به آسمان نگاه میکنم، نفس عمیقی میکشم و قدم برمیدارم.
دلم گرفته است؛ از چه؟
حتی خودم هم دیگر دقیق نمیدانم.
آنقدر خستهام که توان پاسخ دادن ندارم؛
و همین ناتوانی، پاسخ مغزم است به هیاهوی افکارم.
شاید همین هم یک جواب باشد، مگر نه؟
باز همان صداهای همیشگی.
افکاری که فریاد میزنند: «کافی نیستی.»
آیا واقعاً کافی نبودم؟
من تمام تلاشم را کردهام.
پس چرا خودم هم میترسم؟
از آیندهای نامعلوم میترسم.
از نرسیدن.
از شکست.
شاید برای همین است که خودم را در دنیای فیلم و سریال غرق کردهام؛
فرار از واقعیت،
به سمت داستانی که پایان خوشش از قبل معلوم است.
قسمتها را پشت سر هم میبینم
تا فرصتی برای حرف زدنِ افکارم باقی نماند.
اما ناگهان فکری میدود وسط ذهنم:
اگر پایان سریال زندگی من خوب نباشد، چه؟
نه.
چنین اجازهای نمیدهم.
اعتمادبهنفسی که جایی در من پنهان شده بود را زنده میکنم.
به کارهایی که تا امروز انجام دادهام فکر میکنم،
و به کارهایی که هنوز در راهاند.
کارگردان،
بازیگر،
و نویسندهی سریال زندگیام خودم هستم.
و من هرگز اجازه نمیدهم
این داستان، تلخ تمام شود.
قرار است بهترین سریال عمرم را زندگی کنم؛
زندگیِ موفقِ من.
📸| @pause_frame |
قاب مکث | pause frame
به آسمان نگاه میکنم، نفس عمیقی میکشم و قدم برمیدارم. دلم گرفته است؛ از چه؟ حتی خودم هم دیگر دقیق
صبحتون بخیر مکثیا😺
واستون یه سریال با یه پایان خفن ارزو میکنم که عاشقش بشید🙃
پس از همین امروز شروع کنید، کارگردان که بیکار نمی شینه😎
📸| @pause_frame |
امروز داشتم با یه بنده خدایی سر همین بحث موفقیت و هدف و این چیزا بحث میکردم، یاد انیمیشن روح افتادم گفتم ایندفعه بریم سراغ این🤓
📸| @pause_frame |
جو گاردنر تمام عمرش را صرف یک رؤیا کرده بود.
نه از روی طمع؛ از روی ایمان.
ایمان به اینکه اگر روزی روی آن صحنه بایستد، زندگی بالاخره شروع میشود.
تدریس؟
زندگی موقت.
تمرین هر شب؟
پلهای برای رسیدن.
اجرای بزرگ؟
همان جایی که منِ واقعی قرار است متولد شود.
و درست همان لحظهای که رؤیا محقق میشود، فیلم تصمیم میگیرد جشن نگیرد.
نه نور، نه تشویق، نه پایان خوش.
مرگ.
انگار روح میخواهد یک سؤال ساده اما آزاردهنده بپرسد:
اگر زندگی را بگذاری برای بعد از رسیدن،
مطمئنی فرصت زندگی کردن را از دست نمیدهی؟
گاهی ما آنقدر به شروع زندگی فکر میکنیم
که متوجه نمیشویم…
زندگی، مدتهاست شروع شده.
ادامه دارد...
ـــ حواشی یک ذهن
📸| @pause_frame |
جو فکر میکرد هدف زندگی یعنی یک چیز مشخص.
یک صحنه، یک لحظه، یک موفقیت.
برای همین وقتی 22 نمیتوانست جرقه اش را پیدا کند،
جو گیج میشد.
چطور ممکن است کسی هدف نداشته باشد؟
اما فیلم آرامآرام لو میدهد که مشکل از 22 نیست؛
از تعریف جوست.
22 دنبال هدف نبود،
دنبال دلیل زنده بودن میگشت.
و این دو تا، یکی نیستند.
جو زندگی را مثل یک پروژه دیده بود:
رضایت → رسیدن → تلاش → هدف.
اما واقعیت اینطور کار نمیکند.
چون رسیدن، پایان نیست؛
فقط توقفی کوتاه است.
شاید برای همین است که بعضیها بعد از رسیدن،
بهجای آرامش،
دچار خلأ میشوند.
انیمیشن روح اینجا بیسر و صدا یک حقیقت را زمزمه میکند:
هدف، چیزی نیست که زندگی را شروع کند؛
چیزی است که جهت میدهد.
و اگر جهت نباشد،
هر رسیدنی هم بیمعنا میشود.
ـــ حواشی یک ذهن
📸| @pause_frame |
۲۲ هیچوقت نتوانست یک هدف بزرگ پیدا کند.
نه شغل رؤیایی،
نه مأموریت خاص،
نه آرزویی که بشود رویش تیتر زد.
اما وقتی با جو وارد زمین شد،
چیزهای عجیبی شروع کرد به جمع کردن:
صدای قدم زدن روی پیادهرو،
باد لابهلای برگها،
مزهی یک تکه پیتزا،
نور آفتاب روی صورت.
و ناگهان همان چیزی که دنبالش بودند پیدا شد؛
بیآنکه شبیه هدف باشد.
فیلم اینجا یک ضربهی آرام اما عمیق میزند:
جرقه قرار نیست جواب سؤالِ چرا زندگی کنم؟ باشد.
فقط جواب یک سؤال سادهتر است:
آمادهی زندگی هستم یا نه؟
۲۲ آماده شد؛
نه چون فهمید برای چه چیزی باید زندگی کند،
بلکه چون فهمید زندگی ارزش تجربه شدن دارد.
اما این تمام ماجرا نیست.
نبودِ هدف هم میتواند آدم را دچار خلأ کند؛
زندگیای که فقط از لحظهها پر شده،
اگر جهت نداشته باشد،
دیر یا زود خستهکننده میشود
و حتی میتواند به تلخی برسد.
اینجاست که تفاوت نگاه فیلم
با نیاز واقعی انسان خودش را نشان میدهد.
انیمیشن از افراط در هدفزدگی فرار میکند،
از اینکه تمام معنا را روی یک موفقیت سوار کنیم.
حق هم دارد.
اما راهحل، بیهدفی نیست؛
پیدا کردن هدفِ درست است.
هدفی که
زندگی را متوقف نکند،
بلکه به آن انرژی بدهد؛
هدفی که اجازه دهد زندگی را تجربه کنیم
و همزمان بدانیم به کدام سمت در حرکتیم.
شاید مسئله این نیست
که اول هدف را پیدا کنیم تا زندگی کنیم،
و نه اینکه فقط زندگی کنیم و قید هدف را بزنیم؛
بلکه این است که
هدفی انتخاب کنیم
که زندگی را قابلتحملتر، زندهتر و پیشبرندهتر کند.
و شاید برای همین است
که بعضی از ما آنقدر در پیدا کردن هدف میمانیم
که اصل زندگی از دستمان میرود،
و بعضی دیگر آنقدر در زندگی در لحظه حل میشویم
که نمیدانیم قرار است به کجا برسیم.
ـــ حواشی یک ذهن
📸| @pause_frame |
مشکل جو این نبود که هدف داشت.
مشکلش این بود که هدفش جای زندگی نشسته بود.
همهچیز باید در خدمت آن اجرا میبود؛
روابط، روزمرگی، حتی خودش.
انگار زندگی فقط پیشدرآمدِ یک صحنهی خاص بود.
اما زندگی با این منطق کار نمیکند.
وقتی هدف تبدیل به نقطهی پایان میشود،
بعد از رسیدن، آدم با یک خلأ تازه روبهرو میشود؛
نه چون به هدف نرسیده،
بلکه چون همهی معنا را همانجا خرج کرده است.
انیمیشن اینجا ما را متوقف میکند
و یک سؤال مهم میپرسد:
اگر موفقیت، مقصد نباشد، پس چیست؟
شاید موفقیت باید ابزار باشد؛
وسیلهای برای رشد،
نه تعریفی از ارزش ما.
هدفی که درست انتخاب شده باشد،
زندگی را نمیسوزاند،
به آن سوخت میدهد.
آدم را از حرکت نمیاندازد،
بلکه صبحها راحتتر از تخت بیرون میکشد.
نه به خاطر ترس از عقب ماندن،
بلکه به خاطر شوقِ ادامه دادن.
اینجاست که هدف دیگر یک بارِ سنگین نیست؛
جهت است.
قطبنماست، نه خط پایان.
شاید معنای واقعی موفقیت این باشد
که آنچه به دست میآوریم
ما را به انسانی زندهتر، آرامتر و آگاهتر تبدیل کند؛
نه خستهتر و تهیتر.
روح نمیگوید هدف نداشته باش.
میگوید مراقب باش
هدف، تمام زندگیات را نبلعد.
و شاید سؤال اصلی این باشد:
اگر روزی به آنچه دنبالش هستی برسی،
آیا هنوز دلیلی برای زندگی کردن داری؟
ـــ حواشی یک ذهن
📸| @pause_frame |
انیمیشن ما را از یک افراط نجات میدهد:
اینکه فکر کنیم یک هدف بزرگ
قرار است تمام زندگی را معنا کند.
جو اشتباه میکرد
چون موفقیت را بهجای معنا نشانده بود.
و ۲۲ اشتباه نمیکرد
وقتی زندگی را جدی گرفت،
حتی قبل از اینکه بداند چرا.
اما اگر این دو نگاه را کنار هم بگذاریم،
به یک نقطهی مهم میرسیم.
زندگی بدون هدف،
میتواند آرام باشد
اما دیر یا زود تهی میشود.
و هدف بدون معنا،
میتواند هیجانانگیز باشد
اما فرساینده.
پس مسئله، انتخاب یکی از این دو نیست؛
پیوند دادنشان است.
هدف وقتی سالم است
که زندگی را نبلعد،
بلکه به آن جهت بدهد.
و زندگی وقتی عمیق است
که فقط در لحظه نماند،
بلکه بداند به کجا میرود.
شاید برای همین است
که بعضی آدمها با رسیدن به موفقیت پوچ میشوند،
و بعضی دیگر حتی در سختی،
انرژی ادامه دادن دارند.
تفاوتشان در اندازهی هدف نیست؛
در جنس آن است.
موفقیت اگر ابزار باشد،
آدم را جلو میبرد.
اما اگر معنا شود،
آدم را متوقف میکند.
و شاید زندگی موفق
نه آن است که شبیه یک سریال پرزرقوبرق باشد،
و نه آن که فقط مجموعهای از لحظههای بیجهت؛
بلکه روایتی است
که هر قدمش،
حتی سختترینشان،
در خدمت ساخته شدنِ خودِ انسان است.
شاید سؤال اصلی این نباشد
که «به کجا میرسم؟»
بلکه این باشد:
در این مسیر، چه کسی میشوم؟
ـــ حواشی یک ذهن
📸| @pause_frame |
هدایت شده از شبکه نویسندگان
نهایی شماره 478.pdf
حجم:
6M
پرونده ویژه روزنامه #آگاه
با عنوان «نقش مردم»
به قلم تعدادی از اعضای شبکه نویسندگان منتشر شد.
یادداشتها به ترتیب انتشار در صفحه روزنامه درج شده است.👇
۱- او دست از اندیشهات برنمیدارد
✍️ سیدمقدام حیدری
۲- طبله عطار
✍️معصومه جمشیدی
۳- وقتی ابتکار عمل جابهجا میشود
✍️ دکتر علیرضا احمدیقره زاغ
۴- تهاجم معنا
✍️ حسین انجدانی
۵- موضع تهاجمی مبتنی بر عظمت ملی
✍️ دکتر قدرتالله غلمانی
۶- نقشه راه حرکت آگاهانه
✍️سعیده اجتهادی
۷_ تهاجم فطرت، انفعال دشمن
✍️ فاطمه ارجمند
۸_ موضع تهاجمی انقلاب
✍️ فاطمه حسینپور
۹_ آن سوی موشک
✍️ زینب صفائی
۱۰_ تهاجم ارادهها
✍️ دکتر مریم جهانگیر
۱۱_ آینه عجز دشمن
✍️ دکتر شادی ورشوچی
۱۲_ بازدارندگی روانی
✍️ فاطمه علیشاهی
۱۳_ قدرت پیش برنده
✍️ دکتر جواد طلوع رضائی صفار
۱۴-ساخت میدان نبرد
✍️ دکتر محمد جلیلی
۱۵- بنیانهای سسیاست تهاجمی
✍️ محمد عرفانخانی
۱۶- گذار از (صبر استراتژیک) به (ضربت متقابل)
✍️ سعید سپاهی
۱۷- قدرت برای عزت
✍️ وحید رجبخانی
۱۸- از یاس تا قله
✍️ محمدحسام غفوری
۱۹- جوانان و کنشگری آگاهانه
✍️ حانیه حسینپور
۲۰- تو به ما جرات طوفان دادی
✍️ سیدطاهر جوادیان
۲۱-ایران قدرتمند
✍️ محمد امامی
شبکه نویسندگان؛ محلی برای نوشتن جمعی
https://eitaa.com/writersnetwork
هدایت شده از شبکه نویسندگان
نهایی شماره 530.pdf
حجم:
5M
پرونده ویژه روزنامه #آگاه
با عنوان «بیعت دوباره با ولی» به قلم تعدادی از اعضای شبکه نویسندگان منتشر شد.
یادداشتها بهترتیب انتشار در صفحه روزنامه درج شدهاست.👇
۱- چهل درس آموخته از نبرد چهل روزه
✍ محمدرضا اخضریان کاشانی
۲- از تجربه تا سنت
✍ دکتر احمد صادقی
۳- از تجربه روزمره تا افق تمدنی
✍ جواد طلوع رضائی صفار
۴- اقتصاد ایستاده در غبار
✍ دکتر محمدباقر منفردنیا
۵- درسهای جنگ تحمیلی سوم در بازمهندسی قدرت مقاومت ملی
✍ دکتر علیرضا ابوالفتحی
۶- سطح نوینی از بازدارندگی
✍ محسن سلگی
۷- فرهنگ عمومی؛ سازوکار پنهان تاب آوری جامعه ایران
✍ محمد امامی
۸- پشتیبانی هوشمندانه
✍ محمد عرفانخانی
۹- معجزه بعثت اجتماعی
✍ مرضیه صادقیان
۱۰- وقتی جامعه به میدان میآید
✍ شادی ورشوچی
۱۱- منطق درونی تابآوری در نبرد چهل روزه
✍ سعید سپاهی
۱۲- مقاومت در عصر دیجیتال
✍ حانیه حسینپور
۱۳- از تجربه تا قاعده
✍ علیرضا احمدی قرهزاغ
۱۴- معماری نظم جدید غرب آسیا
✍ دکتر مرتضی امیرینژاد
۱۵- اربعین ابتلای عظیم
✍ حسین انجدانی
شبکه نویسندگان؛ محلی برای نوشتن جمعی
https://eitaa.com/writersnetwork
هدایت شده از شبکه نویسندگان
پرونده ویژه روزنامه #آگاه
با عنوان «ایران انتقام سخت میگیرد» به قلم تعدادی از اعضای شبکه نویسندگان منتشر شد.
یادداشتها به ترتیب انتشار در صفحه روزنامه درج شده است.👇
۱- نسبت سوبژه و ابژه در زمانه حاضر
✍ علی رشیدی
۲- عصر عیان
✍ حسین انجدانی
۳- شلیک به سایه
✍ طاهره موحدیپور
۴- مکتب رهبری الهامبخش
✍ حانیه حسینپور
۵- راهی که ادامه دارد
✍ محمد جلیلی
۶- شناخت سنتها و ظرفیتها
✍ دکتر شهابالدین عالمی
۷- پیشبینی یا کشف سنت؟
✍ یوسف پورجم
۸- از بیان تا میدان
✍ محمدرضا بابایی
۹- در بستر سنتها
✍ علی لرستانی
۱۰- آینده در آینه تجربه و سنتهای الهی
✍ حمیدرضا عرفانیفر
۱۱- از تحلیل گذشته تا طراحی آینده
✍ مرتضی مرادی
۱۲- میراثی که خاموش نمیشود
✍ شادی ورشوچی
۱۳- ریاضیات غیب
✍ دکتر احمد صادقی
۱۴- آغاز یک تغییر عمیقتر
✍ فاطمه ارجمند
۱۵- منطق غیب در میدان عیان
✍ فاطمه حسینپور
۱۶- صداقت در وعده
✍ دکتر مرتضی رجایی
۱۷- افول تصاعدی قدرت آمریکا
✍ محمد عرفانخانی
۱۸- زمان بهعنوان متغیر راهبردی
✍ علیرضا مؤذنی
۱۹- شهادت به مثابه تکثیر قدرت
✍ سیدحسین موسوی
شبکه نویسندگان؛ محلی برای نوشتن جمعی
https://eitaa.com/writersnetwork