eitaa logo
حدیث اشک
15.5هزار دنبال‌کننده
166 عکس
255 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @hadithashk2 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
اینگونه که پای امامت پای کاری ثابت شده با مادرت فرقی نداری رفتی یزید و تاج و تختش را بکوبی رفتی دمار از روزگارش دربیاری از طرز خطبه خواندنت فهمید دشمن غیر از خدا از هیچ کس ترسی نداری نامت به ذهنم می‌رسد هرجا که باشد حرف از نجابت استقامت بردباری اینجا گدایان خانه ات را می‌شناسند پیچیده که مثل حسن جان سفره داری محتاج تر از من به خاک پای تو نیست اینبار زر را لطف کن بر بی عیاری گفتند اما هیچ کس باور نکرده تاریکی از خورشید کرده خواستگاری باید به پای روضه هایت مرد اما از ما نمی‌آید به غیر از گریه کاری قدر تمام کربلا روی دلت غم اندازه‌ی یک کاروان تو داغداری با گریه هایت گریه می‌کردند حتی نامردهای شام چون ابر بهاری قربانی تو جور شد تا گفت عباس: غصه مخور خواهر تو هم عباس داری یاد سر افتاده از نیزه میفتی وقتی سر سجاده ات سر می‌گذاری ای کاش چشم روزگارت کور می‌شد تا که نبیند ناقه ی عریان سواری.. @hadithashk
ساده بگویم امروز بی‌عذر و بی‌بهانه ما را اسیر کرده سختیِ این زمانه ای شهریارِ تنها ای کوچه گردِ شبها یک بار یادِ ما کن در خلوتِ شبانه بذرِ محبتت که پاشیده بوده‌ام در گلدانِ چشمهایم حالا زده جوانه یک عمر را دویدن بی بال و ‌پر پریدن روی تو را ندیدن این نیست عادلانه من خسته از گناهم خسته از اشتباهم  مانند کودکی که گم کرده راه خانه بابای مهربانم از آن زمان که رفتی حظّی نبرده ایم از دنیای کودکانه آنها که زنده بودند در انتظار وصلت از هجر و دوری تو مردند دانه‌دانه دیروز این حوالی پیچیده بود عطرت شعری اگر نوشتم امروز عاشقانه ما را بخر عزیزم جان سه ساله‌ای که شانه نزد به مویش از درد دست و شانه آنقدر منتظر ماند اما پدر نیامد سر را گرفت آخر با اشکِ دخترانه @hadithashk
اینجا همه کورند و از آیات می‌گویند خورشید را حتی چراغی مات می‌گویند این سرزمین تیره را شامات می‌گویند پای زمان انگار اینجا لنگ می‌گردد یعنی چهل گامش چهل فرسنگ می‌گردد این باب را دروازه‌ی ساعات می‌گویند این سو زنانی خسته با اطفال می‌آیند پانصد هزار آن سو به استقبال می‌آیند افلاک، از نحسی این اوقات می‌گویند تا رأس مولا بین صف‌ها می‌رود بالا آواز می‌خوانند و دف‌ها می‌رود بالا در شعرشان رقاصه‌ها طامات می‌گویند بر نیزه‌ها حتی امیری می‌کند این سر سائل بیاید دست‌گیری می‌کند این سر او را کماکان قبله‌ی حاجات می‌گویند آل علی را شامیان خون جگر دادند از کوچه‌ی تنگ یهودی‌ها گذر دادند اینجا مسلمانانش از تورات می‌گویند پیرزنی که در سرش جز فکر خیبر نیست برداشت سنگی از زمین پرسید این زن کیست گفتند او را عمه‌ی سادات می‌‌گویند اموال را بردید حرفی نیست شامی‌ها اما کجای این جهان آه ای حرامی ها روبندهای کهنه را سوغات می‌گویند @hadithashk
الا ای یوسف زهرا نگاهی بر دل ما کن بیا قلب مریضم را ز لطف خود مداوا کن شبی در خیمه سبزت میان سفره ات آقا مرا مهمان نان خود ولو یک حبه خرما کن بگو از غیبت کبری بگو از بی وفایی ها حدیث غربت خود را برای شیعه افشا کن کسی را بهر همدردی نمیابی گل نرگس همان بهتر که با چاهی غریبانه تو نجوا کن خلوصی در دعاها نیست امان از مکر و نیرنگی خودت بهر ظهور خود دعایی کن تمنا کن دعایی کن حیات ما حیات احمدی باشد درون خانه دل را ز نور خود مصفا کن صفایی ده به روح و جان الا ای حجت سرمد صراط مستقیمی تو بیا این نکته معنا کن هدایت کن بسوی حق اسیرمعصیت ها را شبیه حر شهادت را برای ما تو امضاء کن میان صحنه ی چشمم بریز اشک روانت را بیا یک مجلس روضه کنار ما تو بر پا کن بخوان از پادشاه عشق بگو از تشنگی هایش برای خشکی ی حنجر دو قطره آب مهیا کن عجب روز غم انگیزی عجب شام غریبانی شبیه عمه ات زینب بسوز و واحسینا کن بزن برسینه و برسر بریزخون جگر از چشم نگاهی بر سر نیزه به آن خورشید زیبا کن @hadithashk
همه تاب و تبش... الشام الشام غم روز و شبش... الشام الشام چو گفتم که کدامین روضه سخت است؟ که شد ذکر لبش... الشام الشام @hadithashk
عاشق همیشه چشمش در انتظار یار است آب از سرش گذشته در حسرت نگار است در کوچه های غربت زانو بغل گرفته اشک روان او گفت مشتاق یک قرار است عمریست در خزان و بر گرده اش خطاها محتاج یک بهار از غفران صد هزار است فرُو علی الحسین را سر لوحه اش نموده هر شب به سوی مهدی آماده فرار است بر سینه های عاشق معشوق دلربا گفت چون آهوان بیایی صیاد در شکار است بهر ظهور مولا با دست پاکت ای دوست دستی دگر بیاور حالا که وقت کار است سینه سپر نما چون السابقون و همت با پای دل بیا که مهدی به فکر یار است در محضر خداوند سوگند ده به زینب عجل فرج بخوان که سربند هرشعار است خواهی نخواهی آقا با ذکر یا حسینش روزی می‌آید از راه چون امر کردگار است بیش از هزار و صد سال از داغ جد عطشان مهدی به غم نشسته درسینه سوگوار است آخر چگونه قاتل بر سینه حسین اش با خنجری نشسته قلبی که در فشار است وقتی که راس جدش بر نیزه ها عیان شد دیدند خواهر او بر ناقه ها سوار است در این غم و مصیبت باید که خون بریزیم زینب به جای سقا پرچم بدوش و زار است با گریه اینچنین گفت کای راس روی نیزه حرفی بزن، رقیه، دل خون و بی قرار است فکری برای هجران بر قلب این و آن کن ای پادشاه خوبان شیعه در اضطرار است @hadithashk
امام زمان: ازخدا کردم طلب یکدم تماشای تو را کی زیارت میکنم رخسار زیبای تو را در طواف کعبه ای یا در میان مشعری آمدم مُحرم شوم بوسم کف پای تو را ای طلوع آخرین ای حجت ثانی عشر پرده بر کن از رخت بینم تجلای تو را در روایات آمده طاووس اهل جنتی یوسف از ره آمد و دارد تمنای تو را کن طلب باران رحمت را برای شیعیان مستجابش میکند قطعا تقاضای تو را قاری قرآنی و با صوت داودی بخوان می‌شناسند عرشیان یارب ِآوای تو را درخیالم گر رسم روزی بسوی محضرت بوسه باران میکنم آن لعل لبهای تو را ای فدای ذکر هر روز و شبت آقای من سرمه بردیده نهم خاک قدمهای تو را از شعاع نور خود بر قلب من نوری بده تا بگریم کم کنم قدری ز غمهای تو را ایکه هر شام و سحر گریان برای زینبی خون کند کرببلا چشمان زیبای تو را @hadithashk
طلوع کرده وطن از غروب دریایش هویت همه شد نام خوب دریایش خلیج فارس عجب مردمی به ما داده شدند اسلحه نقره کوب دریایش قشون دشمن خاکش ، کف روی آب است سپاه خصم رود در رسوب دریایش بگو به دشمن ایران که غرق خواهی شد چنان زباله تو در رُفت و روب دریاش... به چابهار و به بوشهر و بندرعباسش که ایستاده بمیریم رو به دریایش سلام بر شرف مردمان خوب جنوب سلام بر وطن و بر جنوب دریایش @hadithashk
ای مظهر ذات کبریا ادرکنی وی جلوه نور هل اتی ادرکنی در ورطه غم به انتظار فرجیم ای گریه کنِ کرببلا ادرکنی @hadithashk
برخیز بنگر از سر نیزه عذاب را کوچه به کوچه ظلمت شام خراب را از ما که روی خار مغیلان دویده ایم برده معطلی دم دروازه تاب را جا داشت تا که اب شود آسمان زشرم بستند دست قافله بوتراب را از من بپرس رنج دو دستی که بسته است اما مپرس بست که دستم طناب را ما با امید دیدن چشم تو زنده ایم بر تشنگان مبند دگر راه اب را راضی ام ایستاده بمیرم به سیر تو از پای من بگیر چنان چشم خواب را ناگه فتاد قافله ات زیر دست وپا تا دشمنت کشید به کوچه طناب را از بام ریخت روز سیاهی به چشم ما دست بلا سپرد فلک سرمه ساب را در شعله سوخت چادرم اما فرو نریخت محکم گرفت شعله هیزم حجاب را ای وای از اسیر سه ساله در ازدحام در زیر پا نفس نرسد ماهتاب را موی سپید داغ جوانت نهان نشد هر چه کشید سنگ به زلفت خضاب را یک گل نمانده چیزی از او بعد از این سفر باید برد به شیشه رباب آن گلاب را از نی غروب کرد سرت روی تشت زر روزم سیاه شد نگرم افتاب را ناگاه گفت دخترک تو پدر پدر دلتنگ روی تو چه کند این عذاب را هرقدر خیزران به لبت بی شماره زد با لطمه داشت چشم رقیه حساب را ان ضربه ای که راس تو انداخت روی خاک لبریز کرد کاسه صبر رباب را ناگه دوید در وسط مجلس شراب بر سینه اش فشرد صدف در ناب را @hadithashk
باید که از نیزه سرت را پس بگیرم رگ‌های سرخ حنجرت را پس بگیرم آه ای سلیمان زمانه سعیم این‌َست از ساربان انگشترت را پس بگیرم باید که از غارت‌گران نامسلمان عمامه‌ی پیغمبرت را پس بگیرم باید هر آن‌طوری شده از قاتلانت آن دست‌باف مادرت را پس بگیرم باید که از آن بی‌حیای پست و نامرد خلخال پای دخترت را پس بگیرم @hadithashk
طنین قلب وطن از جنوب می‌آید نسیم جان به بدن از جنوب می‌آید فدای غیرت دلواری‌اش هزار شمیم که بوی مشک ختن از جنوب می‌آید هزار هرمز عزت فدای جان جنوب که نور دیوشکن از جنوب می‌آید هزار بلبل عاشق به نغمه‌اند ولی نوای مرغ چمن از جنوب می‌آید عجب گرفته‌هوایی و ناگوار شبیست که باد سرد فتن از جنوب می‌آید نگاه دار خدایا جنوب را امشب که خصم گرگ‌دهن از جنوب می‌آید شمال تا به جنوب امشب است خوشه‌ی خشم که سوز زخم به تن از جنوب می‌آید غلام طبع شمال است «امان» ولی امشب طنین قلب وطن از جنوب می‌آید (امان) @hadithashk