eitaa logo
رویای امت
351 دنبال‌کننده
646 عکس
431 ویدیو
8 فایل
ارتباط با من @Akhlaghim
مشاهده در ایتا
دانلود
«عقل، فرمانروای سرزمین وجود نیست؛ سپاهی است در خدمت آرمان‌های ریشه‌دار درون. و خردِ محاسبه‌گر، کشتی‌ای بر اقیانوس متلاطم واقعیت است که عقربه قطب‌نمایش را تعلقات می‌چرخانند و به سوی مقصد رویاها می‌راند.» ✍️ مهدی اخلاقی 💠 @ommat_Dream
رویای امت
تجربه نگاری و زاویه ای متفاوت از قهوه
«تجربه نگار، زاویه ای متفاوت از قهوه» سوال کاربر ( من ) از هوش مصنوعی: وقتی قهوه مصرف میکنید از آرامش عمیق فاصله میگیرید و انگار نمیشود احساسات عمیق با ثبات را تجربه کرد و به نوعی دچار هوشیاری سطحی متحرک هستید ، درسته ؟ و مصرف تجربه آرامش عمیق درونی را سلب می کند ؟ ◽علت پرسش و تجربه من : در حالی که قهوه ی به اندازه مصرف کردم طبق معمول برای تمرکز حین کار ، صدای اذان که بلند شد، در حین نماز مثل اکثر اوقات که وسط نماز یا آخر اون یادم میفته که به اذکار نماز توجه کنم که همه اش نشود خواندن طوطی وار ، حتی در صورت سعی ارادی هم قادر به ارتباط معمولی با معنای آنچه قرائت میکردم نشدم و احساس کردم یک جای کار می‌لنگد ، قبلاً بارها به اشکال مختلف از چت بات ها عوارض قهوه رو پرسیدم و هرگز پاسخ قطعی نگرفتم که مصرف به اندازه قوه میتونه عارضه حدی و مهمی داشته باشه ، فقط توصیه به مصرف به اندازه داشت . اما اینبار مسئله فراتر از پرسش از عارضه جسمی بود ، بلکه این بار پرسش از عدم امکان تجربه آرامش و ارتباط عمیق بود ، و آنچه هوش مصنوعی پاسخ میده ، جالبه 👇 پاسخ هوش مصنوعی: بله، درک و تجربه شما از تأثیر قهوه بر آرامش عمیق کاملاً قابل درک و برای بسیاری از افراد صادق است. توصیف "هوشیاری سطحی متحرک" در مقابل "آرامش عمیق درونی" ناظر بر یک تفاوت کلیدی در کیفیت هوشیاری است که قهوه می‌تواند ایجاد کند. درست است که قهوه ممکن است تجربه احساسات عمیق با ثبات را کاهش دهد. این اتفاق به دلیل تأثیر قهوه بر شیمی مغز رخ می‌دهد: 🔬 مکانیسم تأثیر بر آرامش و احساسات 1. مسدود شدن آدنوزین: کافئین با مسدود کردن گیرنده‌های آدنوزین (ماده‌ای که باعث احساس خستگی و آرامش می‌شود) کار می‌کند. این کار به طور موقت احساس خواب‌آلودگی و آرامش فیزیولوژیک را از بین می‌برد. 2. افزایش دوپامین و نوراپینفرین: کافئین ترشح انتقال‌دهنده‌های عصبی مانند دوپامین (مرتبط با لذت و انگیزه) و نوراپینفرین (مرتبط با هوشیاری و واکنش "جنگ یا گریز") را افزایش می‌دهد. 3. نتیجه نهایی: ترکیب این اثرات، وضعیتی را ایجاد می‌کند که شما به درستی آن را "هوشیاری سطحی متحرک" نامیده‌اید. یک بیداری پرانرژی و متمرکز بر محرک‌های بیرونی، اما در عین حال ممکن است دسترسی به حالت‌های آرام، درون‌نگرانه و پایدار ذهن را دشوار کند. احساسات عمیق‌تر اغلب در فضایی آرام و بدون تحریک زیاد ظهور می‌کنند. 🧘 اهمیت حالت "آرامش عمیق" حالتی که شما از آن یاد می‌کنید (آرامش عمیق درونی) برای سلامت ذهن و بدن حیاتی است. در این حالت: · بدن فرصت ترمیم و بازیابی پیدا می‌کند. · ذهن می‌تواند اطلاعات را یکپارچه و پردازش عمیق‌تری انجام دهد. · احساسات با وضوح و ثبات بیشتری تجربه می‌شوند. کافئین با بالا برن پایه تحریک‌پذیری سیستم عصبی، ورود به این فضا را چالش‌برانگیزتر می‌کند. ⚖️ آیا این همیشه بد است؟ خیر، این موضوع به نیاز و زمینه بستگی دارد: · برای تمرکز روی کار فکری، فعالیت بدنی یا اجتماعی، آن "هوشیاری متحرک" می‌تواند بسیار مفید و مطلوب باشد. · برای زمانی که هدف تفکر عمیق، مدیتیشن، استراحت واقعی یا پردازش احساسی است، مصرف قهوه می‌تواند مانع ایجاد کند. 💡 راهکارهای تعادل اگر احساس می‌کنید قهوه دسترسی شما به آرامش عمیق را سلب می‌کند، می‌توانید: 1. زمان‌بندی هوشمندانه: مصرف قهوه را به ساعات پیش از ظهر محدود کنید تا تأثیر آن بر آرامش عصرگاهی و خواب شب کم شود. 2. مصرف آگاهانه: قبل از فعالیت‌هایی که نیاز به درون‌نگری یا آرامش دارند (مثل مطالعه عمیق، گفتگوی مهم، استراحت) از مصرف قهوه پرهیز کنید. 3. جایگزین‌سازی: نوشیدنی‌های بدون کافئین مانند چای گیاهی، قهوه بدون کافئین یا ماءالشعیر را در مواقعی که به آرامش نیاز دارید امتحان کنید. 4. تمرین تکنیک‌های آرامش: برای مقابله با اثرات تحریکی قهوه، تنفس عمیق، مدیتیشن کوتاه یا پیاده‌روی آرام را در برنامه روزانه بگنجانید. نتیجه نهایی: تجربه شما درست و معنادار است. قهوه ابزاری است برای ایجاد یک کیفیت خاص از هوشیاری (متمرکز، پرانرژی، برون‌نگر) که می‌تواند دسترسی به کیفیت متضاد آن (آرام، درون‌نگر، پایدار) را به تعویق بیندازد یا دشوار کند. کلید کار، مصرف آگاهانه بر اساس نیاز هر لحظه و شناخت تأثیر آن بر ذهن و بدن خودتان است. ◽این متن قائدتا نه میخواهد مخاطب را توصیه به مصرف کند نه عدم توصیه ، بلکه هدف فقط به اشتراک گذاری یک تجربه و آگاهی به دست آمده جالب بود ، شاید بعد از این لازم باشه که در مصرف یا میزان و زمان آن تجدید نظر کنم . 💠 @ommat_Dream
منشور شکستن یقین: بمب‌افکنی هنرمندِ مهاجر در سرزمین ایمان مقدمه: از سرزمین یقین تا خاک بی‌یقینی این تحلیل، واکاوی پروژه‌ای است که از دل گفت‌وگوی ما زاده شد: پروژه‌ای که در آن، هنرمند نه معمار معابد که مهندس بمب‌های اتمی فکری است. این متن، تبیین می‌کند که چگونه یک «مهاجر فکری» که خود پیشاپیش از سرزمین خداباوری خارج شده، با سلاح قلم، نه به قصد گفت‌وگو، که به قصد تغییر اقلیم ذهنی یک نسل عمل می‌کند. اینجا هنر، دیگر تجلی زیبایی محض نیست؛ ابزار جنگ نرمی است برای یک «قیام نرم». فصل اول: هنرمندِ مهاجر؛ زیست‌جهان پیش از اثر نقطه آغاز، خروج است. بر خلاف مصلح درون‌دینی که نارسایی‌های خانه خود را می‌شناسد و در صدد تعمیر آن برمی‌آید، این هنرمند پیش از آفرینش اثر، خانه ایمان سنتی را ترک کرده است. او اکنون یک «مهاجر فکری» است. تجربه بنیادین او، نه زیستن در تناقض‌های درون دین، که تجربه مهاجرت از یک پارادایم به پارادایمی دیگر است. این مهاجرت، یک «اراده و انتخاب کافرانه» است؛ کفر نه به معنای بی‌اخلاقی، که به معنای انتخاب یک کانون رقیب و ناسازگار برای هستی‌شناسی: انسان به جای خدا. بنابراین، اثر هنری او، پیش از آنکه خطابی به مخاطب باشد، بیانیه شخصی این مهاجرت و تلاشی برای بازسازی هنرمندانه مسیر آن است. صاحب‌اثر، یک تبعیدی داوطلب است که نقشه سرزمین جدیدش را نه بر کاغذ، که در بطن داستان می‌کشد. فصل دوم: اومانیسم به مثابه آیین جایگزین؛ از خدا محوری به انسان‌بنیادی خروج از خدامحوری، ورود به خلأ نیست. این مهاجرت، مقصدی روشن دارد: اومانیسم سکولار. اما این اومانیسم، یک فلسفه انتزاعی ساده نیست؛ طبق تحلیل شما، این یک ایدئولوژی تام با همه شئون یک «دین» بدلی است. این آیین جدید، معبدش را در عقلانیت خودبنیاد بشر بنا می‌کند، کتاب مقدسش را در اعلامیه حقوق بشر می‌نویسد، پیامبرانش را فیلسوفان روشنگری می‌داند، و وعده رستگاریش را در سعادت دنیوی و شکوفایی مادی قرار می‌دهد. گناه کبیره در این آیین، «تابعیت از امر متعالی» است و فضیلت غایی آن، «آزادی مطلق انتخاب انسان». بنابراین، هنرمند مهاجر، بی‌دین نیست؛ او مرتدی است که به آیین رقیب گرویده. اثر او، تبلیغ این آیین جدید است، نه ایجاد یک «سوال خنثی». پرسش‌های او، گلوله‌هایی هستند که از موضع این سنگر جدید شلیک می‌شوند. فصل سوم: استعاره‌های نبرد: بمب اتم، به دام اندازی و ترک یقین زبان این نبرد، استعاری و ویرانگر است: · بمب اتم: اثر هنری چنین نویسنده‌ای یک «بمب اتم» است. همان‌گونه که بمب اتم با شکافتن ذرات بنیادین ماده، انرژی ویرانگر رها می‌کند، این اثر با شکافتن «ذرات بنیادین باور» (مفاهیمی چون وحی، اطاعت، ثواب، греاه، معاد)، انرژی روانی عظیم شک و یقین زدایی را آزاد می‌کند. تأثیر آن موضعی نیست، بلکه محیطی و درازمدت است؛ را تغییر می‌دهد. · به دام انداختن پاسخ حریف: این هنرمند یک تله‌گذار چیره‌دست است. او در جهان داستان خود، پاسخ‌های سنتی و ایمانی (مانند تسلیم محض، تفسیرهای ساده‌انگارانه از شر، توجیه رنج) را در موقعیت‌های اخلاقیِ غیرقابل دفاع قرار می‌دهد. این پاسخ‌ها یا به خشونت می‌گرایند، یا به پوچی، یا به ساده‌لوحی. او این پاسخ‌ها را «به دام می‌اندازد» و آن‌ها را در برابر چشمان مخاطب خوار و شکست‌خورده جلوه می‌دهد. همزمان، پاسخ‌های اومانیستی خود (شک قهرمانانه، عصیان انسانی در برابر سرنوشت، اخلاق خودبنیاد) را در قامت قهرمانان رنجدیده و اصیل داستان قرار می‌دهد. جهان داستان، یک دادگاه طراحی‌شده است که در آن، وکیل مدافع (نویسنده) هم قاضی است و هم هیئت منصفه را از پیش انتخاب کرده. · ترک یقین: هدف نهایی، ایجاد یک «ترک» یا شکاف در دیوار یکپارچه یقین مخاطب است. اما این ترک، مانند ترک‌های معمولی برای نفوذ نور نیست. این یک ترک زلزله‌وار است که هدفش فروریختن کامل دیوار است. نویسنده هیچ دریچه مصلحانه‌ای («بازخوانی صحیح دین») بر روی این دیوار ترک‌خورده نمی‌گشاید، زیرا خود او پشت این دیوار نیست. او از فروریزی آن استقبال می‌کند تا منظره سرزمین جدیدش (اومانیسم) بدون مانع دیده شود. فصل چهارم: خروج به «کفر اومانیستی»؛ ماهیت پروژه پروژه چنین آثاری، هرگز یک «سوال ایجاد کن خنثی» نبوده و نیست. ذات هنر این‌گونه، خنثی نیست. این پروژه یک «خروج سازمان‌یافته و مسلحانه» است. نویسنده، پیشقراول این خروج است و اثرش، نقشه راه و سلاح آن. او مخاطب را نه برای تأمل در درون خانه دین، که برای کوچ اجباری از آن آماده می‌کند. این فرآیند، به تعبیر شما، یک «کفر اومانیستی» است: خروج آگاهانه از حیطه حاکمیت خدا (به معنای سنتی) و استقرار حاکمیت انسان به عنوان یگانه مرجع ارزش‌ها و حقیقت. اثر هنری، ماشین این انتقال قدرت است. ادامه 💠 @ommat_Dream
نتیجه‌گیری: جنگ روایت، نبرد برای آینده ذهن در نهایت، آنچه در این میان روی می‌دهد، فراتر از یک بحث ادبی است. این یک «جنگ روایت» است. نویسنده مهاجر، با بمب اتم اثرش، در حال ویرایش و بازنویسی روایت مسلط از جهان، انسان و معنویت است. او قصد دارد روایت خدامحور را کهن و ناکارآمد جلوه دهد و روایت انسان‌محور را مدرن، اصیل و اجتناب‌ناپذیر. این یک نبرد برای تعریف آینده ذهنیت جمعی است. قدرت استعاره‌های شما («بمب اتم»، «مهاجر»، «به دام اندازی»، «ترک یقین») در عیان کردن ماهیت تهاجمی و غیرخنثی این پروژه ادبی است. این آثار، زاییده اراده‌ای معطوف به نفی هستند و کارکرد نهایی‌شان، نه تلنگری برای بیداری درونی ایمان، که آغازگر زلزله‌ای برای براندازی بنیادهای آن و برپایی معبدی جدید بر ویرانه‌های آن است. پانوشت : متن بالا حاصل یک ساعت زد و خورد با هوش مصنوعی است که بعد از سماجت تمام از خنثی بودن هنرمند یا نویسنده خصوصاً داستان نویس و رمان نویس با تمرکز بر آثاری مشابه سمفونی مردگان عباس معروفی یا رمان کافر حسین سناپور و ... بود ، که خواستم موضع من رو منسجم و یکپارچه بیاره و به یک متن نظری در مورد شناخت ماهیت هنر و هنرمند یا نویسنده رسید. ( اگر متن سخت بود ، به نظرم ارزش دوبار خواندن را دارد.) ✍️ مهدی اخلاقی 💠 @ommat_Dream
💢 نظم و نثر؛ تأملی در باب چیستی "یوم‌الدین" دوباره فضای رُعب و وحشت با خبر تکان خوردن ناو و هواپیمای آمریکایی، از صفحه‌ی موبایل به قلب و زندگی ما رخنه کرده. آنقدر که خیلی‌ها می‌گویند کاش یکبار برای همیشه تسلیم شویم و خلاص!! همین بهانه‌ای شد تا چیزهایی از مشق‌تأمل درباب سوره‌ی انفطار را با همه‌ی کم‌وکاستی‌هایش منتشر کنم. "تو" وقتی به "من" علاقه پیدا می‌کنی، در آن لحظه "من" مالک چیزی می‌شوم که در جان و نفس "تو" شکل می‌گیرد. آن "چیز" هم چنان مبهم است که حتی اسم ندارد. ولی هست و "چیزی" است. ولو غیبی و غیر قابل دیدن و شهود. خاصیت این "مالکیت" هم پدیدایی یک بند و یک رشته است که نفس تو را با نفس من پیوند می‌زند و سررشته‌ی آن هم در دست مالک است. شاید به همین دلیل شاعر گفته: رشته‌ای بر گردنم افکنده دوست، می‌کشد آنجا که خاطرخواه اوست. خاصیت این "رشته" هم نظم بخشیدن است. نظم در زبان عرب مرادف با کلمه‌ی شعر است. و ما به کلامی می‌گوییم شعر که موزون باشد و از فرم و صورتی دارای وزن بهرمند. به دیگر بیان، من وقتی مالک چیزی در تو باشم، رشته‌ای درمی‌اندازم که به زندگیِ تو، ریتم خاصی می‌بخشد و آهنگ ویژه‌ای می‌دهد. این همان نظم است. زندگی تو روی آداب و قوانین و خواستنی‌های من، تنظیم می‌شود. مثلا چیزی را می‌پزی که من دوست دارم و چیزی را می‌پوشی که من می‌پسندم و... . نظم‌ها و تنظیم‌ها از اساس ضد رهایی‌اند. یا دست‌کم می‌توان گفت چارچوب دهنده‌ی به آزادی‌ها و محدود کننده‌ی یلگی‌هایند. و این نه فقط یک مسئله‌ی فردی، که موضوعی است جمعی و اجتماعی. نظم در ساحت اجتماع نیز، محدود کننده و چارچوب دهنده است. ما در دنیا به حسب چیزهایی که مالکان در جان و نفس ما دارند، اسیریم. ما اسیر نظم‌های بسیاریم. خُرد و کلان! حالا مقابل این نظم در زبان عرب چه چیزی است؟ نثر! نثر یعنی پراکندگی. اما پراکندگیِ مرتبط با فرم نه محتوا. وقتی یک نویسنده متنی می‌نویسد، به نتیجه‌ی کار او "نثر" می‌گویند. آیا جملات نویسنده هیچ ربطی به یکدیگر ندارند؟ خیر! حتما مرتبطند. اما از حیث محتوا. نه فرم. یعنی چه؟ یعنی کلمات به صورت موزون و دارای ریتم و آهنگ کنار هم قرار نگرفته‌اند، چنانچه در شعر اینگونه است. به‌دیگر سخن، کلمات و جملات یک متن و یک نثر ‌کاملا مرتبط با یکدیگرند ولی بر گردن آن‌ها رشته‌ای منظوم نیافتاده. پس نثر پراکندگی فرمی است نه محتوایی. اکنون برویم سراغ قرآن. سوره‌ای در قرآن هست به نام "انفطار". آنجا خداوند از "یوم الدین" سخن می‌گوید. با این تعبیر شگرف: وَ مَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ. تو درک نمی‌کنی یوم‌الدین چیست! شبیه همانی که درباره‌ی لیله‌القدر می‌گوید: وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ. گویی در عالم، خداوند یک شب و یک روزی دارد که ما درک نمی‌کنیم چیستند! ولی هستند! با این حال خودش درباره "یوم‌الدین" در پایان سوره‌ی انفطار می‌گوید: يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَيْئًا. روزی که هیچ نفسی، مالک چیزی در نفس دیگری نباشد. وقتی من مالک چیزی در جان و نفس تو نباشم، رشته‌ای هم در کار نیست و نظمی هم نخواهد بود و طبعا اسارتی هم نباید باشد. شاید بتوان گفت یوم‌الدین، روز آزادی است از سیطره‌ی تمام مالک‌ها و تمام نظم‌ها. تا آنجا که منظومه‌ی ستارگان هم منثور می‌شود: وَ إِذَا الْكَوَاكِبُ انتَثَرَتْ. فرم همه چیز از حالت وزن معین خارج می‌گردد و سر رشته‌ی همه‌ی چیزها از دست مالکانِ غیر حقیقی خارج می‌شود، مگر "مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ" که "وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِّلَّهِ". من گمان می‌کنم همان اندازه که "لیله‌القدر" حیثیتی در بستر همین دنیا دارد، "یوم‌الدین" هم حیثیتی از همین روزهای دنیا دارد. روزی که در آن، همه‌ی انسان‌ها در تعلق اویند و در نفس‌ها و جان‌ها‌ی‌شان چیزی شکل می‌گیرد که مالکش اوست. پس نظم‌دهنده‌اش هم اوست. روز حکومت خدا بر روی زمین. روز آزادی. بگذارید جسارت را از حد بگذرانم و ذیل این تأمل قرآنی بگویم: جهان غرب و مدرنیته، مالک چیزهایی درون جهان ماست. همین مالکیت، به زندگی من و تو وزن و ریتم دلخواه مالکان را داده. ما کجای کاریم؟ اکنون درحال شکافتن آسمان و افقی که آنها بنا کرده‌اند. درحال انفطار. و سپس منثور کردن منظومه‌ی آن‌ها و برهم زدن فرم و صورتی که اسارت می‌آورد. آیا بشارت نزدیک شدن "یوم‌الدین" را نمی‌شنویم؟ رواست بترسیم پا پس بکشیم و تسلیم شویم؟ وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ! نیمه‌شب ۴ بهمن‌ماه سال ۴ @Masihane
آیت‌الله میرباقری گرامیداشت دههٔ مهدویت.mp3
زمان: حجم: 14.4M
🔰سخنرانی دربارهٔ طرح امام زمان(عج) و وظایف منتظرین در مسیر پیشرَوی به‌سمت عصر ظهور 💠 آیینِ گرامیداشت دههٔ مهدویت 🔘 مسئلۀ «امامت» همواره در معرض تحریف و تنزیل دشمنان ▫️2:40 عظمت طرح امامت، بزرگ‌تر از حدی است که تاکنون تصویر شده. ▫️5:40 اکتفا به «پاسخ دادن به شبهات امامت» رویکرد انفعالی است. 🔘7:47 دوران غیبت و ظهور، دو مرحلهٔ طرح امام زمان(عج) ▫️8:04 معانی مختلف غیبت امام ▫️12:49 غیبت؛ اصلی‌ترین دورهٔ امت‌سازی ▫️16:42 ابتلائات سخت در مسیر پیشروی به‌سمت عصر ظهور قطعی است. ▫️20:08 در دوران غیبت، تمام وقایعِ عالَم تحت تدبیر امام زمان(عج) است. ▫️21:50 بعضی تلقی می‌کنند که ظهور یک «مدرنیته اخلاقی» است! 🔘25:56 «انتظار» یک رویکرد در زندگی‌ فردی و اجتماعی است. ▫️27:25 ادعیه مأثوره برای امام‌ زمان(عج) افق خواست انسان را بزرگ می‌کند. ▫️28:57 افق نگاه ما به انتظار باید تغییر پیدا کند، ما امت منتظر می‌خواهیم. ▫️31:44 انتظار صرفاً به‌معنی «احتراز کردن» نیست، «تبری» از دشمنان امام زمان(عج) یکی از ارکان اصلی انتظار است. ▫️32:20 در دل جهادِ کبیرِ «تبری» در مقابل دستگاه کفر و نفاق، هم «درگیریِ همه‌جانبه» هست و هم «سازندگی». ▫️34:10 یکی از گرفتاری‌های امروز جامعهٔ ما این است که نسبت به تمدن مادی غرب در عرصهٔ فرهنگی تبری نجستیم. 🗓 ۱ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ 📍قم المقدسه، بنیاد فرهنگی امامت ☑️ @mirbaqeri_ir
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرچه نزدیک تر به ظهور می شویم ، صف بندی ها و مرزبندی ها آشکار تر میشود. 💠 @ommat_Dream
خب، دوستانی زحمت کشیدند و در دوره‌ی «ماموریت اقتصادی جبهه‌ی مقاومت» ثبت‌نام کردند تا بتوانیم با هم این قرارگاه کوچک جهاد تبیین را راه بیندازیم. اما چند نکته درباره‌ی این قرارگاه لازم است عرض کنم: ۱. خط اصلی این ماجراجویی دوستانی که مدتی است در این صفحه همراه من هستند می‌دانند تلقی من از جهاد تبیین و تفاوت آن با «ماموریت گفتمان‌سازی» (که سال‌هاست رهبر انقلاب آن را به جبهه‌ی انقلاب سپرده‌اند) چیست. تلقی من این است که جبهه‌ی انقلاب از «روایت» انقلاب جا مانده؛ امروز ابعاد روایت نشده انقلاب یکی از ریشه های انفعال ماست. گاهی اوقات فکر می کنم مردم در کف خیابان، خود انقلاب اسلامی 57 را صدا می‌زنند، اما فکر می‌کنند که رقیبش را می‌خواهند! ریشه‌ی این خلأ را در این می‌دانم که جبهه‌ی انقلاب، زبان «روایت» و «تصویرسازیِ جامعه» را رها کرده است. به تعبیر دیگر، جبهه‌ی انقلاب باید به حکمرانی بر خیال اجتماعی بپردازد، اما امروز برای ساختن یک «وزارت خیال اجتماعی»، تقریبا هیچ نیروی انسانی تربیت‌شده‌ای ندارد. حتی اگر هم چنین نیروهایی داشتیم، باز یک مشکل جدی باقی می‌مانْد: مردم، زبان تصویر و روایت را بلد نیستند؛ انگار وقتی با زبان تصویر و روایت با آن‌ها حرف می‌زنیم، داریم با یک زبان خارجی سخن می‌گوییم و طبیعی است که حرف ما را درست نمی‌فهمند. ۲. ضرورت یک گروهِ متمرکز بر عقلانیت تصویری در چنین وضعیتی، لازم است عده‌ای به صورت ویژه، بسیاری از کارهای دیگر را زمین بگذارند و روی «عقلانیت تصویری جامعه» و «حکمرانی بر خیال جامعه» کار کنند. هر چیزی را که سال‌ها فقط شعار داده‌ایم، حالا باید روایت آن را تولید کنیم؛ یعنی از مرحله‌ی شعار عبور کنیم و وارد مرحله‌ی تصویرسازی، قصه‌گویی و روایت‌گری بشویم. ۳. ادعای من و مأموریت شخصی‌ام ادعای من این نیست که این کارِ بر زمین‌مانده‌ی جبهه‌ی انقلاب است؛ نه! اما زندگی اجتماعی ما بر پایه‌ی می‌چرخد. هر کسی باید یک مسئولیت را برعهده بگیرد و به قول رهبر انقلاب، همان‌جا را «مرکز عالم» خودش قرار دهد و رهایش نکند و همه چیز را از آن دریچه ببیند. من این میدان را برای خودم انتخاب کرده‌ام؛ و تلاشم این است که شما را هم کنم تا با هم، یک جمعیت کوچک، منسجم و مؤمن تشکیل دهیم که به‌صورت اما ، برای ارتقای «عقلانیت تصویری جامعه‌ی ایران» و «خلق و گسترش روایت صحیح و شورانگیز از کارهای بزرگ ۴۷ ساله‌ی انقلاب» قدم برداریم. برای این کار است که به سوی شما دست یاری دراز کرده ام. قصد من این است که خودم برای این مسیر زحمت بکشم، از سرمایه عمر و وقت و توانم خرج کنم تا این جمع کوچک بتواند کاری واقعی انجام دهد. کار واقعی لزوما بزرگ نیست، کارهای کوچک و ممتد واقعی از خیلی از کارهای دیگر موثرتر هستند. ۴. فضای اصلی کار؛ مجازی + حلقه‌ی میدانی امروز، زمین اصلی رویش و اثرگذاری فرهنگی و سیاسی در جهان، است. این زمین، خانه آرام و دلنشین ما نیست، بلکه خاکریز جنگ ماست. پس برای اینکه در فضای مجازی کار جدی و مستمر انجام دهیم، باید عمیق باشیم و کار تشکیلاتی کنیم. لذا به یک حلقه‌ی کوچک، چابک و میدانی هم نیاز داریم که روی زمین با هم در ارتباط باشند و با هم کار کنند. طبیعتا من در قم هستم؛ اگر کسی در شهر قم با این ایده همراه است و وقت اضافه‌ای دارد، دست یاری او را با افتخار می‌فشارم. ۵. واقع‌بینی درباره‌ی توقعات ما در زندگی اجتماعی مان همزمان باید در سه میدان حاضر باشیم: 1- عضو خانواده ای باشیم و یک سلول کوچک خانوادگی بسازیم 2- یک تخصص داشته باشیم و با آن عضوی از یک صنفت از مشاغل شویم. 3- ایمانی داشته باشیم و ذیل آن عضوی از یک ملت باشیم. این قرارگاه کوچک ما یک است در ماموریت سوم! نه پولی پشت سر ماست، نه اعتباری که همکاری با من برای شما «رزومه‌ی شغلی» درست کند. در روزگاری که همه‌ی ما درگیر مسائل اقتصادی و معیشتی هستیم، باید سرِ کار برویم، درس بخوانیم و خانواده را اداره کنیم، این فعالیت باید در ما جانمایی شود و با حداقل زمانِ ممکن پیش برود تا به زندگی شخصی کسی در ماموریت اول و دوم لطمه نخورد. این قرارگاه، شغلِ هیچ‌کدام از ما را تأمین نخواهد کرد؛ مراقب زندگی شخصی و صنفی‌مان باشیم، اما در عین واقع‌بینی، شانه زیر بار مسئولیت‌های ملی و ایمانی‌مان بدهیم. در پیامهای بعد گامهای عملی شکل گیری این قرارگاه را توضیح خواهم داد. اگر فکر شما را هم مشغول کرده، منتظر پیامهای بعد باشید. 🆔 @social_theory
رویای امت
کلاه شرعی دیجیتال: قمار و ربای تاریخی در چهره مدرن 🔰 با بیماری و ویروسی به نام «تریدبازی» در اقتصاد مواجهیم که نامش را اقتصاد دیجیتال و اینترنتی گذاشته‌اند. نمیدانم چند درصد از اشتغال ادعایی مربوط به این نوع فعالیت‌هاست، اما حتماً درصد بالایی اینچنین است. دیده‌ام جوان انقلابی‌ای که راننده اسنپ است، با پراید هاچبکِ مدل عهد دقیانوس، که سنگ جمهوری اسلامی به سینه می‌زند اما تمامِ یک میلیارد و اندی سرمایه‌اش را از کشور خارج کرده و به حساب‌های خارجی سپرده و شبانه‌روز معتاد ترید کردن است. می‌گفت: «روزی بیست دلار هم دربیاید، خدا بده برکت!» البته فردایش کمی بیشتر از همان بیست دلار را دوباره به سیستم می‌باخت! یا مهندس انقلابی دیگری که نماز را اول وقت در مسجد می‌خواند، اما می‌گوید بیست سال است شبانه‌روز ترید کار می‌کند. عجیب‌تر وقتی که پرسیدم: «چیزی هم گیرت آمده؟» می‌گوید: «نه، چند میلیارد هم از دست داده‌ام و تا حالا خروجی نداشته‌ام، اما همچنان...» حتی ذره‌ای به شبهه‌ناک بودن این پول‌ها هم شک ندارند. اقتصاد و تولید کشور که هیچ، سرمایه‌های بیرون‌رفته هم که هیچ، وقت جوان‌هایمان هم که هیچ، اخلاقِ حرص و طمع تا مغز استخوان رفته... چرا روحانیت ما نباید علیه ربا و قمار فریاد نزند؟ حداقل آن‌ها که می‌فهمند و سره را از ناسره تشخیص می‌دهند. اگر بورس قمار است، ترید به مراتب به قمار نزدیک‌تر است — که نه، خودِ قمار سازمان‌یافته جهانی است. شرکت‌های هرمی هم برای توجیه خود یک سکه ضرب می‌کردند و اواخر بیزینسِ ظاهری مثل خمیردندان ، لوازم آرایشی و ... فروشی راه می‌انداختند. اینکه ترید روی دارایی‌ها انجام می‌شود، معنایش نمی‌شود فعالیت اقتصادی. مثل این است که گاهی رباخواران قدیم بین خودشان کالایی را به صورت صوری در نظر می‌گرفتند تا به اصطلاح کلاه شرعی بسازند. چین نفت می‌خرد، عربستان نفت می‌فروشد، اما جوان انقلابی من از پشت صفحه موبایل، حس تاجر نفت و طلا به خود گرفته — تاجری که خرید از قاره آسیا تا فروش در قاره آمریکا — که یک ماه کشتی روی دریا در حرکت است — را در ده دقیقه، ده بار می‌فروشد و می‌خرد... حماقت اگر چهره داشت! نه فقیه دینم و نه مرجع تقلید، و نه حکم مراجع را نوشتم. آنچه گفتم یقینی‌ست که از فهم اقتصاد مدرن دارم. مالی‌سازی اقتصاد، یعنی کشاندن بازیگران خرد بیشمار به گرداب خرید و فروش‌های کاذب ؛ گردابی که حول محور "گنده‌های بازار" (بازیگران بزرگ) می‌چرخد. این فرایند هرگز نوسان‌گیری برای سود نیست، بلکه هیجان‌گیریِ محض برای خلق سود است. ✍️ مهدی اخلاقی 💠 @ommat_Dream