eitaa logo
هیمآ...♡
140 دنبال‌کننده
6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
18 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/4297348 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 『 مأمول 』
- این یه تقدیمی متفاوته❤️‍🔥 همون‌طور که در "کتابخانهٔ نیمه‌شب" نورا بخاطر علاقش به کتاب و انسش با کتابخانه دبیرستان بین مرگ و زندگی پرت شد اونجا و با باز کردن کتابای مختلف زندگی‌های مختلف رو تجربه کرد، ماام بر اساس وایب چنلتون بهتون میگیم اون مکان و وسیله‌ای که شما باهاش این تجربه رو خواهید داشت چیه و توصیفش میکنیم✨ 📌جهت ارسال تگ - ظرفیت محدوده چک کنید تکمیل نشده باشه @MAMOL_ir
هدایت شده از هیمآ...♡
میزان علاقم به یه فرد با میزان لال بودنم موقع صحبت کردن باهاش رابطه مستقیم داره.
هدایت شده از هیمآ...♡
اینجوریه که هرچی علاقه و اهمیت بیشتر، لالی هم بیشتر. عدم توانایی جمله بندی هم بیشتر.
دوستم برام ویدیو مسیج فرستاده از خودش که خوشگل کرده و لباس شیک پوشیده که بره شوهرشو ببینه (تو دوران عقد ان). منم همون لحظه در جواب براش ویدیو مسیج فرستادم از وضعیت خودم با موهای وز شده و پیشبندِ گل‌گلی و لاک های دستم که به خاطر شستن ظرف ها پاک شده. که زیاد خوشحال نباشه و بدونه یه روزی تو خونه‌ی همونی که اینجوری شیک و پیک میکنه واسه دیدنش باید این‌شکلی کار کنه🌝🤣
هیمآ...♡
دوستم برام ویدیو مسیج فرستاده از خودش که خوشگل کرده و لباس شیک پوشیده که بره شوهرشو ببینه (تو دوران
حالا این موقعیت کوزت‌وار ای که توش هستم سالی یه بار اتفاق میفته ها🤣 ولی خب از شانس این بیچاره دقیقا توی همون موقع از سال پیام داد😔😂
واقعا خیییلی دیر به دیر این روحِ خانه‌داری و خانومِ خونه بودن در من شکوفا میشه. منم چون میدونم اگه از بین بره دیگه تا مدت ها خبری ازش نمیشه، فرصت رو غنیمت میشمرم و توی همون دو سه روزی که این روح درونم زنده میشه تا می‌تونم کار میکنم🤝
زیباترین و عاشقانه ترین قسمت دعای کمیل هم اونجاست که میگه: فَهَبْنی یا اِلهی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلایَ وَ رَبّی صَبَرْتُ عَلی عَذابِکَ فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَلی فِراقِکَ "ای خدا و آقا و مولا و پروردگارم بر فرض که بر عذابت شکیبایی ورزم، ولی بر فراقت چگونه صبر کنم؟"
خدایا واقعا فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَلی فِراقِک؟ :)❤️‍🩹
هدایت شده از 『 مأمول 』
https://eitaa.com/himayejan چشم‌هایت را باز کردی. نور صبحگاهی از پنجره‌های بزرگ هنرستان قدیمی‌ات توی اتاق پخش شده بود و روی میزهای پر از طرح‌ها و پروژه‌های ژوژمان پراکنده می‌تابید. بوی رنگ و کاغذ تازه هنوز توی هوا بود؛ همان بویی که سال‌ها پیش با آن بزرگ شده بودی. آهسته از راهروهای آشنا رد شدی، هر گوشه‌اش خاطره‌ای از روزهای پرهیجان و دوستان صمیمی بود. صدای آشنایی از پشت در یکی از کلاس‌ها به گوش رسید؛ ثمین صفالو پشت میز نشسته بود و وقتی نگاهت را دید، لبخندی زد. دستش را تکان داد و گفت: «خوش اومدی، هنوز اینجا هستی.» نگاهی به برگه‌های پراکنده روی میز انداختی؛ طرح‌هایی که با زحمت و عشق آماده کرده بودید، یادگار همان روزهایی که همه چیز تازه و پر امید بود. ثمین گفت: «هر کدوم از این طرح‌ها، راهی‌ست به دنیای هنر و نمایش. شاید وقتشه دوباره بهشون سر بزنی.» لبخندی زدی و دستی روی یکی از برگه‌ها گذاشتی. «هنوز دوست دارم این فضا رو... هنوز بخشی از منه.» فضا پر شد از سکوتی آرام، پر از خاطراتی که تو را به گذشته و حال پیوند می‌زدند. نور پنجره‌ها تو را به آرامش دعوت می‌کرد، همون آرامشی که همیشه اینجا پیدا می‌کردی. (البته این خانم صفالوی ۴۰سال آینده‌اس😔😂) 「@MAMOL_ir
هیمآ...♡
https://eitaa.com/himayejan چشم‌هایت را باز کردی. نور صبحگاهی از پنجره‌های بزرگ هنرستان قدیمی‌ات توی
وااااییییمجسمصجصکصچصکص اینجارووو😭😭✨😭✨😭✨😭✨ خیلی قشنگ بود خیلی خیلی خییییلیییی✨😭 ممنووونم🧡✨