جدا من هنوزم نمیفهمم با اینکه من واقعا نه اونقدر بهش نزدیک بودم نه هیچی و کل اشتراکمون باهم این بود که فامیل بودیم و خب دوران کودکیمون رو کمابیش باهم بازی میکردیم که اونم خیلی زیاد نبود علاوه بر اینکه اون پسر بود و من دختر اما خب بازم تا الان هیچجوره نتونستم با فوتش کنار بیام و واقعا حتی همین الان هم یاد خودش که میوفتم بغضم میگیره و حتی خاطرات مراسم ختمش رو که مرور میکنم واقعا ناخودآگاه میزنم زیر گریه از بس که همه چیز خیلی درد داشت..خیلی زیاد درد داشت..خیلی داغ سنگینی بود..
بیشتر از این خیلی دردم میگیره که واقعا زمانی که بود خیلی اذیت شد و خیلی زجر کسید تا بالاخره به یه ثبات درست درمون رسید و با اینکه شاید بنظر نمیومد اما جز پاک ترین و خوش قلب ترین های فامیل بود و واقعا تو دلش هیچی نبود و هیچوقت لیاقتش این نبود که این همه اذیت بشه تو زندگیش..
درهرحال، واقعا فکر میکنم راحت شد و از دست این دنیا و آدماش خلاص شد با اینکه مامانش هنوز که هنوزه چشماش براش کاسه خونه و داغش براش هرروز سنگین تر میشه اما من مطمئنم که جاش الان خیلی بهتره و خوشحالتره و این شاید تنها چیزی باشه که کمی باعث بشه یکم کمتر از این قضیه ناراحت باشم.
خلاصه که، اینا کاملا دلی بودن واقعا هم برام مهم نیست اگر کسی اینو میخونه یا نمیخونه قطعا حرفای دلیِ من توی سالگرد درگذشت پسرعمهم برای بقیه اونقدر جذاب یا حتی ارزشمند نیست که وقت بذارن و بخونن...بهرحال...خواستم که اینجا باشه..همین.
هدایت شده از Vole
وقتی بابا بزرگم رفت بچه بودم. ده سالم بود. نفهمیدم چه چیزی رو از دست دادم. بعد ها که بزرگتر شدم و فهمیدمش، مدام سخت تر می شد نبودش. ی آدم با مرام و جدا مرددد که ... در هر حال، نمی شه کاریش کرد. همه میرن.. و از قضا، اول بهتریناشون...
*تسلیت میگم بهت سالگرد پسر عمتو:)
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"🇮🇷
وقتی بابا بزرگم رفت بچه بودم. ده سالم بود. نفهمیدم چه چیزی رو از دست دادم. بعد ها که بزرگتر شدم و فه
:)))))))
خدا رحمت کنه پدربزرگتون رو..
کلا از دست دادن عزیزان انگار هرچی بیشتر ازش میگذره فقط سختتر و سختتر میشه. انگار مدام فقط فکرش رو میکنی که خب حالا اگه الان اون اینجا بود چیکار میکرد؟ چی میگفت؟؟ و فقط افسوس میخوری که دیگه نیست و کاری نمیشه کرد..
و...آره دقیقا اول بهترینها میرن و این یکی از تلخ ترین حقایق جهانه..
خیلی ممنونم خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه(:
آقا حالا صعود که کردن جامجهانی اما خداوکیلی این چه بازیای بوووود!!
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"🇮🇷
۸۰ درصدش موقعیت از دادن بود فقط
حالا ۸۰ که اغراقه ولی خب
هدایت شده از انجمن بیکاران کتابخون
لوبیا خانم، کارو، مشترک، ترنج، رضوانه، نلی، خاتون، ساحل، ادمین سپیدار، نعنا، ادمین هارمهر، مثال، هیکاری، کایلی، اکبر شبروز، مسعود خانم، بهار، ادمین بیغوله، هیلان، برهان، نیلان، سارن، آیسان، مری، شایل، رستا، رابین، ملیس، لیلی، بقیه ی بچههای کمپ، بچههای اجتماع، حنانه، آدرینا فضه عشقم، میسان، ادمین کبابی هانیبال و برادران، کیثی، مبینا (میکیونگ)، نامیا، سمیرا خانم، سو وو، فائزه، یگانه خانم، مجهول الهویه، خانم ایکس، موکو، امیلیا و محبوبه، بلاح بلاح هانیوپ، آروم، هارو، خرگوش کوچولو(پری)، یجی و همه ی اونایی که اسمشونو فراموش کردم، یادتون کردم =).
انجمن بیکاران کتابخون؛
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"🇮🇷
لوبیا خانم، کارو، مشترک، ترنج، رضوانه، نلی، خاتون، ساحل، ادمین سپیدار، نعنا، ادمین هارمهر، مثال، هیک
وای دختر جان زیارتت قبول باشه امیدوارم خوش بگذره بهت البته با تاخیر دارم هم پیام رو میبینم هم پاسخ میدم اما خب درکل خیلی ممنون که به یاد بودی واقعا لطف کردی(((((:✨
اگه هنوز اونجایی سلام ما رو هم برسون(: