eitaa logo
شعر مذهبی رضیع الحسین
14.5هزار دنبال‌کننده
916 عکس
8 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
با چشم تر بالا سرش افتادم از پا با زخم‌های پیکرش افتادم از پا وقتی که گیر افتاد بین تیر و نیزه افتاد تا بال و پرش افتادم از پا خیلی دلش می‌خواست آب‌آور بماند از حسرت چشم ترش افتادم از پا در قحطیِ آب اصغرم را دادم از دست پیش نگاه مادرش افتادم از پا دلگرمیِ اهل حرم می‌رفت و من هم با آهِ سرد آخرش افتادم از پا تا ناله‌ی ادرک اخایش را شنیدم بالای جسم پرپرش افتادم از پا او که تمام عمر اشکم را ندیده اصلا نمی‌شد باورش افتادم از پا از خیمه‌گه تا علقمه خیلی دویدم وقتی رسیدم در برش افتادم از پا زینب پس از عباس در پیش نگاهم تا زد گره بر معجرش افتادم از پا قلب کبابش را به تیرِ کینه بستند با یاد قلب مضطرش افتادم از پا وقتی عمود خیمه‌اش را می‌کشیدم با آه آهِ خواهرش افتادم از پا @raziolhossein
از نور ماهی علقمه باغ ارم شد ماهی که از داغش قد خورشید خم شد تا داستان عشق را با‌ خون نگارد چشم غیورش خون شد و دستش قلم شد هر چند‌ از دستش علم افتاد اما در آسمانها تا ابد نامش علم شد در خاک هم دارد اثر دست کریمش حیرت مکن گر علقمه دارالکرم شد تا خم شد از ضرب عمودی روی مرکب مثل قد زینب، عمود خیمه خم شد می‌ریخت آب مشک و از جان دست می‌شست از شرم پیشانی دریا غرق نم شد تعداد تیر اندازها کم نیست اینجا تعداد تیر اما پس از عباس کم شد تا ‌رفت چشم نافذش در پرده‌ی خون دلواپس پرده نشینان حرم شد در غارتش از یکدگر سبقت گرفتند این پیشتازی ها سر مشتی درم شد میر و علمدار حرم دیگر نیامد ای سینه زنها یا علی گاه دودم شد @raziolhossein
هرچند که دیر کرد، برمیگردد نومید از او نگرد ، بر میگردد اینقدر رباب ، بر سروسینه مزن چون قول که داد ،مرد،بر میگردد چون کوه دلت قرص،که گرم است دلم با آب زلال و سرد ، برمیگردد دستش برسد به آب وآبی به لبش اصلا ورق نبرد ، برمیگردد تاشام ،سپاه کوفه را خواهد راند سقای عطش نورد ، برمیگردد بیش از همه داند،خود عباس که اوست درمان هر آنچه درد ، برمیگردد @raziolhossein
اگر زمین بخورد، عرش را تکان بدهد کسی که سرو قدش سایه بر جنان بدهد به او همیشه مباهات می کند زینب به کوه شانه ی او تکیه آسمان بدهد به بارگاه پرش آسمان پناه آورد پناه عالمیان را پرش امان بدهد عجب نباشد اگر از خجالت آب شود شبیه مشک خودش جرعه جرعه جان بدهد جواب العطش خیمه را که مشک نداد جواب کودک بی شیر را کمان بدهد عقیق سرخ حسین از رکاب افتاده است نگین سرخ بهانه به ساربان بدهد بلند شو که پس از تو حسین می میرد تو دست و پا بزنی و حسین جان بدهد پس از تو آن که سرت را به دامنش دارد سر بریده به دامان این و آن بدهد پس از تو او سر خود را به طشت بگذارد پس از تو زلف حسین تو بوی نان بدهد لبی که بوسه روی دستهای تو می‌زد پس از تو بوسه به لبهای خیزران بدهد اگر شهید شوی گوشواره دق بکند رقیه رنگ رخش را به ارغوان بدهد @raziolhossein
بیا جان دادن ساقی طفلان را تماشا کن دو دستم را میان خاک خون آلوده پیدا کن اگر چه من نی ام قابل،که آئی بر سرم ای شه بیا دیداری از روی علی یا روی زهرا کن بجان اصغرت از علقمه لب تشنه برگشتم گواه ادعای من، برو پرسش ز دریا کن خجل باشم که بی آب آمدم سوی خیام تو بزرگی از تو میباشد، گذر از جرم سقا کن گره افتاده در کار گره بگشای محرومان بیا ای دست حق از کارسقا این گره، وا کن به طوف جای پای تو، ملک احرام میبندد بیا این خاکها را، قبله ی عرش مُعلا کن @raziolhossein1
اگر زمین بخورد، عرش را تکان بدهد کسی که سرو قدش سایه بر جنان بدهد به او همیشه مباهات می کند زینب به کوه شانه ی او تکیه آسمان بدهد به بارگاه پرش آسمان پناه آورد پناه عالمیان را پرش امان بدهد عجب نباشد اگر از خجالت آب شود شبیه مشک خودش جرعه جرعه جان بدهد جواب العطش خیمه را که مشک نداد جواب کودک بی شیر را کمان بدهد عقیق سرخ حسین از رکاب افتاده است نگین سرخ بهانه به ساربان بدهد بلند شو که پس از تو حسین می میرد تو دست و پا بزنی و حسین جان بدهد پس از تو آن که سرت را به دامنش دارد سر بریده به دامان این و آن بدهد لبی که بوسه روی دستهای تو می‌زد پس از تو بوسه به لبهای خیزران بدهد اگر شهید شوی گوشواره دق بکند رقیه رنگ رخش را به ارغوان بدهد @raziolhossein
سقا به آب، لب ز ادب آشنا نکرد از آب پرس از چه ز سقا حیا نکرد؟ تجدید شد وضوی نماز امام عشق بیهوده دست خویش به آب آشنا نکرد تن چاک چاک دید و به بیداد، تن نداد سر شد دو تا و قد بر دونان دوتا نکرد "جز لحظه ای که مشک به دندان گرفته بود در عمر خویش خنده ی دندان نما نکرد" دندان کند کمک، چو گره وا نشد، چرا دندان او هم آن گره ی بسته وا نکرد؟ معراج او به روی زمین شد ز پشت زین مثل رسول سیر به سوی سما نکرد مسجود را ندیده سر از سجده بر نداشت حق سجود عشق، چو او کس ادا نکرد @raziolhossein
برخیز جان فاطمه اینجا نمان برو بگذار روی خاک مرا نیمه جان برو هی آه می کشی و تنم لرزه می کشد قربان مهربانی ات ای مهربان برو دستم بریده و کمرت را شکسته اند برخیز ای شکسته دل قد کمان برو بیرون مکش یکی و دوتا نیست تیرها جانم فدات ناله مزن این چنان برو این هرزه چشم ها به حرم چشم بسته اند برگرد خیمه زود نمانده زمان برو خون گریه های چشم ترم نذر زینب است آقا به جان خواهر تنهایمان برو برخیز و بی کسی حرم را نظاره کن زینب کجا و صحبت نامحرمان برو از من گذشت غربت و در انتظار توست گودال خون و نیزه و سنگ و سنان برو من سر به زانوان تو دارم چه ماتم است الشمرُ جالسٌ...سر تو ناگهان...برو @raziolhossein
به کربلا قَسَمَت می دهم به آن ساعت که پا برهنه زنی سمت قتلگاه دوید به لحظه ای که عدو رفت و روی سینه نشست به خنجری که حیا کرد و از گلو نبرید تو را قسم به تولی قسم به حب حسین تو را قسم به تبری قسم به لعن یزید بیا که جان به لب آمد، فراق ما را کشت ببین سلاح نداریم،غیر چشم امید @raziolhossein
یا غیاث المستغیثین کاشف الکرب الحسین با تو دارم عهد دیرین کاشف الکرب الحسین ای برایم عشق تو دین کاشف الکرب الحسین زندگی شد با تو شیرین کاشف الکرب الحسین رحمت ِ الله ، بر شیر حلال مادرم شکر حق ساعت به ساعت من ابالفضلی ترم ای مسیحای مسیحا معجزاتت محشر است هر که بر آقایی ات ایمان ندارد کافر است بین اصحاب الحسین شان تو چیزی دیگر است آب دور قبر تو از آب زمزم بهتر است آب هزار و چهارصد سال است سرگردان توست غرق دریای وفا و غیرت و ایمان توست سیدی هستم گدای روز و ماه و سال تو ماه من یک عمرم کارم گشته استهلال تو من همان هستم که مستم می کند تمثال تو گریه بر تو مال من ، من هر چه دارم مال تو گریه بر تو گریه بر داغ حسین فاطمه است روضه گودال اصلا ابتدایش علقمه است این زمانه ناگهان با کوفیان هم دست شد دست دشمن باز شد تا جسم تو بی دست شد پای کوبان لشکری ، از حال و روزت مست شد دوره ات کردند لشکر هر مفر ، بن بست شد کینه ها از مرتضی داده چه کاری دست تو آه عجب تیری نشسته بین چشم مست تو ابن ملجم با عمودی فرق حیدر را شکست بشکند دستش الهی ، بی هوا سر را شکست هلهله ها حرمت سردار لشکر را شکست این زمین خوردن دوباره قلب مادر را شکست مشک پاره پاره سیرت کرد از این زندگی بر زمین افتاد علم ، مُردی تو از شرمندگی یک طرف زهرای اطهر بر سر و سینه زنان یک طرف آقا نشسته پای جسمت قد کمان یک طرف آسوده خاطر ، حرمله، شمر و سنان یک طرف چشم انتظاری رباب نیمه جان یک طرف از ترس می پیچد به خود صاحب علم یعنی آقا زنده می ماند که برگردد حرم از حرم تا علقمه آقا تو را می زد صدا آه در آن هلهله ، زهرا تو را می زد صدا با پیمبر از نجف ، مولا تو را می زد صدا دل پریشان زینب کبری ، تو را می زد صدا آه سرلشکر بمان ، اوضاع لشکر خوب نیست حضرت باب الحوائج حال خواهر خوب نیست ذکر آقا می شود هل من معین بی تو ، نرو شاهزاده می شود ویران نشین بی تو نرو سنگ باران می شود ناموس دین بی تو نرو می خورد در کوچه ها زینب زمین بی تو نرو تو نباشی بی حیایی ها فراوان می شود با حرم برخورد مانند کنیزان می شود @raziolhossein
از زبان امام حسین علیه‌السلام اینجا رسیدم تا عزایت را بگیرم از دستِ سرنیزه لوایت را بگیرم حالا بجای اینکه دستم را بگیری باید که زیر کتفهایت را بگیرم زود آمدم از دستِ آن مردِ حرامی تا بیرقِ کرببلایت را بگیرم شرمنده‌ام شرمنده‌ای ، آخر رسیدم شاید جلویِ های‌هایت را بگیرم دیگر عبایی نیست جانی نیست با من ماندم چگونه دست و پایت را بگیرم خیلی خجالت می‌کشم از بچه‌هایم ای کاش می‌مردم که جایت را بگیرم گفتی برادر ، نیزه اما حنجرت دوخت زود آمدم اَدرِک اَخایَت را بگیرم قدر سپاهی غارتت کرند ای وای... از دستِ که خوود و ردایت را بگیرم از قدّ و بالایت چرا اینقدر رفته حالا چگونه جای جایت را بگیرم هرجا که دستی می‌زنم می‌ریزد ای‌وای من مانده‌ام تا که کجایت را بگیرم چشمان تو بَس بود ناموسم نلرزد  کاش از سه‌شعبه چشمهایت را بگیرم @raziolhossein
از زبان حضرت ابالفضل علیه‌السلام خواستم مشک به دستت برسانم که نشد یا که آبی به لبت حیف بجانم که نشد بِین دندانِ من این مشک دلم را سوزاند سعی کردم نشود خیس لبانم که نشد تا نیافتند زمین دخترکانت بی من... خواستم تا به حرم تَن بکشانم که نشد پیشِ تو پانشدم آه مرا می‌بخشی گفتم از تیر خودم را بتکانم که نشد سعی کردم بخدا هرچه که تیر است و سنان جای این مَشک بر این سینه نشانم که نشد تیر را تا که کشیدم رمقم را هم برد آمدم بر روی زین باز بمانم که نشد که عمود آمد و تا بِینِ دو اَبرو واشد خواستم نشکند اَبروی کمانم که نشد خواستم تا که به صورت نخورم روی زمین هرچه کردم نخورد نیزه دهانم که نشد دست وقتی که نباشد همه اینها بشود کاش می شد نشوی فاتحه خوانم که نشد @raziolhossein