eitaa logo
شعر مذهبی رضیع الحسین
7.9هزار دنبال‌کننده
620 عکس
5 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
صد گره بر هر گره در کار اگر داری کم است یا که صدهاحاجتِ دشوار اگر داری کم است یا که قدَّ آسمان آوار  اگر داری کم است یا که در قلبت غمی بسیار اگر داری کم است غم جگر دارد بیاید  گفته‌ام در هر غمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی حالِ ما را تا که دوریِ حرم بد می‌کند کربلا را قسمت ما راهِ مشهد می‌کند یک دوراهی هست ما را هِی مُردد می‌کند در میانِ دو حرم دل رفت آمد می‌کند مثل اینکه شهریار آنجاست می‌خواند : هَمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی این حسن یا این حسین این یا که تکرارِ علیست؟ حیرت آئینه یعنی وقت دیدار علیست تیغ او تیغ علی و کار او کار علیست جان عزائیل در دست علمدار علیست بیرقی دارد که نقشش شد شعارِ عالمی یِل یاتارطوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی تا زره را می‌کشد بر شانه مُحکم می‌کند تا که اَبرو را زمان رزم در هم می‌کند چیست لشکر کوه از هولش کمر خم می‌کند یا که عزرائیل را پیشش مجسم می‌کند آمده تا جابجا گردند هر زیر و بَمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی یک قدم کوبیدی و هفت آسمان‌ها ریختند یک علم کوبیدی و هِی کهکشان‌ها ریختند ضرب شصت توست یا آتشفشان‌ها ریختند مصرعی خواندی رجز ، سیف و سنان‌ها ریختند این به مولارفته دارد ضربه های محکمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی جذب تو جبریل تا شد شهپرش بر باد رفت خواست نزدیکت شود خاکسترش بر باد رفت هر سلحشوری که آمد یا سرش بر باد رفت... یاکه تیغت چرخ خورد و لشکرش بر باد رفت شاهباز کربلایی شهریار علقمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی تاکه گیسو را کمی در پیچ و تاب انداختی شام را گویا به جانِ آفتاب انداختی بِرکه‌ای رفتی و عکست را به آب انداختی یا که عکس مرتضا را بِینِ قاب انداختی ماه بی تکرار ما تکرار اسم اعظمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی شانه‌ات نازم که جایِ دستهای زینب است تا تویی ، بالاترین مَحمل برای زینب است روی زانوی تو ، تنها ردِّ پایِ زینب است هر دلی که گفت یاعباس جایِ زینب است کور می‌سازد نگاهت چشم هر نامحرمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی هرکه شد مستِ حسن بدجور بد مستِ تو شد کوچه بُن بست حسن شد کوچه بن بست تو شد بعد غوغای جمل دست حسن دست تو شد فاطمه هست حسن  شد فاطمه هست تو شد از کریمیِ حسن داریم با هم عالمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی قبله وقتی رو به تو هر صبح راهی میشود قبله‌ی ما چشم تو خواهی نخواهی میشود گاه گاهی هم نمازم اشتباهی میشود قلبِ ما بِین حرم انگار ماهی میشود تو شراب کوثری و موج موجِ زمزمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی ناز مجنون را اگر در کوی لیلا می‌کِشند ناز دستان تو را دستان زهرا می‌کِشند آش نذری تو را هم ارمنی‌ها می‌کِشند در جوارت منتِ بیچاره‌ها را می‌کِشند دل ، ابالفضلی نمی‌ماند برایش ماتمی یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی مَشک وقتی می‌چکد تقدیر می‌ریزد بِهم دست وقتی نیست در تَن شیر می‌ریزد بِهم حق بده این چشها را تیر می‌ریزد بِهَم دختران را بعدِ تو زنجیر می‌ریزد بِهَم بر زمین اُفتاده‌ای بد جور آقا درهَمی... یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی @raziolhossein
روزی شعر من امشب دو برابر شده است چون که سرگرم نگاه دو برادر شده است چون که بانوی کلابیه پسر آورده چشم وا کن، پدر خاک قمر آورده هر که از قافلۀ فطرسیان جا مانده نظرش خیره به گهوارۀ سقا مانده زور بازوی تو بی حد وَ عدد خواهد شد بعد از این ام بنین، ام اسد خواهد شد با وجود تو زمین حیدر دیگر دارد کعبه جا دارد اگر باز ترک بردارد از در خانۀ او پا نکشیدم هرگز چون حسینی تر از عباس ندیدم هرگز ماه ذی‌الحجه که عباس به حج عازم شد همه بر کعبه ولی کعبه بر او محرم شد در طوافش سخن از عقل فراتر می گفت در حقیقت «لک لبیک برادر» می گفت! این اباالفضل که از قبله فراتر می رفت مرتضی بود که بر دوش پیمبر می رفت علی اکبر به ثنا گویی او می آید: چقدر منبر کعبه به عمو می آید خطبه خواند و همه را محو صدای خود کرد در حقیقت همه را قبله نمای خود کرد گفت این خانه که حق آمد و ایجادش کرد مسجدی بود که بابای من آبادش کرد از در خانۀ او پا نکشیدم هرگز چون حسینی تر از عباس ندیدم هرگز «کاشف الکرب» تویی؛ خندۀ ارباب تویی «پدر خاک» علی و «پدر آب» تویی! روی چشم تو بُوَد جای حسن جای حسین هستِ ما بین دو ابروی تو؛ بین الحرمین پیش خورشید و قمر سایۀ تو سنگین است و فقط محضر زینب سر تو پایین است ساقی ما چه شرابی چه سبویی دارد بنویسید رقیه چه عمویی دارد صحبت از مردی تو کار بنی هاشم بود نام تو در دل میدان رجز قاسم بود زور بازوی علی ریخته در بازویت ذوالفقاری نبود تیزتر از ابرویت تیغ چرخانده ای و پیش تو طوفان هیچ است لشگری پیشت اگر آمده میدان، هیچ است وسط جنگ زمین را به زمان دوخته ای فن شمشیر زنی را ز که آموخته ای؟! ای جوان! پیر رهت کیست از آن شاه بگو؟ «أشهد أن علیاً ولی الله» بگو او علمدار حسین است ببخشید مرا مدح او کار حسین است ببخشید مرا @raziolhossein
نگذشت هر كه وقت سخن راحت از ادب بي شك گرفت صُحـبت او بركـت از ادب بايد كُنند اهل ادب ، صحبت از ادب تا واژه واژه ، جـان بِبَـرد لذّت از ادب روزي كه ما سفـيرِ صدايِ ادب شـديم مست از سبويِ نام خُداي ادب شديم ديديم بس به تجربه دنيا وفا نداشت حتّي جنان به آدم و حوّا وفا نداشت عبّاس جُز به زاده ي زهرا وفا نداشت يك تن شبيه حضرت سقّا وفا نداشت عبّاس ربّ عشق و ادب خالق وفاست عبّاس ذكر مـستيِ عُشّاقِ كـربلاست با اينكه مـثلِ قـطره ي ناقابليــم ما وصليم تا به علقـمه، دريا دليم ما از حُسنِ ماه مصر اگر غافلـيم ما محوِ جَـمال ماه ابوفاضليم ما شرمنده ايم چون كه قياس است نابجا مابين حُسنِ يوسف و زيبا نگارِ ما ؟ جُز موي او كه زُلفِ سياهي نديده ايم جُز زيرِ سايه اش كه پناهي نديده ايم جُز او وزيـر، در خُورِ شاهي نديده ايم جُز روي او كه چهره ي ماهي نديده ايم مثل هوا كه دور سـرش تاب مي خُورد از جام چشمهاش جنون آب مي خورد از هر نظر نگاه كُني فوق العاده است يك لحظه هم مَجال به نَفْسش نداده است پشت و پناهِ مرد و زنِ خانـواده است مانند كوه پاي حُـسين ايسـتاده است عباس بي نظيرترين ماه طايفه ست عباس روح سـبزِ تمـامِ مَعارف است ما قُـمـريِ تـرانه ي بابُ الحوائـجــيم مُحتاج آب و دانه ي بابُ الحوائجيم رندانِ بي نـشـانه ي بابُ الحوائجيم كَلبيم و دورِ خانه ي بابُ الحوائجيم با خاك بوسي حرمش عشق مي كنيم ديوانـه وار با عَلَـمـش عشـق مي كنيم كارش هميشه و همه جا ذرّه پروري ست مَهرش شبيه فاطمه ، قهرش پيمبري ست دلداده است اگرچه ، خودْاُستاد دلبري ست اللهُ اكبـر از وَجـَنـاتش كه حيدري ست طفـلي كه فنّ رزم پـدر را بَلَـد شود شايسته است شُهره به شِبلُ الأَسَد شود در عرصه ي نبرد چو تكبير مي كِـشد دشمـن ز خُـوف ، آهِ نَـفَس گير مي كِشد با ترس و لرز مغز سرش تـير مي كِشد انگار اين علي ست كه شمشير مي كِشد صِفّين شاهد است كه در نوجواني اش خوشحال شد چقدْر علي از قهرماني اش او عـبد صالح است به امضاي اهل بيت او غرق رحمت اسـت به فـتواي اهل بيت او دل بُـريده از هـمه ، منهـاي اهل بـيت سَـلمان به لطف اوشده ،مِـنّاي اهل بيت آن جا كه افـتخار به سـادات مي كنند با او به اهل عرش ، مباهات مي كنند وقتي كه بود اهل حـرم غـم نداشتند بر رُخ نشـان ز سيليِ مُحكم نداشتند لبهاي خُشك و چشمِ چو زمزم نداشتند دستان بسته يا كه قَـدِ خم نداشتند ... او مانده بود ،،، داغ كمر را نمي شكست در شامْ سـنگ ، حُرمتِ سر را نمي شكست @raziolhossein
امشب از بخت خوشم شانه ز سر می افتد‌‌ بس که در آینه ام عکس قمر می افتد چرخه ی عشق علی چرخ زد و فهمیدیم قرعه ی ام بنین است،پسر می افتد این پسر کیست که دل می برد از اهل ولا با خم ابرویش از خصم  جگر می افتد ذکر تکبیر علی و حسنین است بلند به قد و قامت او تا که نظر می افتد مدعی دور شو این معرکه جای پشه نیست چون ز سیمرغ در این معرکه پر می افتد آتش خشم اباالفضل بسی سوزان است هر که با شعله در افتد به سقر می افتد پرچم زینب کبراست به دست عباس علم از دست علمدار مگر می افتد @raziolhossein
مشق رزم قمر بنی هاشم، در محضر پدر و استادش امیرالمومنین علیه السلام: یا علی! این کیست می‌آید شتابان سوی تو؟ با قدی رعنا و بازویی چنان بازوی تو؟ او که می‌آید، تو احساس جوانی می‌کنی باز یادِ رزم و شور پهلوانی می‌کنی آمده پیش تو تا مشق سپه‌داری کند تا به سبک حیدری تمرینِ کرّاری کند می‌زند زانو که رسمت را بیاموزد، علی! با چه شوقی، بر لبانت چشم می‌دوزد، علی! مانده‌ام در بهت شاگردی که استادش تو‌یی هم چراغ رفتن و هم نور ایجادش تو‌یی من شنیدم بارها آن اسم زیبا را، ولی چیز دیگر بود، عباسی که تو گفتی، علی! با صدایی مهربان، گفتی: بیا عباس من! تیغ را بردار، با نام خدا عباس من! نورِ چشمان علی! پیش پدر چرخی بزن شیرِ من! شمشیر را بالا ببر، چرخی بزن این چنین با هر دو دستت تیغ را حرکت بده دست چپ را هم به وزن تیغ خود عادت بده فکر کن، هر حالتی بر جنگ حاکم می‌شود دستِ چپ، عباس من! یک وقت لازم می‌شود الامان از چشم شور و تیر پنهانی، پسر! کاش می‌شد چشمهایت را بپوشانی، پسر! بی نقاب، ای جلوه حسن خدادادی، نجنگ سعی کن تا می‌شود بی خـودِ فولادی، نجنگ تشنه‌ای، فهمیدم از آنجا که شیداتر شدی تا لبانت خشک شد عباس! زیباتر شدی خوب می‌دانم به فکر ذوالفقار افتاده‌ای بی قراری می‌کنی، حقّا که حیدر زاده‌ای رمز از جا کندنش یادت بماند «یا علی»‌ ست آخر این «لا سَیف» وقفِ «لا فتی الا علی» ‌ست حالت «عین» علی دارد سرِ تیغ دو دم من خودم هم «یا علی» می‌گفتم، آن را می‌زدم رزم عباس و علی، به به! چه رزمی می‌شود! ساقی و سقا کنار هم، چه بزمی می‌شود! مثل اینکه باز دستی آشنا، در می‌زند سرخوشی با من؛ ولی این دست خوشتر می‌زند خواهشت را از نگاهت خوانده‌ام؛ باشد! برو درس اینجا ختم شد؛ دیگر حسین آمد، برو @raziolhossein
مشک بر دوش سوی علقمه رفت، تا که شق‌القمر نشان بدهد      تا که چشمش هزار معجزه را، بین خوف و خطر نشان بدهد شیهه در شیهه اسب و گرد  وسوار، آسمان مکث کرده تا چه کند؟   خیمه در خیمه گریه می‌شنود، آب را شعله ور نشان بدهد؟! مشک لب‌تشنه گرم زمزمه شد، گریه‌های رقیه در گوشش  تا که یک دشت لاله‌عباسی، غرق خون جگر نشان بدهد قبضه‌ی ذوالفقار در مشتش، خشم دریاست در سر انگشتش کربلا قلعه قلعه خیبر شد، رفت مثل پدر نشان بدهد با خودش فکر می‌کند که فرات، عطش باغ را نمی‌فهمد    می‌رود معنی شکفتن را، فوق درک بشر نشان بدهد همه‌ی خشم خونفشان علی، در صدایش وزیده، می‌خواهد    خطبه شقشیقه‌ای دیگر،‌ با رجزها مگر نشان بدهد     ساعتی بعد آفتاب گرفت، لحظه بعثتی شگفت آمد    سوره‌ای قطعه قطعه در دستش، رفت شق‌القمر نشان بدهد @raziolhossein
گر بشود موقع عطای ابالفضل اهل کرم می شود گدای ابالفضل جذب خودش کرده و ربوده دلم را چهره جذاب و دلربای ابالفضل حاجت خود را گرفته است یقینا نذرکند هرکسی برای ابالفضل زندگی او همه فدای حسین است زندگی ما همه فدای ابالفضل جمله به جمله فقط حسین حسین است متن تمامی خطبه های ابالفضل روی زمین هرچه رد پای حسین است پشت سرش  هست رد پای ابالفضل مطمئنم که شریک داغ حسین است گریه کند هر که در عزای ابالفضل روح مناجات ماست حضرت عباس قبله حاجات ماست حضرت عباس مانده ام آخر چه بوده ارزش جانش؟ خواست فدایش شود امام زمانش هیچ زمانی نشد "یکش" بشود "دو" شرک خفی هم نیامده به زبانش رزق ابالفضل نیز رزق حسین است نیست جدا از حسین سفره نانش چهار برادر فدائیان حسین اند پشت حسین است با تمام توانش حرف بدی هر که زد به بچه زهرا(س) بچه ام‌البنین(س) نداد امانش تا که ابالفضل در کنار حسین است زینب کبری(س) نمی‌شود نگرانش سایه عباس هست بر سر زینب هست مدافع برای معجر زینب در همه عمر بی قرار حسین است زندگی‌اش تحت اختیار حسین است ماه بنی‌هاشم است اگر چه ابالفضل جذب حسین است و در مدار حسین است بهر دفاع از حسین سینه سپر کرد سینه عباس پاسدار حسین است جان حسین از کسی گزند نبیند تا که ابالفضل در کنار حسین است تیغ حسین است هر دو دست ابالفضل دست ابالفضل ذوالفقار حسین است لحظه جان دادنش کنار شریعه دل نگران، چشم انتظار حسین است آه! ابالفضل بین علقمه افتاد بر روی دامان پاک فاطمه(س) افتاد @raziolhossein
جبریل آمده خبر داده به همه مژده سحر داده خبر از فیض مستمر داده نغمه ای عاشقانه سر داده که خدا رزق بیشتر داده (نخل ام البنین ثمر داده) نسل عشق است و پا به پای ادب مادرش هم شده خدای ادب روشنی بخش کوچه های ادب (پسر کعبه) نا خدای ادب ماه شب های عشق آمده است پاسدار دمشق آمده است هر کسی بوسه از لبش می چید در نگاهش حسین را می دید بغل شاه لافتی که رسید دست و بازوش را علی بوسید مادرش گفت او فدای حسین پسرم نذر بچه های حسین عبد صالح شد و خدایی شد بس که مشغول دلربایی شد روی خورشید از او طلایی شد سبک جنگش که مجتبایی شد با حسن گشت و عاقبت یل شد کسب بازار عشق مختل شد خطبه ای خوانده در سفر با عشق از کلامش رسیده ام تا عشق پای وعظش نشسته حالا عشق عشق هم داد میزند: یا... عشق! باب نه، نه، نه، که بیت حاجاتی تو مفاتیحی از مناجاتی بیکرانی شبیه دریایی خوش قد و قامتی و بالایی قبله گاه هزار لیلایی در نمازت عجیب شیدایی درس غیرت به آب میدادی آب را پیچ و تاب میدادی جرعه جرعه حیات می ریزد یک نظر... کائنات می ریزد پای مشکت فرات می ریزد از نگاهت صفات می ریزد باد و باران مسخّرت هستند جمله سرباز لشگرت هستند تو که بازوی حیدری داری وای اگر تیغ و نیزه برداری نیزه را توی خال می کاری تو تگرگی که سخت میباری دشمنان از تو سخت میترسند پیش تو مثل بید میلرزند یاعلی یاعلی رجز خواندی جای شمشیر چشم چرخاندی خیل سگ های کوفه را راندی برنگشتی و علقمه ماندی خواستی از همه جدا بشوی منشی صحن کربلا بشوی روز آخر رسیده... بیماری حال عشق و تب سفر داری توی خیمه نگاه تر داری می روی تا که مشک برداری جای دستت دو بال میخواهی رخصت اتصال میخواهی بر تن تو برو بیا شده است جای شمشیر و نیزه ها شده است دشمن تو چه بی حیا شده است قصد اصلیش خیمه ها شده است فصل عشق و جنون سرازیر است از نگاه تو خون سرازیر است @raziolhossein
خندیدی و لطافت باران درست شد یک گوشه از طراوت ایمان درست شد سلمان در این مقایسه بی آبرو شده است پلکی زدی و حضرت سلمان درست شد صد ارمنی شده است مسلمان لطف تو با عشق تو هزار مسلمان درست شد تا چشم روزگار ببیند قیامتت حیدر شدی، برای تو میدان درست شد این شیوه ی نبرد، همان شیوه ی علی است از باد رقص تیغ تو طوفان درست شد باب الحوائجی و برای فقیرها با دست های تو چِقَدَر نان درست شد یا کاشف الکروب، ابالفضل مرتضی خورشید بی غروب، ابالفضل مرتضی ای بنده ی خدا علمت تا ابد بلند امید خیمه ها علمت تا ابد بلند دستم گرفتی از سر لطفت رها مکن بی دست کربلا علمت تا ابد بلند لبخند های تو سبب خنده ی حسین به به از صدا ... علمت تا ابد بلند خون علی و فاطمه جاریست در رگت ای شیر مرتضی علمت تا ابد بلند بی اذن شاه تشنه نخوردی تو آب را سقای با وفا علمت تا ابد بلند از او جدا نمی شوی حتی اگر شود دستت ز تن جدا، علمت تا ابد بلند یا کاشف الکروب، ابالفضل مرتضی خورشید بی غروب، ابالفضل مرتضی @raziolhossein
خورشید دمیدُ شامِ غم باطل شد در خانۀ حیدری دُّری حاصل شد با صوتِ جلی سر بده بانگِ صلوات چون روز ولادت ابوفاضل شد . ای سرو  که با تو  باغ ها  بالیدند معصوم به معصوم تو را تا دیدند چون شاخه گل محمدی ، دست تو را بر دیده ی خود نهاده و بوسیدند ... امشب به حسین ابن علی یار آمد سرمایه و سرلشکر و سردار آمد گویید به لشکر اباعبدالله تعظیم نمایید علمدار آمد @raziolhossein
دلی که عشق در آن جا نگیرد سراغ از عالم بالا نگیرد خدا را شکر اصلا بین ما نیست کسی که دامن مولا نگیرد نشد یک لحظه هم درمانده باشیم خدا عباس را از ما نگیرد به لب داریم ذکر یا ابالفضل چرا دست دعای ما نگیرد ؟! کسی که رفت زیر این علامت سراغ از جنت الاعلا نگیرد در این دنیا چه مومن ؛ چه گنهکار نشد که حاجت از سقا نگیرد وفا تنها شود معنی ابالفضل رفیق بی کسی یعنی ابالفضل سعادت گشت با ما همدم امشب جهان آزاد شد از هر غم امشب علی با ذکر ای جانم ابالفضل خریده خوب و بد را درهم امشب بیا صاحب زمان وقتش رسیده ابالفضلی شده یک عالم امشب به روی گنبد ارباب عالم تماشایی است رقص پرچم امشب ابالفضل یا ابالفضل یا ابالفضل نوای بازدم گشت و دم امشب رسیده حضرت باب الحوائج مبادا از خدا خواهی کم امشب امید نا امیدی هاست عباس پناه آخر دنیاست عباس دل و جان بنی الزهرا رسیده ادب را بهترین معنا رسیده خدا لرزانده جان دشمنان را یل با غیرت مولا رسیده به ما عیدی بده زهرا ،  دوباره علی عالی اعلا رسیده ملائک فطرسی دیگر بیارید حسین روز تاسوعا رسیده زسقاخانه ها حاجت بگیرید که امشب حضرت سقا رسیده زمین کربلا چشم تو روشن کس و کار حسینی ها رسیده رسیده حیدر گردان ارباب همان اول بلاگردان ارباب الا یا ایها الساقی ابالفضل تو نور چشم عشاقی ابالفضل ز سرتا پا علی مرتضایی بدون هیچ اغراقی ابالفضل چگونه محو گشتی در حسینت که این گونه شدی باقی ابالفضل فقیری بهتر است از پادشاهی اگر تو مرد انفاقی ابالفضل چه کردی که خدا از هر نژادی به تو داده است مشتاقی ابالفضل بهشت افتاد از چشم ، آن زمان که شدی در کربلا ساقی ابالفضل تو ای ساقی چه در پیمانه داری چه کردی یک جهان دیوانه داری غلامیت برای ما مدال است ابالفضلی شدن اوج کمال است چه باید گویم از تو که وجودت مبرّا تا ابد از هر مثال است فلک بر ماه خود دیگر نکن فخر علی ماهش مبرّا از مثال است تو ما را نوکر ارباب کردی حسینی بودن ِ بی تو ، محال است بگویم از کدامین مهربانیت ؟! زبان از شکر الطاف تو لال است دعا کن محو خوبی هات باشم شهید ِ روز تاسوعات باشم تو اوج روضه های کربلایی شده سقایی ات چه ماجرایی تو شرمنده ترین مرد جهانی که امّید همه شرمنده هایی مگر غیر از وفا از تو چه دیدند که در حقّت چنین شد بی وفایی ندارد که صدا ، یک دست اما تو بی دستیت هم دارد صدایی به فریادت رسید از عرش زهرا تو را تا زد ، عمود بی هوایی دو چشمت بسته شد ، وا گشت راه ِ جسارت ، ظلم ، غارت ، بی حیایی .... هنوز اهل حرم چشم انتظارت هنوز از علقمه آید صدایی 《خداوندا علمدارم نیامد یگانه یاور و یارم نیامد 》 @raziolhossein
کنارِ نامتان زبانِ شعر لال می شود قلم شبیه مرغکی شکسته بال می شود و بین عقل و عشق باز هم جدال می شود همیشه وصفتان برای من محال می شود ولی شروع می کنم که عشق انتخاب شد سلام ماه طایفه؛ سلام حضرت قمر به یمن مقدم تو شام عاشقان شده سحر و می رسد زلطف تو به ما جنون مستمر برای آنکه دور باشد از تو چشم بدنظر و ان یکاد، ذکر دائم ابو تراب شد کمی ز وسعت نگاه او شده است آسمان شبیه کوه استوار و مثل موج بی کران چه حاجت است بر بیان نکته ای که شد عیان فراتراست مثل مرتضی ز وصف این و آن به ذره ای نگاه لطف کرد و آفتاب شد به پیش پای او تمام کائنات سائل است چه قدر با ابهت و چه قدر خوش شمایل است وفا و غیرت و ادب جمیع این خصایل است چه گویم از مقام او که او ابوالفضایل است به وصف یک کِرامتش نوشته صد کتاب شد به وقت رزم او به پا شدست محشری دگر به کارزار آمده دوباره حیدری دگر نمانده است بین معرکه دلاوری دگر سری فِتاد روی خاک و پشت آن سری دگر هزار شکر چهره اش کشیده در نقاب شد در آسمان عاشقی حسین مهر و ماه تو علم به دوش آمدی، امیر این سپاه تو برای کلِ لشکر حسین، تکیه گاه تو برای اهل بیت او پس از خدا پناه تو و زانوان تو برای خواهرت رکاب شد به سمت آب می روی به عهد خود وفا کنی گره ز کار تشنگی اهل خیمه وا کنی علم به دوش می روی حماسه ای به پا کنی چه می شود که ذره ای به آب اعتنا کنی و بوسه بر لب تو تا همیشه رشک آب شد *** همیشه بوده نام تو برای من گره گشا نگاه کن که آمده دوباره محضرت گدا من ازل شدم به عشق تو اسیر و مبتلا دعا و التماس هر شبم شدست کربلا و باز با نگاه تو دعام مستجاب شد @raziolhossein