همه تاب و تبش... الشام الشام
غم روز و شبش... الشام الشام
چو گفتم که کدامین روضه سخت است؟
که شد ذکر لبش... الشام الشام
#مصائب_شام
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk
عاشق همیشه چشمش در انتظار یار است
آب از سرش گذشته در حسرت نگار است
در کوچه های غربت زانو بغل گرفته
اشک روان او گفت مشتاق یک قرار است
عمریست در خزان و بر گرده اش خطاها
محتاج یک بهار از غفران صد هزار است
فرُو علی الحسین را سر لوحه اش نموده
هر شب به سوی مهدی آماده فرار است
بر سینه های عاشق معشوق دلربا گفت
چون آهوان بیایی صیاد در شکار است
بهر ظهور مولا با دست پاکت ای دوست
دستی دگر بیاور حالا که وقت کار است
سینه سپر نما چون السابقون و همت
با پای دل بیا که مهدی به فکر یار است
در محضر خداوند سوگند ده به زینب
عجل فرج بخوان که سربند هرشعار است
خواهی نخواهی آقا با ذکر یا حسینش
روزی میآید از راه چون امر کردگار است
بیش از هزار و صد سال از داغ جد عطشان
مهدی به غم نشسته درسینه سوگوار است
آخر چگونه قاتل بر سینه حسین اش
با خنجری نشسته قلبی که در فشار است
وقتی که راس جدش بر نیزه ها عیان شد
دیدند خواهر او بر ناقه ها سوار است
در این غم و مصیبت باید که خون بریزیم
زینب به جای سقا پرچم بدوش و زار است
با گریه اینچنین گفت کای راس روی نیزه
حرفی بزن، رقیه، دل خون و بی قرار است
فکری برای هجران بر قلب این و آن کن
ای پادشاه خوبان شیعه در اضطرار است
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#رضا_جهانگیری
@hadithashk
امام زمان:
ازخدا کردم طلب یکدم تماشای تو را
کی زیارت میکنم رخسار زیبای تو را
در طواف کعبه ای یا در میان مشعری
آمدم مُحرم شوم بوسم کف پای تو را
ای طلوع آخرین ای حجت ثانی عشر
پرده بر کن از رخت بینم تجلای تو را
در روایات آمده طاووس اهل جنتی
یوسف از ره آمد و دارد تمنای تو را
کن طلب باران رحمت را برای شیعیان
مستجابش میکند قطعا تقاضای تو را
قاری قرآنی و با صوت داودی بخوان
میشناسند عرشیان یارب ِآوای تو را
درخیالم گر رسم روزی بسوی محضرت
بوسه باران میکنم آن لعل لبهای تو را
ای فدای ذکر هر روز و شبت آقای من
سرمه بردیده نهم خاک قدمهای تو را
از شعاع نور خود بر قلب من نوری بده
تا بگریم کم کنم قدری ز غمهای تو را
ایکه هر شام و سحر گریان برای زینبی
خون کند کرببلا چشمان زیبای تو را
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#رضا_جهانگیری
@hadithashk
طلوع کرده وطن از غروب دریایش
هویت همه شد نام خوب دریایش
خلیج فارس عجب مردمی به ما داده
شدند اسلحه نقره کوب دریایش
قشون دشمن خاکش ، کف روی آب است
سپاه خصم رود در رسوب دریایش
بگو به دشمن ایران که غرق خواهی شد
چنان زباله تو در رُفت و روب دریاش...
به چابهار و به بوشهر و بندرعباسش
که ایستاده بمیریم رو به دریایش
سلام بر شرف مردمان خوب جنوب
سلام بر وطن و بر جنوب دریایش
#ایران
#جنوب
#محمد_جواد_پرچمی
@hadithashk
ای مظهر ذات کبریا ادرکنی
وی جلوه نور هل اتی ادرکنی
در ورطه غم به انتظار فرجیم
ای گریه کنِ کرببلا ادرکنی
#امام_زمان_عج
#رضا_جهانگیری
@hadithashk
برخیز بنگر از سر نیزه عذاب را
کوچه به کوچه ظلمت شام خراب را
از ما که روی خار مغیلان دویده ایم
برده معطلی دم دروازه تاب را
جا داشت تا که اب شود آسمان زشرم
بستند دست قافله بوتراب را
از من بپرس رنج دو دستی که بسته است
اما مپرس بست که دستم طناب را
ما با امید دیدن چشم تو زنده ایم
بر تشنگان مبند دگر راه اب را
راضی ام ایستاده بمیرم به سیر تو
از پای من بگیر چنان چشم خواب را
ناگه فتاد قافله ات زیر دست وپا
تا دشمنت کشید به کوچه طناب را
از بام ریخت روز سیاهی به چشم ما
دست بلا سپرد فلک سرمه ساب را
در شعله سوخت چادرم اما فرو نریخت
محکم گرفت شعله هیزم حجاب را
ای وای از اسیر سه ساله در ازدحام
در زیر پا نفس نرسد ماهتاب را
موی سپید داغ جوانت نهان نشد
هر چه کشید سنگ به زلفت خضاب را
یک گل نمانده چیزی از او بعد از این سفر
باید برد به شیشه رباب آن گلاب را
از نی غروب کرد سرت روی تشت زر
روزم سیاه شد نگرم افتاب را
ناگاه گفت دخترک تو پدر پدر
دلتنگ روی تو چه کند این عذاب را
هرقدر خیزران به لبت بی شماره زد
با لطمه داشت چشم رقیه حساب را
ان ضربه ای که راس تو انداخت روی خاک
لبریز کرد کاسه صبر رباب را
ناگه دوید در وسط مجلس شراب
بر سینه اش فشرد صدف در ناب را
#مصائب_شام
#موسی_علیمرادی
@hadithashk
باید که از نیزه سرت را پس بگیرم
رگهای سرخ حنجرت را پس بگیرم
آه ای سلیمان زمانه سعیم اینَست
از ساربان انگشترت را پس بگیرم
باید که از غارتگران نامسلمان
عمامهی پیغمبرت را پس بگیرم
باید هر آنطوری شده از قاتلانت
آن دستباف مادرت را پس بگیرم
باید که از آن بیحیای پست و نامرد
خلخال پای دخترت را پس بگیرم
#گودال_قتلگاه
#گودال
#حضرت_زینب_س
#محمدحسن_بیاتلو
@hadithashk
طنین قلب وطن از جنوب میآید
نسیم جان به بدن از جنوب میآید
فدای غیرت دلواریاش هزار شمیم
که بوی مشک ختن از جنوب میآید
هزار هرمز عزت فدای جان جنوب
که نور دیوشکن از جنوب میآید
هزار بلبل عاشق به نغمهاند ولی
نوای مرغ چمن از جنوب میآید
عجب گرفتههوایی و ناگوار شبیست
که باد سرد فتن از جنوب میآید
نگاه دار خدایا جنوب را امشب
که خصم گرگدهن از جنوب میآید
شمال تا به جنوب امشب است خوشهی خشم
که سوز زخم به تن از جنوب میآید
غلام طبع شمال است «امان» ولی امشب
طنین قلب وطن از جنوب میآید
#محمد_قلیزاده(امان)
#جنوب_کشور
#وطن
@hadithashk
چشمم شهادت می دهد چشم انتظارم
گریه برای درد هجران گشته کارم
صحرا نشینیِ تو آهم را در آورد
دلگیرم از دنیا، کجایی ای نگارم
آلوده ام ، امّا پر از شوق وصالم
بهر تماشای جمالت بی قرارم
افتاده در چاهم به تنهایی اسیرم
بی تو سیاه و غرق غم شد روزگارم
عمری تو را خواندم ، اگر مُردم در این غم
یک شب گذر کن جان زهرا بر مزارم
روز جزا پرونده ام را گر بخوانند
غیر از ولای تو دگر چیزی ندارم
آقای تنهای خودم ، جان رقیه
بنشین در این روضه، دمی را در کنارم
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#مرتضی_عابدینی
@hadithashk
اولای این سفر ، خاطره هاش تو ذهنمه
روی شونه ی عمو بازی می کردم یادته؟
کنار محمل ما میومدی توی مسیر
هی میگفتی دور دخترم بگردم یادته؟
چادرِ نمازی که خودت خریدی برا من
پیرهن گلدارم و ، النگوهامو یادته
موهای بلندمو اون روزا که نسوخته بود
شونه میزدی برام، گل موهامو یادته
حالا اومدی تو ویرونه ، اونم این دل شب
باید این تلخی دوری رو برام عسل کنی
جای این سکوتی که رقیه رو پیر میکنه
خوبه که دستاتو وا کنی، منو بغل کنی
من سرشکسته تو ، هزار تا بوسه میزنم
به همه نشون میدم ، میگم که بابای منه
بغل من بابایی ، از سر نیزه بهتره
اینجا هیشکی تو رو با سنگ و عصا نمی زنه
نفسم در نمیاد بخوام باهات حرف بزنم
تو چشات زل میزنم ، تو درد و از چشام بخون
میبینی چی مونده از دختر دردونه ی تو
لکنت زبون و چند تا تیکه پوست رو استخون
راستی بابا تو بگو، از اون شب تنور بگو
دلم و آروم کن و، اسم منو صدا بزن
دوباره رفتی رو نیزه به عمو بگو بیا
یه سیلی تو صورت این زجر بی حیا بزن
بابای قشنگ من ، قربون این زخم لبات
نمیخوای به داد من ،تو این غریبی برسی
نمیزارم دیگه از تو بغلم جایی بری
تو فقط مال منی ،نمیدمت به هیچ کسی
آخرای عمرمه برام دعا کن بابایی
گفتم از لبات و یادم اومد از بزم شراب
یکی گفت "اُسکتی یا جاریه" و دلم گرفت
اونجا که دستای ما رو بسته بودن با طناب
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#مرتضی_عابدینی
@hadithashk
وای از شام و از مصیبت هاش
از رسوم بد و ز عادت هاش
دخترِ حیدرِ پر آوازه
زینب آمد به پشت دروازه
ساعت آنجا نمیگذشت اصلا
چه بلاها سرش نیاوردن
در حیا اسوه بود و در عفت
گیر افتاد بین جمعیت
اسم زینب سر زبان افتاد
بین مستان و دلقکان افتاد
یک نفر گفت زینب کبری؟
دیگری گفت دختر زهرا؟
خواست پاسخ دهد سوالی را
یک یهودی تکاند قالی را
دست هایش حجاب زینب شد
سبّ مولا جواب زینب شد
کم کم از کوه صبر کم می شد
زیر بار نگاه خم می شد
و ان یکاد از لبش نمی اُفتاد
از غم عمّه پیر شد سجّاد
نان و خرما برایش آوردند
اشک او را چنین درآورند
با سر روی نیزه صحبت کرد
گاه سوی نجف شکایت کرد
وارد بزم می گساران شد
تشت زر را که دید گریان شد
شُست سر را یزید، جای گلاب
ریخت روی سر حسین، شراب
#مصائب_شام
#حضرت_زینب_س
#بهمن_ترکمانی
@hadithashk
عذاب شام بلا بی گله نمی گذرد
زمان گذشته و این غائله نمی گذرد
میان کوچه و بازار، چرخمان دادند
کسی کنار سر از هلهله نمی گذرد
صلاه ظهر گذشته اذان بگو اکبر
بگو که عمه ات از نافله نمی گذرد
ببین چه بر سر ناموس حیدر آوردند
در ازدحامم و این قافله نمی گذرد
هنوز مستی زجر از سرش نیفتاده
که از کشیدن این سلسله نمی گذرد
سر تو یک وجبیّ سر من است حسین
سنان پست، از این فاصله نمی گذرد
کنار نیزه ی اصغر، رباب سیلی خورد
عروس مادرت از حرمله نمی گذرد
برای چنگ کشیدن به روی خواهر تو
بُکش بُکش شده این مرحله نمی گذرد
میان برده فروشان رقیه خورده زمین
ز کوچه پای پر از آبله نمی گذرد
#حضرت_زینب_س
#مصائب_شام
#رضا_دین_پرور
@hadithashk