eitaa logo
حدیث اشک
15.6هزار دنبال‌کننده
166 عکس
255 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @hadithashk2 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
طیب الله به مستان حسن به کرمخانه ی دستان حسن طیب الله به احسان حسن خوش نشینیم سر خوان حسن طیب الله به عشاق حسن اسم ما هست در اوراق حسن طیب الله به انفاق حسن به گداخانه ی آفاق حسن طیب الله می و باده حسن نوکرم نوکر اولاد حسن طیب الله به اجداد حسن هر شب و روز کنم یاد حسن طیب الله به پاکار حسن می برد شانه ی ما بار حسن طیب الله به احرار حسن کیستم؟ سائل دربار حسن طیب الله به خُداّم حسن دست ما آمده اَنعام حسن طیب الله به اکرام حسن نسل ما هست ز اقوام حسن طیب الله به اقبال حسن آمدم روضه به دنبال حسن طیب الله به تمثال حسن دست ما چیست؟ پر شال حسن طیب الله به بابای حسن سائلم سائل زهرای حسن طیب الله به شیدای حسن کربلا رفتم از امضای حسن @hadithashk
من و سری که رسیده به آستان حسن من و دلی که گره خورده بر نشان حسن به عرش می‌بَرَدَم وصف بیکران حسن گرفته دست مرا دست مهربان حسن رسیده روزی من دم به دم ز خوان حسن کسی که در دو جهان سیدِ جوانان است کسی که مظهرِ آیاتِ نور و ایمان است برایِ دردِ غریبان همیشه درمان است به لطفِ بودن او شهر غرقِ باران است نشسته مرغِ نگاهم بر آشیانِ حسن بنازم آن قد و بالای بی‌نظیرت را بهشت وعده دهد چهره‌ی منیرت را نرانده‌ای ز درت هیچ‌گه فقیرت را گرفته دستِ خدا دستِ دستگیرت را فرشته بال کشیده به کهکشانِ حسن شکوهِ بندگی‌ات در نماز دیدنی است نیازِ تو به درِ بی‌نیاز دیدنی است درونِ خلوتِ تو سوز و ساز دیدنی است دعایِ نیمه‌شبت، چاره‌ساز دیدنی است شنیدنی است خداوند از لبانِ حسن کریمی و همه عالم گدای خانه‌ی تو بهشت گوشه‌ای از وصف بی‌کرانه‌ی تو فدایِ جلوه‌ی زیبای عاشقانه‌ی تو کبوترِ دلِ من جلد آشیانه‌ی تو که دانه می خورد از بذل آب و نانِ حسن گدا به کویِ تو هر شب دخیل می‌بندد به دست‌های تو دل را خلیل می‌بندد امید بر کرمِ بی‌بدیل می‌بندد دخیل بر درِ تو جبرئیل می‌بندد پناه برده دو عالم به ریسمان حسن به هر غریب که رو زد، پناه می‌دادی به قلبِ خسته‌دلان تکیه‌گاه می‌دادی به هر گدایِ زمین‌خورده راه می‌دادی به شامِ تیره همیشه تو ماه می‌دادی نشسته عالمِ امکان به سایه‌بانِ حسن بزرگ‌مردِ قبیله، شکوهِ بی‌تکرار حکیمِ شهرِ مدینه، طبیبِ هر بیمار گره‌گشایِ دو عالم، فروغ دیده ی تار تویی که بر دلِ زارم همیشه‌ای غمخوار هزار شکر که هستم مدیحه‌خوانِ حسن هزار حاتمِ طایی فقیرِ درگاهت ستاره‌ها همه محوِ تجلیِ ماهت فرشته بال کشیده به وسعتِ راهت جهان فدایِ غم تو فدایِ آن آهت هزار جانِ گرامی فدایِ جانِ حسن چه هیبتی است در این قامتِ پیمبروار چه شوکتی است در این جلوه‌های حیدروار به جنگِ فتنه نرفتی مگر تو مادروار جمل به لرزه در آمد ز رزمِ خیبروار امان ز هیبتِ چشمانِ قهرمانِ حسن به روزِ واقعه شمشیرِ تیزِ حیدر تو میانِ معرکه‌ها مثلِ شیرِ صفدر تو شجاعتی که بود یادگارِ مادر تو به جنگِ فتنه همیشه امیرِ لشکر تو حماسه می‌چکد از تیغِ جان ستان حسن به وقت جنگ نشان داده‌ای شجاعت را به تیغِ خود تو شکستی صفِ ضلالت را به ارث برده‌ای از مرتضی شهامت را به رخ کشیده‌ای آن لحظه این اصالت را علی است جلوه‌گر از رزمِ بی‌امانِ حسن سکوتِ تو پُرِ حرف و پر از صلابت بود نگاهِ روشنت آقا پر از نجابت بود به صلحِ تو چه شکوهی که با درایت بود برای دینِ خدا بهترین حمایت بود خداست راضی از این عزم جاودانِ حسن به صلحِ تو همه‌جا دینِ حق قوام گرفت مسیرِ روشنِ اسلام از آن دوام گرفت حسین از دلِ صلحِ تو انتقام گرفت به صبرِ تو ورقِ دینِ حق نظام گرفت همیشه زنده و پاینده آرمانِ حسن کنارِ بسترِ تو زینبت زمین‌گیر است از این زمانه‌ی پر کینه خواهرت سیر است به قلبِ خسته‌ی او غصه‌ها چو شمشیر است برای چاره‌ی این زهر چاره هم دیر است شرارِ زهر زده شعله بر توانِ حسن نفس به سینه‌ی تو تنگ شد، تنت می‌سوخت تمامِ عرش ز درد شکستنت می‌سوخت ز زهرِ کینه سراپایِ گلشنت می‌سوخت کنارِ تو دلِ خواهر، ز دیدنت می‌سوخت چکیده خونِ جگر از لب و دهانِ حسن نشان گرفت کماندار پیکرت را وای درید تیرِ جفا جسمِ اطهرت را وای شکست بغضِ گلویِ برادرت را وای گرفت غصّه و غم قلبِ خواهرت را وای نشست تیرِ جفا بر قدِ کمانِ حسن @hadithashk
شمشیر تو اگر چه درون نیام بود صلحت زمینه‌ساز هزاران قیام بود شب‌های بی‌قراری و‌ شام صبوری‌ات چشم انتظار صبحدم انتقام بود در ساحت شکوه تو زانو زده‌ست عشق خادم به بارگاه تو والامقام بود در محضر کلام تو شد نُطق، مستمع گویا خدا به آینه‌ای در کلام بود حتی اگر تمام جهان از تو می‌نوشت حُسن تو یا حسن بخدا ناتمام بود تو از ازل برای کرامت رسیده‌ای چون جلوه‌ی تو برکت ماه صیام بود ای سفره‌دار روضه‌ی زهرا تمام عمر ای روضه‌دار فاطمه، اشکت مدام بود هر روز روضه‌های مجسم به هر قدم کوچه به کوچه با دل تو هم‌کلام بود در سینه نام فاطمه را جار می‌زدی زیرا برای زخم دلت التیام بود حتی سلام‌های تو از روی غربتت در حسرت صدای علیک السلام بود نامحرمان نور ولایت ندیده‌اند این آیه‌ی غریب مدینه، امام بود با طعنه بر شکسته‌دلی خنده کرده‌اند کفر خواص باعث جهل عوام بود آغوش تو به زهر اگر دست رد نزد چون تلخی زمانه برایت طعام بود ای لخته‌های روضه، جگر را رها کنید غم‌پاره‌های سرخ تو حُسن ختام بود ای کاش پرچمی که نمانده‌ست در بقیع در سایه‌ی تو بر سر ما مستدام بود تنها وصیت تو به گودال، تشنه رفت لب تشنه‌ای که دور و برش ازدحام بود مانند فاطمه، نگران کشته شده حسین وقتی نگاه هرزه به سوی خیام بود @hadithashk
من بدی کردم قبول اما به جان مادرت یک دمی آقا مرانی این گدا را از درت ای عزیر فاطمه ، مولا به جان دخترت دعوتم کن تا بیایم کربلا با لشکرت من که در بیداری و در خواب هق هق میکنم اربعین ایران بمانم بی گمان دق میکنم @hadithashk
آن دیده ای که از غم داغ تو تر نیست از لذت چشمان خیسم با خبر نیست این چشمها گریان نخواهد شد به محشر اشکی که می ریزم ز داغت بی ثمر نیست از غربتت شش گوشه می سوزد شب و روز وقتی کنار تربت تو یک نفر نیست آخر شریک زندگی ات قاتلت شد از تو کسی روی زمین مظلوم تر نیست جنس غم تو با برادر فرق دارد خونین بدن بی شک شبیه خون جگر نیست با قلب خون از کوچه ها عمری گذشتی پرسیدی اول، دومی بین گذر نیست !؟ یک مرد هم پیدا نشد با او بگوید سیلی زدن بر صورت یک زن هنر نیست مانند مادر بر لبت عجل وفاتی است غیر از اجل پیکی برایت خوش خبر نیست @hadithashk
کربلا هنوز شبیه پرچمت پرچمی خوشرنگ نشده من که دلم تنگه برات دلت برام تنگه نشده کاشکی یه ذره تربتت به این گدا هم برسه کاشکی نسیم حرمت به شهر ما هم برسه کاشکی بشه که خونمون باشه کنار حرمت کاشکی یکی پیدا بشه منو بیاره حرمت کاشکی بسوزم از غمت دم اذون کربلا خاکسترم رو بپاشن توو آسمون کربلا  مصطفی جلیلی نژاد   لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین جان ‌ چنان غرق عزای توست روز و ماه و سال من که از اندوه تو امروز و فردا را نمی دانم مسیحای من ای از دم گرفتار تو بیماران من از تو زنده ام، باقی دنیا را نمی دانم به تنگ مفلس دنیا دلم راضی ست، آری من منی که دست و دلبازی دریا را نمی دانم نشستم نامه بنویسم برایت خیس شد کاغذ زبان ایل من اشک است ، الفبا را نمی دانم... منم از یوسفم دورم چرا پس چشم من بیناست.... دلیل کوری چشم زلیخا را نمیدانم... دلی از داغ تو پر خون و اشکی از غمت دارم حلالم کن که من قدر همین ها را نمیدانم.... به سویت میپرم با شوق و سمتت می دوام با سر سر تو معنی این پا و آن پا را نمی دانم خبر از کربلایت فطرست ای کاش می آورد... یکی اینجا دلش تنگ است...آنجا را نمی دانم....  مصطفی جلیلی نژاد‌   ‌ لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
‌ دارم هی فکر میکنم که چرا دارم هی فکر میکنم چیشد توو خیابون دارم قدم میزنم تو نخواستی... ، اگر نه که میشد... میشه در لحظه پیش تو باشم برا تو ممکنه همه کارا با دعای تو این نفس هستش با دعای تو هست این دنیا... دیدی وقتی که تشنه ای هرجا جلو چشمت سراب میبینی....؟؟ دیدی وقتی که فک کنی به یه چیز همونو تووی خواب میبینی؟؟؟ خواب دیدم دوباره توو حرمم... توو شلوغی صحن زیباتون.... قطره آبی شدم که گیج و خراب گمه توو موج موج دریاتون.... خواب دیدم مقابلت بودم به...چه تصویر بکر و زیبایی خواب دیدم نشستی اون بالا بغلت ماه رویِ سقایی... گفتی اصلا کی گفته جا موندی...؟؟؟ دلت اینجاست پس تو اینجایی.... توو زیارت مهم دله...نوکر.... اینجایی هر کجای دنیایی.... تووی طومار خیل زوارم... اسم تو هست ... مطمعن باشی... لحظه لحظت زیارت حرمه وقتی که عاشق حسین باشی... با صدای اذون پریدم از یکی از بهترینِ رویاهام... کاش میشد یه عکس بندازم... کپشنش باشه این.... من و آقام.........  مصطفی جلیلی نژاد لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جاموندها درد و دلهامو به دست گله دادم دیدی داد هامو وسط هروله دادم دیدی... عمر دوری تو از دست دلم در رفته.... من جوونیمو توو این فاصله دادم...دیدی.... لذت بودن اطرافتو توو یادم نیست.... رد پای تو روی خاکی که افتادم نیست... انقدی که من جدا افتادم از دور و برت... تووی تقدیر تمومه جد و آبادم نیست... امتحانم نکنی منو به درد حرمت.... زنده هم نشد جنازم برمیگرده حرمت.... سر من گرمه به دنیا و گناهای خودم.... سرمو بزن آقا به سنگِ سردِ حرمت.... ای به جامونده ی وامونده ی تنها رحمی.... بگو باد بوی حرم بیاره اینجا رحمی.... منه بدترینه غافل بخدا دل دارم.... خوبه خوبا یه کمی به بدِ دنیا رحمی..... تو که طعم دوریو چشیدی امتحان نکن.... دردای صبوریو کشیدی امتحان نکن.... معنی گریه ی من خجالت از گناهامه... تو که گریه های حرو دیدی امتحان نکن....  مصطفی جلیلی نژاد لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
نشست، جیب خودش را تکاند و آه کشید به کوله پشتی خود خیره ماند و آه کشید کلافه بود، خودش را پر از جنون می دید فقط مقابل چشمان خود ستون می دید چگونه می شد از این مرزها عبور کند چگونه خرج سفر را دوباره جور کند برای دفعه چندم شمرد و دید کم است و گفت: قسمتم امسال دوری از حرم است نشست تا که به سختی راه فکر کند به کوله بار پر از اشک و آه فکر کند به بغض فاصله ای که هزار فرسنگ است به التماسِ گذرنامه ای که دلتنگ است به سالهای گذشته به همسفرهایش به اینکه رنگ تعلق نداشت دنیایش... به ازدحام لب مرز و بیقرار شدن به زور رد شدن و خواهش سوار شدن به مهربانی اعراب و لطف همسایه به شوق اهل عراق و به شور مشایه به انتظار میان صف شلوغ غذا به خواب خوش وسط موکب امام رضا دو خط برای خودش شعر خواند و آه کشید دوباره جیب خودش را تکاند و آه کشید...    مجید تال   لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دلتنگی حتّی برای «مای بارد» هم دلم تنگ است! اصلاً مگر تا خانۀ تو چند فرسنگ است؟! حتّی برای سنج و دمّامِ میانِ راه که با تپش‌های دل تنگم هماهنگ است... حتّی برای میزبان مهربانی که حتّی برایش تشنگیّ میهمان ننگ است... شیرین‌ترین طعم جهان را دارد آن چایی یا قهوۀ تلخ عراقی که سرش جنگ است مقصد همین راه است، راه سبز مشّایه که عاری از بخل و دروغ و کید و نیرنگ است دلشوره‌ام از انقضای پاسپورتم نیست، از نامۀ اعمال سنگین و دل سنگ است... لحظه‌شماری می‌کنم تا آخر این راه، چشمم بیفتد به بهشتی که طلا رنگ است با شوق، با پای ارادت می‌رسم تا تو هرچند در مشاّیه پای راستم لنگ است، لطفی کن و امسال هم دعوت کن از آن‌که حتّی برای «مای بارد» هم دلش تنگ است...  زهرا علیدوستی (آرزو)   لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹