دیشب برای سیدعلی یه وسیله سفارش دادیم. خیلی خوشحال بود. اینو از زیاد حرف زدنش، پر هیجان بودنش، "چشم" گفتنش به تقاضاهای ما و... میشه فهمید.
امروز برای سیدحسین یه وسیلهی دیگه سفارش دادیم. وسیلهای که سیدعلی هم بهش علاقهی زیادی نشون داد. ولی خب دیشب انتخابش رو کرده بود و نمیتونست اونو داشته باشه. حالا وسیلهی خودش هم رنگ باخته بود. امشب سیدحسین خوشحال بود و سیدعلی ناراحت. داشتم با خودم فکر میکردم "تنوع"، چقدر زمان خوشیها و شادیها رو کوتاه میکنه!! کودک و بزرگسال هم نداره.
#سید_میثم
#تنوع_طلبی #خوشیهای_لحظهای
@Masihane
🔰 استعارهی راه
🔹بر زندگی همواره «استعاره»های زیادی حاکم است. برخی معتقدند یکی از مهمترین استعارهها، استعاره راه است. یعنی زندگی به راه رفتن تشبیه میشود که مبدأ و مقصد و مسیر و روش پیمودن دارد. هم در ادبیات قرآن با تعابیری مانند «صراط المستقیم» یا «سواءالسبیل» مواجه هستیم هم در زبان فیلسوفانِ تاریخ و هم در بیان شاعران. آنجا که عطار میگوید: گر مرد رهی میان خون باید رفت/ وز پای فتاده سرنگون باید رفت/ تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس/خود راه بگویدت که چون باید رفت!
🔸در استعاره راه، زندگی از جایی شروع میشود و به جایی ختم. این غیر از زنده بودن است که با تولد آغاز و با مرگ انجام مییابد. پس باید پرسید: آن لحظهای که ما زندگی را شروع میکنیم، کجاست؟
🔹برای فهم نقطهی آغاز، باید «هجرت» را بشناسیم. اگر «بعثت» ولادت است و شکافتن پوستهی روزمرگی و اگر رهیدن است از پیلهی عادت؛ هجرت سرآغاز پریدن است.
اینجاست که زمان به مکان الصاق میشود و «لحظه» با «نقطه» در میآمیزد. هجرتِ رسول میشود رفتن از مکه به مدینه ولی در واقع رفتن از بادیه «من» به مدنیت «ما».
🔸جاریترین استعاره در اربعین، همین استعاره راه است. تبلور یافته در کلماتی مانند: طریق، مشایه و... . ما از مکان شروع میکنیم و در مکان حرکت میکنیم ولی در حال هجرتیم از یک «خود» به «خودی» دیگر. رهیدن از پیلهی فردیت و پریدن در هوای جمعیت. خودی که مرزهایش به حدود جسم منحصر نیست و چنان وسیع میشود که «همهی حاضران»، «من» میشوند و در من جای میگیرند و «نفس» میشود «انفسنا». اینجاست که زندگی شروع میشود. برای یک نفر از عمودها و شمارههایش. برای یک نفر هم در حوالی کربلا و... .
🔹«ما» کجا شروع میشویم؟ زندگیِ ما در کدام نقطه افتتاح میشود؟
طی طریق استعاره است. عمود پیمودن یک تشبیه. راه رفتنها و پیادهرفتنها یافتن یک آمادگی. اصل ماجرا «هجرت» است. هجرتی از «من» به «ما».
#سید_میثم
#اربعین
@Masihane
هدایت شده از مدرسه تاریخاندیشی قصص
🔰 نامهای به آمریکا برای خلع سلاح حزبالله |تغییر پارادایم
سال ۲۰۰۳ وقتی آمریکا به عراق حمله کرد، دولت خاتمی نامهای نوشت برای سردمداران آمریکا. نامهای که دنیس راس در مقالهای از آن اینگونه پرده برداشت:
"تهران آشکارا به دنبال سلاح هستهای برای اهداف دفاعی و تهاجمی است. اما مشخص نیست برای دستیابی به این سلاحها حاضر است چه چیزی را فدا کند. در واقع تاریخ نشان میدهد که دولت ایران به فشار خارجی واکنش نشان میدهد؛ وقتی احساس تهدید میکند، اقداماتش را محدود میکند و زمانی که فکر میکند توانایی دارد، از فرصت استفاده میبرد.
برای مثال، در سال ۲۰۰۳، پس از آنکه ارتش آمریکا به سرعت ارتش عراق را از میان برداشت—کاری که ایران در هشت سال جنگ موفق به انجامش نشده بود—تهران فوراً دست دوستی به سوی واشنگتن دراز کرد و از طریق سفیر سوئیس در تهران پیشنهادی فرستاد که هدف آن رفع نگرانیهای آمریکا درباره برنامه تسلیحاتی ایران و حمایت آن از حزبالله و حماس بود. صادق خرازی، تدوینکننده اصلی این پیشنهاد، سال گذشته گفت که ترس در میان نخبگان ایرانی باعث این ابتکار عمل شد."
به طور مشخص یکی از مفاد نامه اختصاص دارد به #خلع_سلاح_حزبالله !
یعنی دولت آقای خاتمی بابت ترس (طبق اظهار دنیس راس) حاضر میشود به آمریکا برای خلع سلاح حزبالله وعده بدهد.
صادق خرازی خودش درباره نامهای که تحریر کرده میگوید: «در سال 2003 ديوار بیاعتمادی بلندی ميان ايران و آمريكا وجود داشت و هر لحظه ممكن بود آمريكا به ما حمله كند. به همين خاطر به پيشنهاد من دولت هشتم نامهای به آمريكا نوشت و همراهیاش با برخی سياستهای خاورميانهای آمريكا مثل سازش در فلسطين و لزوم تبديل حزبالله لبنان به يك حزب سياسی و شفاف سازی فعاليتهای هستهای ايران را اعلام كرد اما ديوار بیاعتمادی ميان ايران و آمريكا به قدری بلند بود كه آمريكايیها حتی نامه را بررسی نكردند.»
بعدها در سال ۹۲ هم هاشمی رفسنجانی گفته بود: "در مورد حزب الله که شیعه و بخش عمده ملت لبنان است و در تاریخ همیشه مظلوم بوده هم برای فلسطین و هم برای لبنان. اینها قابل دفاع بوده و هست. به شرط اینکه ما از اینها برای مزاحمت دیگران استفاده نکنیم و اینها هم کار خودشان را بکنند. وقتی که نظام نخواهد در دنیا ماجراجویی بکند، این گونه مسائل قابل تحمل است!"
برآیند کلی این مواضع و عملکردها یعنی یک ضلع از همان چیزی که امروز دوباره با اسم رمز "تغییر پارادایم" تکرار میشود و حسن روحانی برایش خطابه میخواند، طوری که گویا حرف جدیدی به میان آمده و راهحل نویی کشف شده. هدف هم چیزی نیست جز همان که از ماجرای مکفارلین به اینسو بارها پیگیری شده و هر بار هم پوچ از آب درآمده.
اینجاست که تأکید جمهوریاسلامی بر استقلال تصمیم و عمل حزبالله ابعاد تازهای هم پیدا میکند تا سرنوشت جبهه مقاومت به ترس برخی دولتمردان و بدهبستانها گره نخورد.
🔺یادمان نرود که خرازی میگوید: "آمریکاییها حتی نامه را بررسی نکردند."
🆔 @Qasas_school
پروژهی "تغییر پارادایم" نیازمند واکنش یکپارچه و منسجم جبههی انقلاب است.
آن سخنرانی حسن روحانی که با ژستی خاص درون قابی شبیه قاب سخنرانیها و پیامهای رهبرانقلاب بود، نیاز داشت به یک واکنش از سوی بزرگان جبهه انقلاب. ولی به من بگویید مگر در این مدت اخیر به ویژه یکسال گذشته بزرگی باقی مانده؟! اصلا بزرگی هست؟ ما بزرگی را باقی گذاشتهایم؟!
از این بزرگانِ اسمی و ظاهری که بخار چندانی برنمیخیزد. کندههایی به دود افتادهاند. ولی همین کمبخارهای دودزا را هم یا خرج بازیهای سیاسی مقطعی کردهایم و یا به قصد کشت زدهایم.
بههرحال اکنون نیازمند ایستادن جلوی این پروژهی قدمتدار تغییر پارادایم هستیم تا بدانند بویی که به دماغشان خورده، از کباب نیست. الاغ داغ میکنند!
وگرنه با تصور مهیا بودن همه چیز برای عبور و تغییر اساسی و بنیادین، پیشتر خواهند آمد و تندتر خواهند تاخت.
#سید_میثم
#پاردایم_تغییر
@Masihane
آذریجهرمی دولت را در جهتی که من و شما منتقد دولت هستیم، نقد نمیکند. او از بیتصمیمی دیگری ناراحت است.
آیا به عمق این حرف او واقف هستید: "خواستن همهچیز باهم نمیشود!"؟؟ (تصویر توئیت)
شاید من بدبین باشم ولی این حرف از نظر من یعنی:
نمیشود پزشکیان درصدد دوری از جنگ باشد، ولی نخواهد غنیسازی را به صفر برساند! نمیشود توسعهی مدنظر آن ۱۸۰ کارنشناس را بخواهد ولی از تغییر پارادایم فرار کند و بگوید من اعتقاد به ولایتفقیه دارم!
پس درحال فشار به پزشکیان هستند که زودتر تصمیم خود را بگیرد! در این شرایط شاید بهتر است که علیرغم واکنش جدی به پروژه "تغییر پارادایم"، پزشکیان به "عدم کفایت سیاسی" تهدید نشود.
#سید_میثم
#تغییر_پارادایم
@Masihane
هدایت شده از مدرسه تاریخاندیشی قصص
🔰پسا خمینی و پسا خامنهای
⁉️ آیا ما آمریکا را فریب میدهیم یا آمریکا ما را؟
یکی از قصههای تلخ تاریخ انقلاب اسلامی، روزهایی است که همه به نحوی خود را مهیای دوران پساخمینی میکردند. با ضریب پیدا کردن احتمال رحلت امام در اواسط دهه شصت، صحبت از تغییر سیاستهای کلان جمهوریاسلامی و روی کار آمدن جریان غربگرا پربسامد شد. چیزی که امروز نیز با اسم رمز «تغییر پارادایم» دوباره به گوش میرسد شاید بدین علت که همان غربگرایان این بار دوران پسا خامنهای را نزدیک میانگارند.
در همان روزهای اواسط دهه شصت، افرادی در درون جمهوریاسلامی مذاکراتی را با آمریکا آغاز میکنند که بعدها پروندهی آن با نام «ماجرای مک فارلین» مشهور شد. مذاکراتی لایهلایه و دارای سناریوهای مختلف با اهداف متعدد. پرونده مکفارلین خود شاهدی بزرگ بود از آماده شدن غربگرایان برای دوران پساخمینی.
بازتاب این حوادث منجر به تغییر، در فضای رسانهای خارج از کشور بسیار زیاد بود. بیبیسی در 17 آبان 1365 میگوید: «بسیاری از ناظران معتقدند که آمریکا هدفهای بلندپروازانهتری از آزادی گروگانها برای آینده دارد که آن فراهم کردن زمینهی بهبود روابط با ایران پس از خمینی است و این امری بسیار حساس است... گفته میشود که افراد قدرتمندی مانند هاشمی رفسنجانی و علی اکبر ولایتی نسبت به آمریکا برخورد انعطافپذیرتر و آشتیجویانهتری دارند. اما تا آیهالله خمینی در قید حیات است این گروهها و افراد نمیتوانند عقاید خود را علنا ابراز کنند.»
آرامآرام رسانههای خارجی از جریان غربگرا در ایران اطلاعات و اخبار بیشتری منعکس میکنند و در فضای خارجی به غربگرایان نام «میانهرو» اطلاق میشود. به عنوان مثال فرد هالیدی استاد مدرسه عالی اقتصاد لندن میگوید: «هدف استراتژیک آمریکا بازگرداندن ایران به دامان غرب است. به نظر میرسد که یک جناح میانهرو در ایران وجود دارد که مایل به بهبود روابط با غرب است. از جمله افراد این جناح، آقای هاشمی رفسنجانی است.»
این ماجراها شدت میگیرد تا آنکه امام خمینی پس از تقریبا دو ماه سکوت، درباره آینده نظام پس از رحلت خود سخنرانی میکند: «دشمنان ما باید این معنا را بدانند که جمهوری اسلامی.. وابستگی به هیچ کس ندارد، وابسته به ملت است، وابسته به قوای مسلحه است، اشخاص در این مورد دخالت ندارند. این که هی هر روز شهرت میدهند که چه شده است، چه شده است، فلانی سکته کرده، فلانی در بستر مرگ است، فلانی، خوب، باشد، البته مرگ برای همه هست، برای ما هم هست، اما این را بدانند که شادی نکنند برای این. این یک امری است که واقع میشود و شما خواهید دید انشاءالله که جمهوری اسلامی باقی است چه ما باشیم، چه اشخاص باشند چه نباشند.»
پس یک قصه با چنین خط روایی شکل گرفت: ۱- احتمال رحلت امام، ۲- زمینهسازی برای تغییر سیاست خارجه جمهوری اسلامی توسط جریان غربگرا، ۳- اقدام به مذاکرات ذیل پرونده مکفارلین، ۴- موضع امام خمینی.
اینجا احتمال دو سناریو وجود دارد: سناریوی اول همین است که جریان غربگرا باور عمیق به تغییر دارد و آمریکا روی فریب این جماعت حساب ویژه کرده است.
سناریوی دوم که کمی خوشخیالانه است حکایت از ساخت و پاخت سران نظام در پشتپرده دارد تا با نمایش میل به غرب توسط عدهای، به عنوان میانهرو شناخته شوند. اینگونه آمریکا را فریب داده و با امیدوار کردن آمریکا به تغییر بدون درد و خونریزی، برای قوی ساختن نظام جمهوری اسلامی زمان بخرند. لذا مسئله این است که ایران درحال فریب آمریکاست یا آمریکا در طمع فریب ایران؟
اگر ماهیت جریان غربگرا و سیاستهای همیشگی آنها را بدانیم و مواضع سفت و سخت امام و رهبری را در مواجهه با این جریان مرور کنیم مشخص میشود که طرح فریب آمریکا چقدر خوشخیالانه است و بیشتر شبیه همان تحلیلهای عوامانهای است که میگوید: «کار خودشونه!»
🔺وضعیت این روزها نشانگر تکرارپذیری تاریخ است.
#پاردایم_تغییر
🆔 @Qasas_school
امروز بنا دارم ماجرایی یا شاید خاطرهای نقل کنم که انتهایش میرسد به: «نمیدانم»! نمیدانم چقدر به کار شما هم بیاید ولی میدانم که اگر تا انتها خواندید بهتر است به این فکر کنید که تربیت و ربوبیت چقدر پیچیدگی دارد. گاهی باید طوری بود که گرچه دلخواهمان نیست ولی گویا اقتضای «دلسوزی» است.
چند پیش فردی به دلایل تقریبا نامعلوم با من و تنی چند از همکاران و همراهان سر لج افتاد. هر جا نشست و از هر جا که برخاست، بدی گفت، و هرگز نگفت چرا و به چه دلیل! ما هم بنا به دلایلی از جمله حفظ حرمت طرف، سکوت کردیم. سپس کار از بدی گفتن فراتر رفت و رسما دهان وا کرد به فحاشی با رکیکترین الفاظ. ما اگر چه مبهوت این برونریزی عقدهها و غدههای طرف بودیم ولی میدانستیم بیخ کار میرسد به ورشکستگی. هیچ نمیگفتیم، نه چون باور داشتیم دریای فضائل ما با پوزه سگ نجس نشود و از این دست خودبرترانگاریها. نمیگفتیم چون گمان ما بر این بود به زودی فحشدرمانی جواب داده و از این همه دریدگی دست میکشد. اما انگار اثر نداشت و چه بسا اثر عکس داشت چون این بایکوت و کممحلی ما را «سگمحلی» قلمداد کرده و گمان برده او را «کلبی» میپنداریم که به تعبیر قرآن: فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ. حال آنکه حاشا و کلا اگر ما چنین پنداری داشته و چنین نیتی کرده باشیم! اما او چون تصور کرده بود در ذهن ما هیچ حرمتی ندارد، پس پرده عفت کلام را بیشتر درید و هر روز وقیحتر از دیروز.. آنچنانی که گاهی در گوشه و کنار، دوستان نقلی از دستهگلهای به آب دادهاش رو میکنند، با نچنچهای زیادی یادش را به زبالهدان حافظه حواله میدهند و این یعنی طرف نه تنها پلهای پشت سر را خراب کرده که تمام مسیرهای آینده و پیش روی خودش را هم به لحظه بنبست نزدیک نموده. فاجعهبار آنکه در تمام این موارد خود را قهرمانی میپندارد که بناست آزادانه بر هر چه زشتی و پلشتی بتازد ولو به قیمت بیچاره کردن خود و خانوادهاش. انگار یک تیپ دستهچندم ادایی از قهرمانهای ذهنیاش.
در چنین وضعیت و شرایطی آیا نباید دلمان به حال چنین موجود ورشکستهای بسوزد؟ اگر بله! راهحل چیست؟
من گمان میکنم در چنین مواقعی باید طرف را از بایکوت درآورد. هرچند دعوای با اینطور «وقاحت عیانی»، هیچ شکوهی ندارد ولی شاید دل او را آرام کند به اینکه: من فحش دادم و آنها عصبانی شدند. شاید دلش خنک شود و از نجس کردن پوزهی خود به آلودگی فحش و فضیحت دست بردارد و آیندهی خودش را مایهی قمار یک خودقهرمانپنداری ابلهانه نسازد.
آیا باید به قدری که جوانمردی اقتضاء دارد، مقابله به مثل کرد و نشان داد که فحشهایت اثر کرده تا گره عقدههایش گشوده شود؟ نمیدانم! واقعا نمیدانم. همین است که میگویم تربیت پیچیدگی دارد.
30 مردادماه سال 4
#سید_میثم
@Masihane
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاجالدینی
آذریجهرمی دولت را در جهتی که من و شما منتقد دولت هستیم، نقد نمیکند. او از بیتصمیمی دیگری ناراحت ا
امشب از یک فامیل نسبتا دور که سالیان درازی است دستش از دنیای ما کوتاه شده، یادی کردم. با چه خصلتی؟ اینکه وقتی با بزرگترهای ما حال و احوالی میکرد، حواسش به ما بچهها هم بود. با محبت و لبخند سلام میکرد و اگر شرایط پا میداد دستی هم میداد. در واقع شخصیت میداد. در شخصیت دادن بُخل و خساست نداشت. از آن مهمتر، اهل تبعیض هم نبود. که مثلا لُپ گوگولیها را بکشد ولی رنگورورفتهها را بیمحلی کند. بدانید و آگاه باشید که بچهها نه تنها این چیزها را میفهمند بلکه با رزولوشن بالا به ذهن هم میسپارند. ما میشویم یک یاد و کار ما میشود یک یادگاری. چه خوب که گرام باشد و گران. مراقبه کنیم بر این چیزهای کوچکِ مهم. بر این ارزانهای ارزنده.
#سید_میثم
@Masihane
🔰احتناک
در سورهی اسراء خدا نقلی دارد از قول شیطان. دربارهی احتناک ذریهی آدم ابوالبشر: «لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلَّا قَلِیلاً». بدین معنا که شیطان با تاکید فراوان میگوید: نسل آدمی را احتناک میکنم، مگر اندکی را. حالا احتناک یعنی چه؟
دستکم چهار معنا برای آن ذکر شده:
۱- انسان را از ریشه بریدن و به دست باد و هوا سپردن.
۲- انسان را افسار زدن و به هر سویی بردن. سواری گرفتن و بازی دادن.
۳- انسان را از داراییها تهی کردن. جیب را زدن و پوک کردن.
۴- به دور گردن انسان پیچیدن.
سه معنای اول، یعنی «احتناک» سه چیز را میگیرد و در قبال آن سه چیز میدهد:
۱- رشد آدم را میگیرد و احساس آزادی میدهد. انسان بیریشه همانند گیاه بیریشه، رشدی نخواهد کرد. ولی همچون خس و خاشاک و پر کاه میتواند در هوا رها باشد.
۲- اختیار آدم را میگیرد و احساس مفید بودن و سرخوشی میدهد. انسان افسار خورده بیاختیار است ولی همچون یک اسب یا چارپا، باری میکشد و مسابقهای میبرد و به بازی گرفته میشود.
۳- تفکر آدم را میگیرد و احساس بلد بودن میدهد. پوکی و پوچی نتیجهی نجوشیدن از درون است. آبانباری که مدام از آن آب بردارند، تهی میشود ولی چشمهای که همواره بجوشد، خالی شدنی نیست. تقلید و قلادهی دنبالهروی بر گردن داشتن، آدمی را انباریِ یافته و بافتهی (ولو گرانسنگ) دیگران میکند و انبار، تهی شدنی است.
اما معنای چهارم خیلی استعاری است. از آنجا که سر، جایگاه چشم و گوش و زبان و عقل و فکر و فهم است، گردن چیزی نیست جز گلوگاه این جایگاه به گونهای که ابلیس با فشردن این گلوگاه و یا ثابت نگه داشتن گردن و یا کنترل ورودیها و خروجی میتواند هرگونه آزادی انسان را از بین ببرد. گو اینکه شیطان تصمیم میگیرد ما چه ببینیم و بشنویم و بگوییم و بفهمیم و بسنجیم. سرها ثابت. افقها مسدود. چشماندازها کور. شنیدهها محدود. اگر دست از پا خطا کنیم زیر شکنجه و پنجهی ابلیس یا گردنمان خُرد میشود و یا گلویمان دریده و فشرده.
برای آنکه آدمی زیر بار این میزان از اسارت بماند و در برابر این همه «نداشتن» دست به طغیان علیه شیطان نزند، احساس «داشتن» کارگر میافتد. احساس آزادی، احساس فایده و سرخوشی و احساس بلدی. لذا احتناکی که ابلیس بر آن مصمم است دستکم چهار کار هماهنگ و شاید مرحلهمند است.
پ.ن: چندی پیش از فردی که چشمش به جهان غیب قدری گشوده بود شنیدم که شیطانی از جنس جن وجود دارد به اندازهی یک وجب. میچسبد پس گردن آدمی و دست و پای درازش را دور گردن انسان میپیچد. مدام در گوش او زمزمه و مداوم چشم او را به جهت دلخواه مصادره میکند. گویا احتناک کارویژهی اوست.
اما بشارت باد که «إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ ۚ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ وَكِيلًا». این شیاطین بر بندگان خدا سلطه ندارند. کاش بندهی خدا شویم.
#سید_میثم
@Masihane
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاجالدینی
🔰احتناک در سورهی اسراء خدا نقلی دارد از قول شیطان. دربارهی احتناک ذریهی آدم ابوالبشر: «لَأَحْتَن
هرکس که از اختناق میگوید ولی از "احتناک" بیخبر است، صحبتهایش دربارهی آزادی را جدی نگیرید. بهویژه که چند روزی است نطقها دربارهی #آزادی_بیان و حق شوخی و حتی هجو بزرگان باز شده و بهانهی آن هم کلیپ جنجالی آن دخترک است در فحاشی به فردوسی.
اگر به من بود "احتناک" را جایگزین "اختناق" میکردم. چون اگر اختناق به معنای خفگی است و استعارهی از سرکوب، این هردو در مفهوم عمیق احتناک نیز خوابیده. بهویژه اگر بدانیم حَنَک در عربی به معنای گلو نیز هست و به کار روحانیونی که بخشی از عمامه را باز میکنند و دور گردن میپیچند، اصطلاحا بستن تحتالحنک میگویند. بیشتر هم در هنگام نماز رواج دارد و نوعی تمثل عینی اطاعت محض است در پیشگاه خداوند. شاید کمترین فایدهی بهرهمندی از این واژهی قرآنی هم این باشد که کسی نمیتواند با نادیده گرفتن برخی از امور غیبی عالم، نسخهی آزادیهای فارغ از حقیقت بپیچد.
#سید_میثم
@Masihane
سهروز پیش یکی میگفت: خامنهای خیلی عاقله و اگه بنا باشه جنگ بشه، غنیسازی رو به صفر میرسونه و بهانه رو از دشمن میگیره.
دو روز پیش یکی میگفت: خامنهای بهقدری عاقل هست که دستور به ساخت یا رونمایی از بمب اتم بده و بهانهی جنگیدن رو از دشمن بگیره.
#عقلانیت_خامنهای
#اینروزها
@Masihane