدار می کردم علی پیدا ، علی پنهان ، علی ایمان ، علی قرآن... صفت های خدا را با علی تکرار می کردم دلم تنگ است ، کاش این روزها کرببُلا بودم دم شش‌گوشه با شاه خودم گفتار می کردم نمی فهمید چکمه روی لب های که می کوبد... تهِ گودال بودم ، شمر را هوشیار می کردم @hadithashk
در عشق تو بحر بی کرانی زینب بر پیکره ی شکیب جانی زینب ما را نرسد وصف تو گفتن بانو هر آنچه حسین گفت همانی زینب @hadithashk
علی جانم او را به دلربایی خالش شناختند از باده ی طهور و حلالش شناختند در ساق عرش کسوت او را درخت‌ها با سبز رنگ بودن شالش شناختند شاهان روزگار و گدایان کوفه از دریای فضل و جود زلالش شناختند علامه امینی از او الغدیر داشت شیخ صدوق را به «خصالش» شناختند تردید در خدایی او، بین عالمان آنقدر شد، که جزء کمالش شناختند آمد زمان دفن علی تا علی همه با عقل و فهم خویش محالش شناختند در عین و لام و یا، الف و حا و میم را دیدند عاشقان و ز دالش شناختند با ذکر واحد همه ی شیعیان او صل علی محمد و آلش شناختند چون پهن زیر پای همه زائران اوست جبرئیل را به نرمی بالش شناختند مستان جام کوثر مولا دم ضریح انگور را ز غوره کالش، شناختند شیرینی محبت او را زمان مرگ اهل ولا ز هول وصالش شناختند... علی اصغر یزدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
این طائفه از نواده سفیانند از ریز و درشتشان همه مروانند هرگز تو مپندار که خونخواه تواءند چون تشنه به خون عزت ایرانند ای مرد ، شرف به آل سفیان نفروش خود را به هزار زخم و تاوان نفروش ما معترضیم مثل تو بر ناحق حق را تو نکن ناحق و ایران نفروش بر هر که شبیه آل سفیان لعنت بر ظالم و صهیونی و مروان لعنت بر هر که کند خدمت اسلام درود بر خائن خاک پاک ایران لعنت @hadithashk
ای دشمنِ کفتار، ایران است اینجا در ظِلِّ لطفِ حَیِّ سبحان است اینجا از شرق تا غرب ، از جنوبش تا شمالش مُلکِ رضا، شاه خراسان است اینجا روی لب ما دائما نام حسین است در قلب ما عشقش خروشان است اینجا بالاسر این مملکت فرزندِ زهراست سیدعلی در رأس ارکان است اینجا ربطی به بیگانه ندارد حرفِ خانه گیرم اگر یک ضعف و نُقصان است اینجا بیرون کن از سر فکرهای شوم خود را پاریس و برلین نیست، تهران است اینجا بر فتنه گر صد لعنت و نفرین و دشنام فکر پلید از ریشه ویران است اینجا آشوبگر بر قوم صهیون دل سپرده در معرکه حالا هراسان است اینجا هرگز نسوزد وحیِ مُنزل ای منافق خانه به خانه مهد قرآن است اینجا آنکه نگاهِ چپ به این کاشانه کرده از کرده اش چون سگ پشیمان است اینجا اینجا دیارِ باکری ها باقری هاست خاک سلیمانی و دوران است اینجا بی رخصت آمد در خلیجِ فارس هر کس چشمان او از ترس، گریان است اینجا لبنان و غزه تا یمن ، فرقی ندارد یاری رسانِ هر مسلمان است اینجا دیدید ضربِ شستِ ما را در تل آویو موشک همه نوعش فراوان است اینجا تعبیر خواب تو، پریشان است اینجا ای دشمنِ کفتار، ایران است اینجا @hadithashk
آشوب شد درونِ دلم از حُباب‌ها خالیست دست بندگی اَم از ثواب‌ها من زنده‌ام به رؤیت و حِسِ سَراب‌ها ای وای اگر که از رُخَم اُفتد نقاب‌ها سردسته می‌شوم به همه دل خراب‌ها گیرم که هست در دلِ زارم هوایِ دوست گیرم که پنج دفعه بیُفتَم به پایِ دوست گیرم که جان و سر بدهم در اِزایِ دوست چیزی برایِ عَرضه ندارم برایِ دوست پس لایقم برایِ تمامِ عذاب‌ها حیران شدم زِ حالِ خودم ،پس در این وسط... در زیرِ کوهِ معصیتم می‌شوم سَقَط سرمایه‌ام که جُرم و خطا می‌شود فقط من ماندم و حسابِ گناهان خط به خط شرمنده می‌شوم زِ حساب و کتابها در پیشگاهِ نفس، که منصب گرفته‌ام انگشتِ حیرت است که بر لب گرفته ام از کورهٔ گناهِ خودم تب گرفته ام از بس که رنگ و حالتی از شب گرفته‌ام... خون می‌چکد زِ چشم به جایِ گلاب‌ها حالا که دور مانده‌ام از فیضِ لایزال نزدیک می‌شوم به فراسویِ انحلال با خود دوباره آمده‌ام بر سرِ جدال چون قصد کرده‌ام برسم تا به ایده‌آل مقصود، روشن است در این انتخاب‌ها دنیا به حولِ نظمِ الهی منظم است نیک و بد است آنچه که در پیشِ آدم است پس تکیه می‌زنم به ستونی که محکم است یعنی که باز راهِ نجاتی فراهم است بگذار بگذریم از این اضطراب‌ها فطرت ببین که یکسره بر این عقیده است... عشق است در میان که مرا هم کشیده است معشوقِ من به نوعِ خودش یک پدیده است شُکرش بجاست آنکه حسین آفریده است چون با حسین کرده دلم فتحِ باب‌ها شاهی که بر غلامِ سیاه افتخار کرد من را گدا گرفته و سرمایه‌دار کرد آنکه بدونِ طُعمه مرا هم شِکار کرد... ای نازِ شَستِ او که دلم را ...چه کار کرد من را رساند در صفِ عالیجناب‌ها ارباب شد تمامِ جهان نوکرش شدند شاهان تمام ،کارگرِ محضرش شدند آری غلام اول و تا آخرش شدند فُطرس که پَر گرفت همه بی پَرَش شدند دَربارِ او پُر است از این انشعاب‌ها گرچه به عرش، شوکتِ شاهانه ساختی... آقا سلام در دلِ ما خانه ساختی کعبه شدی و از همه پروانه ساختی پروانه بس نبود که دیوانه ساختی؟ سر می‌دهیم در رهِ این انتصاب‌ها کوریِ چشمِ مَردمِ بی‌دین و ناخَلَف تشریفِ مُطلقیِ و تویی زادهٔ شرف ای عرصهٔ نگاه تو مَعطوفِ هر طرف... بستند زائرانِ تو صف تا خودِ نجف در اربعین خوش است چنین اعتصاب‌ها دل را زمانه کاش به دست تو بِسپُرَد ما را زِ زائرانِ حریمِ تو بشمُرَد شش گوشه‌ای که عرش بر آن غبطه می‌خورد... یوسف به محض دیدنش انگشت می‌بُرد این اَحسنُ القِصَص شده سطرِ کتاب‌ها دیروز و حال و صحبتِ فردا حسین جان یک عمر گفته‌ایم فقط یا حسین جان ای جانِ خانواده زهرا حسین جان ای کَشتی نجات دو دنیا حسین جان با تو نشسته در دل من انقلاب‌ها در پایِ حسرتِ حرمِ تو که سوختم دل را برایِ عرضِ ارادت فروختم شرمنده‌ام که بیشتر از این نسوختم خیاطِ ماهری شده‌ام بس که دوختم این چشم را به روشنیِ آفتاب‌ها ای منتظر نشسته به امیدِ چشم‌ها ای کشتهٔ همیشگیِ اشکِ چشمِ ما ای مانده در هجومِ غم انگیزِ هر بلا ای پاره پاره تن شده در خاکِ کربلا با کام خشک، در برِ امواجِ آب‌ها @hadithashk
عشق در واقع خُروشِ نَفَسی طوفانیست عشق آشفتگیِ ظاهری و پنهانیست عشق در اصل همان روز و شب بارانیست عشق آن چشمِ به در دوختهٔ طولانیست پس بگو عشق همین است که نوکر باشیم خاکِ زیرِ قدمِ حضرتِ حیدر باشیم دلِ ویرانهٔ ما خانهٔ آبادِ علیست دم به دم در دلِ ما یادِ نجف، یادِ علیست رویِ لب‌هایِ همه زمزمهٔ نادِ علیست شُکر، رویِ سرِ ما سایهٔ اولادِ علیست آسمان در همه جا مُشک فشان خواهد شد چونکه رُخسارهٔ سجاد عیان خواهد شد خاکم آن خاکِ زمین خوردهٔ دلدادهٔ گُل غنچه در باغ، به لبخند شد آمادهٔ گُل در عبور است خودش از وسطِ جادهٔ گُل آمد و عرش برایش شده سجادهٔ گُل بنویسید که اَنوارِ جَلی آمده است چون علی ابن حسین ابن علی آمده است باز حالِ دلِ بی‌حوصله عالی شده است چون دلم در پِیِ او مثلِ غزالی شده است سخن از صاحبِ اجلال و کمالی شده است مُصحفش رازِ رسیدن به تَعالی شده است خط به خط تا که ابوحمزهٔ او را خواندیم... اصلاً اِنگار همه سِرِ مَگو را خواندیم اوست آنکس که وفا کرده به ما از اول نظر از لطف و صفا کرده به ما از اول رویِ سجاده دعا کرده به ما از اول با دعا رزق عطا کرده به ما از اول ما غباریم پراکندهٔ در جادهٔ او دلِ ما هست دخیلِ نخِ سجادهٔ او چه نیازیست به تشریحِ خصال و نَسبش بَر نیاید زِ بشر شرحِ مناجاتِ شَبش پِیِ هر سجدهٔ او مانده مَلَک در عجبش بَرَکت ریخته از نافلهٔ مُستحبش نور، تابیده از او موقعِ هر راز و نیاز نوهٔ فاطمه خورشید شده وقتِ نماز بگذارید که از بادهٔ او سَر بِکشم تا به زیرِ قدمِ روحِ دعا پَر بِکشم حرمش را وسطِ صحنهٔ محشر بِکشم وَ کنارش دو سه تکبیر مُکرر بِکشم شیعه یک روز برایش حرمی خواهد ساخت طاق و گلدسته به سَبکِ عجمی خواهد ساخت این همان است که از زندگی اش سیر شده این همان است که در کوفه به زنجیر شده این همان است که پُشتِ سَرِ نِی پیر شده وسطِ مجلسِ مِی بود که تحقیر شده گریهٔ صبح و مَساء داشته تا آخرِ عمر دائماً حالِ بُکاء داشته تا آخرِ عمر @hadithashk
این نور امید است که جان افروز است این آتش عشق است که دشمن سوز است بازهم با مدد حیدر و زهرا گوییم ایران حسین تا ابد پیروز است @hadithashk
ایران عزیز ای وطن ای خاک فرهمند ای سایه ی مهرت به سرم سروِ تنومند ای بخت سفید ای گل سرخ ای نفس سبز ای حک شده بر سینه ی تو نام خداوند چندان که تویی دیر و کهن در دل تاریخ ایام ندیده است دیاری به تو مانند درد تو به جانم که بسی درد کشیدی از چشم حسادت که فلک سوی تو افکند سرسبز جوانه بزن و در جریان باش گل کن که خداوند به رویت زده لبخند طوفان نرساند به شکوه تو گزندی تا پشت تو هستیم به نستوهی الوند برسینه زده کوه دنا سنگ غمت را ای آینه ی صبر تو البرز و دماوند از صخره ی در راه، هراسی به دلت نیست ای رود خروشنده تر از کرخه و اروند بر خاسته خورشید تو از سمت خراسان پیچیده به گیسوی تو گلهای نهاوند جاری شده ای در رگ خشکیده ی دنیا اسطوره شدن خورده به تاریخ تو پیوند عشقی و هنر های تو بالنده به عشق است جانم به فدایت شود ای خاک هنرمند @hadithasbk
هوا هوای تشنج هوای شهرآشوب که این هوا به مزاج نفاق شد مطلوب برادران ! بنشینید مطلبی دارم خبر ، از آمدن فتنه در شبی دارم رسیده گرگِ طمع کرده تا سلام کند که پایداری ما را گران تمام کند گران به قیمت بی بند و بار ارز و طلا که کوفه را بکشاند طمع به کربوبلا گران به قیمت نان کم شدن سر سفره نفوذ کرده دمی هم نفاق از این حفره من از ندارترین مردمم در این همه درد ولی مکدرم از فتنه های آن سگ زرد برادران ! به خدا دزد گوسفند شما معاویه‌ست که خوش بوده با گزند شما شگرد آل معاویه در شبیخون است که اغتشاش و ترور کار نسل صهیون است جرقه میخورد این فتنه های کبریتی به دست بی خرد چند تا سلبریتی برادران ! صفتان را جدا کنید از شر به عالمی نفروشید مویی از حیدر به موج‌ منفی این ارتعاش فکر کنید به روز بعد شب اغتشاش فکر کنید که بی علی همه جا ظلمت معاویه است جهنم است همه ،غارت است ، تجزیه است وظیفه چیست در این روزگار سر در گم رسیدن است به زنجیر وحدت مردم دو نکته گفتم و رفتم به سوی حیدر و آل تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال ابوذرانه سپردم به رهبرم سر را به کوه زر ندهم خاک پای حیدر را عرب پرست نیم چون خدا پرستم من که رو به قبله‌ی مولا علی نشستم من نمیرسد به کسی لفظ شاه ، تا که خداست ای اهل عالم ، جاوید شاه کربوبلاست @hadithashk
تیرگی سر زد از کرانه‌ی صبح آتشی بین شاخسار افتاد در هیاهویِ دودهای سیاه عاقبت عشق بی‌قرار افتاد فتنه‌های جنودِ استکبار علتش نیست خارج از یک حال آخرِ لقمه‌ی حرام این است غارت مال یا که بیت المال آتشی که به جانمان افتاد نیست قطعا ولی بدون سبب لقمه‌های حرام باعث شد روشنی گم شود میانه‌ی شب آری آن جلوه‌ای که می‌ماند به یقین تا همیشه نورِ خداست این خطا زاده‌ها نفهمیدند؟ راه ملت از اغتشاش جداست با صدایی بلند می‌گوییم کوریِ هر شرورِ شیطانی تا ابد پیرو شهیدانیم پیروِ سید خراسانی سالیانیست قلبِ این مردم در تکاپویِ نور و آینه است پیر ما رهبری غیور و صبور سیدی از دیارِ خامنه است گلِ ما را سرشته است خدا با کمی تربتِ امام حسین حاج قاسم به ما لقب داده لقبِ ملت امام حسین سالیانیست یاد عاشورا دیده‌ی بی‌قرار می‌بارد یادمان هست حرفِ آوینی هرکه شیعه‌ست کربلا دارد @hadithashk