eitaa logo
حدیث اشک
15.6هزار دنبال‌کننده
166 عکس
256 ویدیو
20 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" http://hadithashk.com اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @pourrajab70 @asgharpoor53 لطفا درخواست تبلیغات نفرمایید پیام رسان بله https://ble.ir/hadithashk تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
امام رضا(ع) توی این شهر شلوغ بی پناه حرمت همیشه سر پناهمه وقتی درمونده می شم از غم و درد ضریحت شونه ی تکیه گاهمه آشنا با دردای همیشگیم تو پذیرفتی دلِ سیاهمو گریه وقتی مهلت حرف نمیده تو می خونی حرفای نگاهمو توی بی کسیِ این عصر فریب همه ی کار و کَسم امام رضاست زنده ام اگه با این آب و هوا واسه اینه نفسم امام رضاست توی این زمونه ای که آقا جون از زمین و آسمون غم می  باره زندگی شو نمی بازه کسی که یکی مثل تو امام رضا داره منِ کم رو خیلی روم بازه باهات اینم از مهربونی هاتِ فقط من مهم ترین نیازامو همش از همون بچه گی خواسته ام ازت آرزویی بهتر از این ندارم که شما غلامرضا صدام  کنی منو استثنا کنی، شخص خودت اربعین راهیِ کربلام  کنی من که عشقو مزه کردم توو حرم با تو دیگه هیچی کمبود ندارم خودمو توی دلت جا می کنم وقتی که اسم حسین و می یارم دلت از توو قتله گاه خونه هنوز زخم پلک چشمات از گریه براش گفتی ذبح او چه طولانی شده پیکرش ریخته بهم توو قتله گاش  حسن کردی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شاه خراسان خوب است گاهی در غمت دیوانه بودن با مثل تو بر سفره ی شاهانه بودن خاکم به سر، پای تو خاکستر نباشم باید بیاموزم دگر پروانه بودن سهمم شده جای لبانت را ببوسم خوب ست گاهی با تو هم پیمانه بودن تو یاد زلفت داده بودی دلبری را من یاد دستم داده بودم شانه بودن من حرف ها را میزنم با چشم هایم سخت است پیش چشم تو پُرچانه بودن من چون خودم مجنون،هزاران دیدم اما قدری بگو با ما تو از دُردانه بودن هفتاد شهر عشق هم قطعاً ندارد یک لحظه کِیْفِ نوکر این خانه بودن شاید،گمانم حسرت کوثر در این ست یک چند روزی آب سقاخانه بودن.... جان میدهم با عشق در راه خراسان من را قبولم کن تو ای شاه خراسان میریزد از کنج لبت لؤلؤ و مرجان جانانی و باید به پای تو دَهَم جان از برکت اولاد موسیٰ ی قبیله ست این عزت و امنیت امروز ایران ممنون لطف حضرت پروردگاریم دارد به ما ایرانیان لطف فراوان در شهر رِی یک کربلا داده به ما وُ یک فاطمه در قم،علی را در خراسان تو از شروط اصلی توحید هستی حصن حصینی دوستت دارم به قرآن من نیستم آهو ولی بگذار باشم یک گوشه از صحن شما کلب نگهبان خیر کثیر و رحمت عامی ،رضایی تقلید کرد از رحمت تو ابر باران ما آمدیم اینجا فقط بهر تماشات آقا نیازی نیست بر دارو و درمان دیدم خودم لالی که آمد زیر ایوان در وقت برگشتش صدامیزد رضا جان... قربان تو ای ثامن آل محمد تو ضامنم شو ضامن آل محمد آقایی و یکتایی و بی مثل مانند از هر جهت خیلی شبیهی بر خداوند هر کار از دستم بیاید میکنم تا بر روی لبهایت بیاید طرح لبخند من هرچه دارم پای عشقت میگذارم لب تر کن آقاجان بگو ماه رخت چند فرهاد شیرینی عشقت را ندیده ورْنه فقط اسم تو را بر کوه میکند مجنون نفهمیده تو لیلای جهانی از روی غفلت گفته بر لیلاش دلبند حافظ نفهمیده جهان وقف شماهاست از کیسه ی تو داده بر یارش سمرقند همسایه ت هستیم و زیر سایه ی تو ما زندگی مان خورده بر عشق تو پیوند شد یارضاجان یارضاجان اشهد ما آقا چه شد قول و قرار مشهد ما... در صحن آزادی خود آزادمان کن. ما در گوهر شادیم آقا شادمان کن یا سنگ فرش یک شبستانم نما یا در پنجره فولاد خود فولادمان کن اهلا عسل یعنی نبات مشهد تو ما رو تو شیرین کام کن،فرهادمان کن گر عاقبت م ... لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
امام‌ رضا دوا میده دردای پنهونی رو امام‌رضا دوا میده هم مریض شفا میده هم رزق کربلا میده تا که چشمت می‌خوره از راه دور به گنبدش هرچی که ازش بخوای‌و همه رو یه‌جا میده ولی ما که واسِ حاجت به زیارت نمیریم از سرِ ما هم زیاده اینکه ما رو را(ه) میده نورِ سرزمینِ ما از گنبدِ طلائیشه خدا ایرانو می‌خواد، بهش امام‌رضا میده یاامام‌رضا مدد یاامام‌رضا مدد نوکر خوبی باشم هرجا بخوام آقا میاد هرجا می‌خورم زمین، دست امام‌رضا میاد خادمیِ همۀ حرم‌ها توفیقه ولی لباسِ خادمیِ امام‌رضا به ما میاد زیارت تموم که میشه تا دمِ درِ حرم برای بدرقۀ تمومِ زائرا میاد قول داده امام‌رضا، قربونِ این قولش برم هر کسی یه بار بره زیارتش سه‌جا میاد  حمید رمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
جان میدهند عشاق جان میدهند عشاق و میبینند جانان را این طایفه از درد میگیرند درمان را اهل طریقت خاک پای یار میگردند شبها اگر سر میگذارند این بیابان را بارِ گناهان مرا از شانه ام برداشت پس میپسندد بنده با چشمان گریان را حتماً نمیخواهد بسوزاند مرا دیگر وقتی نشانم میدهد راه خراسان را ترجیح خواهد داد بر هر چیز که باشد بچّه رعیّت سفره ی دربار سلطان را در سلکِ ما توحید تعریفش ولای توست اینگونه بشناسیم از کافر مسلمان را دستم به دامانت که خاکِ پاکِ ایوانت پوشانده اینجا عیبِ هر آلوده دامان را ای مهربان تر از پدر مادر ، بخر از ما عمری که رفته رفته دارد رو به پایان را . شعر بدونِ روضه که پیشت نمیخوانم یا ربّ ببین از بندگان اجرای فرمان‌ را گریه برای تشنه کامِ کربلا خوبست جسمِ امام و قتلگاه و تیرباران را...  حبیب اولیایی فر   لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
امام رئوف اینگونه روزگار ما باقی نمی‌ ماند این نوکر بد عهد تو ، یاغی نمی ماند وقتی شرابِ نابِ سقاخانه ات جاری است عاشق در این میخانه بی ساقی نمی ماند تو اشتیاق عرض حاجت بر گدایانی در محضرت درمانده ، مشتاقی نمی‌ ماند هرکس بغل کرده ضریحت را ، بغل کردی میلی به جنت در حرم ، باقی نمیماند توصیه کردی گریه بر مظلوم عطشان را جز تو برای اشک رزاقی نمی‌ماند فرموده ای کشتند مثل کبش جدت را در این مصیبت هیچ مصداقی نمی ماند زینب خجالت شد برهنه ماند جسم شاه بالاتر از این داغ که داغی نمی ماند   محمد کیخسروی   لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
شمس الشموس باید نظر کند به قلم ربُّ العالمین روح القدس نزول کند بر مصنّفین جبریل، وحی بر قلم آرد  برای وصف بر  گِرد صفحه گردد و گردد حروفچین نفس زکیّه را چو روایت کند شود در بحر شعرها ادبیّات خوشه چین اینها برای آن که بفهمند مردمان مولا رضای ماست رئوفا بمؤمنین قطعا ولایت تو طریق عبادت است ایاک نعبد است و ایاک نستعین شمس الشموس، شاهد توصیف مرتضی (ع) است شاهد مثالِ قائد غرِّ المُحَجَّلین این بار، همنشین مساکین شدن نبود اما چرا نشسته  ز  پا  شاه هشتمین تا آن که در کسوف  رود سوی آسمان خورشید می نشست به ناگاه بر زمین از بس نشسته است در این راه روی خاک خاکی شده است جامه ی سلطانِ ملک دین آه ای امام مهر و وفا در خلال شعر گویم کلام معترضه بیتِ بعد از این: با روضه های چادر خاکی گداختیم بر ما بس است کم به روی خاکها نشین ما بر عبا و نام  علی خون گریستیم بر روی خود مگیر عبا را تو اینچنین صد کاروان دل است که بنشسته در مسیر غخوار کل عالم و دلدارِ دلنشین شکر خدا پیاده رَوَد سوی مقتلش اما هزار شکر نیفتد ز صدر زین مسموم گَشته، آب رسانید بر امام هیهات! شاهِ تشنه نهد بر دهان نگین معصومه اش کجاست کنارش صدا زند صَلّی‌` علیک، را به دم خسته ای حزین این تکه از وجود تو جان داده روی خاک یا ایها الرسول (ص) ، رضا (ع)  را بیا ببین شاه غریب با غم گودال در اتاق بر خاک خفت تا که دهد جان به آفرین خود می گِریست جمله ی یابن شبیب را بر جدّ خویش، وقت نفسهای واپسین یادش رسید کرببلا لحظه ی غروب در بین مار و مور، سلیمانِ سومین افتاده بود پیکر پاکش به موج خون در بین قتل و غارت و غوغای سارقین غارت شده است پیکر او از لباس تا انگشتری به همره انگشتی از یمین امن یجیب خواندنِ زینب (س) گواه بود حنجر شده است، با لبه ی تیغ کین قرین سر یک طرف، جدا شده از  سَروَر از قفا دل یک طرف بریده ز او زینبش غمین کشتی شکست خورده ی طوفان کربلاست آذر شده است با دل ذرّیّه همنشین القصه روز آل عبا گشته شام تار آخر شده است کار یَلّ ختم مرسلین گفتی عزیز آل پیمبر ذلیل شد تا نفس مطمئنه رسیده است بر یقین سلطان به خون و شاه خراسان بروی خاک از جور اشقیا و ستمها و ظلم و کین هرچند آمده است جوادش کنار او اما حسین فاطمه! (ع) این گاهِ آخرین این دف ... لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
السلامُ علیک ، یا احمد السلامُ علیک ، یا مختار جانِ ناقابلم فدای شما السلام ای ، فضائلت بسیار کم ، برایت نوشته ایم آقا کم توسل به محضرت کردیم بی وفاییم ، بی وفایی ها... به تو و ذاتِ اطهرت کردیم ای که "خیرالبشر" ، شده نامت بهترین بنده ی خدای ودود در نگاه خدای بی همتا هیچکس ، جز شما عزیز نبود حیف ، چشم حسود ، چشمت زد حیف ، لایق نبود ، این دنیا خون ، به قلبِ عزیزِ تو کردند بولهب ها ، فراز منبرها ای خلیلِ تبر به دوشِ خدا تو مسیحِ دلِ همه بودی بهتر از این ، نمی توانم گفت که تو بابای "فاطمه" بودی غمِ این داغ ، را کجا ببرم؟ اُف بر این بی وفاییِ دنیا تو و رحلت؟ زبان عالم لال دشمن‌ت ، زهر داده است تو را آه... پیغمبرِ شهیدِ خودم آه ای کشته ی یهودی ها تو چنان خوب و مهربان بودی کُشت ، آخر تو را حسودی ها آنکه داده ست نسبتِ هذیان به تو که "وحی" بر زبانت بود نه که جزء صحابی تو نبود... بلکه قطعا ز دشمنانت بود رفتنی هستی ای عزیزِ دلم زهر ، تاثیر کرده بر جانت حالت محتضر گرفته چرا؟ ساحل مهربانِ چشمانت مردِ آرام ، صبرِ بی همتا دَم آخر ، چرا پریشانی...؟ فاطمه ، آمده به بالینت پس چرا بی قرار و گریانی ای پناه همیشه ی زهرا بعد تو ، دخترت چه کار کند؟ بگو از دستِ این همه نامرد... سوره ی کوثرت ، چه کار کند؟ می روی و پس از تو ، زهرایت بی پناه است ، بین این مردم سهمش از آیه ی "ذَوِی القُربی"... سیلی و میخ و آتش و هیزم وسط کوچه ی بنی هاشم می خورَد دست نحس بر رویش میخِ مسمارِ خانه ی امن‌َت شعله ور ، می خورَد به پهلویش می روی و میان خانه ی تو آتش و دود می رود بالا زیر پاهای نحس این مردم روی خاک است دخترت زهرا محسنش کشته می شود ، آری ثلث سادات می رود از دست حجت الله ، حضرت محسن... باب حاجات ، می رود از دست @hadithashk
گشته مدینه غرق عزا وامحمدا ماتم گرفته ارض و سما وامحمدا گویید روی ماذنه (حیّ علی العزا) رفت از جهان رسول خدا وامحمدا روز یتیمی همه امت است ، پس ناله زنید یاابتا وامحمدا مولا زند به سینه و زهرا زند به سر جبریل گشته نوحه سرا وامحمدا مانده سه روز پیکر پاکش روی زمین دفنش نکرده اند چرا وامحمدا ماه صفر تمام شد اما شروع شد اندوه اهلبیت شما وامحمدا دردا که جای گل همه با هیزم آمدند بر آستان شیر خدا وامحمدا دردا که جای تعزیت و عرضِ تسلیت سیلی زدند فاطمه را وامحمدا دستی که بوسگاه نبی بود بد شکست این طور اجر او شد ادا وامحمدا آن زن که زهر داد نبی را پس از نبی خون کرد قلب آل عبا وامحمدا ملعونه پیش قبر نبی بر تن حسن هفتاد تیر زد زجفا وامحمدا هفتاد زخم جسم غریب مدینه خورد اما غریب کرببلا ؟ وامحمدا بیش از هزار و نهصد و پنجاه زخم داشت از تیر و تیغ و سنگ و عصا وامحمدا زینب به گریه گفت که یاایهاالرسول یک دم به قتلگاه بیا وامحمدا ( این کشته فتاده به هامون حسین توست این صید دست و پا زده در خون حسین توست) @hadithashk
نهان محمد، عیان محمد، محبت بی کران محمد امین محمد، امان محمد، مراد پیر و جوان محمد برای شرح چه می دود صفحه صفحه صفحه قلم؟ صفاتش برای مدح که آفریده خدا زبان در دهان؟ محمد خوش است موسیقی کلامش، رواست این گونه احترامش ورای توصیف شاعرانه، فراتر است از بیان محمد چقدر دشنام خورد و یکبار خم به ابروی خود نیاورد کجای تاریخ مثل او هست؟ کیست این مهربان؟ محمد همان که با جان و با دل آمد، همان که تا وحی نازل آمد سواد خواندن نداشت جبریل گفت اقرا! بخوان محمد! نشان سرراست تر بگویم؟ خلاصه و مختصر بگویم؟ همان محمد که دخترش فاطمه ست آری! همان محمد! علی برادر بتول دختر حسن دلاور حسین سرور تبارک الله! چه خاندانی! بزرگ این خاندان محمد! محمد آمد خودی نشان داد و لات کعبه به پایش افتاد ابولهب دید داد بیداد! ناگهان... ناگهان محمد- خدایی آورده از خدایان او خداتر! خدای یکتا! خدای قادر! خدای کامل ترینِ پیغمبران! محمد! همان خدایی که بارها از گزند او را نجات داده همان خدایی که ناز او را خریده با نقدِ جان محمد ورق زدم صفحه صفحه ی مصحف خدا را، بگو چه دیدم! ضحی و یاسین و کوثر است و محمد است و دخان محمد! هنوز درمانده بود در کشف یک قدم آن طرف تر انسان! که آشنا شد به پیچ و خم های راه هفت آسمان محمد نماند بر جا هزار مکتب هزار بیرق هزار مذهب هنوز برپاست بیرقش تا همیشه و همچنان محمد صدای جبریل همچنان از درون غار حرا میاید بخوان محمد بخوان محمد بخوان محمد بخوان محمد رسانده مثل پدر خودش را به امت آخرالزمانی چهارده قرن سینه در سینه تا امام‌زمان محمد چه کاروانی پر از شهیدان، تمام سردار، مرد میدان چه نام هایی حسین، قاسم، حبیب، یک در میان محمد چه باکی از این همه سیاهی، به قدرت و حکمت الهی هنوز هم نام برگزیده ست نام او در جهان! محمد @hadithashk
همه انبیا مست نام محمد همه جرعه نوشانِ جام محمد همه‌ اولیا چاکر و دست بوسش کمر بسته بر احترام محمد کلاه از سر هفت گردون بیافتد پِی دیدنِ احتشام محمد رسیده فیوضات خاصش به عالم فدای چنین لطفِ عام محمد اگر او نمی‌بود، عالم کجا بود؟! جهانست فیضِ مدام محمد که"لولاک‌" یعنی دوام دو عالم شده ماندگار از دوام محمد که "لولاک" یعنی که در هر دو عالم فقط خورده سکّه به نام محمد به یک گوشه چشمش قیامت نماید چه سازد نگاهِ تمامِ محمد؟! قیامت مگر چیست جز قامت او قیامت کند هر قیام محمد سراسر محبّت، سراپا لطافت فقط عشق باشد مرام محمد زبان فصیحان به لکنت می افتد به هنگام وصف مقام محمد چه‌گوییم در مدح آن شاه، وقتی علی خوانده خود را غلام‌ محمد @hadithashk
لحظه های فراق و دلتنگیست آرمیده نبی به بستر خویش نه ز دنیای دون که دل کندن سخت باشد ز روی دختر خویش دید زهرا چه بیقرار شده اشک بسیار کرده بیتابش دید، این آه و زاری بی حد پیش چشم پدر کند آبش گفت زهرا بیا پدر به فدات در کنارم عزیز دلجو یم بیقراری مکن عزیز دلم تا که راز نهفته ای گویم لب خود را کنار گوشش برد همه گفتند میدهد پندش لحظاتی دگر همه دیدند همره اشکهاش، لبخندش حیدرو زینب و حسین و حسن همه بودند محو گفتارش همه حیران ، چه گفت پیغمبر فاطمه شاد گشته رخسارش نکند ماندن رسول الله راز فرموده ی پیمبر بود کاش راز سلامتش باشد آنچه با پاره ی تنش فرمود فاطمه ، ای ملیکه ی ملکوت جان عالم فدات یا زهرا راز بگشا، بگو که پیغمبر دم آخر چه گفت با زهرا گفت زهرا که مژده اش این بود وحی فرموده ذات حضرت حق به پدر در بهشت فاطمه جان اولین کس تو میشوی ملحق @hadithashk
با لطفِ تو شیرین شده شغلِ گدایی با تو پذیرفته‌ست آخر هر دعایی زیباست عرضِ حاجت آوردن به سویت زیباست از دستانِ تو حاجت روایی تو مهربانِ مهربان‌هایی، رئوفی ساده بگویم تو علی موسی الرضایی سلطانِ طوسی و غلامت شیخِ طوسی از لطف تو دارد بها، شیخِ بهایی خوف و رجا خاصیّتِ دنیاست اما جای چه خوفی هست وقتی تو رجایی؟ من از حدیثِ سلسله فهمیده‌ام که- -ایمن تر از حصنِ حصینت نیست جایی گرم است پشتِ ما به مهرت، آهوانه کامل‌ترین تعریف، از مهرِ خدایی من اشتراکی با کبوترهات دارم پر میکشم گاهی به ایوانِ طلایی نامِ تو را خواندند بر خاک و، طلا شد اعجازِ نامت نیست در هر کیمیایی در بینِ زائرهات خوشبخت است آن که- -با گوشه‌یِ چشمت شد آخر کربلایی @hadithashk