💢درسته؟ حاجآقا!
در ستایش بستن برخی بابهای گفتگو
طرف با اعتماد به نفس عجیبی در دو حوزهی سیاست و دین داد سخن سر داده بود. مدام هم از اطرافیان به شکلهای مختلفی تأیید میگرفت. نگاهی به من کرد و چون در چهرهام نشانی از تأیید نبود، خطابم کرد و پرسید: درسته؟ حاجآقا!
توصیف اجزای صورت و حرکات و سکنات بدنش وقتگیر است اما همینقدر بگویم که طعنه داشت. طعنهای که مجبورم کرد به وا کردن چاک دهان. پرسیدم: شما تا حالا شعر گفتید؟ خندهی تمسخر بر لب پاسخ داد: خیر! بنده طبع شعری و مهارت شاعری ندارم. گفتم شما دانش و درک کافی در حوزهی دین و سیاست هم ندارید ولی یکریز شعر میگویید.
خنده روی لبهایش ماسید. منتظر بودم بپرسد که خب به چه دلیلی حرفهای مرا از روی بیسوادی و کمدانشی میدانید که نپرسید. آری! باب گفتگو بسته شده بود. امیدوارم نگویید کسی که باب گفتگو را بست من بودم. نمیشود تیکهی تند و تیز مرا لحاظ کنید، ولی اعتماد به نفس کاذب و متکبرانهی طرف که تازه مدام تأیید هم میخواست را بیخیال شوید.
دیگر فرصت نشد رو به طرف و در کمال آرامش اضافه کنم: توی شعر اگر وزن جور درنیاید و قافیه بهتنگ آید، جفنگگویی حضرتتان عیان میشود فلذا حفظ آبرو کرده و لام تا کام داد سخن سر نمیدهید. اما دین و سیاست را چنان بیقاعده میپندارید که شبیه برخی اشعار نو، صرفا افاضه کرده و دکمهی اینتر را میزنید برود خط بعد. متوقع "بهبه بهبه" کردن ما هم هستید. درسته؟ حاجآقا!
#سید_میثم
@Masihane
🔰لَج | در مذمت مذاکرهشیدایان
شاید در تمام تاریخ ایران معاصر، نتوان لجبازتر از جریان مذاکرهشیدایان یافت. آنها چه کسانی هستند؟
همان جریانی که سال۹۲ با ادعای داشتن کلید حل مشکلات و بحرانهای کشور توانست رأی مردم را به خود جلب کند و در ایده و عمل هم تنها یک طرح داشت: مذاکره!
به برکت وجود پشتوانهی رأی میلیونی مردم، چانهزنیهای خودش را در سطوح عالی آغاز کرد تا با چَپ پُر برود سر میز قمار با آمریکاییها. به مُراد خویش هم رسید ولی ماحصل آن ایده و عمل شد چیزی به نام برجام که هنوز آنقدر از آن دور نیافتادهایم تا حاجت به یادآوری و مرور بدعهدی آمریکاییها و بیخردی و بیخامگی ژنرالهای دیپلماسی باشد.
قصهی شکست برجام به خودی خود تلخ بود و ماجرای اسنپبک یا همان مکانیسم ماشه شد قوز بالا قوز و سنگ بهپای لنگ.
حالا باز همین مذاکرهشیدایان با یارگیری جدید، در این چند روز اخیر دوره افتادند که آن طرح مذاکره، تنها نسخهی شفابخش ایران است که تا دیر نشده باید سراغش را گرفت. مذاکرهای که نه میتوانند دوخط دربارهی چند و چون ارتباطش با منافع ملی و عزت ملی بگویند و نه میتوانند تضمینی برای دوباره و چندباره گزیده نشدن از سوراخ اعتماد به دشمن بدعهد ارائه کنند. فقط چیز جدیدی افتاده در دهانشان: مذاکرهی مستقیم پزشکیان با ترامپ. انگار همچنان در قوارهی این پیرمردان ناکام یک مرعشی نفس میکشد که گمان میکند با سلام و احوالپرسی پزشکیان و ترامپ پیچیدهترین جنگ تمدنی دوران حلوفصل میشود و بعد ایران مثل آب خوردن میافتد در مسیر توسعه. به ویژه اگر آقامسعود حماسهی ایستادن کنار صندلی اردوغان را اینبار فروتنانه با ترامپ تکرار کند و یا خیلی گرم و گیرا به او بگوید: افتادید تو زحمت!
اما پر واضح است که مطالبهی مذاکره، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، شاید از روی سادهلوحی در دهان برخی غربگراها بچرخد ولی اصل آن یک لجبازی منفعتطلبانه است.
دیر نباشد که حسن فریدون و فرانچسکو ظریف، طی یک فرافکنی حرفهای، همین صفت لجبازی را به نظام نسبت دهند و مدعی شوند نظام نمیخواهد از خر شیطان پیاده شود.
بیآنکه بگویند همین نظام فرصتهای چندباره برای آزمودن آزموده به آنها داده ولی آنها قمار را باختهاند، بد هم باختهاند.
امشب سیدعلی خامنهای از موضع خود صریح حرف زد: مذاکره بنبست و ضرر محض است و کشور را #تهدید_پذیر میکند. آیا لجاجت مذاکرهشیدایان درایتی باقی میگذارد؟ بَل لَّجُّوا فِي عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ (ملک/٢١)
#سید_میثم
#مذاکره
@Masihane
این نیز اینجا بماند به یادگار:
سخنرانی امشب رهبری، یعنی یک نفر و مهمترین نفر هنوز مقابل شکل حکمرانی محفلی ایستاده. حکمرانی که عدهای خاص و مشخص با بهانه کردن شرایط جنگی و امنیتی، در پس و پشت پردهها بِبُرند و بدوزند و بعد هم از زبان منتسبان و منصوبان رهبری بگویند: همهچیز هماهنگ شده! لطفا دخالت نکنید و بگذارید فقط ما دخالت کنیم!
#سید_میثم
@Masihane
#رندی
سعدی در گلستان حکایتی دارد بس خواندنی که:
"درویشی را ضرورتی پیش آمد، گلیمی از خانه یاری بدزدید. حاکم فرمود که دستش بِدَر کنند. صاحب گلیم شفاعت کرد که من او را بِحِل کردم. گفتا به شفاعت تو حدّ شرع فرو نگذارم. گفت آنچه فرمودی راست گفتی ولیکن هر که از مال وقف چیزی بدزدد قطعش لازم نیاید و "الفقیرُ لا یَمْلِکُ " هر چه درویشانراست، وقف محتاجان است. حاکم دست از او بداشت و ملامت کردن گرفت که: جهان بر تو تنگ آمده بود که دزدی نکردی الاّ از خانه چنین یاری؟! گفت ای خداوند نشنیدهای که گویند خانه دوستان بروب و در دشمنان مکوب؟!"
یادم هست که کسی دربارهی شخصی از سیاسیون معلومالحال حرف میزد. سخن به جایی رسید و چون اهل مجلس بیشتر جویا شدند، لب از لب باز نکرد و در جواب اصرارها گفت: احتیاط میکنم!
مورد پرسش قرار گرفت که در حق این بشرِ پدرسوخته دیگر چرا احتیاط؟
گفت: چون اگر ذرهای و اندکی در حق او ناروا بگویم، روز حشر که احتمالا بسیار گرفتار است، از من درنخواهد گذشت.
یعنی بر خلاف بخشی از جامعهی مذهبی که در حق اهل خیر و بِرّ احتیاط میکنند، او دربارهی اشرار احتیاط میکرد. چون امید بخشش از اهالی خیر میرود ولی از مصاحبان شرّ، خیر!
پ.ن: هرچند احتیاط در نگفتن ناروا باید همگانی باشد، ولی طبق حکایت سعدی گویا دزدی از کریمان هوشمندانهتر است. دیدیم که مالباخته در محضر دادگاه خود وکیل مدافع سارق شده بود.
#سید_میثم
@Masihane
⚫️ بیبنیههای بیبنیاد
دور و برم افرادی بودند از جماعت مذهبی سنتی که بعضا خانواده شهید هم بودند. اما آرامآرام در گردونهی ابتلائات الهی، راه کج کردند به بهانهی آنکه دین با سیاست نمیسازد. ولی همچنان رگههای همان مذهب سنتی در وجودشان باقی بود. علامتش هم این بود که برای سیادت افراد احترامی نصفهنیمه میگذاشتند و حرمت اولاد پیغمبر را کجدار و مریز حفظ میکردند. وقتی هم برمیخوردند به ساداتِ سیاسی که مطبوعشان نبود، اسمشان را بدون سید میآوردند. مثلا: علی خامنهای، حسن نصرالله و... . که لابد بگویند اینها تافتههای جدا بافته از سلسلهی جلیلهی ساداتند. وگرنه یک سید واقعی کاری به دنیای سیاست و سیاست دنیا ندارد و از این دست اراجیف مرسوم.
یادم هست یکبار با یکی از همینها صحبت میکردم. دندانقروچه میرفت که پول مملکت را میدهند به این حسن نصرالله. ظاهرا غصهی مملکت را میخورد و فکر میکرد حزبالله لبنان جیب یک کشور را زده.
حالا یکسال از شهادت سیدحسن نصرالله گذشته. مردی که بارها گفته بود هر اتفاقی برای ما بیافتد، مادر مقاومت یعنی ایران اسلامی باید بماند. اما طرفی که رگ گردنش برای کشور باد میکرد و "سید" را از اول اسم آن پسر فاطمه قلم میگرفت در همین جنگ اخیر، طرف اسرائیل ایستاده بود که: بیا و با بمبها و موشکهایت جمهوری اسلامی را بزن! بیا و اصلا ریشهی اسلام را برکن!
پیشتر تعجب میکردم از مذهبیهای بیبنیه و بیبنیادی که مسیرشان از ضدیت با آدمها شروع میشد و بعد به نظام و انقلاب میرسید و عاقبت هم به چراغ برافروختهی دین پُف میکردند. اما سالیانی است که دیگر تعجب نمیکنم. آن مسیر به این مقصد نرسد تعجبآور است.
#سید_میثم
#هفته_دفاع_مقدس
#مرگ_بر_اسرائیل
@Masihane
در پزشکی یک تصویر کلی از درمان وجود دارد که برای درک آن خیلی ساده و احتمالا تنزلیافته میتوان گفت: "زمانی که بدن مریض میشود، قسمتهای سالم بدن با عجله شروع به درمان آن میکنند. بدون قسمت سالم بدن، از پزشکان و داروها کاری برنمیآید."
حال اگر جامعه را پیکری باشد و بدنی، درمان مریضی و بیماری یک بخشی از آن فقط با بخش سالم امکان پذیر است. قطعا یکی از بخشهای سالم جامعهی جهانی با وجود همهی مرضهایی که دارد، ستیز با ظلم آشکار رژیم صهیونی است؛ در فرمهای گوناگون.
این تصویر صندلیهای خالی حین سخنرانی نتانیاهو👆، اگر معنایش ستیز با ظلم باشد نویدبخش است.
#سید_میثم
@Masihane
لذت. با بچههای کلاس ترجمهاش کردیم به احساس خوشایند. تصمیم بر این بود از همین معانی عامیانه استفاده کنیم تا زیاد اسیر دام تفلسفهای بینتیجه نشویم. همین لذت، شکلها و انواعی دارد. مثلا در یک لایه میتواند کاذب یا واقعی باشد. لذت کاذب، همان لذتی است که با ساخت وجودی انسان تناسب ندارد. این یعنی پیشتر گفته بودیم انسان یک ساخت وجودی و به تعبیر استاد صفایی یک قدر و ترکیب خاص دارد. لذتها اگر متناسب با ساخت انسان باشند، واقعیاند وگرنه شبحی از واقعیت و سرابی از لذتاند. جالب آنکه چیزی که این لذتهای کاذب را زهرمار ما میکند، عقل است. وسط یک دلخوشی، فانی بودنش را متذکر میشود و یا عاقبت شوم و تبعات آسیبزننده و بحرانزای آن را یادآور میگردد.
اینجاست که چنین لذتهایی نمیتوانند پناه رنجهای انسان باشند. اما چون یک رفتوبرگشت مؤثر با شخصیت انسان دارند، هرچه آدمی به چنین لذتهای کاذبی بیشتر پناه ببرد، شخصیتش سطحیتر و عقلش غافلتر میشود. به دیگر سخن، شخصیت سطحی و عقل غافل مطالبهی لذتها و پناههای کاذب دارد و این لذتها و پناهها انسان را در سطح و غفلت نگه میدارند.
🔺از یکشنبههای #کادح
#سید_میثم
@Masihane
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 عقلانیت پاکستانی؟
این مرد شهباز شریف است. نخستوزیر پاکستان که در مصر و در اجلاسیه #شرم_الشیخ ، پشت تریبونی که آمریکا با خودش آورده، سخنرانی میکند.
حالا چه میگوید؟ هیچ؛ صرفا تملق ترامپ. مثلا میگوید: نام او [ترامپ] با حروف طلایی در تاریخ جاودانه شده است.
اینجاست که باید یادآوری کرد همانقدر که تصویر سالن خالی سازمان ملل هنگام سخنرانی نتانیاهو واقعیت است، این صحنه از عرصهی سیاست جهانی با تمام قابهای عجیبش هم واقعیت است.
اما دو نکته:
۱- این صحنه، یعنی تقسیمکار میان غرب و اسرائیل جواب داده که شریف علیه اسرائیل موضع دارد و له آمریکا نیز تملق. [غربیها اسرائیل را مجری کارهای کثیف ولی ضروری خود میدانند].
۲- آیا عقلانیت همین است که پاکستان پیاده میکند؟ هم سلاح هستهای دارد، هم علیه اسرائیل موضع سفت و سخت میگیرد، هم با عربستان پیمان میبندد، هم تملق آمریکا را میگوید!
"عقلانیت چیست؟"
طبعا عدهای متأثر از سیاستورزیهای رهبرانقلاب، عقلانیت را برآیند منظومهای از ویژگیها مانند عزت و شجاعت و واقعیتنگری و آرمانخواهی و عملگرایی و تکلیفمداری و... میدانند و نسبتی با الگوی پاکستان ندارند و عدهای دیگر که از حاضران در حاکمیت [به عقیده من مانند لاریجانی و شمخانی و حتی قالیباف]، الگوی عقلانی سیاستورزی را همینی میدانند که شهباز شریف پیاده میکند. این هم واقعیتی از صحنهی سیاست داخلی است که علاوه بر تغییر جدی گروهبندیها در آینده، گویای حذف تدریجی نیروهایی مانند ظریف است که هنوز خاماندیشانه بعد از یک جنگ ۱۲روزه دوگانههای احمقانهی "موشک-مردم" میسازند.
#سید_میثم
@Masihane
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاجالدینی
🔰 عقلانیت پاکستانی؟ این مرد شهباز شریف است. نخستوزیر پاکستان که در مصر و در اجلاسیه #شرم_الشیخ ،
این را هم در حاشیهی مطلب بالا بگویم. بازگشت لاریجانی به عرصهی حاکمیت و بُلد شدن شمخانی در رسانهها و... یعنی آیهالله خامنهای ترجیح داده صحنهی سیاسی آینده کشور، عرصهی رقابت دو گروه علاقمندان به "ایران قوی" و "ایران ابرقدرت" باشد و جریان غربگرای ذلیل برود اسقاطی.
پ.ن: پیشتر درباره تفاوت "ایران قوی" و "ایران ابرقدرت" چیزکی نوشته بودم.
#سید_میثم
@Masihane
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاجالدینی
🔰 عقلانیت پاکستانی؟ این مرد شهباز شریف است. نخستوزیر پاکستان که در مصر و در اجلاسیه #شرم_الشیخ ،
در باب "املاق و تملق" در قرآن هم قبلا چیزی دیگر نوشته بودم که با تملقات شریف و سیسی و دیگران خواندنش خالی از لطف نیست!
👇
https://eitaa.com/masihane/943
شاید در زندگی بسیاری از ما پیش آمده که تسلیم شرایط شدیم. آن هم با یک توجیه کوتاه: زورم نرسید!
یکی از اتفاقات روز محشر، آوردن گواهان به صحنه است. گواه یا همان شهید، کسی است که در شرایطی شبیه ما، درستترین رفتار را داشته. او نمایانده میشود تا به آدمیان بگویند: میشد! جور دیگری هم میشد! ببین که میشد! اینها هم زورشان نمیرسید ولی دست نکشیدند! بیخیال نشدند و ادامه دادند.
اینها به "نشدنی بودن کار" و "زور نرسیدهی خودشان" طوری خیره نشدند که فراموش کنند خدا هست.
حتمی یکی از این گواهان، یحیاست؛ شهید یحیی سنوار!
@Masihane
عصر جمعه است. طبعا دلگیر. فکرم مشغول هفتهای است که مثل برق و باد گذشت. حتما شما هم تصدیق میکنید سرعت گذر ایام طوری فزونی گرفته که اصلا نمیفهمیم روزها و هفتهها چطور سپری میشوند! آنقدر شتابِ آمد و شد روز و شب زیاد است که همه درکش میکنند و از آن گلایه دارند، ولو "چرایی" آن را ندانند!
برخی میگویند برکت از "زمان" و "وقت" رفته. برخی هم معتقدند این خاصیت زمانه است. به چه معنا؟
در قرآن خدا قسم میخورد به "عصر". کلمهای که چندین معنا برایش نوشتهاند: ۱- فشردگی و عصاره گرفتن.
۲- ادوار تاریخ بشر.
۳- دورههای از تولد تا مرگ انسان.
۴- حین و دهر [که همان زمان و زمانه است].
بهنظر میرسد همهی معانی با هم میتواند صادق باشد.
به انسان دورهی کنونی نگاه کنید. ما شاهد انسانی هستیم که میخواهد عصارهی تمام زندگی انسان و حتی بشریت باشد. یعنی همزمان بهسان کودک، بازیگوشی و شیطنت کند. بهسان نوجوان هیجان "آغازها" را بچشد و مزه کند. بهسان یک جوان شور و نیروی خلاقهی جوانی را دارا باشد و همانند یک میانسال بالغانه تصمیم بگیرد و همچون پیری خردمند، خروارها تجربه اندوخته داشته باشد.
این انسان میخواهد هر لحظه اراده کرد، خاصیت هر دورهی از زندگی انسانی را احضار کند و لازمهی این خواست و اراده، فشردگی و شتاب است. چون در بستر دنیایی که زمانمند است و هر لحظه امکان بهسر آمدن تاریخ انقضای انسان وجود دارد، باید هرچه سریعتر همهی تجربههای تحققپذیر محقق شود و هر امکانی به فعلیت برسد. به این امید که بتوان سرمایهی عمر را نگاه داشت و دورهی هیچ چیز برای انسان نگذرد و تمام نشود.
این انسان تکنولوژیهای جدید میسازد تا امور خود را سریعتر و راحتتر به پایان برساند و وقت کافی برای عصاره شدن بیابد، اما در عمل زمان برای او سریعتر میگذرد و سرمایهی عمر را با شتاب بیشتر از دست میدهد. چون تکنولوژیهای جدید، گزینههای تحققپذیر جدیدی به دنیای ما اضافه میکند و فعلیت بخشیدن به امکانهای جدید خود زمان بیشتری میخواهد. اینگونه آدمی گرفتار یک دور باطل میشود. میدود که سریعتر برسد غافل از آنکه شبیه همسترها گرفتار چرخ و فلک است و رسیدنی در کار نیست.
والعصر، ان الانسان لفی خسر. قسم به عصر و فشردگی، انسان در خسارت است و از دست میدهد. مگر آنکه..[ادامه آیات سوره عصر]
#سید_میثم
@Masihane