آشوب مانده در دلم را چاره ای نیست
جامانده ام ، چشم ترم را چاره ای نیست
تسکین به هر دردی شود پیدا ، ولیکن
داغ جدایی از حرم را چاره ای نیست
دور از تو در کنج قفس گیرم عزیزم
گویا که این دردسرم را چاره ای نیست
اشکم ، امانم را بریده یابن الزهرا
این حجمِ دلتنگی و غم را چاره ای نیست
دل را به تو بخشیدم و قابل ندارد
از من بخر این بار کم را ، چاره ای نیست
مردم مرا با نام نوکر می شناسند
بر من عنایت کن کرم را، چاره ای نیست
میسوزم از دردِ فراقت روز و شب ها
آه قنوت مادرم را چاره ای نیست
اقا نگاهی کن ، به آن لحظه که گفتی:
دشمن زده صاحب علم را چاره ای نیست
#اربعین
#جاموندها
#مرتضی_عابدینی
@hadithashk
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آتش عشق تو افروخته در این جگر است
که به جان از غم هجر تو کماکان اثر است
گفتم از سوی تو آرامش جان خواهم یافت
عشقت از سوره ی زلزال بلا خیز تر است!!!؟؟
حرم دلشکنت پاخورش از بس خوب است
که نظر بر در آن هم شکر اندر شکر است
اکتفا هم ننمایم به دو دریا آنجا
کم اگر اشک بریزم ضرر اندر ضرر است
چشم ، بینا بشود بین حرم خواهد دید
زیر آن قبهات از غیب هزاران خبر است
نالهی فاطمه (س) آید که "بُنَیَّ قَتَلوکَ"
قسمت پردگیان هم غم و خون جگر است
هر که پایش به عزاخانهی پاک تو رسد
غرق دریای عنایات تو تا فرق سر است
تو بسوزان پر پروانهی خود را به نظر
تو اگر دل بستانی چه نیازی به پر است
شمع و پروانه به وحدت برسند آبادند
خوش بحالم که ز پا تا به سرم در شرر است
هنر آن نیست که از آنچه که دارم گذرم
اگر از آنچه تو دادی گذرم این هنر است
جعفر ای غمزده برخیز ، اذان میگویند...
دست بر سینه ببر وقت سلام سحر است
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#جعفر_ابوالفتحی
@hadithashk
رفتی و سهمم بعد از این جز غم نخواهد شد
بعد از تو خنده با لبم محرم نخواهد شد
تا جان به تن دارم دو زمزم در غمت دارم
دریا حریف سیل این زمزم نخواهد شد
با زخمهای پیکرم بعد از تو میسازم
بعد از تو چیزی بر غمم مرحم نخواهد شد
هر چند لبریز غم و دردم حسین جانم
این غم حریف قوت قلبم نخواهد شد
قرآن بخوان راحت که راهت زنده میماند
با زینبت تاری ز پرچم کم نخواهد شد
قرآن بخوان از روی نیزه ای دلارامم
جز با نوای تو دلم محکم نخواهد شد
سرو سرافرازم به راهت راست خواهم بود
با این نسیم خشک زینب خم نخواهد شد
سنگ و سنان و نیزه و شمشیر و آتش هم
سدِّ و حجاب روشن راهم نخواهد شد
ای سر تنت با بوریا رفته است بین خاک
هر چند جسمت جمع در آن هم نخواهد شد
#حضرت_زینب_س
#داریوش_جعفری
@hadithashk
موکب به موکب
موکب به موکب میروم در راه مشّایه
در بین عشّاق سپاه شاه مشّایه
درگاه جنّت شد مسیر کربلا، پس من
پا میگذارم در درِ درگاه مشّایه
چای عراقی”،مایْ بارد”، لطف بیحدِّ این خادمان فی سبیل الله مشّایه با تشنگی بوسیدهام دستانِ پر مهرِ آن کودک سقّای قدکوتاه مشّایه شاید شنیدی صوت پراحساسِ مهدی را این شد نوای روضهها و آه مشّایه ما همصدا، همگام شد هر گاممان اینجا نذر ظهور دلبر دلخواه مشّایه از صاحب مشّایه پرسیدم که کِی باشد؟ پایان دوران خسوف ماه مشّایه عرشیا رزاق #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یوسف زهرا(س)
اربعین آمد و رفت و خبر از یار نشد
خبر از یوسف زهرا، گل بیخار نشد
اربعین آمد و رفت و به دلم ماند غمی
که چرا موعدِ نورانیِ دیدار نشد
دلِ صحرا، دلِ عشّاق به تنگ آمده بود
آه، این لشکرِ مشّایه خبردار نشد
بارشِ ابرِ بهاری که نشد قسمتِ ما
صد بهار آمد و رفت و صد و یک بار... نشد
غم دنیا سرمان گرم نمودهست ولی
به خدا هیچ کسی مثلِ تو غمخوار نشد
خودِ او نیز دعا کرده ولی با این حال
گوییا میلِ جهان، میلِ جهاندار نشد
چه بگویم به جز این روضهی جانکاه که باز
اربعین آمد و رفت و خبر از یار نشد
عرشیا رزاق
#حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دل مضطرم شکست
یک اربعین ز داغ،دل مضطرم شکست
یک اربعین،سرشک به چشم ترم شکست
یک اربعین مدام به ما خنده کرده اند
با رفتن تو حرمت اهل حرم شکست
در کل عمر بال و پرم بودی ای حسین
در زیر اسب ماندی و بال و پرم شکست
وقتی که روی پیکر تو پا گذاشتند
دیدم که استخوان تنت در برم شکست
با دیدن تو یاد از آن کوچه کرده ام
آنجا که از لگد،کمر مادرم شکست
ای یار از خرابه مپرسی ز خواهرت
آندم که قلب طفل،به دور و برم شکست
من دست بسته بودم و از روی بام ها
سنگم زدند و مثل سر تو سرم شکست
محمود اسدی
#حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
من آمده ام بعد چهل روز
تا چلّه ی هجران تو ای خسرو دین! شد
تا زینب (س) تو آمده، افلاک غمین شد
هرچند که در راه تو از پا ننشستم
در ماتم تو پرده نشین چله نشین شد
گفتم نروی بی من و من بی تو نمانم
ای وای برادر، که هم آن گشت و هم این شد
من آمده ام بعد چهل روز ولیکن
یادم نرود جسم تو با زخم عجین شد
تیغ آمد و تیر آمد و سنگ آمد و شمشیر
از بهر طواف بدن شاه، قرین شد
پیشانی پاکت هدف سنگ شد افسوس
خال هدفش سجده گَهِ روی جبین شد
ای ناطق قرآن که پس از ذبح تو، ده اسب
تا خرد شود سینه ی سینای تو، زین شد
از باد بپرسید که ذرات وجودت
در دشت بلا نون شد و حا، یا شد و سین شد
یادم نرود تا که به گودال رسیدم
ذکرت به لبم ناله ی با صوت حزین شد
ای گوهر زینت شده بر دوش پیمبر (ص)
واویل که نقاشی تو نقش زمین شد
سالار حرم رفتی و رفتم ز کنارت
رفتی و حرم همسفر شمر لعین شد
آیا عجب اصحاب رقیم است و یا که
بر نی سر افراشته ی کهف حصین شد؟
هر لحظه تماشای سر زلف تو زیباست
این شد که اسارت به نگاهت شیرین شد
با دیدن گرمای نگاهت ز سر نی
قلبم لحظاتی به وجودت تسکین شد
ای پرچم اسلام! چه غمها که ندیدیم
گاهی به سفر قافله ات دیر نشین شد
هر زجر به راه تو کشیدم همه زیباست
جز شام که بر آل پیمبر (ص) توهین شد
راس تو به طشتی و شرابی به کنارش
هر ظلم که بوده است به ما بیشترین شد
ما مست تو بودیم و عدو مست شرابش
از غصه رقیه (س) به برم گوشه گزین شد
ای آب بقا، گشته کویر از غمت آباد
از مقدم تو وادی طف خلدبرین شد
این رایحه ی سیب که پیچیده در این دشت
دلچسب تر از عطر گل و نافه ی چین شد
از چشمه ی سقایی ات عباس (ع) چو نوشید
هم او پسر فاطمه (س) هم امّ بنین شد
جواد محمودآبادی
#جواد_محمودآبادی #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
یا زینب(س)
اربعین هنگامهی دنبالهدار زینب است
اربعین آری شکوه کارزار زینب است
اربعین یعنی حسینی بودن و زینب شدن
اربعین در امتداد اقتدار زینب است
آسمان آتش، هوا داغ و زمین سوزان ولی
رفتن ما در مسیر عشق کار زینب است
اربعین یعنی سپاهی بینهایت تا ظهور
تا جهان فهمد که شیعه یادگار زینب است
اربعین یعنی به هر رنگ و لباس و هر زبان
اشتراک قلبهامان وامدار زینب است
اربعین یعنی امام عصر میخواند تورا
اربعین یعنی که امام ما دچار زینب
این ستونها بیرق در اهتزاز عاشقی است
این قدمها نذر نام استوار زینب است
این همه موکب به یاد خستگی قافله است
میهمان هم میزبان هم، شرمسار زینب است
گفت با ما جادههای منتهی بر کربلا
هر کجا قلبیست عاشق در مدار زینب است
هر کجا پا میگذاری روضهای سربسته است
خاطرات رنجهای بیشمار زینب است
کربلا سرخ است اگر، از گریههای فاطمه است
کربلا گرم است اگر، چون شعلهزار زینب است
کربلا وقتی که زینب رفت، دق کرد و گریست
یک جهان در کربلا در انتظار زینب است
جادههای داغ میگویند خاک کربلا
یاد شام و یاد کوفه داغدار زینب است
ذره ذره سوخت زینب، در میان قتلگاه
باد آنچه میبرد با خود غبار زینب است
شمر پایین رفت از گودال و دنبالش،سنان
شاهد دعوای آنها چشم تار زینب است
آنچه پایین میرود سرنیزه و تیغ و عصاست
آنچه بالا میرود داد و هوار زینب است
داد میزد سنگها از چهرهاش شرمی کنید
اینکه دارد میرود دار و ندار زینب است
جای طفلان میخورد شلاق و روضهخوان او
گیسوان خونیِ نیزه سوار زینب است
`از میان تربتش بوی حسین آید برون
کهنه پیراهن گمانم در مزار زینب است”
حسن لطفی
#اربعین #حدیث_اشک #حسن_لطفی #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین جانم
به نام شَهَنشاهِ بی سر : حسین
نوشتیم بالای دفتر حسین
هم اول حسین و هم آخر حسین
سپردیم دل را به دلبر ؛ حسین!
اَمیری حسینُ وَ نِعْمَ الاَمیر
دم اربعین دست ما را بگیر
جهان شد هواخواه کربُبَلا
چراغان شده راه کرببلا
چه زیباست درگاه کرببلا
سلامٌ عَلیٰ شاه کرببلا
اگر زهر هستم ، عسل کن مرا
میان شلوغی ، بغل کن مرا
قفس را شکستند آزادهها
به دلبر رسیدند دلداده ها
چه حال خوشی دارد این جادهها
بنوشان به عُشّاق از آن باده ها
همین استکان ، جام صَهبای توست
شراباً طَهورای ما ، چای توست
به دیدار تو صف به صف می رویم
چنان تیر سمت هدف می رویم
پُر از شور و شوق و شعف ، می رویم
به دنبال شاه نجف می رویم
بهشت است دنیا ، کنار علی
مسلمانی ماست کار علی
سرآغاز عشق تو بی خاتمه است
کنار تو دل عاری از واهمه است
دم دیگ نذری تو همهمه است
نگو موکب ، این منزلِ فاطمه است
گدایی هر خانه را پس زدیم
سر سفره ی مادرت آمدیم
زمین سوخته ، آسمان در تب است
عَوالِم از این داغ ، جان بر لب است
زنی خسته دنبال یک مرکب است
گمانم که این روضه خوان ، زینب است
چُنان داد زد : آه! همراهِ من!
کجا رفته انگشترت ، شاه من!
نشد قبل ذبح تو ، داخل شوم
نشد تا حریف اراذل شوم
نشد مانعِ تیغ قاتل شوم
نشد بین شمر و تو ، حائِل شوم
سنانِ حرامی مرا پیر کرد
نوکِ نیزه در حلقِ تو گیر کرد
مرا کُشت تنهایی قافله
پَرَم زخم خورده است از سلسله
نشد لحظه ای ختم ، این غائله
ربابت چهها دید از حرمله
دوباره دلم را تکان داد و رفت
به ما مشک پاره نشان داد و رفت
تو رفتی ، خوشی رفت ، ختم کلام
نبودی ببینی چه شد بین شام
بَدَم آمد از کوچه و ازدحام
کشاندند ما را به بزم حرام
سرِ راهِ اطفال ، بنبست بود
غـیـورم! کنارم پُر از مست بود
بردیا محمدی
#بردیا_محمدی #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بالانشین نیزه ها
بالانشین نیزه ها چله دگر سرآمده
چله نشین ماتمت جانب پیکر آمده
خیز ز جا برادرم سید و میر و سرورم
جلوه نما تو در برم خواهر مضطر آمده
گر چه خمیده قامتم، همچو علیست صولتم
فاتح کوفه و دمشق دختر حیدر آمده
طائر پر شکسته ام اسیر دست بسته ام
ببین چقدر خسته ام که طاقتم سرآمده
رنج بسی کشیده ام زخم زبان شنیده ام
ز داغ ها که دیده ام آه جگر بر آمده
سرم به چوب محمل وراس تو روی نیزه ها
اشارتی ز دل بُوَد که سوی دلبر آمده
ترا به جان مادرت مپرس حال دخترت
کزین عزا به قلب من داغ مکرر آمده
شد اربعین ماتمت در این عزای اعظمت
به پای روضه ی غمت دوباره مادر آمده
جواد کریم زاده
#جواد_کریم_زاده #حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین من
دمت كجاست مسيحا، منم، مسيحا من
مباد زندگي بي توأم ، مبادا من
سر مزار خودم زار میزنم یا تو؟
((تویی که در دل این خاک خفته ای یا من؟))
به ابر، اشك و به صبر استقامتم آموخت
شکوهِ كوه منم شکوه های دریا ، من
تو در حماسهء خون جز خدا نمی دیدی
و آنکه در نظرش این غم است زیبا ، من
از آن شبی که رقیه به دامنم جان داد
خجالت است برایم که مانده صد دامن
سپر شدم که عزیز تو کعب نی نخورد
تنی سیاه نشد مثل کعبه الا من
چه کرد بی کسی زینب و حرم با تو
چه کرد همسفر ناکسان شدن با من
به نعل تازه زند اتهام پنجهء شمر
چه شد لباس تو، مبهوت از اين معما من
تنت به خاک و سرت در تنور ،پس حق داشت
نمی شناخت تو را هر که دید، حتی من
حصير كهنه چرا ،چادرم مگر كه نبود
بجای که بغلت کرده است- آیا من؟
ظهور منتقم تو چه نذرها دیده است
هر آنكه تحفه ای آورد ،اربعين را من
علی ناظمی
#حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
هجران عاشقانه
هجران عاشقانهء ما مستدام شد
فجر سپید طالع ما رو به شام شد
آن بانویی که مرجع حوّا و مریم است
با زادهء زیادِ لعین همکلام شد
از برکت قدوم عزیزانت ای عزیز
بازار شهر شام پر از ازدحام شد
وقتی سر مطهر تو بین سفره بود
برمن طعام و آب گوارا حرام شد
دیدار ماه روی تو بالای نیزه ها
بر زخم های پلک ترم التیام شد
با حکم قتل نفس زکیه به کربلاء
اسلام را نصیب و جزا والسلام شد
این داستان ما که هزار و چهل شب است
امروز نزد خاک شریفت تمام شد
محمد حسین نیک زاد
#حدیث_اشک #شعر_اربعین #شعر_اربعین_حسینی #شعر_مرثیه #طریق_الحسین
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹