سلام ممنون.
نه این فیلم راجب سعید حنایی و قتلهاییه که انجام داده. تقریبا دو یا سه سال پس از وقایع قتلهای زنجیرهایه.
تمام افرادی که به قتل میرسن یه عده زن بودن که خوب از این خانمهای خیابانی محسوب میشدن و این فرد اینهارا کشته.
حالا این فیلم هدفش اینه که بگه افراد مذهبی که تازه خط فکریشونم از سمت امام رضا«ع» و دیگر اهل بیت هست یه همچین کارایی میکنند.
این فیلم از نظر و دید مخاطبین مطلوبیت بالایی نداشته و حتی نمیشه گفت این فیلم از نظر ساخت و سینمایی درسته و تنها به این دلیل جایزه گرفته که بر خلافه عقاید دینی و مذهبی مسلمانان کار کرده.
#پاسخگویی_صدرزاده
سلام خداراشکر خوب بوده و اطلاعات خوبی داده بهتون چون بنده با کلی وسواس دارم رمان را مینویسم که هیچ اشتباهی پیش نیاد.
آیه کجاش بد جلوه داده شده؟ آیه را من بر اساس شخصیت خودم نوشتمش. یه جورایی انگار خودمم🙄
#پاسخگویی_صدرزاده
توی دولت هاشمی رفسنجانی تقریبا سال ۶۹ برای اینکه تحریمها برداشته بشه تیم مذاکره کننده که آقای ظریف و روحانی هم درش نقش داشتن میرن که مذاکره کنند. آمریکا شرط میزاره که اسیرایی که لبنان از ما گرفته را آزاد کنید تا ما هم تحریمها را برداریم. دولت هاشمی هم این کارا میکنه و حزب الله را قانع میکنه اسیرا را آزاد کنند. بعد آزادی همه اسرا، آمریکا زیر عهدش میزنه و میگه این آزادی هیچ ربطی به تحریمها نداره و یک موضوع جداست.
#پاسخگویی_صدرزاده
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
✨#بسم_الله_الذي_يكشف_الحق✨ 📙رمان امنیتی سیاسی#عالیجنابان_خاکستری ✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده قسمت۸۸
✨#بسم_الله_الذي_يكشف_الحق✨
📙رمان امنیتی سیاسی#عالیجنابان_خاکستری
✍🏻به قلم #محدثه_صدرزاده
قسمت۸۹
نمیدانم از این همه همه فعالیتش و سرکش بودنش خوشم بیاید یا بترسم که کار دست خودش بدهد. سری تکان میدهم و به سمت اتاقم میروم. برگهای بر میدارم و با خودکار شروع میکنم به نوشتن وقایع گذشته. ماجرا از چهار قتل شروع شد و الان همه چیز شبیه کلافی در هم پیچیده است.
پرونده نارنجی رنگی را که بالایش اسم حسین سودمند را نوشته است باز میکنم. خط به خطش را این بار با دقت میخوانم. دنبال دلیلی هستم که ربط این قتلها را به وزارت پیدا کنم. به بخشی از زندگی حسین سودمند که میرسم دقتم را چند برابر میکنم.
«او در دوران سربازی به مسحیت گرایش پیدا کرد و پس از باز گشت به خانه، خانوادهاش به دلیل تغییر دین، او را از خانه اخراج کردند.»
ابروهایم را درهم میکشم و زیر مسحیت خطی میکشم و کنارش بزرگ مینویسم: «ارتداد.»
اما تنها این نیست؛ فعالیتهای تبشیری مسحیت و اعمال ضدحکومتی. دستم را مشت میکنم. پرونده بعدی را بر میدارم. او هم فعالیتهای ضدحکومتی داشته است. بعدی و بعدی هم همین طور است. خودکار را روی میز پرت میکنم. هر بار خواندن این پروندهها حرصم را در میآورد. با صدای باز شدن در اتاق سر بلند میکنم. عماد میگوید:
_دم در یه نفر منتظرته.
چشمانم را تنگ میکنم و میگویم:
_کی؟
میخندد و میگوید:
_آیه خانم.
اخم میکنم. رفتارهای عماد نسبت به آیه آزار دهنده است. به سمت در میروم و منتظر میشوم عماد بیرون برود. نگاه کلی به اتاق میاندازد و میرود. در را میبندم. آیه اینجا چه کار میکند؟ باید دفعه قبلی توجیهش میکردم که دور و بر اداره پیدایش نشود. از در اداره که بیرون میآیم، کنار درختی او را میبینم. مقنه چانهداری پوشیده و چادرش آزادانه دو طرفش افتاده است. به سمتش قدم بر میدارم.
🖇لینک قسمت اول رمان👇🏻
https://eitaa.com/istadegi/4522
💭ارتباط با نویسنده👇🏻
https://harfeto.timefriend.net/16467617947882
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #محدثه_صدرزاده
#مه_شکن✨
https://eitaa.com/istadegi
سلام
از دیشب که خبرش رو شنیدیم بسی ذوقزده شدیم، مخصوصاً خانم اروند که ارادت خاصی به گاندو دارند 🙂
#پاسخگویی_فرات
سلام
ممنونم از لطف شما و این که برای مطالعه رمانها وقت گذاشتید.
خوشحالم که مفید بوده☺️
#پاسخگویی_فرات
پاسخهای قشنگ شما به چالش✨
راستش یه دختر، واقعا روح زندگی توی خانواده ست.
روزتون مبارک دخترا 👏🌷
نظر شما درباره سوال چالش چیه؟
https://payamenashenas.ir/RevayatEshgh