eitaa logo
شعر مذهبی رضیع الحسین
14.5هزار دنبال‌کننده
915 عکس
8 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
آتشفشان از کوه غربت بی صدا ریخت وقتی شرار کینه از تیغ جفا ریخت زخمی که در کوچه نشدباز از غریبی سر باز کرد آخر ز سر روی عبا ریخت دربین سجده استخوان های شکسته باخون پیشانی به هنگام دعا ریخت "فزت ورب الکعبه" مسجد غرق خون شد یعنی ستون عرش، پای مقتدا ریخت زهرا میان عرش کوثر را بنا کرد بااشک چشمی که برای مرتضی ریخت رزق تمام عاشقانش را خداوند با حب حیدر از نجف تا کربلا ریخت @raziolhossein
به دامان خدا سر داشت کعبه به سینه داغ همسر داشت کعبه به تیغ نامسلمانی دوباره شب تاری ترک برداشت کعبه @raziolhossein
یک مرد تنهای خمیده از دیگران طعنه شنیده داغ غریبی را چشیده یک عمر بیخوابی کشیده دارد عجب شوقی برای دیدن روی شهیده در شهر محنت‌زای کوفه شبگرد خسته پای کوفه بی همنفس آقای کوفه این رهبر تنهای کوفه رد می‌شود از خواب شوم بی خیالی‌های کوفه سی سال اشک بی تبسم سی سال درد مرقدی گم سی سال تنها بین مردم سی سال خون دل ، تلاطم سی سال بی زهرا نخورده آب خوش با نان گندم این آخر عشق و عبادت شبها به گریه کرده عادت مرد میاندار رشادت بسته کمر بهر شهادت یا فاطمه یا فاطمه گویان رود سوی سعادت با مردم از فردایشان گفت از آخر آخر زمان گفت از راههای آسمان گفت حرف خدا را بی امان آرام بر بالای بام مأذنه رفت و اذان گفت بیتاب آمد پیش منبر نیّت نمود الله اکبر با تیغ برّان خصم کافر آمد به سوی فرق حیدر ناگه امیر لافتی شد در میان خون شناور صدیقه‌ی پهلو شکسته از آسمان بازو شکسته فریاد می‌زد: او شکسته شد جلوه‌ی یاهو شکسته فرق امیرالمؤمنین تا اوّل ابرو شکسته @raziolhossein
وجودم نخل از غم بارور بود تمام حاصلم خون جگر بود ز هر شاخه هزاران ميوه دادم همانا پاسخم نيش تبر بود دلم از طفل بر پستان مادر به ديدار اجل مشتاقتر بود اگر چه شاخههايم را شکستند به هر شاخه هزارانم ثمر بود چه باک از تيغ زهرآلود دشمن علي يک عمر در کام خطر بود هزاران زخم در دل داشتم من که بس کاريترِ اين زخم سر بود به جان فاطمه آنکه مرا کشت نه تيغ ابن ملجم، ميخ در بود هزاران استخوان بودم گلوگير هزاران نيش خارم در بصر بود به هر آهم هزاران زخم فرياد به هر زخمم هزارن نيشتر بود تو اي قاتل مرا کشتي نگفتي علي يک عمر غمخوار بشر بود زدي شمشير بر فرق امامي که حتي مهربانتر از پدر بود به اشک و خون دل بنويس "ميثم" علي از فاطمه مظلومتر بود @raziolhossein
آمدی خانه ام دلم خوش شد آفتاب یگانۀ زینب چقدر خوب شد سری زده ای دم افطار خانۀ زینب باز امشب دوباره مثل قدیم با هم از هر دری سخنی گفتیم دخترانه تو را بغل کردم پدری دختری سخن گفتیم گفتی امشب دگر به شمع سحر پر پروانۀ تو نزدیک است از برای وصال فاطمه ام دخترم خانۀ تو نزدیک است حرف رفتن زدی دلم خون شد طاقتم را محک بزن ، باشد شیر را پس بزن نمک بردار روی زخمم نمک بزن باشد.. گریه ات بی قرار زهرا کرد.. آسمان و ستاره هایش را شب آخر چقدر می بویی تکه ی گوشواره هایش را خاطرات مدینه تازه شدند میخ در که گرفت به شالت یاد آن کوچۀ شلوغی که مادرم می دوید دنبالت .... مادرم می دوید، می افتاد دور او را سر و صدا برداشت از تو دستش جدا نمی شد که قنفذ اما قلاف را برداشت رفتی و آمدی چه آمدنی حق بده غم مرا عذاب کند چه کسی اینچنین دلش آمد صورتت را به خون خضاب کند پیش من بی رمق به خاک نَیُفت ای پدر خاک بر سرم پاشو گوشۀ خانه دق کنم خوب است؟ اسداللهِ مادرم پاشو زخم فرق تو هم نمی آید مجتبی هر قدر که می بندد تا می آیم بلند گریه کنم ابن ملجم بلند میخندد صبرم از دست می رود بی تو پس برای دلم نیایش کن واجب الاحترامیِ من را تو به این کوفیان سفارش کن این طرف نزد خود حسن دارم آن طرف هم حسین پیش من است گریۀ من برای بی کسی قتلگاه و شهید بی کفن است @raziolhossein
نَخْلى از اَشك تو سيراب نگرديد دگر از همان لحظه كه بر فرقِ تو شمشير آمد حوريان هم به عزاى تو سيه پوشيدند تا بِگوشِ فَلَكَتْ ، نَعره ى تكبير آمد شير، تَجْويز به درمان سَرت كرد طبيب هر كه آمد به مُلاقات تو، با شير آمد صُحبت از شيرشد و رَفت دلم كرب وبلا كه به ميدان، پسرى با پدرى پيرآمد قَدْرِ يك جُرعه ازين شير، اگر داشت رُباب طفل مى مانْد، ولى حرمله با تير آمد @raziolhossein
با کوله‌بار نان ، شبِ آخر قیام کرد مردی که هرچه داشت به کف وقف عام کرد یک در میان جواب سلامش نمی رسید آن که خدا به هر قدم او سلام کرد هم جود کرد و هم به خودش ناسزا شنید او باز هم مقابلشان احترام کرد از غربتش به قول خودش بس ، که روزگار با مرتضی معاویه را هم کلام کرد بر دوش اوست چرخش دنیا ولی بر آن طفلی نشست وحس نشستن به بام کرد بعد از نماز نافلۀ شب بلند شد سمت مدینه فاطمه اش را سلام کرد با این سلام روضۀ آخر شروع شد با خاکهای چادر زهرا تمام کرد غمگین ترین امیر ۀ الهی که بشکند دستی که خنده را به لب تو حرام کرد هفت آسمان به جوش خروش آمده مرو آن را علی به گوشه ای از چشم رام کرد جای صلات ماذنه باصوت مرتضی حی العزای علی را پیام کرد بیدار کرد قاتل خود را که حاضرم... با شوق خویش خون خودش را به جام کرد تا ضربه خورد عالم آدم به سر زدند در عرش و فرش گریۀ خواص و عوام کرد تا ضربه خورد خنده به لبهای او نشست گویا به زهر تیغ عسل را به کام کرد دستی به روی دوش حسن تا به خانه اش هر کوچه را به خون سرش سرخ فام کرد درخانه زینب است رهایم دگر کنید آری رعایت دل او را امام کرد زهراست کعبه و حجرش زینب است و بس روی جبین دختر خود استلام کرد آری رعایت دل زینب سفارش است وای از دمی که بنت علی رو به شام کرد آن دختری که سایۀ او هم ندیدنی است چشمان بد به دور و برش ازدحام کرد یک بی حیا که دید کنیزی نمی‌برد از آل مرتضی طلب یک غلام کرد @raziolhossein
گفتند علی یک تنه با دست نگه داشت در را نه که با دست که با شست نگه داشت در را نه فقط لشکری از مرحبیان را در پشت در قلعه به پیوست نگه داشت ازبسکه علی بود و ولی بود به والله در سایه ی اسمش همه را پست نگه داشت نازم به دهانم که به شادی و به غصه یک عمر علی گفت و مرا مست نگه داشت پرونده ی اعمال مرا دید و خوشم که؛ حتی اگر از روی غضب بست، نگه داشت تا دید که من گریه کن فاطمه هستم می خواست مرا خط بزند، دست نگه داشت از هستِ خودش_فاطمه_ دل کند و به این شکل؛ یک عمر برای من و تو هست نگه داشت درپشت در سوخته در روضه اش آخر مارا ته آن کوچه ی بن بست نگه داشت @raziolhossein
آید آوای کوفه وای از غم های کوفه تا ابرو شکسته شد فرق مولای کوفه شد غرق به خون سرتاپا علی مظلوم یاعلی مظلوم مظلوم یاعلی ۳ آتش بر دلها افتاد در جنان زهرا افتاد بر روی خاک محراب با صورت مولا افتاد آمد از سما بانگ یاعلی مظلوم یاعلی مظلوم یاعلی مظلوم یاعلی۳ بند سوم دخت علی منتظر امشب نَنشیند ای کاش. زخم سر بابا را زینب نبیند ای کاش بر روی لبش واویلا علی مظلوم یاعلی مظلوم یاعلی مظلوم یاعلی۳ بند چهارم: حسن مضطر افتاده بی بال و پر افتاده فرق بابا را دیده یاد مادر افتاده یاد فاطمه گرید باعلی مظلوم یاعلی مظلوم یاعلی مظلوم یاعلی۳ @raziolhossein
ای سینۀ شکسته دلان نینوای تو لبریز نینوای وجود از نوای تو جان حسین و نجل حسن عشق زینبین آغوشِ گرم حضرت عبّاس، جای تو قرآن پاره پارۀ پاشیده بر زمین گلبوسۀ عمو به همه آیه‌های تو سر تا سر وجود تو مثل حَسن، حَسن خُلق تو، خوی تو، سخن تو، صدای تو تو قاسمی که‌شخص‌حسن خوانده قاسمت قسمت شود جحیم و جنان، در رضای تو یک باغ لاله و نفس سیزده بهار ای ماه چارده شده محو لقای تو تو بر حسین مثل علی‌اکبر، او حسن تو سوختی به پای وی و او به پای تو پیراهن تو بود زره، سینه‌ات سپر جوشن شدند بر تن تو، زخم‌های تو بر روی دست‌های عمو دست و پا زدی انگار بود، دست عمو، کربلای تو در نینوا صدای تو خاموش شد ولی در هر دلی است، ناله‌ای از نینوای تو @raziolhossein