eitaa logo
حدیث اشک
15.5هزار دنبال‌کننده
165 عکس
255 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @hadithashk2 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
نشستم یه گوشه با حال خراب شدم نی که از غم حکایت کنم گلومو گرفته یه بغض غریب میخوام قصه ای رو روایت کنم ابوحمزه میگه که وارد شدم توی خونه ی سیدالساجدین دیدم آسمون چشاش ابریه بازم خیسه سجاده روی زمین تحمل نکردم به حرف اومدم با یه حالی گفتم که جونم فدات چهل ساله که حال و روزت اینه چقد گریه آخه فدای چشات شده زخم پلکات بمیرم برات چقد گریه آخه گل فاطمه شهادت که ارث تبار شماست شهادت که ارث بنی هاشمه مگه حمزه کشته نشد تو احد مگه سجده گاهِ علی خون نشد نیفتاد زهرا مگه پشت در مگه مجتبی تیر بارون نشد رسید اینجا تا حرف دیدم امام هنوزم دلش انگاری کربلاست صدا زد ابوحمزه رحمت به تو شهادت همیشه تو تقدیر ماست ولی میدونی تا که یادم میاد میگم کاش عمرم به فردا نبود شهادت آره ارث ما طایفه ست اسارت ولی ارث ماها نبود نبودی ندیدی که تو کربلا چطور خواهرام میدویدن رو خار فرار کردن از خیمه ها عمه هام بیا و دیگه رو دلم دس نذار @hadithashk
امام سجاد (عليه‌السلام): هر كس در روزگار غيبت، بر ولايت ما استوار بماند، خداوند پاداش هزار شهيد مانند شهيدان بدر و اُحُد را به او می‌بخشد 📚بحار الأنوار، ج۵۲، ص ۱۲۵ @hadithashk
تا چای روضه هست به زمزم چه حاجت است عشقی به جز حسین در عالم خسارت است اینجا هوای زندگی اش فرق می کند اینجا نفس کشیدن ما هم عبادت است وقتی که اشک نیست تباکی هم آمده فرمود ادای گریه کنان هم سعادت است خاموش می شود تبِ دوزخ به قطره ای این اشک روضه نیست که دریای رحمت است تا تشنه می شوم هوس روضه می کنم با کام خشک، لذت آن بی نهایت است ما جز به اهل روضه رفاقت نمی کنیم هر کس حسینی است سزای رفاقت است فرموده رو به گریه کنش می نشیند او با چشم خیسِ روضه زمان زیارت است @hadithashk
ققنوسِ شهامت ، زِ غمت پَر گیرد از قافله عشق، رَهَت بَر گیرد ای مرگ‌و‌حیاتت همه مانند حسین از قاتل تو کیان ما سر گیرد @hadithashk
غیر از مُحرّم های تو چیزی ندارم جز گریه بر غم های تو چیزی ندارم حاشیه ی دور کتیبه عزّتم داد بی متن پرچم های تو چیزی ندارم @hadithashk
دردی بده که سوختنم بیشتر شود اینجا گدا به چشم ترش معتبر شود موی سفید نوکری ات عزت من است عاشق به سنِّ نوکری اش مفتخر شود باشد غریب تر شدنم را رقم بزن شاید که با تو فاصله نزدیک تر شود اینجا سکوت را به طلا می خرند و بس شرط است، نوکرت ز جهان بی خبر شود بابا برای آمدنم نذر کرده بود تا هر زمان، به روضه ی تو کارگر شود فرمود مادرم که پسر، عمرِ بی حسین هر شب به سجده گر گذرد هم، هدر شود عمری که بی‌تو سر برسد را نخواستم بهتر که عمر بی تو همان مختصر شود دریای اشک می شوم از ماجرای تو اسباب قرب نزد تو، این چشم تر شود @hadithashk
یه دخترم ، دخترا بابایی ان بسته به جون توئه بابا، جونم یه مدته حس میکنم تا میخوام بگم بابایی میگیره زبونم تو اومدی گوشه ی این خرابه جون خودت خیلی نفس گرفتم اینقده گریه کردم و دویدم تا آخرش سرت رو پس گرفتم قبول داری با این کبودیا هم چه دختر قشنگ و نازی میشم خیلی دلم تنگه برا صدا تو یه بار بگو رقیه راضی میشم تو بهتر از هر کی خبر داری که تو ازدحام چی به سرم میومد حالا نبین سوخته موهام، همینا یه روز تا روی کمرم میومد گل سر و عروسکامو بردن غمام یکی دوتا که نیست زیادن دخترکای شامی خیلی بدن تو بازیاشون منو راه ندادن وقتی عموم نباشه بایدم که پیراهنای کهنه رو بپوشم گوشواره ی منو به زور کشیدن از پا درم آورده زخم گوشم من تو بازار یه حرفایی شنیدم الان بگم توهم بهم میریزی رسم کجای عالمه بابایی؟ شاهزاده ها رو ببرن کنیزی @hadithashk
آه ای رسیده بر تو شرف نسل پشت نسل افتاده ای ز اسب و نیافتاده ای ز اصل امشب مسیح سر زده با سر به راهبش در صندقی که نیست خدایا مناسبش سجاده ای بده که به تو‌ اقتدا کنم تا حق نور سرخ سرت را ادا کنم دیدم غم تو را و شبم گرگ و میش شد مثل محاسن تو دلم ریش ریش شد کفار هم چنین به خدا سر نمیبرند با ضربه سر مقابل مادر نمیبرند ما با عزیز خویش چنین تا نکرده ایم با نیزه پیرهن ز تنش وا نکرده ایم ما با پیمبران خدا بد نمیشویم با مرکب از روی تنشان رد نمیشویم با اینکه انبیا همه آزار دیده اند کی دخترانشان سر بازار دیده اند @hadithashk
۲۸ محرّم ورود اسرای اهل بیت علیهم السلام به بَعلَبَک بنابر نقلی ورود اسرای اهل بیت علیهم السلام به شهر بعلبک و استقبال مردم آن شهر از نیزه داران با شِکر و سویق و آذوقه و علف در این روز بوده است، (۱) که حضرت امّ کلثوم علیها السلام با دیدن این منظره در حق آنان نفرین کردند. (۲) 📚 منابع : ۱- قلائد النحور : ج محرّم و صفر، ص ۳۳۱- ۳۳۲ ۲- بحار الأنوار : ج ۴۵، ص ۱۲۶ @hadithashk
شبیه خیمه ی تو در جهان عمارت نیست سحر به خانه ی تو در زدن، مرارت نیست لباس سلطنت ما لباس نوکری است و پادشاهی عالم بجز حقارت نیست میان هیئت تان دائم الوضو شده ایم کسی که گریه کنت شد غمش طهارت نیست پدربزرگ مرا سفره ات بزرگش کرد تنور خانه ی او بی تو پر حرارت نیست -رفیق! کار خودت را گره نزن به کسی بجز  امام زمان، هیچکس کنارت نیست- گذشت ماه محرم، گذشت کن از من بخر مرا و ضرر کن، در آن خسارت نیست دلم گرفته برای اذان شهر نجف مرا فدای علی کن، اگر جسارت نیست دوباره تشنه شدم، تشنه ی ضریح حسین که غیر بوسه به خاک حرم بشارت نیست خرابی دل ما را خودت درستش کن مگو که قسمت ما اربعین زیارت نیست هلال کوفه رسیده به شام، وای از شام! کجاست عمه تان، شأن او اسارت نیست سنان و شمر، دوتایی خجالتش دادند تکان سر، روی نیزه بجز شرارت نیست برو سنان! طلبت را گرفته ای ز حسین میان قافله چیزی برای غارت نیست @hadithashk
خداوندا گره افتاده در کار گرفتارم گرفتارم گرفتار دم دروازه خیلی ازدحام است عجب جشن بزرگی بین شام است زنان رقاصه، مردان مست و عیاش همه بدچشم، بداخلاق و فحاش یکی از آن زنان پست شامی.. مرا هل داد با بی احترامی یکی ناخن به‌ روی دختران زد یکی هم آمد و زخم زبان‌ زد یکی می‌گفت زینب بی قراری؟! چرا بر تن لباس پاره داری؟! یکی‌ با خنده گفت این قوم شومند گمان دارم اسیر‌ ترک و رومند یکی میگفت نه!خارج ز دین است! سزای دختر حیدر چنین است در آن اوضاع ترسیدم برادر سر بازار را‌ دیدم برادر خدایا روضه ی مارا بپوشان امان از سکوی برده فروشان کبودی هی کبودی هی کبودی یهودی هی یهودی هی یهودی امان از مردمان بدمرامش امان از سنگ های روی بامش بمیرم من برایت جان‌ِِ خواهر سرت از روی نی افتاد آخر عجب زخم دل زینب نمک‌ خورد رقیه آن وسط خیلی کتک خورد @hadithashk
یک عمر روضه دار بزم غم حسینیم از دم کشیده های ذکر دم حسینیم بگذار اهل دنیا بازی کنند با هم شکر خدا که سرگرم، با ماتم حسینیم درب بهشت گویند وارد شوید اما گوییم خاکساران بر مَقدم حسینیم بر سرخی دل ما ذکر حسین نوشته در هر کجای عالم یک پرچم حسینیم هر کس به زندگی شد نوکر به آستانی این را به فخر گوییم ما آدم حسینیم دنیا که اشک ما را اصلا نشد درآرد گریان ولی ز داغ چشم نم حسینیم بی یاد تشنگی اش آب خنک نخوردیم در وقت مرگ سیراب از زمزم حسینیم ما را کشانده با خود تا شام با عقیله بر ما اجازه داده پس مَحرم حسینیم در روضه اشک ما را نقدا خودش خریده گریه کنیم چونکه ما مرهم حسینیم چیزی نماند از او در زیر سم ده اسب ما تا ابد فدای قدر کم حسینیم @hadithashk