eitaa logo
حدیث اشک
15.4هزار دنبال‌کننده
165 عکس
254 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @hadithashk2 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
کسی پرسیده از سلطان و از شاه خراسانی خبر دارد که می‌آید به سویش باز مهمانی؟ هوای شهر نمناک و هوای کوچه‌ها غمناک چنان پوشیده بام شهر مشهد، ابر بارانی میان سینه‌اش آهی‌ست، سهمش شد غم و اندوه تلمبارست در او خیمه‌های سوگِ طوفانی خدایا واژه‌ها در شعر من تب‌دار و بی‌تاب‌اند به یاد و نام او هر واژه‌ می‌گرید به آسانی نمی‌دانم چرا دیگر دلت ما را نمی‌خواهد ندارد لذتی بی تو شب شعر و غزلخوانی میان شعر مقداری هوای روضه می‌‌خواهم که شاید گریه‌ام باشد دوای این پریشانی به روی دوش میهن پیکر مهتاب می‌بینم دوباره یاد عاشورا، دوباره نخل‌گردانی زبانم بند می‌آید بگوید از وداع او که این تجدید پیمانست با پیرخراسانی @hadithashk
ما را ببر به سیر الی الله زودتر جان مرا بگیر در این راه زودتر از حس و حال شهر بگو: عین کربلاست انگار اربعین شده یکماه زودتر @hadithashk
تا تو هستی غربت عالم نمی‌آید به چشم دلخوشی ماست عشقت غم نمی‌آید به چشم بود دنیا حاجتم وقتی به سویت پر زدم تا نشستم پیش تو دیدم نمی‌آید به چشم عمر خود را دادم و دنیا به جایش هرچه داد آنقدر کم بود آری کم نمی‌آید به چشم ما نمی‌خواهیم از تو جز تو را از این به بعد هرچه جز تو خواستم آنهم نمی‌آید چشم سال‌ها نه قرن‌ها گفتی حسین و سوختی از دلت جز جوی خون هر دم نمی‌آید به چشم گریه‌های ما کجا و داغ‌های تو کجا پیش اقیانوسِ غم شبنم نمی‌آید به چشم گفت اشکِ گریه‌کُن‌ها مرهم زخم من است زخم دارد آنقدر مرهم نمی‌آید به چشم داد زینب یادمان وقتی خدا هست و خدا هرچه حتی این غم اعظم نمی‌آید به چشم راه روشن ،قله‌ها نزدیک و یاران هم قسم جز سرافرازیِ این پرچم نمی‌آید به چشم تا تو هستی پشتِ ما، دشمن اگر هم بی شمار پیش این ایران مستحکم نمی‌آید چشم.... @hadithashk
رفت تا قرب خدایش پا سرِ دنیا گذاشت رفت و ما را با شبِ بیچاره‌گی تنها گذاشت مقصدش "فِي مَقعَدِ... عِندَ مَلِیکِِ مقتَدِر" رفت جایی که دهانِ عارفان را وا گذاشت گفتمش دریا نه اقیانوس آرامی عظیم آه از آن دریا که حسرت بر دل دریا گذاشت دست و پا و سینه و سر را نه، هر چیزی که داشت آنقدر شوق خدا را داشت یکجا جا گذاشت کربلا فهمید صد شب چه به روز ما گذشت صبح اسفندش چه داغی روی این دل‌ها گذاشت تشنه و جان سوخته در قتلگاهش بال زد وای رفت و بر لب ما آه و واویلا گذاشت گفتمش از جسم ما ای جان مرا ای وای رفت گفتمش مگذار آتش بر دلم اما گذاشت رفت تا قاف تجرد تا به معراج خودش با تنی مجروح سر بر دامن زهرا گذاشت یاد آقای شهیدم از شهیدی گفت که... ای خوشا بر آنکسی که روی نفسش پا گذاشت یاد عهدی کرده‌ام در این حسینیه که بست... ...آن قراری را که با ما تا ابد اینجا گذاشت عهد یارانش بُوَد "اِنَ مَعیَّ رَبی اش" گفت و ما را در مسیر فتح عاشورا گذاشت هرکه با موسی است در راهش خدا دریا شکافت هرکه فرعون گشت در پیشش خدا موسی گذاشت "هرکه ویران کرد، ویران شد در این آتش سرا هیزم اول پایه‌ی سوزاندنِ خود را گذاشت" آنچنان می‌جوشد این خون قطعاََ اسرائیل نیست بیرق فتاح را بر قلب آمریکا گذاشت رفت اما سایه‌اش را از سر ما کم نکرد رفت اما مجتبایش را برای ما گذاشت @hadithashk
۲۰ محرّم دفن بدن جُون در کربلا بعد از ده روز از واقعه عاشورا جمعی از بنی اسد بدن شریف جُوْن، غلام ابی ذر غفاری را پیدا کردند، در حالی که صورتش نورانی و بدنش معطّر بود و سپس او را دفن کردند. (۱) جُون کسی بود که امیر المؤمنین علیه السلام او را به ۱۵۰ دینار خرید و به ابوذر بخشید. هنگامی که ابوذر را به ربذه تبعید کردند، این غلام برای کمک به او به ربذه رفت و بعد از رحلت جناب ابوذر به مدینه مراجعت کرد و در خدمت امیر المؤمنین علیه السلام بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام مجتبی علیه السلام و سپس به خدمت امام حسین علیه السلام رسید و همراه آن حضرت از مدینه به مکّه و از مکه به کربلا آمد. هنگامی که جنگ در روز عاشورا شدّت گرفت او خدمت امام حسین علیه السلام آمد و برای میدان رفتن و دفاع از حریم ولایت و امامت اجازه خواست. حضرت فرمودند : در این سفر به امید عافیت و سلامتی همراه ما بودی ! اکنون خویشتن را به خاطر ما مبتلا مساز. جون خود را به قدم های مبارک امام حسین علیه السلام انداخت و بوسید گفت : ای پسر رسول خدا، هنگامی که شما در راحتی و آسایش بودید من کاسه لیس شما بودم، حالا که به بلا گرفتار هستید شما را رها کنم ؟ جون با خود فکر کرد : من کجا و این خاندان کجا ؟! لذا عرضه داشت : آقای من، بوی من بد است و شرافت خانوادگی هم ندارم و نیز رنگ من سیاه است. یا ابا عبدالله، لطف فرموده مرا بهشتی نمایید تا بویم خوش گردد و شرافت خانوادگی به دست آورم و رو سفید شوم. نه آقای من، از شما جدا نمی شوم تا خون سیاه من با خون شما خانواده مخلوط گردد. جون می گفت و گریه می کرد به حدّی که امام حسین علیه السلام گریستند و اجازه دادند. با آنکه جون پیرمردی ۹۰ ساله بود، ولی بچّه ها در حرم با او انس فراوانی داشتند. او به کنار خیمه ها برای خداحافظی و طلب حلالیت آمد، که صدای گریه اطفال بلند شد و اطراف او را گرفتند. هر یک را به زبانی ساکت و به خیمه ها فرستاد و مانند شیری غضبناک روی به آن قوم نا پاک کرد. او جنگ نمایانی کرد، تا آنکه اطراف او را گرفتند و زخم های فراوانی به او وارد کردند. هنگامی که روی زمین افتاد، امام حسین علیه السلام سر او را به دامن گرفت و بلند بلند گریست، و دست مبارک بر سر و صورت جون کشید و فرمود : «اللّهُمَّ بَیِّض وَجهَهُ وَ طَیِّب رِیحَهُ وَ احشُرهُ مَعَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام : بار الها، رویش را سفید و بویش را خوش فرما و با خاندان عصمت علیهم السلام محشورش نما. از برکت دعای حضرت روی غلام مانند ماه تمام درخشیدن گرفت و بوی عطر از وی به مشام رسید. چنانکه وقتی بدن او را بعد از ده روز پیدا کردند صورتش منوّر و بویش معطّر بود. (۲) 📚 منابع : ۱- بحار الأنوار : ج ۴۵، ص ۲۲، ۷۱ ۲- وسیلة الدارین فی انصار الحسین علیه السلام : ص ۱۱۵ @hadithashk
ای خسته ای که پیش خدا آرمیده ای کردی عروج باشهدا آرمیده ای نذرت قبولِ حضرت صدیقه ،چند ماه باما نگفته‌ای که کجا آرمیده‌ای؟ با دست تو ابهت فرعون شکسته شد موسی ما بدون عصا آرمیده ای دعبل عبا گرفت ز دست ابالحسن تو در جوار قبر رضا آرمیده ای ای غرش صدای توکابوس ظالمان حالا چرا بدون صدا آرمیده ای @hadithashk
یک عمر زدی دست تمنّا به حسین پرواز نمودی عاقبت تا به حسین ای گریه کنِ همیشه ی کرب و بلا آقا برسان سلام ما را به حسین @hadithashk
تو که نمی‌روی از یاد این هوادرات گرفته بعد تو بر دست علم علمدارت ندیده ایم به جز خیر از تو آقا جان برو برای همیشه خدا نگهدارت @hadithashk
رفتی امّا از تو منشور شرافت مانده است خون عزت در رگ مردان غیرت مانده است گر تو پیمان را به سر بردی و گشتی «مَن قَضی» در دل «مَن یَنتَظِر» عشق شهادت مانده است* ذوب کردی گوهر جان را درون شعله ها کز شرارش لعل ناب استقامت مانده است خم نکردی سر به پیش ظالمان این زمان از تو در یاد همه صبر و صلابت مانده است کرده‌ای هرچند با بال و پر خونین سفر سایه ات اما سر مردان نهضت مانده است نسل اندر نسلتان سودای با حق کرده‌اید از چنین سودایتان روح کرامت مانده است در قیامت شأن تو والاست بی شک ای شهید چشم این مردم به امّید شفاعت مانده است غافلانی که حقیقت را کنون فهمیده اند در دل آنان فقط اندوه و حسرت مانده است گرچه سهم تو شهادت شد ولیکن همچنان کار ما با عاملان این جنایت مانده است صبر باید داشتن در این حوادث، چون یقین راه اندک تا وقوع امر حجت مانده است *مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ رِجَالࣱ صَدَقُواْ مَا عَٰهَدُواْ ٱللَّهَ عَلَيْهِۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُۥ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُۖ وَمَا بَدَّلُواْ تَبْدِيلࣰا(احزاب/٢٣) (سالک زنجانی) @hadithashk