eitaa logo
حدیث اشک
10.9هزار دنبال‌کننده
120 عکس
214 ویدیو
12 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @Admin_hadithashk @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نکنید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
مظلوم، هیأتی که به آتش کشیده شد قرآن، امانتی که به آتش کشیده شد مردم امامزاده به آتش نمی‌کشند افسوس، حرمتی که به آتش کشیده شد کشتند، چون مغازه‌ی خود را نبسته بود! حیف از نجابتی که به آتش کشیده شد آتش‌نشان وظیفه‌اش آتش نشاندن است آه از رشادتی که به آتش کشیده شد آن غنچه‌ی دوساله گناهش مگر چه بود نازک‌لطافتی که به آتش کشیده شد پروانه شد زنی که پرستار بود و سوخت در کنج غربتی که به آتش کشیده شد وجدان، معلمی که به پای وطن نشست ایمان و غیرتی که به آتش کشیده شد فردا گلایه را به ابالفضل می‌برد آن قدّ و قامتی که به آتش کشیده شد... @hadithashk
سر شوریده عجب حال و هوایی دارد زمزمه بر لب و در دل چه نوایی دارد دست بررسینه و بر سر زند از عشق حسین ع آنکه از داغ شهیدان به دلش غم دارد خصم اگر بار دگر روی به میدان آرد دست باید که زجان نجسش بردارد رهبر حیدریم ، حکم دهد خواهد دید آن زمان عاشق حق ، پرده ز رخ بردارد به زبان آورد آن خشم فرو خورده خویش به زمین آورد آن هیمنه دشمن خویش مملکت عرصه جولان حرامی بشود ؟! عرصه تاختن خصم روانی بشود ؟! ننگ بر من که گذارم قدمی بردارد قلمش میکنم آن دم که قدم بردارد ننگ بر من که عدو وارد ایران بشود وارد مملکت پاک شهیدان بشود دشمن گرگ صفت ! ، منتظر فرمانیم حکم رهبر برسد ، دردتو را درمانیم عاشقان رهرو این راه پر آزادگی اند عاقلان مانده از این وسعت دل دادگی اند بی گمان دشمن غدار روانی شده باز سگ قلاده رها گشته و جانی شده باز پای بگذار به ایران و ببین چون بشود پیکر نحس وجودت همه در خون بشود فکر بد دور از این مملکت ایمانی دور باشد نگه شور ز هر ایرانی @hadithashk
مـاه بنی هـاشم(ع) قلم وقتی که صحبت از رخ و آن خال هنـدو داشت کران تا بیکران تـسبیـح یـا قهار و یـاهـو داشـت نقـاب از چهره ی مـاه بنی هـاشم عقب تا رفـت دگر خورشیـد از فرط خجالت پـرده بر رو داشت شمیـم روح انگیزی به دنبـال قدومـش بـــود گلاب و مشک و عنبر را میـان طـره گیـسو داشـت علـی بـا دیـدنــش هـر بـار لاحول ولا میگفـت چه حظی رویت قـد قـامـت آن مـاه دلـجـو داشت چه عبدصالحی را دیده محراب دعا ـز او که درسجاده اش هرشب شمیم یاس و شب بو داشت چـه عیـسـایـی میـان داـن ام البـنیـن بــوده که آب صحن او بر مردگـان هـم حکم دارو داشـت خـدا میخواسـت که از ابتـدا باب شـفا باشد شـفا سنخیـتی از اولـش با خلقـت او داشت خدا از خشم خـود وقتی کـه رو برداشت فهمیدند چـه نقاشـی بهت انگیــز در آن چشـم و ابرو داشت همـه دیـدنـد یــوم التـرویــه وقـت رجــز خوانــی خدا هـم دولتش بـر بـام کعـبه یک سخنـگو داشـت چنـان حیـن غضـب آلودگـی حیدر نما میـشد که دشمن وقت رویـارویی اش رعشه به زانو داشت شمـار بـر زمیــن افتــاده ها در جنگ با عباس حکایت از توان و قدرتش در ضـرب بـازو داشت فراری بـود دشـمن از هـراس قــوس ابـرویـش میـان معـرکـه سردار لشکـر رو به هـر ســو داشت نـه تنـها مادرش در رزم هـا تحسیـن او میـکرد کـه بیــن لشکـر اعـدا ابـالفضـلش ثنـاگـو داشـت کنـار علقـمه وقتـی که دستـش را جـدا کردنـد برادر یـاد زهــرا ـادرش دستـی بـه پهـلو داشت یس علوی  مشکور کاشانی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 @hadithashk
به دنیا آمدم دنیا ابوفاضل مدد گفتم برای سختی فردا ابوفاضل مدد گفتم ملاک هرچه زیبایی در این عالم ابالفضل است چو دیدم چهره ای زیبا ابوفاضل مدد گفتم یکی باشد قمر سیما به آفاق بنی هاشم به نور ماه بی همتا ابوفاضل مدد گفتم به یاد قامت رعنا به یاد حضرت سقا نشستم تا لب دریا ابوفاضل مدد گفتم من آن طفلم که بیماری خود از جان رهانیدم همینکه ظهر تاسوعا ابوفاضل مدد گفتم چو او گفته ست می آید به دیدار عموجانش به یاد مهدی زهرا ابوفاضل مدد گفتم رسیده چارم شعبان به پابوسش نم باران شب میلاد او حالا ابوفاضل مدد گفتم ادب معنای نام‌او صلابت در کلام او کنار زینب کبری ابوفاضل مدد گفتم اگر دنیا ستیز ما به سر دارد ندارم غم که من در شور این بلوا ابوفاضل مدد گفتم سرم خم نیست جایی تا به زیر بیرقش هستم شبیه حضرت اقا ابوفاضل مدد گفتم @hadithashk
خواب دیدم سقوط تهران را خواب یک سرزمین ویران را مثل سیمرغ تکه تکه شده تجزیه کرده اند ایران را هرکسی سازخویش را میزد که چپاول کند فقیران را پای سربازهای بیگانه زیرو رومیکند خیابان را درد نان بدترازگذشته شده همه گم کرده اند درمان را شده شرمنده از عیال خودش پیر مردی که بسته دکان را دختری از هراس دژبانی می‌کشد روی خاک دامان را کرد و ترک و بلوچ دشمن هم کرده ازهم جدا نیاکان را زده سرباز اجنبی سیلی بین کوچه زن مسلمان را مثل سوریه کرد کشوررا آنکه ویرانه کرد لبنان را کودکی بغض کرده میبینم که تمنا کندشبی نان را نفت مان را گرفته آمریکا کرده پامال باغ و بستان را قحطی وفقر و تیغ استعمار کرد خاطرنشان رضاخان را شیعه دراوج خفت وخواری زندگی میکند دهد جان را موقع انتقام خیبر بود تیز کرده یهود دندان را در اذان نام مرتضی ممنوع قدغن کرده اند قرآن را کرده تعطیل اجنبی برما روضه ی سرور شهیدان را شده تولیت حرم داعش هتک حرمت شده خراسان را زخمی دشمن است گوهرشاد خاطرش داشت زخم دوران را شده حسرت زیارت مشهد قم ندارد شکوه ایوان را شیعه را رافضی خطاب کند آنکه خود قائل است شیطان را داده از دست کشور علوی یوم العباس شهرزنجان را با صدای اذان شدم بیدار یافتم از دوباره سامان را رفتم از پنجره نگه کردم روی دیوار عکس چمران را همه کابوس بود وفکروخیال آب دادم دوباره گلدان را شک ندارم خدای عزوجل رو کند قدرت نمایان را باز فرعون شکست خواهد خورد طی کند روزهای پایان را میزند قدرت یداللهی برگلوی شکارپیکان را مثل اجداد خویش در به دراست بچه ای که دهد فراخوان را صاحب ما بقیه الله است شیعه از او گرفت فرمان را مردم ما به اجنبی ندهد تارموی شهید کرمان را تا امین هست ما امان داریم مرحبا جانشین شایان را اتحاد است راهکار نجات شهدادون امامینه صلوات @hadithashk
دل به دستت می‌سپارم دل به دستت می‌سپارم ای «امانت‌دارْدست» خاکِ پایت می‌شوم، می‌شویم از اغیار دست امتحان کن تا ببینی مرگِ یک دلداده را پا بکش از خانه‌ی دل، از سرم بردار دست جانِ بر لب می‌رسد آخر به پابوست، اگر ... وقتِ جان دادن نگه دارند یک مقدار دست تازه می‌فهمم گرفتی بارها دستِ مرا لحظه‌ای که در قیامت می‌کند اقرار دست قیمتِ پابوسی تو هر چه باشد روی چشم مثلِ وقتی که جدا کردند از زوّار دست آبروی بی‌خریدارانِ مُفلس را بخر لابلای زرخریدان روی ما بگذار دست نوبتِ اعجازِ `یا باب‌َالحَوائج” می‌رسد تا طبیبان می‌کشند از ماندنِ بیمار دست دست‌گیرا! روز محشر دستِ ما را هم بگیر ای که حتی عاقبت می‌گیری از کفار دست تیربارانِ تنت را اشک‌باران می‌کنم حالتِ مشکت به چشمم می‌دهد هر بار دست چشم‌هایت روی دیدارِ برادر را نداشت با گلابِ اشک، شست از آخرین دیدار دست  رضا قاسمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 @hadithashk
یا علی ابن الحسین(ع) همه رعیت همه سائل تو شاهنشاه و سلطانی علیِ دوم زهرا ز ما رو برنگردانی کرامت کردنت بوده همیشه نقل محفل ها همیشه دوستت دارم چه پیدا و چه پنهانی لسان الحق بخوانم یا به تو گویم لسان الغیب تو که ننوشته می خوانی تو که نا گفته می دانی صحیفه باز کردم تا بگویم حرف هایم را تو غفاری تو رحمانی تو ستاری تو منانی نمی خواهم دمی را که بدون حب تو باشد نمی خواهم بدون تو جهان را کمتر از آنی الا ای یوسف ارباب یوسف ها گرفتارت بدون تو چه بازاری؟بدون تو چه کنعانی؟؟ تو دریای کرم هستی،تو آقا رحمت عامی شما مانند خورشیدی شما مانند بارانی بنازم اعتبارت را،تو و ایل و تبارت را رگی از سید البطحا،رگی از شاه ساسانی تو که فخر همه ایلی،غریبه نه تو فامیلی علی فرزند شهبانو تو داری خوی ایرانی شده از آسمانی ها دو تاشان قسمت ایران دو تا قبله دو تا کعبه تو و شاه خراسانی دعای خیر تو بوده که حالا بینمان داریم چنان سید رضی ها و چنان قاسم سلیمانی اگرچه روسیاهم من،بخوانم بر را سر خانت تو که آورده ای آقا جزامی را به مهمانی وقارت رفته بر حیدر،مزارت رفته بر زهرا رواقی نیست دور تو،کنارت نیست ایوانی به حکمت روز عاشورا،اسیر دست بیماری به شام و کوفه عالم دید که تو مرد میدانی حسینی خو،حسن سیرت،شجاعت هم چنان عباس علی هستی و داری در بیانت تیغ برانی تو خطبه خواندی و رفت آبروی ابن مرجانه بساط کاخ او را برد حرفت رو به ویرانی امامی روی نی ها و امامی در غل و زنجیر چه شد دین محمد پس؟چه شد رسم مسلمانی؟ به طشت زر سر شاه و به دست گرگ‌ چوبی بود نه مانده چشم زیبایی نه مانده لب،نه دندانی عجب یلدای تلخی بود یلدای تو در شامات بهار تو خزانی شد در آن شام زمستانی  سید حسین صمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 @hadithashk
ای حضرت سجّاده‌نشین! خانه‌‌ات آباد موسیقی عُشّاق دفش فرق ندارد دلداده که حُزن و شعفش فرق ندارد دل؛ تُنگ بلوری‌ست پُر از عشق به سادات یک دایره که هر طرفش فرق ندارد آن طاقچه ای که وسطش حک شده زهرا با عرش خدا قوسِ رَفَش فرق ندارد در حِصن علی هر که درآمد..،در امان است این ساختمان سقف و کفش فرق ندارد مقصود لب ما نمی از کوثر مولاست... این تیر ، خدایی هدفش فرق ندارد؟! دنبال علی هاست دل در به در ما پس خاک بقیع و نجفش فرق ندارد قنداقه ی سجّاد در آغوش حسین است دیدیم که دُر با صدفش فرق ندارد در عالم ذر مِهر تو در قلب من افتاد ای حضرت سجّاده‌نشین! خانه‌‌ات آباد تفسیر کند حُسن تو تجلیل شدن را تشریح کند اشک تو تنزیل شدن را الفاظ خداوند ، عبارات صحیفه است دادند به تو قدرت تمثیل‌ شدن را در زنگ کلاسِ کلماتت همه هستند... یعنی تو ببین عاشق تحصیل‌ شدن را! گهواره‌ی چوبیِ تو معراج پَر ماست بخشید به ما فرصت جبریل‌ شدن را تشخیص تو و چهره ی بابات محال است... آموختی آئینه ی این ایل شدن را شهزاده‌ی ایران! همه مدیون تو هستیم این حِس شعف‌آورِ فامیل‌ شدن را تقدیر زمستانی ما با تو بهاری‌ست تقویم گره زد به تو تحویل‌ شدن را غمناک شدن با تو بعید است همیشه هر روز کنارت شبِ عید است همیشه عشق تو به سلمان اگر اِحراز نمی شد این قصه‌ی عاشق‌شدن آغاز نمی شد از چهره اگر پرده نیانداخته بودی شخصیت عُشّاق تو ابراز نمی شد گر مادر ایرانی‌تان لطف نمی کرد اهل عجم این‌قدر سرافراز نمی شد در پنجره ی چشم تو دیدیم خدا را... هر منظره ای این همه دلباز نمی شد صحن پُر خاک تو مرا عرش‌نشین کرد بی تو پر من لایق پرواز نمی شد موسای کلیمی و عصایت کلمات است بی نُطق تو در معرکه اعجاز نمی شد آهنگ کلام تو پُر از شور حسینی‌ست آن نغمه جز این حنجره هم‌ساز نمی شد از نطق پر از منطق‌ات افکار بهم ریخت با خطبه ی تو لشکر کفار بهم ریخت ما جیره‌خورِ سفره‌ی پُر بار تو هستیم پس تا اَبَدُ الدَّهر بدهکار تو هستیم مانند عمو‌جان حسنت دست‌ به خِیری شرمنده‌ی این شیوه‌ی رفتار تو هستیم از خانه‌یمان عطر ابوحمزه بلند است ما پرسه‌زنان در دل گلزار تو هستیم تمثال تو در قاب دعا جای گرفته هر ثانیه مشتاق به دیدار تو هستیم ای چارمین خط‌کشِ توحید خداوند! عمریست که ما بنده‌ی معیار تو هستیم لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 @hadithashk
عشق در آینه ی مکتب ما ”سجاد” است دل ما خورده گره بر ورق دفتر عشق درس ها یاد گرفتیم از این منبر عشق کسب تکلیف نمودیم اگر از در عشق عشقمان بوده بمانیم فقط محضر عشق عشق با عاشق دلداده ی تو همزاد است عشق در آینه ی مکتب ما ”سجاد” است مرد شبهای مناجات علی بن حسین ای برآورده ی حاجات علی بن حسین نوه ی مادر سادات علی بن حسین ذکر ما درهمه اوقات علی بن حسین ای به قربان تو و سفره‌ی با اکرامت خورده بر سر در قلب همه‌ی ما نامت شده شب شیفته ی طرز دعاخوانی تو اثر خوف خدا هست به پیشانی تو و زمین تشنه لب گونه ی بارانی تو عزت ماست همان یک رگ ایرانی تو ای مسیحای همه هرم تبت راعشق است پسر بانوی ایران نسبت را عشق است تو چه سوزی و چه حالی به عبادت داری زینت سجده – به سجاده ارادت داری به روی شانه ی خود شال سیادت داری گفتنی نیست چه اندازه رشادت داری مصلحت بود که شمشیر نگیری آقا ورنه اندازه ی حیدر تو دلیری آقا قسمتت بود پیام آور قرآن باشی دور ازمعرکه و ورطه ی میدان باشی با صحیفه همه ی عمر رجزخوان باشی سال ها گریه کن داغ شهیدان باشی کربلا بود ولی شام امانت را برد خنده های سر بازار دلت را آزرد  محمدحسن بیات‌ لو لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 @hadithashk
ای عشق مبتلای تو یا زین العابدین ای عشق مبتلای تو یا زین العابدین جان جهان فدای تو با زین العابدین ای جلوه عبادت آل عبا سلام وی نور دیدگان رسول خدا سلام مرد بکاء و روح دعا و عبادتی بعد از حسین حافظ نسل سیادتی مبهوت مانده صبر ز صبر تو ای صبور سجاده ها ز نور نماز تو غرق نور دور زمین و چرخ فلک هول خال تو امشب حسین خنده زند برجمال تو امشب سرم فدای سر یار میشود آقای من دوبار علی دار میشود تو دومین علی ثمر باغ کوثری در خطبه هات بی بدلی بی برابری این افتخار جز تو که دارد در عالمین جدت علی عموت حسن باب هم حسین شیواترین زبان مناجات باخدا ای اسرع الطریق ملاقات با خدا تو افتخار منبر وضع و خطابه ای تو با صحیفه تالی نهج البلاغه ای ما را سلاح اشک و دعا هست اگر زتوست شوق سفر به کرببلا هست اگر زتوست جانم فدات جان ز ولایت جلا گرفت بر سینه هر که سنگ تو را زد بها گرفت دیدند اهلل شام دراوج صلابتی الحق که در جهان الم استقامتی خیبر اگر شکست به دستان اقتدار با حمله علی و به هوهوی ذوالفقار تو کاخ ظلم آل امیه بهم زدی وقتی که با خطابه روی منبر آمدی افتاد لرزه از نفست بر تن یزید عمر بنی امیه ز نطقت به سر رسید  میثم تربتی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 @hadithashk
تکیه گاه دل دنیا علم عباس است غیرت شیعه هنوز از جنم عباس است تکیه گاه دل دنیا علم عباس است در جهانی که سیاهی شده رنگِ هر روز روشنیِ دل ما، اشک غم عباس است در شب فتنه و نیرنگ و تباهی تا صبح روی پاییم اگر از کرم عباس است دیده ام در قسم مردم پُر رنگ و ریا قسم خالص شان یک قسم عباس است ما مسلمان خداوند ِ حسینیم اگر همه اش از کرم دم به دم عباس است هر که از اهل حقیقت به حقیقت دیدیم اولین اوج دلش در حرم عباس است بنویسید که نوکر به شب اول قبر آرزومند غبار قدم عباس است  حسن کردی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 @hadithashk
سقای دشت کربلا قطره ام با رود تا آغوش دریا می‌روم ذرِّه‌ام تا دامن خورشید بالا می‌روم تشنه‌ام تا التماس مشک سقا می‌روم باز تا می‌خانه مستان مولا می‌روم مژّه و ابرو و چشم اوست توحید آفرین عطر زلفش دست باد افتاد شد بیدآفرین چون نگاه نافذ سقاست خورشید آفرین سنگ بودم آمدم ، گوهر از اینجا می‌روم از نگاهش میشود فهمید حسی ناب را نور خواهد داد چشمش صورت مهتاب را ابروانش برده زیر دین خود محراب را پس برای کسب فیضش با تمنّا می‌روم می‌رسم آنجا که زد بوسه نجف بر دست‌هاش جبرئیل از شوق دارد ساز و دف بر دست‌هاش هدیه داده حضرت حق هم شرف بر دست‌هاش دست هایم خالی و... قربان آقا می‌روم آمد آنکه در مثَل‌ها با ادب بشناسی‌اش ماه باشد در دل تاریک شب بشناسی‌اش باید او را پور قتال العرب بشناسی‌اش با نگاهی بر قدش تا عرش اعلا می‌روم می‌روم آنجا که باید سر بریزد محضرش شخص عزرائیل باید پر بریزد محضرش چند اقیانوس از ساغر... بریزد محضرش پس به ساغر بوسی این ماه زیبا می‌روم مست باید دید رزمی را که توفان می‌شود از نگاه نافذش خورشید پنهان می‌شود هر که می‌آید به جنگ او پشیمان ‌می‌شود مست بودم ، بعد رزمش شوخ و شیدا می‌روم آه از رزمی که بی شمشیر باشد ، آه آه چشم‌های قدر بر تقدیر باشد ، آه آه کار دشمن خنده و تکبیر باشد ، آه آه دیده‌ام در خواب دارم بی محابا می‌روم سمت آن داسی که دارد غنچه را وا می‌کند سمت آن رودی که دریا را تماشا می‌کند قامتی خم که غزل را بیت پیدا می‌کند دید دیگر دست بر دامان زهرا... می‌رود ایمان کریمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 @hadithashk