جوانِ ارشد ارباب
به نام خالق هستی، به نام نامیِ حیدر
قلم بر صفحه میچرخد به اذن ساقی کوثر
ملائک یک صدا گویند با اولاد پیغمبر
علیاکبر، علیاکبر، علیاکبر، علی اکبر
جوانِ ارشد ارباب چون برگ گل و شبنم
نزاییده چنان شهزادهی ما مادر عالم
عجب سروی عجب ماهی عجب دلدار زیبایی
چه اربابی، چه مهتابی، چه خورشید دل آرایی
چه آقایی، چه غوغایی، چه مجنون و چه لیلایی
عجب تصویر زیبای ، حسین و صوت لالایی
به یک جلوه رسولالله و یک جلوه خودِ حیدر
به هیبت چون عموجانش ، بنازم بر علیاکبر
از این پس او نفسهای امیرالمومنین باشد
برای او همین کافیست، باقی نقطه چین باشد
خدا میخواست اصلا ماجرایش اینچنین باشد
که او نور دو چشم حضرت امالبنین باشد
به پیشانی او مُهر لب مولای ما خورده
به هر خنده علیاکبر، دل از ارباب ما برده
تو آن عشقی که در عالم ندارد هیچ مصداقی
دلیل سر کشیدنها، حدیث بزم عشاقی
حَسن گونهست رفتار تو از بسکه خوش اخلاقی
کریمی و کرم داری، در این ره صدر آفاقی
بده خرجیِ مارا، ما به دستان تو دل بستیم
علی جان رد مکن مارا، گدای خانهات هستیم
به پای مدح تو زانو زده ارباب قاجاری
به منطق چون کلافِ خواجه عبدالله انصاری
تغزل در نگاه شاعران در وصف اشعاری
گهی در شعر لیلایی، گهی در شعر سرداری
تو بالاتر از اعجازی ، شفیق ساقیِ خیمه
تو بودی از همان اول رفیق ساقی خیمه
تو در میدان همان بودی که عباس ابن حیدر بود
چنان کردی که لشکر گفت این طوفان محشر بود
تمام دشت از خشم نگاهت معدنِ سَر بود
نفهمیدند این حیدر و یا غوغای اکبر بود
همه دامانشان را خیس کردند از نگاه تو
چرا که ترس مولا بود در چشم سیاه تو
تو رفتی و حرم پاشیده شد از هم علیاکبر
کنارت شد قد رعنای سقا خم علیاکبر
تو پخشی در دل صحرا ولی کم کم علیاکبر
حسین آمد به بالینت ولی دَرهم علیاکبر
تو خِسخِس کردی و بابا کنارت بال و پَر میزد
زِ داغت پیش یک لشکر، پدر داد از جگر میزد
آرمان صائمی
#آرمان_صائمی #شعر_ولادت_ابن_الحسین #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_حضرت_علی_ابن_الحسین #شعر_ولادت_حضرت_علی_اکبر
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
پسر شاه تویی حضرت دلخواه تویی
تو قدم میزنی و مات رخت گشته حسین
اندکی راه برو پیش دو چشمم ولدی نور دو عین
گفت مادر به تو ای سرو رشید
چه قدر خوش قد و بالا شده ای
تو قدم میزنی و قلب من است در پی تو
به خداوند قسم لیلی لیلا شده ای
جذبه چشم تو ما را به هیاهو بکشد
دشمنت دیده تو را نعره یا هو بکشد
تیغ خشمت همه خصم به زانو بکشد
ذوالفقار آمده تا منت ابرو بکشد
و خدا خواست تو را منطقا
خلقا و خلقا همه از رو بکشد
و خدا خواست تو حیدر بشوی
قدرت مرتضوی بین دو بازو بکشد
جبرییل آمده تا صبح و مَساء
بر در قصر تو جارو بکشد
چشم تو کوثر لبریز خدا
پلک بر هم بزنی چشم تو آهو بکشد
لب تو خشک ولی رازق اقیانوسی
مرده را دل قبر کلماتت به تکاپو بکشد
ز تَرک های لبت لب تر کن
که خدا یکصد و ده چشمه به هر کو بکشد
تار گیسوی تو شد حبل متین
خاک نعلین تو شد عرش برین
تو قدم میزدی و گفت زمین
بِاَبی اَنت و اُمی پسر خیرُ الاَمین
از خجالت به پس پرده شده چهره ماه
تا تو از خیمه برون آمدی ای یابن اباعبدالله
پسر شاه تویی حضرت دلخواه تویی
به شب تار حرم مثل عمو ماه تویی
دست تو مجری احکام خدا ،که ید الله تویی
همه از ترس تو در حال فرار، اسد الله تویی
در تو پیدا بشود سِر خفی سِر عیان
با تو معنا بشود صوت خدا وقت اذان
لب تو شیشه ای از عطر دل انگیز خدا
با تو پیچیده خدا در همه جا
گفت دشمن به خدا شخص نبی برگشته
در دل معرکه دیدند علی برگشته
و رجز خوان شده جبرییل به آوای جلی
نَفسِ احمد نبوَد هیچ کسی غیر علی
ماه و خورشید سر زلف تو در حال طواف
از لب خشک تو جوشیده حیا ، حجب و عفاف
تو قدم میزنی و تیغ تو در بین غلاف
جلوه احمدی و حیدر کرار مصاف
دشمنت خاک بیان و تویی قله قاف
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
آه از آن دم که ترک خورد لب شیشه صاف
بین هر عضو علی افتاده صد ها اختلاف
دسته گل های محمد چیده شد روی زمین
دشت یک خاتم و هر عضو علی همچو نگین
خاک بر پیکر دنیا که تو را کرد چنین
عمه ات آمده از خیمه برون زار و حزین
منجی جان حسین است به یقین
زینب آن حوریه پرده نشین
یک تنه بار رسالت به سر شانه او
در مدیحش گفته ختم المرسلین
چون خدیجه حامی دین مبین
چون علی در معرکه شور آفرین
پس از این تعبیر پاک رحمت للعالمین
زینب است اما ب ...
#شعر_ولادت_ابن_الحسین #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_حضرت_علی_ابن_الحسین #شعر_ولادت_حضرت_علی_اکبر
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ذره ای در پناه خورشیدم
منم آن خاک آستان علی
نوکر کل خاندان علی
ذره ای ام در آسمان علی
مستحقم به لقمه نان علی
تا علی اکبر است امّیدم
ذره ای در پناه خورشیدم
پرده از روی ماه تا وا شد
روی ماه نبی تماشا شد
مرتضایی دوباره پیدا شد
شاه مظلوم عشق، بابا شد
آسمان در تدارک عید است
ماه امشب کنار خورشید است
به علی رفته دست و بازویش
به پیمبر کشیده ابرویش
شب یلداست طرز گیسویش
عطر زهرا وزیده از رویش
او چو پروانه و پدر شمع است
هر چه حُسن است در علی جمع است
می چکد از لبش شراب بهشت
محو چشمش ابو تراب بهشت
خنده هایش شمیم ناب بهشت
عکس او آبروی قاب بهشت
جان تازه دمیده شد به حسین
گل لبخند دیده شد به حسین
مثل حیدر صلابتش زیباست
به ابالفضل قامتش زیباست
حسن است و ملاحتش زیباست
طلعت ماه صورتش زیباست
آمده تا مسیر گم نشود
تا قیامت غدیر گم نشود
او علی اکبر است و جان حسین
بر سر مأذنه اذان حسین
آسمانی به کهکشان حسین
حیدر جانِ خاندان حسین
به اذانش اذان بها گیرد
درد از محضرش دوا گیرد
سکناتش پیمبری باشد
وجناتش چه محشری باشد
حسنی هست و حیدری باشد
یا ابالفضل دیگری باشد
تا ابد نام مطلقش جاری ست
`اَوَلَسنا علی الحقش” جاری ست
علیِ اکبر ست ای دنیا
مثل باران سخاوتش دریا
در کرم مثل مجتبی آقا
خُلق و خویش فقط خودِ طاها
هم علی اکبر ست در قامت
هم ابالفضلی است در سیرت
ذوالفقاری ست وقت جنگیدن
کی شود خسته از علی گفتن
می سراید مدیح او دشمن
او امامش حسین بود و حسن
می زند سر ز دشمن خونخوار
چون جوانی حیدر کرار
می درخشد به جنگ چون حیدر
میزند بر یهود کوفه شرر
برگ ریزان کند ز دشمن سر
بر لب لشکر است این مَفر
سرعت ضربه هاش بس غوغاست
پرچم مرتضی علی بالاست
حسن کردی
#حسن_کردی #شعر_ولادت_ابن_الحسین #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_حضرت_علی_ابن_الحسین #شعر_ولادت_حضرت_علی_اکبر
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اربابمان پدر شده است
آسمان باز پر قمر شده است
شب اندوهمان سحر شده است
به همه سائلان نظر شده است
چونکه اربابمان پدر شده است
آمد از راه قرص ماه حسین
دومین حیدر سپاه حسین
خلق و خویش پیمبرى دیگر
على اکبر نه،حیدرى دیگر
پهلوان دلاورى دیگر
تو بگو شیر لشکرى دیگر
هست پیغمبرى سراپایش
به عمو رفته قدوبالایش
چهره اش ماه آسمان حرم
سایه اش قوت زنان حرم
حنجرش گرمى اذان حرم
چشم بد دور از جوان حرم
مثل عباس سایه ی سرهاست
سرپناه تمام خواهرهاست
آمد از هر نظر على باشد
از همه بیشتر على باشد
بازهم یک نفر على باشد
چقدر این پسر على باشد!
مثل حیدر قویست او عزمش
چند بیتى بگویم از رزمش
بین گرد و غبار مى آید
روى مرکب سوار مى آید
پسر ذوالفقار مى آید
حیدر روزگار مى آید
عشق مى ریزد از سر و رویش
ذوالفقار است تیغ ابرویش
پاش تا در رکاب مى افتد
دشت در پیچ و تاب مى افتد
سر ز تن بى حساب مى افتد
به تلاطم عقاب مى افتد
بهت در چشمهاى این دشت است
بسکه در حال رفت و برگشت است
خوب فهمیده رزم فن دارد
هنر جنگ تن به تن دارد
فن از روبرو زدن دارد
این شگرد از عمو حسن دارد
آى لشکر ببین جوان این است
پسر شیر نهروان این است
خشم او تیغ و نیزه و تیر است
هرنگاهش دو قبضه شمشیر است
چقدر رزم او نفسگیر است
نوه ی شیر غالبا شیر است
تیغ مى زد همین که از چپ و راست
ازحرم بانگ یاعلى برخاست
رزم با این جوان گره خورده
حنجرش با اذان گره خورده
در دهان ها زبان گره خورده
ابرویش آنچنان گره خورده
که همه یاد حیدر افتادند
یاد آن روز خیبر افتادند
رعد و برق است یا که طوفان است
که دقیقا میان میدان است
یا جوان حرم رجز خوان است
روى لب هاى عمه ها جان است
شور و غوغاست در دلش هرچند
دارد ارباب مى زند لبخند
مى رود دشت را به هم بزند
وسط معرکه علم بزند
خواست تا حرف مى روم بزند
دید باید کمى قدم بزند
پیش چشم پدر جوان مى رفت
داشت ازجسم شاه جان مى رفت
رفت در نیزه زارها افتاد
بین گرد و غبارها افتاد
زیر پاى سوارها افتاد
وسط نیزه دارها افتاد
پاى نیزه به ...
#شعر_ولادت_ابن_الحسین #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_حضرت_علی_ابن_الحسین #شعر_ولادت_حضرت_علی_اکبر #علی_زمانیان
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
پسر حضرت ارباب
جان تازه به تن خسته و بی تاب تویی
ما همه خاک ترین و گوهر ناب تویی
چهره ات داد گواهی خود مهتاب تویی
نو رسیده ؛ پسر حضرت ارباب تویی
نفس و هستی آرام دل و جان حسین
جان ِ عالم به فدای لب خندان حسین
آمدی روز کنی نیمه شب دنیا را
بنِشانی سر جا هیمنه ی دریا را
بکشانی پی خود دلشدهی شیدا را
خنده آورده ای امروز لب لیلا را
در این خانه کرم روی کرم بار شده
همه جا پخش شده شاه پسردار شده
پای تو سرو قدی نیست مگر افتاده
دلبری نیست که با دیدن تو دل داده
در حصار تو که ماندیم شدیم آزاده
مات و مبهوت صدای تو موذن زاده
ای به قد قامت تو صلاه قامت بسته
به قد و قامت ِ تو کار قیامت بسته
از بزرگیت به هر کوچه و برزن گفتند
به تو با آن قد و بالات تهمتن گفتند
به پیمبر شدنت خَلقاً و خُلقاً گفتند
بخدا مدح تورا دوست و دشمن گفتند
هیچکس لایق آن نیست شود بالا دست
تا زمانیکه در این خاک علیاکبر هست *
پدرت خیره شده بَه چه نگاهی داری؟
با همان تیغه ی ابروت سپاهی داری
فنّ مخصوص خود توست سلاحی داری
غیر حفظ حرم عشق گناهی داری !؟
به هم آمیخته ای میمنه تا میسره را
وا کن از صفحه پیشانی بابا گره را
محمد حسن بیات لو
#شعر_ولادت_ابن_الحسین #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_حضرت_علی_ابن_الحسین #شعر_ولادت_حضرت_علی_اکبر #محمد_حسن_بیات_لو
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا علی اکبر(ع)
شراب کهنه از این جامهای باده جداست
برای مستیِ ما خُمِّ سرگشاده جداست
فشردهایم از انگورهای روی ضریح
که حالِ عاشقِ رو بر تو ایستاده جداست
بگو به کعبه! به ایوان طلای شاه قسم
که قبلهگاه من بیاراده جداست
من از طفولیتیِ خود علی علی گویم
حلالزاده رهش از حرامزاده جداست
کریمها همه خیرات میدهند اما...
سلامِ مادرِ خوشحالِ خانواده جداست
شنیدهام پسرِ ارشد حسین آمد
میان اهل کرم این بزرگزاده جداست
تمام شاهنشینان پیادهاند اینجا
که سر مقابل اکبر نهادهاند اینجا
شرابِ شوقِ تو را شهریارها دارند
شکوه عشق تو را شهسوارها دارند
دو چشم گرم تو با ذوالفقار همسایهاند
چقدر خاطرهی تارومارها دارند
نگاه کن به پدر، عمهها و خواهرها
که از تو اینهمه دل انتظارها دارند
تبسمی و سلامی سکوتی و لطفی
ببخش اگر که گداها هوارها دارند
تفضلی به سرِ راه خویش تا خانه
چقدر عاشق رویت مزارها دارند
همیشه اَبروی عباس و گیسوی اکبر
برای غارت دلها قرارها دارند
به سربهزیری زوارِ تو ندیدم که
همیشه بر سر مژگان غبارها دارند
سلام حضرت خورشیدِ ارشد زهرا
فقط شبیه خودی ای محمد زهرا
رقم زدند تو و اقتدار را با هم
گره زدند تو و ذوالفقار را با هم
قدِ تو میکشد و زنده میکند چشمت
تمام میکند این دو دوکار را باهم
چنان به نعره زدی بر صفوف صف شکنان
که دیدهاند همه الفرار را باهم
نشسته احمد مختار و حیدر کرار
که حَظ برند چنین کار زار را باهم
علیاست پیش نبی و حماسهات اکبر
بلند میکند از جا دو یار را باهم
تو و عموی رشیدت دو تیغ از دو طرف
که میزنید زمین صد سوار را باهم
بس است، یک نفر از این دو مرتضی بی هم
خدا بخیر کند یک شکار را با هم
تمام کفر گمانم برابر علی است
سرودهاند که اکبر برادر علی است
نداده است تو را بیگمان خدا به حسین
که داده است تو را نه حسین را به حسین
قسم به عشق که باب الحوائجِ مایی
تو را صدا بکنم میرسد صدا به حسین
مسیر قرب که پایینِ پای ششگوشه است
که ابتدا به تو باید رسید تا به حسین
تو ماتِ فاطمهای یا که فاطمه ماتت
تو رفتهای به نبی یا که مصطفی به حسین
اگرچه که داده خدا یک حسین را به علی
ولی به جانِ تو داده سه مرتضی به حسین
گره زدند دل آرایی تو را به حسن
رسید باتو کراماتِ مجتبی به حسین
...
#حسن_لطفی #شعر_ولادت_ابن_الحسین #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_حضرت_علی_ابن_الحسین #شعر_ولادت_حضرت_علی_اکبر
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا علی اکبر(ع)
مِهر او فانوسها را ماه تابان میکند
شمع بزمش کار خورشید فروزان میکند
این جوان خوش قد و بالا خود پیغمبر است
روزبه را با گل لبخند، سلمان میکند
ابرویش تشریح بسمالله رحمان رحیم
بیسخن گفتن لبش تفسیر قرآن میکند
از صنوبرها شکوه قامتش دل میبرد
خواب گندمزار را مویش پریشان میکند
با دم عیسی اگر مردم مسیحی میشدند
چهرهی اکبر مسیحی را مسلمان میکند
هر که شعری گفت در وصفش ولی لیلا سرود
“من گُلی دارم که عالم را گلستان میکند”
یوسف اولاد خاتم بس که دارد منزلت
خاتم شاهی در انگشت سلیمان میکند
گرچه میدانیم “در بهداری قُرب حسین
دردها را بیشتر عباس درمان میکند”
اکبر لیلا هم اینجا دستگیری دیگر است
از همان پایین پا بیوقفه احسان میکند
دل بریدی از همه عالم برو پایینِ پا
گریه کن چون او نظر بر چشم گریان میکند
یاد آن ساعت که دیدند آسمانیها حسین
جان خود را در عبا تقدیم جانان میکند
سیدمیلادحسنی
#سیدمیلادحسنی #شعر_ولادت_ابن_الحسین #شعر_ولادت_اهل_بیت #شعر_ولادت_حضرت_علی_ابن_الحسین #شعر_ولادت_حضرت_علی_اکبر
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
از سر این سفره مدد خواستم
یک دو سه پیمانه ، نَه صد خواستم
در شب میلاد تو بی معطلی
خواستم امشب بنویسم علی
نام پر از شور علی حیدر است
جلوه ذات ازلی حیدر است
جلوه دیگر رخ پیغمبر است
این اسدالله دگر اکبر است
او که به ما نور دوعین است و بس
شاه علی ابن حسین است و بس
جلوه حق روی علی اکبر است
پیچش گیسوی علی اکبر است
جان حسین ابن علی جان او
رفته به حیدر لب و دندان او
عشق علی را به دلش کاشته
خال پیمبر به رخش داشته
تا که اذان گوی حرم اکبر است
پس همه جا صحبت پیغمبر است
یاد دل از ماه رجب میکند
از پدر انگور طلب میکند
قلب پدر را پسری شاد کرد
تا که از آقای نجف یاد کرد
خود هوس شور و شعف کرده ای
میل به انگور نجف کرده ای
من هم از اقای تو این خواستم
از نجف شاه دهین خواستم
صبح نجف باشم و شب کربلا
ای علی اکبر بطلب کربلا
#حضرت_علی_اکبر_ع
#امیرفرخنده
@hadithashk
چون لحظه ها طی میشود با آلِ حیدر
واجب شده سجده کنم رو بر همین در
شُکر خدا هر شب بهانه دستِ ما هست
از برکت و شأنِ نزول و قدرِ کوثر
من استخاره کردم و دیدم که آمد
اینجا گدایی بهتر است از چیزِ دیگر
باید که پشتِ هم شرابِ عشق نوشید
وقتی مرادِ دل شود اوصافِ اکبر
با او چه عطرآگین شده دنیایِ ارباب
عطری که یک روزش شده صد سالِ قمصر
جبریل هم در اشتباه افتاده گاهاً...
از بس که او دارد شباهت با پیمبر
گهواره شد دستِ عمویش روزِ اول
گوید حسن هِی پشتِ هم الله اکبر
باید گدایِ خانهٔ افلاکیان شد
تا سربلندِ کوچه هایِ خاکیان شد
تا آنکه لبخندی از این نوزاد دیدند
حور و مٙلٙک بابایِ او را شاد دیدند
وقتی ملائک آمدند از عرش پایین
خود را مُقیمِ شهرِ عشق آباد دیدند
هنگامهٔ عرضِ سلام و عرضِ تبریک
ارباب را وقتی صِله میداد دیدند
در لحظه هایِ رو نماییِ مُجدد
آنجا قُمارِ عشق را آزاد دیدند
اِبنُ الحسین است و در این جا هم ملائک...
چون فطرس او را بابِ استمداد دیدند
بر بامِ خانه چون موذن های مسجد
جبریل را مشغولِ این فریاد دیدند...
ای عاشقان دلدادگی از سَر بگیرید
یک بوسه از قنداقهٔ اکبر بگیرید
او کیست، آری او خودش یک مصطفی بود
یک آسمان از کهکشانِ مرتضی بود
تقدیر بوده قبلِ بابا پٙر بگیرد
ورنه که شایسته به اَسرارِ خدا بود
حتما که باید انبیا دورَش بگردند
وقتی مقامِ او جوانِ کربلا بود
او آیت اللهِ معظم بود آری
او لایقِ تصدیقِ قولِ لا فتیٰ... بود
وقتی که گفتی لافتیٰ الّا علی، پس...
اکبر خودش فرماندهٔ کلِ قوا بود
شأنِ علی اکبر نه این است و نه آن است
مداحِ وصفش هم فقط ذاتِ خدا بود
او را بخوان غوغاترینِ خانواده
اربابِ عالم شد، همین ارباب زاده
#شعر_ولادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#مهدی_قربانی
@hadithashk
ز بسم الله رویش می کنم آغاز قرآن را
سپس حمد و ثنای بیکران حی سبحان را
علیِ اکبری آمد که عالم از فروغ او
تجلی گاه یزدان شد فروغش فرِّ ایمان را
مقامش بس ، پس از حیدر بُوَد اول علی زیرا
علی بودن سر آغازیست نسل شاه مردان را
علی ا کبر، علی اعلا ، علی والا ،علی مولا
چه ارثی برده از حیدر صفات شیر یزدان را
نباشد او امام اما به یکتایی حق سوگند
به جاه و منزلت دارد علی شان امامان را
چو مجنون گشته لیلایش، ز حُسن قد و بالایش
شده مفتون و شیدایش، نگر لیلای حیران را
نزاید مادر گیتی به عالم چون گل لیلا
علی اکبر گل یاس حسین شاه شهیدان را
محمد را به یاد آرد هر آن کس روی او بیند
چرا؟ چون اَشبه الناس است او ختم رسولان را
حسین و الیل میخواند به شوق طُرّه ی مویش
کند تفسیر والشمس الضحی آن روی رخشان را
گل و آیینه و قرآن گلاب و نقل و اسپنددان
مَلک تسبیح می گوید چو بیند ماه تابان را
به یاری حسین آمد علی اکبر در این عالم
که در راهش فدا سازد چنین جانانه او جان را
به لحن خوش اذان گفتا چنان در ظهر عاشورا
که در صحرای تَف بشنید مَلک آوای باران را
به قد قامت قیامت بین قد و بالای سروش را
که باغ و باغبان نازند این سرو گلستان را
مرامش پاک و بخشنده شهان بر درگهش بنده
مسیحا از دمش زنده دهد بوی بهاران را
به خیل دشمنان گفتا ابوفاضل شما یک سر
من هم یک سر به همراه علی اکبر حریفان را
بسان صحرای محشر شد چو در میدان جنگ آمد
به خاک و خون فکند او از شجاعت خیل عدوان را
نگر بر سوره ی کوثر به تفسیرش علی اکبر
بنوشد در دم آخر می ساقی مستان را
شه آمد با وزیر و با ولیعهد و اذان گویش
به نیمه منتقم آید عجب قدری ست شعبان را
بساط عاشقان جورست دل عشاق پرشور ست
تمام عرش آذین شد ببین آیینه بندان را
ببین جمع محبان را که از عشق علی اکبر
به شوقش پهلوان خوانند الگوی جوانان را
خدایا کربلایی کن ز الطاف خداوندی
تمامی محبان را و خیل جان نثاران را
ز اشعار جواد امشب همه مسرور و خرسندند
به سیمای محبانش ببین لبهای خندان را
#شعر_ولادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#جواد_کریم_زاده
@hadithashk
در مجلس فرزند زهرا پر گرفتم
من کربلا را از علی اکبر گرفتم
اندازه ی بال مگس اشکی ندادم
اندازه ی ایل و تبارم زر گرفت
#حضرت_علی_اکبر_ع
#رسول_عسگری
@hadithashk
همیشه در میان شادی و غم دوستت دارم
چه شعبانالمعظم، چه محرّم دوستت دارم
دلم با عشق، خویشاوندی دیرینهای دارد
از آغاز جهان، از عهد آدم دوستت دارم
وضوی گریه میگیرم در استغفار و میریزم
به پایت جان که ای جانان دمادم دوستت دارم
برای این دل بیچاره همدم، عاشقت هستم
برای زخمهای سینه مرهم، دوستت دارم
نگو از چشم من افتادهای من چشم در راهم
که از تو بشنوم یکبار من هم دوستت دارم
خودم را بین آغوش تو میبینم شبیه حُر
که با اشک خودش میگفت نمنم دوستت دارم
در این دنیا نبردی آبرویم را در آن دنیا
چه خواهی کرد؟! من در هر دو عالم دوستت دارم
مرا حتی اگر در آتش خشمت بسوزانی
زنم فریاد در بین جهنّم دوستت دارم
دل دلواپسی دارم، دلی از غصهها سرشار
ولی «یا کاشف الهَم کاشف الغم» دوستت دارم
فراز آخر شعر است و یک اقرار بیپایان
مرا بسیار میخواهی و من کم دوستت دارم
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#رضا_خورشیدی_فرد
@hadithashk