eitaa logo
حرم
2.7هزار دنبال‌کننده
10.2هزار عکس
6.9هزار ویدیو
670 فایل
❤﷽❤️ 💚کانال حرم 🎀دلیلی برای حال خوب معنوی شما🎀 @haram110 ✅️لینک کانال جذاب حرم https://eitaa.com/joinchat/2765357057Cd81688d018 👨‍💻ارتباط با ادمین @haram1
مشاهده در ایتا
دانلود
4_5866244045738609827.mp3
1.87M
{اَللّٰهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج} •امام مجتبیٰ علیه السّلام فرمودند: واجب عینی است که روی منبرها از مهدیِ ما بگویید! •یاد امام عصر علیه السّلام در شب عاشورا/ •مژده‌ای که امام حسین به حضرت زینب علیهما السّلام دادند/ 🎤استاد شیخ اسماعیل اوجی شیرازی؛ «پیشنهاد دانلود»
حرم
* 💞﷽💞 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗رمان‌ کابوس رویایی 💗 قسمت38 پری با موهای شوریده اش نگاهم می کند و غر می زند:
* 💞﷽💞 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗رمان کابوس رویایی 💗 قسمت39 مشخص است جلد اصلی اش را کنده اند. صفحه‌ی اول کتاب را باز می کنم. بالای بسم الله با خودکار آبی نوشته شده است کتاب تکامل. پری نگاهش را با سرعت از من می رباید و لبخندی روی لب می نشاند. _این کتابیه که اولین بار من از پیمان هدیه گرفتم. البته خودش نیست ها! منظورم محتوای کتابه. سال اول دانشگاه، پیمان کتاب تکامل رو بهم هدیه داد. واقعا به هزار تا ازین کتاب های رمان می ارزه‌. حالا خودت بخون ببین که راست میگم. با به میان آمدن حرف از پیمان اشتهایم برای خواندن کتاب تحریک می شود. برگه های نازک و کاهی کتاب زیر انگشتانم ورق می خورند. پری خودش را با کتابی سرگرم می کند و من هم ترجیح می دهم برای رهایی از سردرگمی، تکامل را بخوانم. چند صفحه ای از آن را ورق می زنم و دستم می آید که این کتاب یک کتاب عادی نیست. مطالبی که درون کتاب خفته اند برخواسته از ایدئولوژی است که گرایشش به کمونیستی است گرچه که از آیات قرآن و احادیث هم می شود چیز هایی دید. هر چه هست برایم جالب است. دوست دارم با چشمانم تک تک کلمات را بپیمایم و به روح شان نفوذ کنم. با بسته شدن کتاب تازه متوجه غروب آفتاب می شوم. نگاهم به پری است که هنوز چشم به کتاب دوخته! پاورچین پاورچین به طرفش گام برمی دارم و بالای سرش هو می کشم. مثل جن زده ها به من خیره می شود و جیغ خفیفی از دهانش خارج می گردد. به قیافه‌ی بی رنگ و رویش خنده ام می گیرد. کم کم خط پیشانی اش پر رنگ می شود و با خشم زیر لب می غرود: _سکته ام دادی دختر! چه طرز صدا کردنه؟ از شدت خنده شکمم درد می گیرد و دستانم را دور پهلویم حلقه می کنم. روی زمین می افتم و به سرخی صورتش می خندم. اخم پری باعث می شود ادامه‌ی خنده ام را بخورم. کتاب تکامل را بر می دارم و کنار پری می نشینم. پری سر سنگین با من رفتار می کند اما من بیخیال نمی شوم و کتاب را مقابل صورتش می گیرم تا نتواند بخواند. کتاب توی دستانم را پایین می آورد و نگاهش را حواله‌ی من می کند. _چیه؟ لب کج می کنم: _قهری الان؟ کتاب توی دستانش را می بندد و خودش را به طرفم می چرخاند. _نه. _پری، من ازین کتاب خوشم میاد‌. با این که نه چپی ام و نه راستی اما گرایشم به چپی ها بیشتر شده. حس می کنم اونا بهتر از لیبرالیست ها هستن. ببین، من گرافیک خوندم و چیزی از این حرفا سر در نمیارم اما این دفعه فرق داره. بنظرم تو راست میگی. من باید دنبال یه تغییر باشم. بتونم زندگیم رو خرج یه کار واقعی بکنم نه چندتا بوم که دنیای خیالی و آرمانی منو توش جار میزنن. چطوری بگم؟ من میخوام دنیای آرمانی توی نقاشی هام رو به واقعیت تبدیل کنم. برق عجیبی در چشمان پری نمایان می شود. شانه هایم میان دستان ظریفش جا می گیرد و با محکمی می گوید: _ببین رویا، تو باید خوب فکراتو بکنی. اگه اینا اثراتی باشه که کتاب روی تو گذاشته با خوندن یه کتاب دیگه شاید این حِست نابود بشه. پس اینایی که میگی رو توی دنیای واقعیت بخواه. _من میخوام. شاید تو راست بگی اما من این کمبود رو دارم. مطمئنم با یه هدف والا میتونم پرش کنم. شادی در چشمان هر دو مان موج می زند. بادبادک خوشحالی در آسمان قلبم شروع به پر کشیدن می کند‌. خوشحالم که هدفی را پیدا کرده ام. من نباید کوته فکر باشم و تنها جلوی پایم را ببینم‌. ارزش من بیشتر از یک گرافیست است که میان دنیای رنگ ها بچرخد و زندگی بگذراند. یک گرافیست باید آینده‌‌ی واقعی را ترسیم کند و برایش نقشه کشی کند. رنگ عقایدش را به صفحه‌ی روزگار بکشد و تا همه جا از آن رنگ و قلم پر شود. من می توانم سهم واقعی تری از این جهان را داشته باشم. همه چیز به سرعت در ذهنم شکل می گیرد، به زودی که همان شب تمام آن کتاب را تمام می کنم. پری مقابلم می نشیند و سوالاتی که ذهنم را پر کرده، جواب می دهد. یکی از سوالات من نحوه‌ی مبارزه است و فرق آن با مبارزه ای که آیت الله خمینی شروع کرده‌. پری با شنیدن سوالم فوری جوابش را می دهد: _رویا، ما ترسو نیستیم. اگا قراره برای مردم و کشورمون کاری کنیم از جون و دل مایه میزاریم. ما دلمون نمیخواد مردم فدای ما بشن و ما هم پشت مردم خودمونو قایم کنیم. روش هایی مثل اعتراض خوبه اما نه برای براندازی رژیم. اعتراض برای مسئله های کوچیک و پیش پا افتاده راهگشاست. شاه جلوی ما اسلحه میگیره پس ما هم باید با جنس خودشون جلوشون بایستیم. اونا بچه های ما رو میگیرن و اعدام میکنن، خب ما هم مستشار ها و تیمسارهاشون رو تیکه پاره میکنیم. جواب های هوی عزیزم! ⭕️کپے‌بدون نام نویسنده حرام است ⭕️ نویسنده‌مبینارفعتی(آیه) ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
* 💞﷽💞 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗رمان‌ کابوس رویایی 💗 قسمت40 به دقت به گفته هایش گوش می دهم. نظرم درباره‌ی مردم تغییر می کند، یک جور هایی حس میکنم آن ها ملعبه‌ی دست روحانیون شده اند. شجاعتی که پری در درونم تزریق می کند غیر قابل وصف است. او در ادامه می گوید: _یادته از فیدل کاسترو و چه گوارا برات گفتم؟ قهرمان های جهانی که تونستن از طریق مبارزه‌ی مسلحانه پیروز بشن؟ با یاد آوری آن حرف های مبهم سر تکان می دهم که یعنی بله. دستش روی دستان سرما زده ام می نشیند. _پس نباید ترسید! من با عقاید کمونیستی کنار اومدم. آره‌... گاهی وقتا حس میکنم زیاده روی میکنن اما کنار اومدم. چون سازمان داره با این روش پیش میره. خیلیا بر علیه ما افتادن، روحانیون دور برداشتن که ما نجسیم و کافر! نه! اینا یه مشت حرفه، ما هم از ساواک میکشیم هم ازین قماش ترسو. ما مسلمونیم، تا جایی که قرآن و خدا میگه عمل می کنیم اما از یه جایی به بعد خود خدا هم میگه لا اکراه فی الدین... بعدشم الان قرن ها از زمان نزول قرآن گذشته... علمی هم بخوای حساب و کتاب کنی میبینی خیلی چیزا تغییر کرده پس اشکال نداره برای رفع نیازهای جدید دست به کارهای دیگه ای زد. جملات پری را کمی بالا و پایین می کنم و متوجه می شوم درست می گوید. اکنون سال ها از دوران پیامبر گذشته، گذر زمان گرد پیشرفت را بر جهان پاشیده. ما باید پیشرفته مقابل غول استعمار بایستیم. توی رختخواب آرام می گیرم اما ذهنم هنوز مشغول افکاری است که تازه سرازیر خانه‌ی ذهنم شده. من این مهمان های ناخوانده را در سراچه‌ی فکرم جا می دهم. نمی دانم چه وقت اما پلک هایم روی هم می روند و خواب هوش را با خود می برد. صبحانه را که می خوریم، پری قصد رفتن می کند‌. من هم برای این که خلاء تنهایی ام را پر کنم کاغذ و قلم برمی دارم و از جملاتی که توی کتاب نوشته و دوستش دارم، رو نویسی می کنم. اکنون حس می کنم آن عطشی که داشته ام و دریایش را در چشمان پیمان می دیدم را شناخته ام. حس مصمم بودن و هدف داشتن کم نیست! آن هم هدفی چون پیمان که بزرگی اش به وسعت نابودی ظلم می باشد. هر لحظه خودم را در آینده فرض می کنم که همچون پری چم و خم کار مبارزاتی را یاد گرفته ام. آنگاه پیمان هم فکر نمی کند خوی اشرافی بر فطرتم برتری کرده است. برای ناهار پری مرا به ساندویچی می برد. با هم ساندویچ خوراک سوسیس سفارش می دهیم و منتظر می مانیم. مغازه‌ی کوچکی است که پشت یخچال اش اجاقی دارد. ساندویچ ها که حاضر می شود، پسری آن را روی میز می گذارد و می رود. در کنار پری به اشتها می آیم و شوخی های او مرا بیشتر تشویق به خوردن می کند. بعد از بیرون آمدن از مغازه، پری رو به من می کند. _رویا؟ _جان؟ به آسمان بالای سرمان نگاه می کند و لب می زند: _پیمان میخواد ببینتت. یکهو قلبم شروع می کند به بالا و پایین پریدن. دست خودم نیست که تا اسمش می آید تمام وجودم زیر و رو می شود. رطوبت دهانم به خشکی گراییده و با لحنی که سست شده، می پرسم: _چیکارم داره؟ _والا اون حرف زیادی به من نمیزنه. نمیخواد نگران بشی، حتما خیره! باز هم ضایع بازی در آورده ام! خب معلوم است از چهره‌ی رنگ پریده و بدن لرزان می فهمد چه مرگم شده! _نه نگران نیستم. _باشه، بهم گفت ساعت چهار بری پارکی که مقابل اون کافه ای بود، که یه بار رفتیم. آدرسشو بلدی؟ چند باری سر تکان می دهم. _آ... آره، چشمی بلدم. بعدشم مگه تو نمیای؟ کیفش را روی دوشش می اندازد و همان طور که یک قدمی از من فاصله دارد، لب می گشاید: _در مورد اومدن من چیزی نگفت پس فکر کنم لزومی نداره بیام. از روی اکراه قبول می کنم. بهم دست می دهیم و او به پایین خیابان می رود و من می ایستم و تاکسی می گیرم. دست هایم را بهم فشار می دهم و با خودم می گویم یعنی چه میخواهد بگوید؟ دلیل این رفتن چیست؟ ضربان قلبم هنوز آرام نگرفته و تمام بدنم پر شده از صدای اش‌. به کافه می رسم و تاکسی نگه می دارد. به اطرافم نگاه می کنم و با دیدن پارک آن سوی خیابان بیشتر استرس می گیرم. ____ ۱. دوستان عزیز این ها برخی مغالطه هایی هست که برای توجیه رویه مسلحانه‌ی مجاهدین خلق استفاده می شده و خیلی ها اینجوری گول خوردن. من پاسخ به تمام این شبهات رو بعداً و در قسمت های آینده‌ی رمان میگذارم پس این مغالطه ها رو جدی نگیرین. (سخن نویسنده) ⭕️کپے‌بدون نام نویسنده حرام است ⭕️ نویسنده‌مبینارفعتی(آیه) ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🌎🌺🍃 🌺 ❇️ تقویم نجومی 🗓 سه شنبه 🔺 ۱ اسفند / حوت ۱۴۰۲ 🔺 ۱۰ شعبان ۱۴۴۵ 🔺 ۲۰ فوریه ۲۰۲۴ 🌎🔭🍃 🌗 امروز قمر در «برج سرطان» است. ❇️ مناسب برای امور زیر می‌باشد: نوشتن قرارداد حسابرسی و رسیدگی به امور مالی آغاز نگارش امور زراعی خرید و فروش بذرپاشی درختکاری خرید و فروش ملک امور حفاری ⛔️ ممنوعات اموز ازدواجی 👶‌ ‌زایمان نوزاد پاکدامن، باحیا و صبور است‌. ان‌شاءالله 🚙 مسافرت خوب است. 🌎🔭👀 💑 انعقاد نطفه فرزند دهانی خوشبو دارد و مهربان است. ان‌شاءالله 💇 اصلاح سر و صورت باعث عزت و احترام می‌شود. 🩸حجامت، خون دادن، فصد و زالو انداختن باعث درد می‌شود. ✂️ ناخن گرفتن روز مناسبی نیست. باید بر هلاکت خود بترسد. 👕 بریدن پارچه روز مناسبی نیست و شخص، از آن لباس خیری نخواهد دید. به روایتی آن لباس یا در آتش می‌سوزد یا سرقت شود و یا شخص، در آن لباس مرگش فرا رسد. خرید لباس اشکال ندارد. کسانی که شغلشان خیاطی است می‌توانند در روزهای خوب بُرش بزنند و در روزهای دیگر آن را تکمیل کنند. 🌎🔭👀 😴 تعبیر خواب رویایی که امشب (شب سه شنبه) دیده شود، تعبیرش طبق ایه ۱۰ سوره مبارکه « یونس علیه السلام» است. ﴿﷽ دعواهم فیها سبحانک﴾ از خواب بیننده عمل صالح یا خبری به وجود آید که در دنیا و اخرت به او نفع رساند. ان شاءالله مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید. 🌎🔭👀 📿 وقت استخاره از ساعت ۱۰ تا ساعت ۱۲ از ساعت ۱۶ تاعشای آخر (وقت خوابیدن) 📿 ذکر روز سه شنبه یا ارحم الراحمین  ۱۰۰ مرتبه 📿 ذکر بعد از نماز صبح ۹۰۳ مرتبه «یا قابض» که موجب رسیدن به آرزوها می‌گردد. ☀️ امروز متعلق است به علیه‌السلام علیه‌السلام علیه‌السلام اعمال نیک خود را پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد. 🌎🔭👀 ⏳ مدت زمان اعتبار این تقویم از اذان مغرب آغاز و اذان مغرب روز بعد پایان می‌یابد. 🌺 🌎🌺🍃
گناه یعنی خداحافظ حسین 🌻🌸🌼🌺🌱🍁🌿💐🍀🌷 🌹 آدرس کانال حرم در تلگرام 🌹 🌻 @haram24 🌻 🌸 ارتباط با ادمین در تلگرام 🌸 @haram124 ☘🍀🌿☘🍀🌿☘🍀🌿☘🍀 🌹 آدرس کانال حرم در ایتا 🌹 💐 لینک اول http://eitaa.com/joinchat/2765357057Cd81688d018 🌸 ارتباط با ادمین در ایتا 🌸 @haram1 🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁 🌹 آدرس کانال حرم در سروش 🌹 💐 لینک اول https://sapp.ir/haram110 💐 لینک دوم @haram110 🌸 ارتباط با ادمین در سروش 🌸 @haram12 🌴🌻🌿🌸💐🍃🌴🌻🌿🌸💐 🌹 آدرس کانال حرم در بله 🌹 🌍 لینک اول https://ble.im/haram110 🌍 لینک دوم @harsm110 🌸 ارتباط با ادمین در بله 🌸 @haram1 🍀🍃🌴🌱🌻🍁🍂☘🍀🌴 🌴 آدرس کانال حرم در گپ 🌴 ❄️ لینک اول https://gap.im/haram110 ❄️ لینک دوم @haram110 🌸 ارتباط با ادمین در گپ 🌸 @haram1 🎋🍃🌴🍁🌱🌿🌾☘💐🍀🌳 🌴 مشکلات و سوالات احکام و اعتقادی و مشاوره و همسرداری و تربیتی و فرزند داری و استخاره خود را با ادمین کانال مطرح نمایید . 🌴 🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻 همراهان عزیز کانال جهت ورود به کانال حرم یا ارتباط با ادمین حرم در هر سه پیام رسان تلگرام و ایتا و سروش👇👇 آدرس کانال یا ادمین حرم را در قسمت جستجوی پیام رسان ها (( علامت ذره بین بالای صفحه در پیام رسان )) بصورت انگلیسی تایپ نمایید . نکته : اعداد را هم انگلیسی تایپ شود. 👆👆👆👆👆👆👆👆👆👆 📢 📢 🔴 علیه السلام برای {این دستور از جنبه روایی کاملا موثق و مورد تأیید است}: 🔵 علیه السلام لی، الأمالی للصدوق مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ شَبِیبٍ قَالَ: 🔶 دَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا ع فِی أَوَّلِ یَوْمٍ مِنَ الْمُحَرَّمِ فَقَالَ لِی یَا ابْنَ شَبِیبٍ أَ صَائِمٌ أَنْتَ فَقُلْتُ لَا فَقَالَ إِنَّ هَذَا الْیَوْمَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی دَعَا فِیهِ زَکَرِیَّا ع رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ فَاسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ وَ أَمَرَ الْمَلَائِکَةَ فَنَادَتْ زَکَرِیَّا وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیى فَمَنْ صَامَ هَذَا الْیَوْمَ ثُمَّ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ کَمَا اسْتَجَابَ لِزَکَرِیَّا ع... ✅ترجمه: ریّان بن شبیب گوید: 🔰در بخدمت علیه السّلام رسیدم، حضرت فرمودند: 💠آیا روزه هستى⁉️ عرض کردم: خیر، 💠فرمود: امروز، روزى است که علیه السّلام پروردگارش را خواند و گفت: 🔆{رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ} 🔅 ‼️ پاک به من مرحمت فرما، همانا تو دعاى بندگان را میشنوى {آل عمران: 38} ♻️و خداوند دعاى او را کرد و به ملائکه دستور داد که به زکریّا - که در محراب در حال بود- بگویند که خدا به تو را مژده مى دهد 🌀پس هر کس این روز را بدارد و سپس کند، خداوند همان طور که دعاى را مستجاب کرد، دعاى او را نیز مستجاب مى کند. 🔴تذکر: هر دو باید در روزه بگیرند 💝👪💝👪💝👪 @haram110
💎تاوان ظلم و ستم بندگان.... 💠مولانا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرمایند : اعْلَمُوا أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنَّ اللَّهَ سَيُعْمِی خَلْقَهُ عَنْهَا بِظُلْمِهِمْ وَ جَوْرِهِمْ وَ إِسْرَافِهِمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ بدانید که زمین هرگز از حجّت خدای متعال خالی نمی‌شود، امّا خدا مردم را به تاوان ظلم و ستم و گناهانشان ، از دیدن او کور (و محروم) می‌کند! 📚منبع : الغیبة نعمانی ص۱۴۱ 👌آری؛ 🍀تو غائب نیستی، مهجور ماییم 🍃دریغا علتش تقصیر ما شد 🤲«اَللّٰهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج والنصر و العافیه » @haram110
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
امام صادق (سلام الله علیه) فرمودند : لوددت أنّی و أصحابی فی فلاة من الأرض حتى نموت ، أو يأتی الله بالفرج . دوست دارم که من و اصحابم در خشکی باشيم در چنين شرايطى بميريم ؛ يا خدا فرج را برساند . مصدر : مستدرک عوالم ، بحرانی ، جلد ۲۰ ، صفحه ۴۸۶ _ امالی ، شیخ طوسی ، صفحه ۶۵۸ _ بحارالأنوار ، جلد ۴۷ ، صفحه ۶۰
قال رسول الله : يا أباذر ، الجلوس ساعة عند مذاكرة العلم أحب الى الله من قرائة القرآن كله اثنی عشر ألف مرة پیامبر فرمودند : یکساعت نشستن در مجلس علم ، نزد خدا از ۱۲۰۰۰ (دوازده هزار) محبوب تر است . مصدر : بحارالأنوار ، جلد ۱ ، صفحه ۲۰۳ _ مستدرک الوسائل ، جلد ۵ ، صفحه ۳۹۶
روزی مردی وارد شد . مسلمانان به او گفتند : تو مسیحی هستی ، از مسجد خارج شو . مرد مسیحی گفت : شب گذشته در ، رسول خدا و را دیدم . حضرت عیسی به من فرمود : به دستان مبارک ، بیاور و من به دست او اسلام آوردم و اکنون آمده‌ ام تا اسلام خود را با مردی از باشد ، تجدید کنم . مسلمانان او را به محضر امام حسین آوردند . همین که به محضر حضرت رسید ، خود را بر پای امام انداخت و شروع به بوسیدن پاهای آن حضرت کرد . بعد خوابی را که شب گذشته دیده بود ، برای آن حضرت تعریف کرد . در آن هنگام حضرت فرمودند : آیا دوست داری تا کسی که به رسول‌ خدا است را نزد تو بیاورم ؟ گفت : بله . پس امام حسین فرزندشان حضرت علی اکبر را ندا دادند ؛ در آن زمان او کودکی بودند و در حالی که بر صورتشان انداخته بودند . او را نزد امام آوردند . هنگامی که امام حسین نقاب را از روی صورت حضرت علی اکبر برداشتند ؛ آن مرد از هوش رفت ! حضرت فرمودند : به صورت او بپاشید . زمانی که به هوش آمد ، امام به آن مرد فرمودند : آیا این پسر من ، شبیه رسول خدا است ؟ مرد گفت : بخدا قسم آری . امام حسین به او فرمودند : اگر تو چنین فرزندی داشتی و خاری به پای او میرفت ، چه می‌کردی ؟ مرد جواب داد : میمُردم ! در اینجا بود که حضرت به او فرمودند : اکنون به تو این خبر را میدهم که روزی این پسر را با چشمان خودم میبینم در حالی که با بدنش را قطعه قطعه کرده‌ اند .💔 مصادر : ثمرة الاعواد ، جلد ۱ ، صفحه ۲۳۰ _ مفتاح الجنة ، صفحه ۱۷۵ با اندکی تفاوت
🟨 شرح گوشه‌ ای از زیبای حضرت علی اکبر (علیه‌ السلام) : 1️⃣ مرحوم شیخ مفید مینویسد : كَانَ مِنْ أَصْبَحِ اَلنَّاسِ وَجْهاً حضرت‌ علی اکبر از زیبا ترین مردم از نظر بود. سند : الارشاد ، جلد ۲ ، صفحه ۱۱۰ 2️⃣ در نقل دیگری آمده است : مَتىٰ ما سٰايَرَ [العباس مع] ابنِ أخيهِ عَليّ‌ٍالأكبَر في دُروبِ المَدينةِ خَرَجَ العَواتقُ مِن خُدورِهِنّ زیبایی به اندازه‌ ای بود که هرگاه با برادر زاده ی خود حضرت علی اکبر از های گذر میکردند ، زنان به جهت تماشای جمال آن دو بزرگوار ، از پشت‌ پرده ها بیرون میآمدند .😍🤩 و تَشَوَّفَ الرّجالُ إلَیهِما لِيَشاهَدوا جَمالَ طَلعتَي هٰذَينِ الشّابَّينِ وَ يَستَبِقُوا لِلفَوزِ بِذٰلك. چشمان مردان مدینه نیز مات و مبهوت طلعت زیبای این دو رعنا بود و در مشاهده جمال‌ دلربای ایشان ، بر یکدیگر سبقت می‌گرفتند .😍🤩 سند : فرسان الهیجاء ، محلاتی ، جلد ۱ ، صفحه ۲۵۰ 3️⃣ بر پایه نقلی دیگر ، وقتی که (لعنت الله علیه) سر مطهر حضرت علی اکبر را دید ، گفت : پس از کشتن این ، دیگر چه نیازی به کشتن پدرش بود ؟ داغ او برای کشتن پدرش بس بود .💔 سند : هدیة الذاکرین ، صفحه ۱۹۳
🟩 در وصف حضرت علی اکبر چنین آمده است : 1️⃣ جَميلُ الخُلْق ، عَميمُ الفَضل ، عَظيمُ الجُود حضرت علی اکبر بسیار نیکویی داشتند . شان به همه میرسید و شان بسیار بود .❤ اسناد : فرسان الهیجاء ، جلد ۱ ، صفحه ۴۰۹ _ معالی السبطین ، جلد ۱ ، صفحه ۴۰۳ با اندکی تفاوت 2️⃣ حضرت علی اکبر آنقدر بودند که در نقلها آمده است : إنَّ لَهُ دارًا لِضِیافَةِ الغُرَباء و الوَفادِ بِهِ و لَهُ غِلمٰانًا قَد اَعَدَّهُم لِخِدمَةِ أضیافِهِ وَ النّازِلینَ بِه آن حضرت یک خانه‌ ای داشتند که مخصوص از غریبان و آن کسانی که تازه وارد مدینه میشدند بود . در آن خدمتکارانی داشتند که آنان خدمت رسانی به مهمانان بود .❤ اِنَّهُ کانَ یَأمُرُهُم لَیلاً اَنْ یُوقِدُوا النّارَ عَلَی سَطحِ دٰارِهِ لِیَهتَدِی اِلَیها الغُرَباءُ و القادِمونَ اِلَی المَدینة هر شب به آنان امر میفرمودند تا بر بالای آن خانه روشن کنند تا غریبان و افرادی که تازه وارد مدینه میشوند ، به خانه آن حضرت راه پیدا کرده و پذیرایی بشوند .❤ اسناد : المنابع النوراء ، بحرانی ، صفحه ۲۳۲ _ فرسان الهیجاء ، محلاتی ، جلد ۱ ، صفحه ۴۱۶ _ مهیج الاحزان ، یزدی ، صفحه ۴۴۵