eitaa logo
حدیث اشک
15.5هزار دنبال‌کننده
165 عکس
255 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @hadithashk2 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
همه تاب و تبش... الشام الشام غم روز و شبش... الشام الشام چو گفتم که کدامین روضه سخت است؟ که شد ذکر لبش... الشام الشام @hadithashk
عاشق همیشه چشمش در انتظار یار است آب از سرش گذشته در حسرت نگار است در کوچه های غربت زانو بغل گرفته اشک روان او گفت مشتاق یک قرار است عمریست در خزان و بر گرده اش خطاها محتاج یک بهار از غفران صد هزار است فرُو علی الحسین را سر لوحه اش نموده هر شب به سوی مهدی آماده فرار است بر سینه های عاشق معشوق دلربا گفت چون آهوان بیایی صیاد در شکار است بهر ظهور مولا با دست پاکت ای دوست دستی دگر بیاور حالا که وقت کار است سینه سپر نما چون السابقون و همت با پای دل بیا که مهدی به فکر یار است در محضر خداوند سوگند ده به زینب عجل فرج بخوان که سربند هرشعار است خواهی نخواهی آقا با ذکر یا حسینش روزی می‌آید از راه چون امر کردگار است بیش از هزار و صد سال از داغ جد عطشان مهدی به غم نشسته درسینه سوگوار است آخر چگونه قاتل بر سینه حسین اش با خنجری نشسته قلبی که در فشار است وقتی که راس جدش بر نیزه ها عیان شد دیدند خواهر او بر ناقه ها سوار است در این غم و مصیبت باید که خون بریزیم زینب به جای سقا پرچم بدوش و زار است با گریه اینچنین گفت کای راس روی نیزه حرفی بزن، رقیه، دل خون و بی قرار است فکری برای هجران بر قلب این و آن کن ای پادشاه خوبان شیعه در اضطرار است @hadithashk
امام زمان: ازخدا کردم طلب یکدم تماشای تو را کی زیارت میکنم رخسار زیبای تو را در طواف کعبه ای یا در میان مشعری آمدم مُحرم شوم بوسم کف پای تو را ای طلوع آخرین ای حجت ثانی عشر پرده بر کن از رخت بینم تجلای تو را در روایات آمده طاووس اهل جنتی یوسف از ره آمد و دارد تمنای تو را کن طلب باران رحمت را برای شیعیان مستجابش میکند قطعا تقاضای تو را قاری قرآنی و با صوت داودی بخوان می‌شناسند عرشیان یارب ِآوای تو را درخیالم گر رسم روزی بسوی محضرت بوسه باران میکنم آن لعل لبهای تو را ای فدای ذکر هر روز و شبت آقای من سرمه بردیده نهم خاک قدمهای تو را از شعاع نور خود بر قلب من نوری بده تا بگریم کم کنم قدری ز غمهای تو را ایکه هر شام و سحر گریان برای زینبی خون کند کرببلا چشمان زیبای تو را @hadithashk
طلوع کرده وطن از غروب دریایش هویت همه شد نام خوب دریایش خلیج فارس عجب مردمی به ما داده شدند اسلحه نقره کوب دریایش قشون دشمن خاکش ، کف روی آب است سپاه خصم رود در رسوب دریایش بگو به دشمن ایران که غرق خواهی شد چنان زباله تو در رُفت و روب دریاش... به چابهار و به بوشهر و بندرعباسش که ایستاده بمیریم رو به دریایش سلام بر شرف مردمان خوب جنوب سلام بر وطن و بر جنوب دریایش @hadithashk
ای مظهر ذات کبریا ادرکنی وی جلوه نور هل اتی ادرکنی در ورطه غم به انتظار فرجیم ای گریه کنِ کرببلا ادرکنی @hadithashk
برخیز بنگر از سر نیزه عذاب را کوچه به کوچه ظلمت شام خراب را از ما که روی خار مغیلان دویده ایم برده معطلی دم دروازه تاب را جا داشت تا که اب شود آسمان زشرم بستند دست قافله بوتراب را از من بپرس رنج دو دستی که بسته است اما مپرس بست که دستم طناب را ما با امید دیدن چشم تو زنده ایم بر تشنگان مبند دگر راه اب را راضی ام ایستاده بمیرم به سیر تو از پای من بگیر چنان چشم خواب را ناگه فتاد قافله ات زیر دست وپا تا دشمنت کشید به کوچه طناب را از بام ریخت روز سیاهی به چشم ما دست بلا سپرد فلک سرمه ساب را در شعله سوخت چادرم اما فرو نریخت محکم گرفت شعله هیزم حجاب را ای وای از اسیر سه ساله در ازدحام در زیر پا نفس نرسد ماهتاب را موی سپید داغ جوانت نهان نشد هر چه کشید سنگ به زلفت خضاب را یک گل نمانده چیزی از او بعد از این سفر باید برد به شیشه رباب آن گلاب را از نی غروب کرد سرت روی تشت زر روزم سیاه شد نگرم افتاب را ناگاه گفت دخترک تو پدر پدر دلتنگ روی تو چه کند این عذاب را هرقدر خیزران به لبت بی شماره زد با لطمه داشت چشم رقیه حساب را ان ضربه ای که راس تو انداخت روی خاک لبریز کرد کاسه صبر رباب را ناگه دوید در وسط مجلس شراب بر سینه اش فشرد صدف در ناب را @hadithashk
باید که از نیزه سرت را پس بگیرم رگ‌های سرخ حنجرت را پس بگیرم آه ای سلیمان زمانه سعیم این‌َست از ساربان انگشترت را پس بگیرم باید که از غارت‌گران نامسلمان عمامه‌ی پیغمبرت را پس بگیرم باید هر آن‌طوری شده از قاتلانت آن دست‌باف مادرت را پس بگیرم باید که از آن بی‌حیای پست و نامرد خلخال پای دخترت را پس بگیرم @hadithashk
طنین قلب وطن از جنوب می‌آید نسیم جان به بدن از جنوب می‌آید فدای غیرت دلواری‌اش هزار شمیم که بوی مشک ختن از جنوب می‌آید هزار هرمز عزت فدای جان جنوب که نور دیوشکن از جنوب می‌آید هزار بلبل عاشق به نغمه‌اند ولی نوای مرغ چمن از جنوب می‌آید عجب گرفته‌هوایی و ناگوار شبیست که باد سرد فتن از جنوب می‌آید نگاه دار خدایا جنوب را امشب که خصم گرگ‌دهن از جنوب می‌آید شمال تا به جنوب امشب است خوشه‌ی خشم که سوز زخم به تن از جنوب می‌آید غلام طبع شمال است «امان» ولی امشب طنین قلب وطن از جنوب می‌آید (امان) @hadithashk
چشمم شهادت می دهد چشم انتظارم گریه برای درد هجران گشته کارم صحرا نشینیِ تو آهم را در آورد دلگیرم از دنیا، کجایی ای نگارم آلوده ام ، امّا پر از شوق وصالم بهر تماشای جمالت بی قرارم افتاده در چاهم به تنهایی اسیرم بی تو سیاه و غرق غم شد روزگارم عمری تو را خواندم ، اگر مُردم در این غم یک شب گذر کن جان زهرا بر مزارم روز جزا پرونده ام را گر بخوانند غیر از ولای تو دگر چیزی ندارم آقای تنهای خودم ، جان رقیه بنشین در این روضه، دمی را در کنارم @hadithashk
اولای این سفر ، خاطره هاش تو ذهنمه روی شونه ی عمو بازی می کردم یادته؟ کنار محمل ما میومدی توی مسیر هی میگفتی دور دخترم بگردم یادته؟ چادرِ نمازی که خودت خریدی برا من پیرهن گلدارم و ، النگوهامو یادته موهای بلندمو اون روزا که نسوخته بود شونه میزدی برام، گل موهامو یادته حالا اومدی تو ویرونه ، اونم این دل شب باید این تلخی دوری رو برام عسل کنی جای این سکوتی که رقیه رو پیر میکنه خوبه که دستاتو وا کنی، منو بغل کنی من سرشکسته تو ، هزار تا بوسه میزنم به همه نشون میدم ، میگم که بابای منه بغل من بابایی ، از سر نیزه بهتره اینجا هیشکی تو رو با سنگ و عصا نمی زنه نفسم در نمیاد بخوام باهات حرف بزنم تو چشات زل میزنم ، تو درد و از چشام بخون میبینی چی مونده از دختر دردونه ی تو لکنت زبون و چند تا تیکه پوست رو استخون راستی بابا تو بگو، از اون شب تنور بگو دلم و آروم کن و، اسم منو صدا بزن دوباره رفتی رو نیزه به عمو بگو بیا یه سیلی تو صورت این زجر بی حیا بزن بابای قشنگ من ، قربون این زخم لبات نمیخوای به داد من ،تو این غریبی برسی نمیزارم دیگه از تو بغلم جایی بری تو فقط مال منی ،نمیدمت به هیچ کسی آخرای عمرمه برام دعا کن بابایی گفتم از لبات و یادم اومد از بزم شراب یکی گفت "اُسکتی یا جاریه" و دلم گرفت اونجا که دستای ما رو بسته بودن با طناب @hadithashk
وای از شام و از مصیبت هاش از رسوم بد و ز عادت هاش دخترِ حیدرِ پر آوازه زینب آمد به پشت دروازه ساعت آنجا نمی‌گذشت اصلا چه بلاها سرش نیاوردن در حیا اسوه بود و در عفت گیر افتاد بین جمعیت اسم زینب سر زبان افتاد بین مستان و دلقکان افتاد یک نفر گفت زینب کبری؟ دیگری گفت دختر زهرا؟ خواست پاسخ دهد سوالی را یک یهودی تکاند قالی را دست هایش حجاب زینب شد سبّ مولا جواب زینب شد کم کم از کوه صبر کم می شد زیر بار نگاه خم می شد و ان یکاد از لبش نمی اُفتاد از غم عمّه پیر شد سجّاد نان و خرما برایش آوردند اشک او را چنین درآورند با سر روی نیزه صحبت کرد گاه سوی نجف شکایت کرد وارد بزم می گساران شد تشت زر را که دید گریان شد شُست سر را یزید، جای گلاب ریخت روی سر حسین، شراب @hadithashk
عذاب شام بلا بی گله نمی گذرد زمان گذشته و این غائله نمی گذرد میان کوچه و بازار، چرخمان دادند کسی کنار سر از هلهله نمی گذرد صلاه ظهر گذشته اذان بگو اکبر بگو که عمه ات از نافله نمی گذرد ببین چه بر سر ناموس حیدر آوردند در ازدحامم و این قافله نمی گذرد هنوز مستی زجر از سرش نیفتاده که از کشیدن این سلسله نمی گذرد سر تو یک وجبیّ سر من است حسین سنان پست، از این فاصله نمی گذرد کنار نیزه ی اصغر، رباب سیلی خورد عروس مادرت از حرمله نمی گذرد برای چنگ کشیدن به روی خواهر تو بُکش بُکش شده این مرحله نمی گذرد میان برده فروشان رقیه خورده زمین ز کوچه پای پر از آبله نمی گذرد @hadithashk