💢 مقدمهای دربارهی واژهی قرآنی "بطر"
حدود ده روز پیش، در جلسهی خوانش کتاب "همه چیز فرو میپاشد" اثر بسیار مهم و خواندنی "چینوآ آچهبه" نویسندهی نیجریهایتبار، مهمانی داشتیم از نیجریه به اسم المصطفی محمد. یک جملهاش در ذهنم زنده است: در میان کشورهای استعمارگر فرانسه از همه بدتر بود.
امروز در جلسهی دکتر سیدمحمد طباطبایی رایزن فرهنگی سابق ایران در فرانسه، بنا بود پای روایت شفاهی او از غرب و تجربهی زیستهاش بنشینیم. یک جملهی او باز در ذهنم جا گرفت: انگلیس هنگام استعمار، دست به ترکیب فرهنگی کشورها نمیزد، اما فرانسه ایدئولوژیک بود و میخواست مسیحیت را در همهجا ترویج کند.
مطالعات من دربارهی حضور استعماری غربیها در جهان، این تقسیمبندی جغرافیایی را پیرامون "استعمارگر بد و خیلی بد" چندان دقیق نمیداند ولی مشخص است که استعمارگر وقتی تلاش میکند نظم فرهنگی یک اقلیم، بوم و یا کشور دیگر را با شیوههای مختلف تغییر دهد، گویا منفورتر جلوه میکند. انگلیسی یا فرانسوی یا پرتغالی یا... بودنش فرقی ندارد.
شاید برای همین است که اسکورسیزی فیلم شاهکاری به اسم "سکوت" میسازد تا نشان دهد در ژاپن مسیحیت میخشکد و هرگز پا نمیگیرد. این خروج از سرزمین برای اهداف ظاهرا متمدنانه و انسانی، نفرت و خشونت آفریده است.
جالب آنکه قرآن آیهای دارد قابل تفسیر برای این ماجرا: وَ لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِن دِيَارِهِم بَطَرًا وَ رِئَاءَ النَّاسِ وَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ (انفال/٤٧)
اینجا میتوان پلی زد به تفاوتی اساسی میان هجرت به هدف دعوت با خروج برای "بطر و رئاءالناس". تفاوتی میان اسلامِ دعوت با مسیحیت میسیونری.
شاید فعلا همین اندازه کافی باشد که بدانیم علامهی طباطبایی "بطر" را اینگونه معنا میکند: طغیان ناشی از نعمت.
انشالله در یک فرصت مناسب دربارهی "بطر" و پیچیدگی "طغیان ناشی از نعمت" خواهم نوشت. احتمالا ارتباطی با شکل "امربهمعروف و نهیازمنکر" هم دارد.
#سید_میثم
#قرآن #استعمار
@Masihane
💢 پوچی و هیچی
بیمعنا شدن زندگی بدین شکل نیست که آدمی چیزی برای معنا بخشیدن به زندگیاش نداشته و تهی و خالی و به تعبیر قرآن "فقیر" باشد. بیمعنایی یعنی انسان همهی چیزهای معنا دهنده به زندگی را پوچ و پوک کرده باشد. برای پوچ کردن چیزی، طبعا باید آن را داشت. کسی که به پوچی رسیده، چیزهای معنابخش بسیاری داشته ولی از همه معنازدایی کرده. تفاوت "هیچی" و "پوچی" همینجا مشخص میشود. آدم بیهیچ، با چیزهایی دارا میشود. اما انسان "پوچ" همهی چیزها و داراییاش را بیمعنا میکند. به انسان پوچ حتی اگر خدا و دین و عشق و رنج و... را بدهند، آنها را بیمعنا میکند. به او نباید چیزی داد بلکه باید چیزی از او گرفت و آن چیزی نیست جز همان "پوچی". با این حساب پوچی در اصلِ خود، امری وجودی است نه عدمی که البته کارکرد آن معدوم کردن است. گویی پوچی نه بیمعنایی که خود نوعی از معناست ولی معناها را از میان میبرد. پوچی معنایی است که معنازدایی میکند.
#سید_میثم
#پوچی #معنای_زندگی
@Masihane
💢علم و قصه
مریض که میشویم، علم تجربی به ما از علل و عوامل آن میگوید و از راههای بهبودی. این فهم برآمده از تجربه بیارزش نیست ولی انگار در انگیزه دادن به مریض برای تحمل رنج بیماری کفایت لازم را ندارد. آدمی قصهای میخواهد که آنچه بود و آنچه شد و آنچه میآید را برایش روایت کند و در این روایت نقشی فعال به بیمار بدهد و رنج بیماری را معنادار نماید. صرف فهم آنکه چه عوامل مادی به حسب تجربه مرا بیمار کرده، معنایی چنان سترگ نمیآفریند تا در مریض انگیزهای برای مقاومت و صبر بر رنج پدید آورد. ما توضیح علمی اینکه «چرا بیمار شدیم» را به مثابه همان روایتی گرفتیم که برای تحمل درد قصه میساخت. اما چون این آن نبود، هرچه از «دانستن» پُر شدیم، از «معنا» خالی شدیم.
اخبار نشان میدهد که کشور در آستانهی یک اتفاق اقتصادی مهم است. جراحی است یا نوعی اتانازی من فعلا حرفی ندارم. اما هرچه میبینم و میخوانم چیزی جز پارهای توضیحات ظاهرا علمی نیست. توضیحاتی گاه چنان تخصصزده و طبقاتی شده که مشخصا هیچ قصهای ندارد تا نقشی برای منِ انسانِ ایرانیِ مسلمانِ اکنون تعریف کند. به زودی رنج بر من و ما تحمیل خواهد شد و مضاف بر این سختی گزاف، این رنج کشیدن برای من هیچ معنایی هم ندارد تا مقاومت یا صبر فعال من را ممکن کند.
#سید_میثم
#اقتصاد #جراحی_اقتصادی
@Masihane
یکی از دانشجوها لکنت دارد. با این حال، هم سوال میپرسد و هم به سوالهای من پاسخ میدهد که به معنای مشارکت در مباحث کلاسی است. مشخص است با "لکنت" کنار آمده و بهطرز شجاعانهای معمولی رفتار میکند. البته سرعت کلمات و جملاتش اندک است و این صبر تمامی اعضای کلاس را میطلبد. همان روزهای اول که مهیای جملهبندی میشد، چشم میچرخاندم بین مابقی دانشجوها تا ببینم کسی تمسخری یا دستکم پوزخندی یواشکی حوالهاش نمیکند؟ بهطرز جالبی اثری نمییافتم از هر رفتاری که معنای مسخره کردن بدهد. بعدها که مشارکت آن دانشجو بیشتر شد باز کنجکاو بودم ببینم آیا کسی حالتی از کلافگی یا بیحوصلگی ندارد؟ و باز به نحو عجیبی هیچ علائمی از بروز کلافگی نمیدیدم.
این وضعیت تحسینبرانگیز بود و به میزان شجاعت آن دانشجوی لکنتدار، صبوری و همراهی دستهجمعی سایر دانشجوها آن هم در روزگار وفور بیحوصلگی و مسخرگی یک کف مرتب داشت. خوشحالم که برخی بدیهیات اخلاقی و فرهنگی در مقایسه با همین چندسال اخیر رو به سوی صواب دارد.
#سید_میثم
#ارتقای_فهم #دانشگاه
@Masihane
"فرانکنشتاین" اثری اقتباسی از رمان معروف، دربارهی فتح آخرین سنگر نهیلیسم؛ یعنی آفریدن از مرگ! فیلم پر از دیالوگهای معرکه است ولی از اواسط فیلم ذهنم درگیر یک دیالوگ بود: "فقط هیولاها میخوان نقش خدا رو بازی کنن!" و مُهر تأییدی بود برای همان ذکر معروف من "ما خدا نیستیم" و نمیخواهیم باشیم!
سپس با رنج فرزند گورستان، مدام یک چیز به من یادآوری میشد: اگر نمیتوانی "رحمان" باشی، پس "خالق" نباش.
دلم میخواست دربارهاش خیلی بیشتر بنویسم. اما مثل همیشه گویا امکاناتم در حد آرزوهام نیستند.
#سید_میثم
@Masihane
هدایت شده از مدرسه تاریخاندیشی قصص
🔰 در اهمیت با قصه اندیشیدن
در روزگاری هستیم که #قصه، نه در دید عوام که در دید خواص و ساختارهای آکادمیک علمی و پژوهشی صرفا تفننی است برای استراحت دادن به ذهن و نوعی تفریح به سبک فرهیختگانی. تا جایی که اگر در یک بحث علمی به یک قصه، رمان یا فیلم ارجاعی داده شود، برخی اصحاب علم و اندیشه و تعصبکِشهای علوم انسانی با پوزخندی ارجاع را دست میاندازند.
اما در همین حین، برایم جالب بود که میشل فوکو، یکی از مهمترین و برجستهترین فیلسوفان دوران معاصر وقتی درصدد دیرینهشناسی علوم انسانی است و میخواهد ایده خود را در یک کتاب پژوهشی به نام «Les Mots et les Choses: Une archéologie des Sciences Humaines» که در ایران با عنوان «نظم اشیاء: دیرینهشناسی علوم انسانی» ترجمه شده، شرح بدهد با این جملات آغاز میکند: «ایده این کتاب از آنجا شروع شد که قطعهای از بورخس، خندهای در من به وجود آورد که تمام علامتهای آشنای تفکرم را در هم ریخت و تمام سطوح منظم و صفحاتی را در هم شکست که ما با آنها خو گرفتهایم.»
فوکو ایده کتاب و اساسا درهم ریختن نظم فکریاش را مرهون یک قطعه از بورخس میداند و بورخس کیست؟ نویسندهی آرژانتینی و یکی از برجستهترین داستاننویسان آمریکای لاتین که شهرت خود را مدیون قصههایش است. اینجاست که باید اندیشید چرا کسی در قد و قواره میشل فوکو از چنین ارجاعی اباء ندارد اما در میان فضای آکادمیک و علمی ما به قصه و قصهنویس پوزخند تمسخر میزنند و این کار را تفننی دور از اندیشه یا نهایت در حاشیه اندیشه و علم میدانند؟
🆔 @Qasas_school
🔰عادت به امر قدسی
گابریل گارسیا مارکز، خالق اثر معروف "صدسال تنهایی"، داستان کوتاهی دارد به نام "پیرمرد فرتوت با بالهای عظیم" که من معمولا وقتی بنای صحبت از "کفر" به معنای "نادیده گرفتن" دارم به آن ارجاع میدهم. اما داستان بهطور کلی دربارهی "امر قدسی" است که در قالب یک پیرمرد فرتوت با بالهای بزرگ تمثل عینی و مادی یافته. گو اینکه فرشتهای است بر زمین افتاده. سپس در متن داستان، برخورد گروههای مختلف با امر قدسی روایت میشود. صاحب خانه که زن و شوهری هستند با کودکی مریض و تبآلود، به حرف پیرزن [احیانا جادوگر] همسایه مبنی بر زدن پیرمرد با چماق و کشتن آن بیاعتنایی کرده و آن موجود فراطبیعی را گوشهی مرغدانی حبس میکنند. صبح روز بعد متوجه میشوند بخشی از مردم شهر به خانهی آنها هجوم آورده و "امر قدسی" را دستمایهی سرگرمی خود کرده و سیرکی برپا کردهاند. گروهی در پی آنند این پیرمرد را به کار سیاست و امنیت بگمارند و از توان قدسی آن بهره ببرند و برخی حتی در سودای جفتگیری و تولید مثل و تکثیر اویند. در این میانه کشیش شهر وارد میشود و در همان ابتدا متوجه میشود این "امر قدسی" زبان قدیسان و زبان دین را نمیفهمد و برای کسب تکلیف دربارهی این فرشتهی پیر به نامهنگاری با سلسلهمراتب دستگاه بروکراتیک کلیسا میپردازد و در نهایت شاهدیم که امر قدسی دستمایهی بحثهای طولانی، غیر نافع و پایانناپذیر کشیشها و اسقفها و پاپ میشود. یعنی نوعی سرگرمی سیرکوار ولی مخصوص طبقهی اصحاب کلیسا.
آن خانوادهای که فرشته یا همان پیرمرد فرتوت در خانهشان نزول کرده بود، تصمیم میگیرند به تماشاگران و حاجتمندانی که از سراسر دنیا برای دیدن و تبرکجستن و شفا یافتن میآمدند بلیط بفروشند و پول بگیرند. اینگونه امر قدسی به خدمت کسبوکار درمیآید و اتاقهای خانهی آنها را پر از پول میکند. تا اینکه درنهایت جهان شگفتانه دیگری رو نموده و دختری بدل شده به یک عنکبوت، سیرک تازه و سرگرمی جدیدی میآفریند و بازار فرشتهی پیر کساد میشود. به تبع مردم که به "امر قدسی" عادت کردند و از آن گذشتند، آن خانواده نیز فرشته را از گوشهی مرغدانی و قفس بیرون آوردند و به زندگی عادی با آن پرداختند. آری، آدمیزاد بالاخره به هرچیزی عادت میکند و این همان نقطهی عطف ماجراست.
بگذارید اینطور بپرسم: نسبت ما با امر قدسی چیست؟ ما امر قدسی را دستمایهی سرگرمی کردهایم؟ یا علاقه داریم به شکلی مضحک پای آن را به سیاست بکشانیم و مصرفش کنیم؟ یا مایلیم از امر قدسی، کارخانهی تولید فرشته بزنیم؟ یا بهسان کشیشان میتوانیم سالها دربارهی امر قدسی به بیهودهسخنهای بیمنتها بپردازیم؟ یا بلیطفروشان کسبوکار با امر قدسی هستیم؟ هرچه هست، ما عادت میکنیم. ما به امر قدسی هرچقدر هم که غیرعادی و خارقالعاده باشد، عادت میکنیم. و عادت نسخهی قلابی اُنس است و شاهد آن اینکه بالاخره یکجایی از زندگی خسته میشویم. چنانچه آن خانواده خسته شدند. مارکز از زبان زن خانواده یک جملهی طلایی میگوید: "زندگی توی این جهنمی که پر از فرشته است، وحشتناک است." یعنی زندگی حتی اگر پر از فرشته باشد، در صورت عادی شدن، جهنم است. اینجاست که فرشته به عنوان امر قدسی مهیای رفتن میشود. پر میکشد و از جهان آن مردم رخت برمیبندد. آدمیان دوباره باز میگردند به جهانی عاری و خالی از امر قدسی. دنیایی که خدا از آن رفته و بشر دوباره تنهاست و البته این تنهایی را دوست دارد. پایان قصه هم ما میفهمیم که "امر قدسی" نمرد. فقط از جهان آنها رفت و به نقطهای خیالی در دوردست تبدیل شد.
پس میشود "امر قدسی" در یک جهان حاضر باشد اما حضوری چون پیرمرد فرتوت با بالهایی عظیم و بزرگ. میشود امر قدسی را تماشا کرد، دربارهی آن ایدههای خلاقانه حاکمیتی داد و پیرامون آن سالها بحث کلامی و فلسفی نمود و حتی از قبال آن پول درآورد، ولی امر قدسی را از متن زندگی و زیست انسانی بیرون انداخت. پس مسئله این است: عادت میکنیم یا اُنس میگیریم؟
هرچند "امر قدسی" جهان ما پیرمردی فرتوت با بالهای بزرگ نیست. زبان دارد و بیان. ره مینماید و راه میگشاید. ولی میتوان به آن عادت کرد و از آن خسته شد!
#سید_میثم
#فاطمیه #ایام_فاطمیه #امر_قدسی
@Masihane
هدایت شده از فکرت
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#پادکست | #هفت_برگه_از_کتاب
به مناسبت #هفته_کتاب
🔗 اپیزود ششم؛
گفتوگو با سیدمیثم میرتاجالدینی
چرا کتاب مهم است و کتابخوانی هنوز زنده است ؟
🔹او میگوید اشتباه بزرگ عصر ما این است که «دانش» را به «اطلاعات و داده» تقلیل دادهایم. اما کتاب فقط داده نیست؛ جهان میسازد.
🔹#کلمه در کتاب جای میگیرد و دریچهای از جهانِ دیگری را به روی ما باز میکند؛ جایی که من جهان را از زاویه دید نویسنده میبینم. این تجربه انسانی و وجودی، همان چیزی است که هیچ هوش مصنوعیای قادر به جایگزینیاش نیست...
در این پادکست هر روز با یکی از اصحاب علوم انسانی گفتوگو میکنیم؛
روایتی کوتاه از اینکه چرا کتاب هنوز یکی از مهمترین راههای زیستن و فهمیدن است. 📚
🌱فکرت| گفتوگویی برای ساخت فردا
🔅@fekratmedia🔅
تنهایی علی
اميرالمؤمنين در لحظهی وداع با ودیعهی رسولالله: بِمَنِ العَزاءُ یا بِنتَ مُحمَد؟ کُنتُ بِک أتَعزی؛ فَفیمَ العَزاء مِن بَعدِکِ؟
با چه کسی تسکین و تسلای خاطر بیابم ای دختر محمد(ص)؟
در هر مصیبتی تو تسکین و تسلای من بودی؛ بعد از تو و در مصیبت تو چه کسی پناه من است؟!
#فاطمیه
#ایام_فاطمیه
#شهادت_حضرت_زهرا
@Masihane
يَابْنَ عِمْرَانَ! هَبْ لِى مِنْ قَلْبِكَ الخُشُوعَ، وَ مِنْ بَدَنِكَ الخُضُوعَ، وَ مِنْ عَيْنِكَ الدُّمُوعَ فِى ظُلَمِ اللَّيْلِ، وَادْعُنِى فَإِنَّكَ تَجِدُنِى قَرِيباً مُجِيباً.
«اى پسر عمران! [منظور حضرت موساست] به پيشگاه من از قلب خود خشوع، و از بدنت خضوع، و از ديدهات در دل تاريك شب اشك بياور، و آنگاه مرا بخوان و خواهی دید نزدیکم و جوابدهنده».
🔺پاورقی: از این حدیث، تفاوت میان خشوع و خضوع مشخص میشود. خشوع برای قلب است و خضوع مرتبط با بدن و جالب آنکه این هردو باهم مرتبطند و این دو با اشک چشم در نیمههای شب و این سه مرتبط است با درک نزدیکی خدا و جوابدهندگی او.
📚بحار الانوار : 67 / 14 ، باب 43 ، حديث 2.
@Masihane
🔰گنوسیسم یا غنوصیگری |پاسخی کوتاه به یک پرسش
کمی پیشتر در متنی ذیل طرح داستان کوتاهی از مارکز، دربارهی عادت به امر قدسی نوشتم و از مواجهههای متعدد و غلط با امر قدسی گفتم. اما یک سوال باقی میماند: امر قدسی اگر بخواهد به زمین بیاید و زندگیساز در بستر دنیا شود، چه مسیر و مجرایی دارد؟
نمیدانم دربارهی گنوسیسم یا غنوصیگری چیزی شنیدهاید یا نه؟! اما مدخل خوبی است برای پاسخ دادن به آن سوال مزبور!
گنوسیسم یا غنوصیگری نوعی اندیشهی دینی بود که به عقیدهی منتقدان به عنوان یک ویروس در بدنهی ادیان نفوذ میکرد و با ادبیات ویژهی خود، آن دین را به جهت دلخواه خود میبرد. این اندیشه بر این باور بود که دنیا مادهی سیاهی است حاوی نور الهی و این نور، انسانها هستند که باید تلاش کنند از این مادهی سیاه رها شوند. راه رهایی هم زهد است و توسل به دانشی که حقیقت نام دارد و توسط افرادی خاص در زمین ترویج میشود. نکته مهم آنکه گنوسیها "شریعت" را مایهی ابتلای بیشتر به دنیا میدانند و بر این باورند که از طریق شریعت نمیشود به رهایی رسید و بیشتر انسان مادی میگردد. پس باید فقط از طریق حقیقت به این رهایی دست یافت(ر.ک: پاتریشیا کرون، ص۱۵۱،۱۵۲).
برگردیم به سوال ابتدای متن. بهنظر میرسد این دریافت که شریعت انسان را مادی میکند، دریافتی بس مهم است. چون گویا مجرای جاری کردن امر قدسی در زمین، چیزی نیست جز همین شریعت. به دیگر سخن اساسا شریعت یعنی زمینی کردن امر قدسی ولی در چارچوب معین شده از سوی همان عالم قدس و اتفاقا همین نقطه مزیت شریعت است که میتواند حاکمیت و جامعه بسازد.
#سید_میثم
#امر_قدسی #شریعت
@Masihane
🔰چند خطی در باب خلأ روایت فاطمیه به بهانهی مناظرهی اخیر
موضوع مناظرهی آقایان اردستانی و کاشانی بهقدری داغ و در صدر موضوعات هست که حتی در نوار جستجوی گوگل هم به مخاطب پیشنهاد میشود.
در باب کیفیت مناظره و حرفهای طرفین به گمانم همه چیز مشخص و عیان است. اما برای من که دانشآموز تاریخم و برههی صدر اسلام هم موضوع تحقیق و پژوهش، برای چندمینبار اثبات کرد روایت فاطمیه دارای دو خلأ جدی است. خلأ اول اینکه ما طوری فاطمیه را روایت میکنیم که در آن پیامبر اکرم(ص) به فردی منفعل تبدیل میشود آنچنان که گویی گوشهای کز کرده تا دیگران به عنوان طمّاعان امر حکومت، زمین بازی را طراحی کنند و میراث نبوت را به یغما برند. دوم اینکه در این روایت از فاطمیه، علیبنابیطالب هم بسیار منفعل نمایانده میشود. تا جایی که برای توجیه ترک فعل حضرت امیرالمؤمنین باید دست به دامن حدس و گمان شد.
پادکستهای #حزن_سرمدی سعی داشت در حد بضاعت اندک خود پاسخی به خلأ انفعال پیامبر باشد. باید اصولی مانند عدالت، ولایت، حکمت، مصلحت و امامت تاریخ و... را وسط گذاشت و حول آنها به جمعآوری قرائن همت گماشت.
#سید_میثم
#مناظره
@Masihane