eitaa logo
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاج‌الدینی
1.2هزار دنبال‌کننده
154 عکس
42 ویدیو
44 فایل
مفشو= کیسه‌ی قند یا کیسه‌ی حاوی انواع گیاهان دارویی [به لهجه‌ی کرمانی] طلبه درس خارج| دکتری تاریخ فرهنگ و تمدن| مدرس دانشگاه ارتباط: @sayyed_meysam
مشاهده در ایتا
دانلود
⚫️ بی‌بنیه‌های بی‌بنیاد دور و برم افرادی بودند از جماعت مذهبی سنتی که بعضا خانواده شهید هم بودند. اما آرام‌آرام در گردونه‌ی ابتلائات الهی، راه کج کردند به بهانه‌ی آنکه دین با سیاست نمی‌سازد. ولی همچنان رگه‌های همان مذهب سنتی در وجودشان باقی بود. علامتش هم این بود که برای سیادت افراد احترامی نصفه‌نیمه می‌گذاشتند و حرمت اولاد پیغمبر را کج‌دار و مریز حفظ می‌کردند. وقتی هم برمی‌خوردند به ساداتِ سیاسی که مطبوع‌شان نبود، اسم‌شان را بدون سید می‌آوردند. مثلا: علی خامنه‌ای، حسن نصرالله و... . که لابد بگویند این‌ها تافته‌های جدا بافته از سلسله‌ی جلیله‌ی ساداتند. وگرنه یک سید واقعی کاری به دنیای سیاست و سیاست دنیا ندارد و از این دست اراجیف مرسوم. یادم هست یکبار با یکی از همین‌ها صحبت می‌کردم. دندان‌قروچه می‌رفت که پول مملکت را می‌دهند به این حسن نصرالله. ظاهرا غصه‌ی مملکت را می‌خورد و فکر می‌کرد حزب‌الله لبنان جیب یک کشور را زده. حالا یکسال از شهادت سیدحسن نصرالله گذشته. مردی که بارها گفته بود هر اتفاقی برای ما بیافتد، مادر مقاومت یعنی ایران اسلامی باید بماند. اما طرفی که رگ گردنش برای کشور باد می‌کرد و "سید" را از اول اسم آن پسر فاطمه قلم می‌گرفت در همین جنگ اخیر، طرف اسرائیل ایستاده بود که: بیا و با بمب‌ها و موشک‌هایت جمهوری اسلامی را بزن! بیا و اصلا ریشه‌ی اسلام را برکن! پیش‌تر تعجب می‌کردم از مذهبی‌های بی‌بنیه و بی‌بنیادی که مسیرشان از ضدیت با آدم‌ها شروع می‌شد و بعد به نظام و انقلاب می‌رسید و عاقبت هم به چراغ برافروخته‌ی دین پُف می‌کردند. اما سالیانی است که دیگر تعجب نمی‌کنم. آن مسیر به این مقصد نرسد تعجب‌آور است. @Masihane
در پزشکی یک تصویر کلی از درمان وجود دارد که برای درک آن خیلی ساده و احتمالا تنزل‌یافته می‌توان گفت: "زمانی که بدن مریض می‌شود، قسمت‌های سالم بدن با عجله شروع به درمان آن می‌کنند. بدون قسمت سالم بدن، از پزشکان و داروها کاری برنمی‌آید." حال اگر جامعه را پیکری باشد و بدنی، درمان مریضی و بیماری یک بخشی از آن فقط با بخش سالم امکان پذیر است. قطعا یکی از بخش‌های سالم جامعه‌ی جهانی با وجود همه‌ی مرض‌هایی که دارد، ستیز با ظلم آشکار رژیم صهیونی است؛ در فرم‌های گوناگون. این تصویر صندلی‌های خالی حین سخنرانی نتانیاهو👆، اگر معنایش ستیز با ظلم باشد نویدبخش است. @Masihane
لذت. با بچه‌های کلاس ترجمه‌اش کردیم به احساس خوشایند. تصمیم بر این بود از همین معانی عامیانه استفاده کنیم تا زیاد اسیر دام تفلسف‌های بی‌نتیجه نشویم. همین لذت، شکل‌ها و انواعی دارد. مثلا در یک لایه می‌تواند کاذب یا واقعی باشد. لذت کاذب، همان لذتی است که با ساخت وجودی انسان تناسب ندارد. این یعنی پیش‌تر گفته بودیم انسان یک ساخت وجودی و به تعبیر استاد صفایی یک قدر و ترکیب خاص دارد. لذت‌ها اگر متناسب با ساخت انسان باشند، واقعی‌اند وگرنه شبحی از واقعیت و سرابی از لذت‌اند. جالب آنکه چیزی که این لذت‌های کاذب را زهرمار ما می‌کند، عقل است. وسط یک دل‌خوشی، فانی بودنش را متذکر می‌شود و یا عاقبت شوم و تبعات آسیب‌زننده و بحران‌زای آن را یادآور می‌گردد. اینجاست که چنین لذت‌هایی نمی‌توانند پناه رنج‌های انسان باشند. اما چون یک رفت‌وبرگشت مؤثر با شخصیت انسان دارند، هرچه آدمی به چنین لذت‌های کاذبی بیشتر پناه ببرد، شخصیتش سطحی‌تر و عقلش غافل‌تر می‌شود. به دیگر سخن، شخصیت سطحی و عقل غافل مطالبه‌ی لذت‌ها و پناه‌های کاذب دارد و این لذت‌ها و پناه‌ها انسان را در سطح و غفلت نگه می‌دارند. 🔺از یکشنبه‌های @Masihane
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 عقلانیت پاکستانی؟ این مرد شهباز شریف است. نخست‌وزیر پاکستان که در مصر و در اجلاسیه ، پشت تریبونی که آمریکا با خودش آورده، سخنرانی می‌کند. حالا چه می‌گوید؟ هیچ؛ صرفا تملق ترامپ. مثلا می‌گوید: نام او [ترامپ] با حروف طلایی در تاریخ جاودانه شده است. اینجاست که باید یادآوری کرد همانقدر که تصویر سالن خالی سازمان ملل هنگام سخنرانی نتانیاهو واقعیت است، این صحنه از عرصه‌ی سیاست جهانی با تمام قاب‌های عجیبش هم واقعیت است. اما دو نکته: ۱- این صحنه، یعنی تقسیم‌کار میان غرب و اسرائیل جواب داده که شریف علیه اسرائیل موضع دارد و له آمریکا نیز تملق. [غربی‌ها اسرائیل را مجری کارهای کثیف ولی ضروری خود می‌دانند]. ۲- آیا عقلانیت همین است که پاکستان پیاده می‌کند؟ هم سلاح هسته‌ای دارد، هم علیه اسرائیل موضع سفت و سخت می‌گیرد، هم با عربستان پیمان می‌بندد، هم تملق آمریکا را می‌گوید! "عقلانیت چیست؟" طبعا عده‌ای متأثر از سیاست‌ورزی‌های رهبرانقلاب، عقلانیت را برآیند منظومه‌ای از ویژگی‌ها مانند عزت و شجاعت و واقعیت‌نگری و آرمان‌خواهی و عمل‌گرایی و تکلیف‌مداری و... می‌دانند و نسبتی با الگوی پاکستان ندارند و عده‌ای دیگر که از حاضران در حاکمیت [به عقیده من مانند لاریجانی و شمخانی و حتی قالیباف]، الگوی عقلانی سیاست‌ورزی را همینی می‌دانند که شهباز شریف پیاده می‌کند. این هم واقعیتی از صحنه‌ی سیاست داخلی است که علاوه بر تغییر جدی گروه‌بندی‌ها در آینده، گویای حذف تدریجی نیروهایی مانند ظریف است که هنوز خام‌اندیشانه بعد از یک جنگ ۱۲روزه دوگانه‌های احمقانه‌ی "موشک-مردم" می‌سازند. @Masihane
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاج‌الدینی
🔰 عقلانیت پاکستانی؟ این مرد شهباز شریف است. نخست‌وزیر پاکستان که در مصر و در اجلاسیه #شرم_الشیخ ،
این را هم در حاشیه‌ی مطلب بالا بگویم. بازگشت لاریجانی به عرصه‌ی حاکمیت و بُلد شدن شمخانی در رسانه‌ها و... یعنی آیه‌الله خامنه‌ای ترجیح داده صحنه‌ی سیاسی آینده کشور، عرصه‌ی رقابت دو گروه علاقمندان به "ایران قوی" و "ایران ابرقدرت" باشد و جریان غرب‌گرای ذلیل برود اسقاطی. پ.ن: پیش‌تر درباره تفاوت "ایران قوی" و "ایران ابرقدرت" چیزکی نوشته بودم. @Masihane
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاج‌الدینی
🔰 عقلانیت پاکستانی؟ این مرد شهباز شریف است. نخست‌وزیر پاکستان که در مصر و در اجلاسیه #شرم_الشیخ ،
در باب "املاق و تملق" در قرآن هم قبلا چیزی دیگر نوشته بودم که با تملقات شریف و سیسی و دیگران خواندنش خالی از لطف نیست! 👇 https://eitaa.com/masihane/943
شاید در زندگی بسیاری از ما پیش آمده که تسلیم شرایط شدیم. آن هم با یک توجیه کوتاه: زورم نرسید! یکی از اتفاقات روز محشر، آوردن گواهان به صحنه است. گواه یا همان شهید، کسی است که در شرایطی شبیه ما، درست‌ترین رفتار را داشته‌. او نمایانده می‌شود تا به آدمیان بگویند: می‌شد! جور دیگری هم می‌شد! ببین که می‌شد! این‌ها هم زورشان نمی‌رسید ولی دست نکشیدند! بی‌خیال نشدند و ادامه دادند. این‌ها به "نشدنی بودن کار" و "زور نرسیده‌ی خودشان" طوری خیره نشدند که فراموش کنند خدا هست. حتمی یکی از این گواهان، یحیاست؛ شهید یحیی سنوار! @Masihane
عصر جمعه است. طبعا دلگیر. فکرم مشغول هفته‌ای است که مثل برق و باد گذشت. حتما شما هم تصدیق می‌کنید سرعت گذر ایام طوری فزونی گرفته که اصلا نمی‌فهمیم روزها و هفته‌ها چطور سپری می‌شوند! آنقدر شتابِ آمد و شد روز و شب زیاد است که همه درکش می‌کنند و از آن گلایه دارند، ولو "چرایی" آن را ندانند! برخی می‌گویند برکت از "زمان" و "وقت" رفته. برخی هم معتقدند این خاصیت زمانه است. به چه معنا؟ در قرآن خدا قسم می‌خورد به "عصر". کلمه‌ای که چندین معنا برایش نوشته‌اند: ۱- فشردگی و عصاره گرفتن. ۲- ادوار تاریخ بشر. ۳- دوره‌های از تولد تا مرگ انسان. ۴- حین و دهر [که همان زمان و زمانه است]. به‌نظر می‌رسد همه‌ی معانی با هم می‌تواند صادق باشد. به انسان دوره‌ی کنونی نگاه کنید. ما شاهد انسانی هستیم که می‌خواهد عصاره‌ی تمام زندگی انسان و حتی بشریت باشد. یعنی هم‌زمان به‌سان کودک، بازیگوشی و شیطنت کند. به‌سان نوجوان هیجان "آغازها" را بچشد و مزه کند. به‌سان یک جوان شور و نیروی خلاقه‌ی جوانی را دارا باشد و همانند یک میانسال بالغانه تصمیم بگیرد و همچون پیری خردمند، خروارها تجربه اندوخته داشته باشد. این انسان می‌خواهد هر لحظه اراده کرد، خاصیت هر دوره‌ی از زندگی انسانی را احضار کند و لازمه‌ی این خواست و اراده، فشردگی و شتاب است. چون در بستر دنیایی که زمان‌مند است و هر لحظه امکان به‌سر آمدن تاریخ انقضای انسان وجود دارد، باید هرچه سریع‌تر همه‌ی تجربه‌های تحقق‌پذیر محقق شود و هر امکانی به فعلیت برسد. به این امید که بتوان سرمایه‌ی عمر را نگاه داشت و دوره‌ی هیچ چیز برای انسان نگذرد و تمام نشود. این انسان تکنولوژی‌های جدید می‌سازد تا امور خود را سریع‌تر و راحت‌تر به پایان برساند و وقت کافی برای عصاره شدن بیابد، اما در عمل زمان برای او سریع‌تر می‌گذرد و سرمایه‌ی عمر را با شتاب بیشتر از دست می‌دهد. چون تکنولوژی‌های جدید، گزینه‌های تحقق‌پذیر جدیدی به دنیای ما اضافه می‌کند و فعلیت بخشیدن به امکان‌های جدید خود زمان بیشتری می‌خواهد. اینگونه آدمی گرفتار یک دور باطل می‌شود. می‌دود که سریع‌تر برسد غافل از آنکه شبیه همستر‌ها گرفتار چرخ و فلک است و رسیدنی در کار نیست. والعصر، ان الانسان لفی خسر. قسم به عصر و فشردگی، انسان در خسارت است و از دست می‌دهد. مگر آنکه..[ادامه آیات سوره عصر] @Masihane
دیشب خوابگاه بودم. توی جمع رفقا چندبار صحبت از "زوال امر سیاسی" شد. من هر بار یاد خاطره‌ای قدیمی می‌افتادم. خاطره‌ای از یک گفتگو بین جوانی ۲۸ساله و پر از شور و شوق کنشگری سیاسی‌اجتماعی و یک پیرمرد حدودا ۶۰ساله و با سابقه‌ی ۴۰ساله‌ی کار سیاسی. در یک جایی که از همان‌جا باب گفتگو بسته شد، پیرمرد با تمسخر به جوان گفت این حرف‌های تو و اصلا خودِ تو یعنی "زوال امر سیاسی"! شاید اگر جرأت می‌کردم من هم به پیرمرد می‌گفتم: حتی همین رفتار تمسخرآمیز تو هم یعنی "زوال امر سیاسی"! شاید یکی هم الان پیدا شود و به من بگوید همین که تو جرأت گفتن نداشتی باز یعنی "زوال امر سیاسی". @Masihane
مادرها به عنوان اولیاء دانش‌آموز، گروه زده و از قرار معلوم هر روز هم یک تز جدید می‌دهند برای شاد کردن فضای مدرسه. حرکت اخیرشان هم جشن هزار بوده. اگر برای‌تان سوال است جشن هزار دیگر چه صیغه‌ای است، باید عرض کنم جشنی است به مناسبت فراگرفتن عدد هزار. هم‌اکنون هم گویا در گروه در حال ایده‌پردازی برای جشن خودکار هستند. برای کلاس‌سومی‌هایی که تا حالا با مداد می‌نوشتند و بناست زین‌پس خاطر اوراق دفتر را با خودکار خط بیندازند. انگار دستاوردی است نیازمند استقبال و جشن. هنوز نمی‌دانم آیا طرحی برای بدرقه‌ی پرشکوه و خداحافظی با مداد هم دارند یا خیر! مبادا دل مداد بشکند. من اگر دسترسی داشتم ایده می‌دادم برای مراسم تودیع و معارفه‌ی مداد و خودکار از مسئولان هم دعوت کنند برای سخن‌رانی. البته مجتبی شکوری و علی‌رضا نبی هم گزینه‌های خوبی هستند! آن‌وقت همه چیزش به همه چیزش می‌آمد. بگذریم.. اما واقعا ما را چه شده که این اندازه عطش جشن گرفتن داریم؟ بله..بله.. در شاداب بودن محیط آموزش می‌شود ساعت‌ها داد سخن سر داد ولی آیا مسیرش از ساخت‌وپرداخت جشن‌های من‌درآوری می‌گذرد؟ تازه آن هم با جایزه‌هایی که تعدادشان آنقدر زیاد شده که دیگر بچه‌ها را سر ذوق نمی‌آورد. دست‌کم درباره بچه‌های ما اینطور شده. کاش یکی مادرهای گروه اولیاء را از پریز می‌کشید پیش از آنکه همه‌ی مناسک تعلیم و ابزارهای تربیت را از معنا تهی کنند! @Masihane
حدود ۳۵دقیقه دیرتر رسیدم به جلسه. اولش خجالت می‌کشیدم به چهره‌های خسته‌ی بچه‌ها نگاه کنم. پایین انداختن سر شاید یک فرار بود. فرار نه از پاسخگویی به چرایی تأخیر در آمدن و معطل گذاشتن آن آدم‌ها. چون می‌دانستم کریمانه می‌گذرند. بلکه فرار از سوالی که ذهنم مدام طرحش می‌کرد: چرا این آدم‌ها با خستگی یک روز فشرده، دو ساعت از بهترین اوقات خود را جدا می‌کنند برای شنیدن چیزهایی که فقط به سؤالات و ابهامات‌شان اضافه می‌کند؟! همین و نه چیزی بیشتر. این سوال ترس داشت و دارد. ترس دارد وقتی که فکر می‌کنم: نکند این رنج‌ها و این خستگی‌ها و این بُرش‌های عمرشان، در بستر همین دنیا گُم شود و چیزی برای کسی نماند و چیزی به کسی نماسد؟ خرج کرده و بی‌بهره. بعدها هم من بشوم یادی همراه نفرین و یک تلخند. هنوز گرم ترسش هستم. گفتم شاید نوشتن‌های نیمه‌شبی پناه مناسبی باشد. ۱۲ آبان سال ۴ @Masihane
💢 اعتراض، مشروعیت می‌بخشد! این ترم چهار واحد درسی با دانشجوهای دانشگاه سوره دارم. چهار واحدی که دست‌کم به اندازه‌ی چهار کتاب تا حالا برای من قصه‌ی جورواجور داشته. مثلا امروز یکی از بچه‌ها تقاضا داشت کلاس‌ها را نیاید و من برایش حاضری رد کنم که بتواند امتحان بدهد. با این عذر و بهانه که کارمند است و همیشه به او مرخصی ساعتی نمی‌دهند و از این قصه‌ها که دانشجوها خوب بلدند سرهم کنند. پرسیدم کارمند کجایی؟ گفت فلان‌جا. برای این‌که دل من را به رحم بیاورد حالت طفلک‌گونه‌ای به خودش گرفت که: "تازه با ضرب پارتی و زور رانت توانسته‌ام خودم را جا کنم، وگرنه اصلا رشته تحصیلی من چیز دیگری است." یادم هست قدیم‌ترها وقتی یکی با پارتی‌بازی هم می‌رفت جایی و کار و باری برایش جور می‌شد، با صد قسم حضرت عباس و ‌کلی سناریوبافی سعی می‌کرد نشان دهد خودش توانایی داشته و اصلا پای هیچ ویژه‌خواری وسط نیست. اما حالا چه؟ طرف به‌راحتی می‌گوید با پارتی رفته‌ام و یحتمل ته‌دلش هم می‌گوید این وضعیت موجود که با پارتی‌بازی می‌شود یک آدم بی‌ربط را به استخدام سازمان و نهاد و اداره‌ای درآورند، دست‌پخت هم‌قطاران و هم‌قیافه‌های شماست. پس بدان و آگاه باش که من خودم معترضم. طلب‌کارم و ناراضی از این‌که در رشته‌ی تحصیلی خودم مشغول نیستم و در حیطه‌ی تخصصم کار نمی‌کنم. خلاصه کنم، این همه در نگاه من یعنی پوزیشن اعتراض به وضعیتِ موجود، می‌تواند به هر خلافی مشروعیت دهد و "ناگزیری انسان" را نمایش دهد. "پس آقای میرتاج‌الدینی! لطفا تو هم شُل کن و اینقدر سخت نگیر و سفت نبند. چهارتا غیبت کلاسی است دیگر." می‌بینید دوستان! حالا این یکی فرهیخته‌ی دانشگاهی بود. تو خود حدیث مفصل بخوان از مجمل زندگی‌های عامه‌ی مردم. باور کنید این قطار مشروعیت‌بخشی به خلاف و تخلف، آن هم با بهانه‌ی مخالفت با وضعیت موجود، درحال نزدیک شدن به یک ایستگاه خطرناک است!! @Masihane