عشق یعنی در غمش پر سوختن
از بزرگان ادب رسم وفا آموختن
عشق یعنی آتش عشقش به جان افروختن
در غمش سوزی ولی لب دوختن
عشق یعنی در پی حفظ نگار
نهراسی از در و میخ و فشار
عشق یعنی در تب عشقش بسوزی تا سحر
وقف معشوق کنی پا تا به سر
عشق یعنی یاد او در هر سخن
رد پای عشق بر روی بدن
عشق یعنی بند عشقش بر گلو
یک تنه با کل اعدا رو به رو
عشق یعنی داده ای از کف قرار
سر معشوق سلامت سر تو بر روی دار
عشق یعنی در غمش گردی تو آب
از فشار گل پدید آید گلاب
عشق یعنی گل میان خار دیدن مشکل است
داغ دیوار و در و مسمار دیدن مشکل است
عشق یعنی خار در چشم ، دیدن مشکل است
استخوانی در گلو باشد جویدن مشکل است
عشق یعنی یار را دست بسته دیدن مشکل است
نو نهال باغ را بشکسته دیدن مشکل است
عشق یعنی گرد کعبه حلقه زنّار دیدن مشکل است
سوزش قرآن میان شعله ی کفار دیدن مشکل است
عشق یعنی ماه را بگرفته دیدن مشکل است
با دو چشم تار تا خانه رسیدن مشکل است
عشق یعنی شیشه را بشکسته دیدن مشکل است
ستون خانه را بنشسته دیدن مشکل است
عشق یعنی بت میان کعبه دیدن مشکل است
رویمنبر صوت شیطانرا شنیدن مشکل است
عشق یعنی گردن اسلام بر شمشیر دیدن مشکل است
پرچم تکبیر از دستان تکفیری کشیدن مشکل است
عشق یعنی مردم در خواب را، بیدار دیدن مشکل است
در ازای دین فروشی قیمت دینار دیدن مشکل است
عشق یعنی دیدن و لب را گزیدن مشکل است
خون جگر گشتن ولی خون را مکیدن مشکل است
عشق یعنی از حرم تا قتلگاه با سر دویدن مشکل است
عشق یعنی از قفا سر را بریدن مشکل است
روضه های کوچه و بازار را حتی شنیدن مشکل است
باغی از اخیار را، در میان بوته اشرار دیدن مشکل است
سِر مستور خدا و دیده اغیار دیدن مشکل است
بچه آهو را میان پنجه کفتار دیدن مشکل است
عشق یعنیهرکسی را دیدن و دلبر ندیدن مشکل است
در فراقش دردسر های فراوان را چشیدن مشکل است
#شعر_شهادت_حضرت_فاطمه_زهرا_س
#فاطمیه
@hadithashk
خورشید عالمتاب من! تابش نکردی
در خانه ات احساس آرامش نکردی
یکبار هم از شوهرت خواهش نکردی
مظلوم من! با ظالمان سازش نکردی
حتی میان بسترت هم ایستادی
زهرا عجب درسی به اهل ظلم دادی!
این زخمِ روی سینه ی تو کارِ در نیست
در شهر گشتم، مرهم درد کمر نیست
باور کن اینجا از علی مظلوم تر نیست
حالا که من تنها شدم وقت سفر نیست
کار مرا با رفتن خود زار کردی
با درد پهلو روز آخر کار کردی
میخواهد از اشکم دو دست لاغرت چه؟
چیزی بگو! آمد سر این پیکرت چه؟
گیرم لباست نو شود، آن بسترت چه؟
میخندی اما گریه های دخترت چه؟
آن پهلوان که لشکر خیبر بهم ریخت
پای وصیت های تو آخر بهم ریخت
تابوت تو آماده و تابوت من نه!
کاری اگر داری بگو، غسل و کفن نه!
در شعله ها افتاده بوده این بدن، نه؟
جای همه هست این وسط، جای حسن نه!
خیره شدن هایش به آن چادر، اشاره است
در دست هایش تکه های گوشواره است
خانم! ندیدم بین کوچه مَردی اصلاً
پیدا نکردم همدمی، همدردی اصلاً
زهرا نمی آید به من شبگردی اصلاً
فکری برای بچه هایت کردی اصلاً؟
برخیز و آن چادر نمازت را سرت کن
جان علی، چاره برای دخترت کن
لرزان شده پایم، دگر حیدر بریده
قلب برادر سوخته، خواهر بریده
روزی حسینش میشود حنجر بریده
با کُندی خنجر شود آن سر، بریده
آنجا که غیر از نیزه ها چیزی تنش نیست
دنبال سر می گردی و پیراهنش نیست
#شعر_شهادت_حضرت_فاطمه_زهرا_س
#فاطمیه
#رضا_دین_پرور
@hadithashk
بمان زهرا مرو تنها، تویی تنها طرفدارم
به خود میبالم از اینکه در این دنیا تو را دارم
دو دیده باز کن حرفی بزن پلکی بزن امشب
بگو که با علی هستی مرو تنهاترین یارم
هر آنکس خورد در کارش گره از من کمک میخواست
منم مشکل گشا اما گره افتاده در کارم
من و تو هر دو غم داریم تنها فرق ما این است
تو بر دیوار خوردی و منم که سر به دیوارم
به یاد غربتم هستی که شب تا صبح میگریی
اگر تا صبح میگریم به یاد زخم مسمارم
تو بین شعلهها بودی ولی من سوختم زهرا
تو را سیلی زدن اما همان دم سوخت رخسارم
تو را دیدم که میغلتی از این پهلو به آن پهلو
دوباره زخم سینه باز شد ای یار بیمارم
نمیبینم در این بستر به غیر از استخوان و پوست
تنی از تو نمانده تا که در تابوت بگذارم
#محمود_اسدی
#شعر_شهادت_حضرت_فاطمه_زهرا_س
#فاطمیه
@hadithashk
بساط خوشی رو برپا می کنم
هرچی غصه باشه ، حاشا می کنم
تا یه خُرده حالتو عوض بشه
خودِ من درو به روت وا می کنم
کاش خزون باغچمونو زرد نکنه
کلبهی گرممونو سرد نکنه
میشه دستمو بگیری ، راه برم...
دستِ خیبرشکنم درد نکنه
خیلی وقته پیش تو نخندیدم
بین مَردم غریبیهاتو دیدم
الهی تصدقت ، غم نخوری!
من خودم جواب سلامتو میدم
برا دردام بودنِ تو مرهمه
اگه جونمم برات بدم ، کمه
نگو با دستِ شکسته کار نکن
کدبانوی خونهاتم ، وظیفمه!
سفره ی سادهی ما بی نظیره
سخته پخت و پز ولی دلپذیره
آتیش تنور کمی زیاد بشه
صورت سوخته ی من گُر می گیره
سوختنم توو شعلهها تو رو سوزوند
یه لگد میخو به دندههام کوبوند
شیشهٔ عمر تو ، من بودم علی!
پشت در شکستنم ، تو رو شکوند
فرصت شادی مُهَیّا نمیشه
دیگه زهرای تو زهرا نمیشه
همه میدونن توو سن و سال من
اینقدر قد کسی تا نمیشه
تو خودت شاهدی که چی کشیدم
به تو خیره می شدم ، نمی دیدم
چشم اگه کمسو بشه ، دردسره
حسن و حسینو تشخیص نمیدم
یه گوشه نَشین واسم عزا بگیر
انتقام منو از غما بگیر
قنفذ و مغیره رو محل نده
میری مسجد سرتو بالا بگیر
دوس دارم به وعدههام عمل کنم
زندگی زهره ، واسَت عسل کنم
تموم حسرتِ من ، محسنَمه!
بچه امو نشد یه بار بغل کنم
نمیخوام پشتتو خم کنم علی!
داغ تازه ای علم کنم علی!
خواهشاً مرگمو از خدا بخواه
دعا کن زحمتو کم کنم علی!
#شعر_شهادت_حضرت_فاطمه_زهرا_س
#فاطمیه
#بردیا_محمدی
@hadithashk
اگر چه غرق خطا هستم و اگر چه بدم
بجز تو سنگ کسی را به سینه ام نزدم
سرم به سنگ نخورده است، سر به راهم کن
سر مرا بطلب تا نخورده بر لحدم
سوال اگر که بپرسی از اعتقاداتم
فقط محبت ذریهی تو را بلدم
دم نماز رسیدم دم در خانه
که از قنوت نماز تو پُر شود سبدم
ولی علیست ولی بوده ای ولی علی
حدیث قدسی لولاک بهترین سندم
مقام درک وجودت طریق سِیر علیست
تو خالق عدمی و علی امیر عدم
گدای لقمهی نان علی من الازلم
فقیر پشت در خانه ات الی الابدم
اگر تراب قدوم ابوتراب شوم
سپرده ای که کنند از پل صراط ردم
به جز تو هیچکسی نیست شافع برزخ
به لطفِ مِهرِ تو خوب است برزخ جسدم
زمان قحطی اشک آتشم دوچندان است
ببین برای تباکی چقدر در صددم
به سادگی نه که از پشت درب شعله وری
رسیده از تو به من ذکر یا علی مددم
میان روضهی احراق باب و کوچهی تنگ
مرا ببخش که محکم به صورتم نزدم
مسیر خانه به مسجد شده پُر از لاله
مشخص است اذیّت شدی قدم به قدم
کنار جعبهی خیاطی تو گریهکنِ
حصیر کهنهی اهداییِ بنی اسدم
#فاطمیه
#شعر_شهادت_حضرت_فاطمه_زهرا_س
#گروه_شعر_یامظلوم
@hadithashk
خانه را بر سرم از داغِ خود آوار مکن
جارو از فضه مگیر آب شدی کار مکن
تب مکن لرزه مکن خوب شو و خواب برو
لب مگز حرف بزن دردِ خود انکار مکن
نان نپز خاک مگیر آرد مکن راه مرو
بسترت جمع مکن کار به اصرار مکن
به خود از درد مپیچ آب مشو چهره نگیر
بغلی باز کن و حالِ حسن زار مکن
نفسی آب بنوش آه مکش سرفه مکن
زخمِ خود تازه مکن مقنعه خونبار مکن
نفسم حبس نمان آینهام خورد مشو
قسمتم خندهی نامردمِ بیعار مکن
حرفِ تابوت نزن باز وصیت ننویس
یاد محسن نکن و بر جگرم خار مکن
گفتمت فاصلهگیر آتش و بغض و لگد است
حرفی از من نزن و تکیه به دیوار مکن
گفتم ای در مشکن شعله نزن سینه مسوز
زخم، مسمار مزن آه که مسمار مکن
بقچه را باز مکن باز کفن را مشمار
صحبت از غسلِ تن و نیمهشبِ تار مکن
دست لرزان و نخ و سوزن و چشمِ تارت
آه ای یار مکن یار مکن یار مکن
پیراهن را بسپار و غم گودال نخور
زینبت را نشکن صحبت دیدار مکن
زینبت زار زند دشنهنزن تیغ مَبُر
پیراهن را مکش و زخم تلنبار مکن
جرعهای آب، لبش خشک تنش پامال است
نیزهها را مشکن اینهمه نیزار مکن
شمر برگرد، گلو را سه نفر بوسیدند
خنجرت بیاثر است اینهمه اصرار مکن
#فاطمیه
#شعر_شهادت_حضرت_فاطمه_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
مستجاب ربنا هستیم با زهرا فقط
ما هم از اهل کِساء هستیم با زهرا فقط
زائر آن قبر خلوت کاش میدیدم نهان
یک شب آنجا با شما هستیم با زهرا فقط
جان ما، بر وصلههای چادر مادر قسم
ما به تو وصلیم تا هستیم با زهرا فقط
نام ما خط خورده بود و مادرت ما را نوشت
پیش چشمت آشنا هستیم با زهرا فقط
خانهی ما هیات است و بیت ما دارالعزاست
ساکن دارالشفاء هستیم با زهرا فقط
اهل عالم غرق غلفت، گرم سرگرمی ولی
ما در این دنیا کجا هستیم با زهرا فقط
قلب ما گرم است با نام بلند فاطمه
بیرقی در اعتلا هستیم با زهرا فقط
با دو تیغ غیرت و همت به خیبر میزنیم
ذوالفقار مرتضی هستیم با زهرا فقط
بارها رفتیم دوزخ، برد ما را تا بهشت
با خدا هستیم تا هستیم با زهرا فقط
زائر هر پنج تن هستیم و زوار خدا
موقعی که کربلا هستیم با زهرا فقط
سهم فرزندان بد را هم کناری مینهد
با خیال جمع ما هستیم با زهرا فقط
مادر است مادر است و مادر است مادر است
حال فهمیدم چرا هستیم با زهرا فقط
#فاطمیه
#شعر_شهادت_حضرت_فاطمه_زهرا_س
#حسن_لطفی
@hadithashk
کار از کار گذشته بود و
مادر را از دست داد بودند.
کف پای او را میبوسید،
و با گریه میگفت:
مادر، من پسرت حسین هستم!
قبل از اینکه قلبم پاره شود و بمیرم،
با من حرف بزن...
مقتلمُقرّم، ص۲۳۵
#روضه
#فاطمیه
@hadithashk
چشم بد خونمو آتیش کشیده
همه زندگی مونو بهم زده
میشه واسه حیدرت دعا کنی
فاطمه حال دلم خیلی بده
آخه کی فکرشو میکرد یه روزی
دیدن خنده هات آرزوم بشه
بغضتو نخور علی دق میکنه
حرف بزن بذار دلت آروم بشه
می دونم وقتی که حرف نمی زنی
داری فکر پر کشیدن می کنی
مگه تو چند سالته که اینجوری
همش آرزوی مُردن می کنی
قول میدم اگه بمونی پیشمون
دوباره زندگی روبراه میشه
ماه شب های غریبی منی
تو بری روزگارم سیاه میشه
چی میشه یکم دیگه بمونی و
دوباره قلب علی رو شاد کنی
دخترامونو خودت عروس کنی
پسرامونو خودت دوماد کنی
زینبُ ببین نشسته یه گوشه
با چه بغضی زل زده به ما دوتا
گریه میکنه آروم آروم میگه
مادرم زنده بمونه ای خدا
اشک چشم ام کلثومُ ببین
دل آسمونو آتیش میزنه
گریه های بی امون دخترا
بخدا قلبمو از جا میکَنه
فاطمه حالا که رفتنی شدی
حالا که میخوای بری از پیش من
وعده ی دیدارمون یادت نره
اونجا که افتاده جسم بی کفن
دم قتلگاه بیا ، منم میام
واسه بچه مون یکم گریه کنیم
وقتی جسمش میره زیر دست و پا
دم بگیریم و باهم گریه کنیم
پیرهنی که دوختی با دست خودت
از تنش در میارن تو قتلگاه
سینه ای رو که بابات بوسه میزد
روی اون پا میذارن تو قتلگاه
#فاطمیه
#شعر_شهادت_حضرت_فاطمه_زهرا_س
#پوریا_باقری
@hadithashk
آدم همه دم فدایی فاطمه است
محتاج گره گشایی فاطمه است
ایوان نجف اگر صفایی دارد
مدیون هنر نمایی فاطمه است
#فاطمیه
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk