#حضرت_علی_اصغر_شهادت
گفتم از آبی که مینوشند حتی اسبها
مرهم لبهای بیجانش کنم اما نشد
آنقدر گفتم که منوا مادرم هم گریه کرد
خواستم یک جرعه مهمانش کنم اما نشد
رو زدم بر حرمله گفتم علی، جان میدهد
رو زدم شاید پشیمانش کنم اما نشد
بچهام را تشنه بر دستم گرفتم خواستم
آن جماعت را پریشانش کنم اما نشد
خون چکید از این عبا و مادرش از هوش رفت
آمدم با تیر پنهانش کنم اما نشد
پشت خیمه خاک کردم پیکرش را لااقل
مخفی از چشمِ سوارانش کنم اما نشد
جای زخم ناخنش بر گردن من مانده است
زخم آوردم که درمانش کنم اما نشد
تیر وقتی خورد بر حلقش ، نگاهش خشک شد
هی تکان دادم که گریانش کنم اما نشد
#حسن_لطفی
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
تیری که بر گلوی علی جای آب شد
از خونِ او محاسنِ منهم خضاب شد
پنجاه و چند سال ز بدر و حنین رفت
گفتند خونِ خیبر و خندق حساب شد
این طفلِ تشنه لب، سندِ غربت من است
تیری مکید و بر روی دستم بخواب شد
شد پاره پاره مثل فدک، حلقِ نازکش
ذبحی عظیم پاره ی قلب رباب شد
آغوشِ من، اگرچه شده قتلگاه او
لبخند میزند! جگرِ من کباب شد
"لا تُحرِ قَلبی" از طرف خیمه میرسد
گوید سکینه: زَهره ی قلبم مذاب شد
گوید رقیه: بند دلم پاره شد بیا...
ای نازنین برادرِ من، وقت خواب شد
اما ز پشت خیمه کسی گفت: ای رباب...
تعجیل کن، که روی علی در نقاب شد
یک عده نیزه دار، به دنبال غارتند
بشتاب که، مزارِ علی هم خراب شد
بر نیزه، راسِ کودک شش ماهه جا نشد
زینب که دید، در دل او انقلاب شد
بر سر زنان، تمام زنان جیغ میکشند
زهرا شنید و خونجگرش بوتراب شد
سرها به نیزه رفت و بدنها بخاک ماند
با اینکه دفن کشته ی اهل عذاب شد
#محمود_ژولیده
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
#حضرت_رباب_سلاماللهعلیها
این نینوای روضهبهلب، این صدای کیست؟
این تکّههای کربوبلا ردّ پای کیست؟
این چادرِ کبود، که بیسایه و عمود
آتش به آسمان زده، ماتمسرای کیست؟
این چهرهای که شب شده از هُرمِ آفتاب
رختِ سیاه کرده به تن، در عزای کیست؟
انگار مادرِ همهی شیرخوارههاست
این آرزوی سوخته، این لایلای کیست؟
هر کس که میشناخت، بَدَل شد به روضهای
این مقتلِ غریبِ وطن، آشنای کیست؟
کافر نبیند آنچه مرا پیر کرد و کشت!
یارب چه دیده است مگر، این دعای کیست؟
آغوشِ او هنوز پُر از بوی اصغر است
دیگر نپرس این همه لالا برای کیست!
#رضا_قاسمی
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
مظلوم ترین ،تشنه ترین طفل شهیدی
در خون خودت مثل علمدار تپیدی
می خواستی آرام بخوابی گل مادر
با قهقهه ی حرمله از خواب پریدی
همراه پدر آمدی و حرمله اینبار
با خنده به خود گفت ،چه حلقوم سفیدی!
گفتی که گلویم سپر غربت باباست
آخر مگر از غربت بابا چه شنیدی
این تیر برای تو بزرگ است عزیزم
شش ماهه ی من! زود به معراج رسیدی
این تیر تو را یک شبه از شیر گرفته..
مادر به فدایت چِقَدَر درد کشیدی
ای حرمله از زندگی ات خیر نبینی
من زنده بمانم پس از این با چه امیدی
#احسان_نرگسی
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را
شاهی که شکستهست مصیبت کمرش را
پروانه به هم ریخته گهواره خود را
تا باز کند از پر قنداق، پرش را
تلخ است پدر گریه کند، طفل بخندد
سخت است که پنهان بکند چشم ترش را
دور و برش آنقدر کسی نیست که باید
این طفل در آغوش بگیرد پدرش را
دور و بر او آب و به او آب ندادند
میکرد تماشا همه ی دور و برش را
آن تیر که عباس از او نقش زمین شد
آییدو ببینید به کودک اثرش را
این قسمت من بود شود طفل دو قسمت
آورده پدر سمت حرم دو پسرش را
ماندم چه کنم دفن دو شش ماهه چه سخت است
اول بدنش دفن کنم یا که سرش را
دفنش بکنم تا ب سم اسب ندارد
بهتر که کنم دفن تن مختصرش را
جرمش همه این بود که هم نام علی بود
با هلهله کشتند علی دگرش را
مادر نگران است، خدایا! نکند تیر
نیت کند، از شیر بگیر پسرش را
هم چشم به راه است که سیراب بیارند
هم دلهره دارد که مبادا خبرش را...
ای وای از آن تیر و کمانی که گرفتهست
این بار سپیدی گلویی نظرش را
وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را
مردی که شکستهست مصیبت کمرش را
#علی_عباسی
#سیدمحسن_حسینی
#حضرت_علی_اصغر_شهادت
از لبش خون گرم جاری بود
حرمله گرم می گساری بود
گلویش تیر بی هوا خورده
گوش تا گوش طفل را برده
مانده یک قطره شیر در کامش
جای شیر است تیر در کامش
آتش افتاد روی قلب پدر
پیش چشمش چه کرده تیر سه پر
شیر خواره نماد غربت اوست
سند غربت شهادت اوست
میرود تا حرم ولی گریان
حجت الله حق شده حیران
بی نشان می سپاردش بر خاک
تا نگردد ز نیزه سینه چاک
آن سه روزی که شاه در گودال
بدنش زیر پا شده پامال
بدن شیر خواره اش چه شده؟
صورت ماه پاره اش چه شده؟
نعل مرکب چه کرده با بدنش
مانده آیا نشانه ای ز تنش
ظلم این تیر بی نهایت بود
هدیه از دوره ی خلافت بود
#حسن_کردی
.
#مرثیه
#شب_هفتم
#مثنوی
#سعیده_کرمانی
از تشنگی هرگز نبودی زار و بی تاب
رفتی به میدان نه به قصد خواهش آب
رفتی چراغ کوچکی باشی در این راه
رفتی که دستی را بگیری از دل چاه
رفتی که آزادی ببخشی محبسی را
از جهل شاید بازگردانی کسی را
حیدر شدی بر منبری از دست بابا
با چشمهایت خطبه خواندی ، آه، اما
غیر از سپیدی گلویت را ندیدند
آن خطبههای روشنت را سر بریدند
از هم جدا شد جملهها پای گلویت
خون دجله میشد در بلندای گلویت
کینه دل تیر سه پر را سخت می کرد
خوابیدنت کار پدر را سخت میکرد
یک دست او گهواره جنبان سرت بود
دست دکر گهواره بهر پیکرت بود
در چشمهایش تیره میشد روز روشن
نه جان ماندن داشت و نه روی رفتن
شمشیر کارش قبر کندن شد ولی حیف
مادر کنارت گفت با آه ، از علی حیف
لطفی ندارد بی تو دیگر منزل من
چشمان خود را باز کن نور دل من
با تو سخن بسیار دارم تا بگویم
قنداقهی خونیت را باید بشویم
خشک است مادر جان چرا دور دهانت
از حنجرت بیرون چرا زد استخوانت
برگرد و باری از غمم بردار مادر
تلقین و تدفین من است انگار مادر
زود است حالاها برایت سوگواری
در خاک خوابیدی چرا ؟ گهواره داری
#شب_هفتم_محرم
.
.
#غزل_مرثیه
#میخواستمکهخیمهبهسامانشودنشد
#شب_هفتم_محرم
#حضرت_علی_اصغر
میخواستم که خیمه به سامان شود نشد
غم لحظه ای اگر شده پنهان شود نشد
گفتم در این دقایق آخر اگر شده
روی پر اضطراب توخندان شود نشد
روی لب علی که خودش چشمهی بقاست
یک جرعه آب هم شده مهمان شود نشد
با دیدنش به رحم بیاید دلی مگر
از سنگها جدا دل انسان شود نشد
هرکس که در میان جماعت مردد است
شوقش به بازگشت دو چندان شود نشد
جز تیر حرمله که سر از پا نمیشناخت
یک تن دگر بگو که پریشان شود ...نشد
شرمنده ام رباب که آغوش زخمیام
میخواستم براش نگهبان شود نشد
تا پشت خیمهها برسم خواستم کمی
دستم عمود این سر بی جان شود نشد
از اشک خود مضایقه کردی که ذره ای
دفن علی برای من آسان شود؟
نشد
#سعیده_کرمانی
#مرثیه_حضرت_علی_اصغر_ع
#محرم ۱۴۰۱
علی اصغر گل نشکفته ی باغ حسین است
دل هر عاشقی با روضه اش در شور و شین است
بنازم دست این شش ماهه را مشکل گشا شد
هر آن کس آمده بر در گهش حاجت روا شد
امان از لحظه ای که پیش بابا دست و پا زد
گلویش پاره گشت و آتشی بر کربلا زد
بمیرم حرمله با حنجر نازش چه ها کرد
سه شعبه بر گلوی کوچک اصغر رها کرد
شده آغوش بابایش خدایا بستر او
حسین دیگر چه گوید در جواب مادر او
چه شمعی بوده اصغر حرمله آبش نموده
به آغوش پدر با تیر سیرابش نموده
خدا بر مادر بی تاب او صبری عطا کن
دل ما را به آه سینه ی او کربلا کن
#کربلایی_مرتضی_شاهمندی
@mortaza110shahmandi. ایتا
#حضرت_علی_اصغر_ع
#نوحه زمینه ، سنگین ، واحد ، شور
(به همه سبکها خوانده میشود)
#محرم۱۴۰۲
حضرت علی اصغر(ع)
کودک جانباز من شیرین زبانم اصغرم
آخرین سرباز من ای نور دیده ی تَرَم
غنچه ی خندان من چرا اینقَدَر بی تابی
خوابیدی یا بی حالی مگر که تشنه ی آبی
ای گل نیلوفرم علی اصغر پسرم
لایی لایی اصغرم (۴)
داغ مرگ تو علی آتیش زده بر جگرم
مادرِ غم دیده ات با ناله گوید پسرم
من جواب مادرت ، رُو چی بدم ای اصغرم
جسم غرق به خونت چطور سوی خیمه بَرَم
تویی گل پرپرم تویی علی اصغرم
لایی لایی اصغرم
با تیر سه شعبه ای سَرِ شش ماهه جدا شد
توی میدون بَلا اصغر تقدیم خدا شد
بر سر شونه ی من هدف تیر بلا شد
ای خُدا تو شاهد باش شهید کرببلا شد
بر سرِ دست بابا می زنی تو دست و پا
لایی لایی اصغرم
#کربلایی_مرتضی_شاهمندی
@mortaza110shahmandi. ایتا
#نوحه_واحد_سنگین_علی_اصغر
#تیر۱۴۰۳
#سبک۱۲شبی
با تیر حرمله خدا سرِ شش ماهه شد جدا
علی اصغرِ حسین با لب تشنه شد فدا
حنجر نازک علی شد هدف تیر بلا
بر سر شونه ی بابا پر کشیده سوی خدا
باب الحوائج ، علیِ اصغر حسین
ای گل رباب ، ای گل پرپر حسین
ای علیِ اصغر علی گل پرپر (۴)
تا که سه شعبه ی عدو به حنجر علی نشست
قد حسین خمیده وُ یکباره قلب او شکست
طفل رضیع کربلا با تیر کینه کشته شد
بِایِ ذَنب قُتِلَت با خون او نوشته شد
از داغ علی ، قلب حسین شده کباب
رحمی کن خدا ، بر دل بی تاب رُباب
ای علیِ اصغر علی گل پرپر (۴)
ای طفل شیرخواره ی من تنها تو را دارم علی
دیگه ندارم یاوری ای آخرین یارم علی
رفتی و دست و پا زدی علی تو آغوش بابا
چیزی نمونده از حسین بگیر تو جونمو خدا
روی دست من ، سوی خدا کردی سفر
به قلب بابا ، داغ تو می زنه شرر
ای علیِ اصغر علی گل پرپر (۴)
#کربلایی_مرتضی_شاهمندی
@mortaza110shahmandi. ایتا