#امام_صادق_شهادت
باز هم آتش و آزار خدا رحم کند
فاطمیه شده تکرار خدا رحم کند
دید تا سوخته در باز هم افتاد آقا
یاد آن شعله و مسمار خدا رحم کند
تا ابد باد به شورای سقیفه لعنت
باز مولا شده بی یار خدا رحم کند
باب آمرزش ما را به چه حق ابن ربیع
می برد مثل گنهکار خدا رحم کند
خورده انگار قسم تا بدهد آقا را
با همه قدرتش آزار خدا رحم کند
دل شب ، پای برهنه ، پی مرکب راهی است
پسر حیدر کرار خدا رحم کند
نفس ِ پیر ِ مسیحا نفسان را که برید؟
سر درهم ، سر دینار خدا رحم کند
آبرودار زمین نقش زمین می گردد
وسط کوچه به کرار خدا رحم کند
رسم ها گشته عوض ، اجر خداوند وفا
بی وفایی شده انگار خدا رحم کند
بر لبش هست چرا عمتی المظلومه
وسط مجلس اشرار خدا رحم کند
.....
گریه ی بچه یتیم ، عربده مستانه
خیزران ، سید احرار خدا رحم کند
به عزیزان خدا ، حرمله گوید اُسرا
جلوی راس علمدار خدا رحم کند
#محمدحسين_رحیمیان
@raziolhossein
#امام_صادق_علیه_السلام
از قضا ما را خدا از اهل ایمان می نویسد
ما أطیعوالله می دانیم ، قرآن می نویسد
قُل تَعالَو نَدعُ می خوانیم ، ثابت می کند ما
مومنِ عشقیم ، آری آلِ عمران می نویسد
در مسلمانی قدم برداشتیم آنجا که حیدر
ما مسلمانِ علی هستیم ، سلمان می نویسد
سختی از دین نیست -لا اِکراهَ فِی الدّین- شیعه هستیم
مذهبِ ما را امامِ صادق آسان می نویسد
صادقُ الوَعدیم ، ما را عشق اینسان می پسندد
صادقُ القَولیم اگر از راستگویان می نویسد
حرف از ابراهیم از آتش می شود ، کو یارِ صادق؟
از تنورِ خانه می پرسم ، گلستان می نویسد
سرّ تبیاناً لِکلِّ شیء یعنی او که حتی
طفلِ مکتب خانه اش تفسیر تبیان می نویسد
آفرینش در نگاهش شرحِ توحیدِ مُفضَّل
علم یعنی قالَ صادق ، اِبنِ حیّان می نویسد
#محسن_ناصحی
@raziolhossein
#امام_صادق_شهادت
باز از دعای مادر نام آشنای ما
امشب بساط روضه به پا شد برای ما
خون گریه می کنند تمام ستاره ها
همراه چشم های زمین ، پا به پای ما
از بوی دود و آتش کوچه مشخّص است
بوی مدینه می دهد این گریه های ما
یک عدّه از سقیفه شبیه مغیره باز
خون کرده اند بر جگر مقتدای ما
با ریسمان و هیزم و آتش رسیده اند
تا که نمک زنند به زخم عزای ما
یک پیرمرد پای پیاده ! چه روضه ای !
خاکی به سر کنید از این ماجرای ما
شیخ الائمه و سر عریان عجیب نیست ؟
این ها شده است غصّه ی بی انتهای ما
#وحید_محمدی
@raziolhossein
#امام_صادق_شهادت
اولین حادثه این بار نبود
ولی انگار که تکرار نبود
صحنه انگار شبیه آن روز ...
شهر را طاقت دیدار نبود
وقتی آمد که تو تنها باشی
نیمه شب بود و تو را یار نبود
در دل ابن ربیع نامرد
رحم و مردانگی انگار نبود
من بمیرم که برایت آقا
فرصت بستن دستار نبود
خوب شد وقت عبورت از در
حرفی از تیزی مسمار نبود
لااقل وقت عبور از کوچه
شادی و هلهله در کار نبود
سر تو روی نی و ناموست
سر هر کوچه و بازار نبود
#وحید_محمدی
@raziolhossein
#امام_صادق_شهادت
قامت آسمان خم است امشب
دل عالم پر از غم است امشب
از دو دیده به وسعت دریا
خون ببارم اگر کم است امشب
چشم کم سوی مادرم زهرا
خیسِ باران نم نم است امشب
داغ سنگین سینهء زهرا
مثل داغ محرّم است امشب
هر کسی روضه آمده حتماً
نامه دارد که محرم است امشب
خانهء پیرمرد شهر نبی
هدف سیل ماتم است امشب
دست بسته که برد آقا را
باز خون کرد قلب زهرا را
باز هم قصّهء در و آتش
ماجرای کبوتر و آتش
باز امشب به یاد می آید
واژه های در و پر و آتش
مثل آن روزهای دلتنگی
قصّهء تلخ مادر و آتش
حیدر و چشم های بارانی
مانده در کار همسر و آتش
پیرمرد و سر نپوشیده
چشم از غصّه ها تر و آتش
در مدینه در و پر و آتش
کربلا ، خیمه ، معجر و آتش
زخم های دلش امانش برد
دم آخر عطش توانش برد
#وحید_محمدی
@raziolhossein
#امام_صادق_شهادت
هرچه از درد و بلا بر سر حیدر افتاد
داد بیداد که یک روز به جعفر افتاد
یا رب این شعله چرا ول کن این طایفه نیست؟!
باز از خیمه گذشت و روی این در افتاد
سجده اش خورد به هم بس که تکانش دادند
سر سجاده خود با دل مضطر افتاد
با عصا هم بدود باز زمین می افتد
بی عصا رفت و به هر کوچه مکرر افتاد
پس کجایند دراین واقعه شاگردانش؟
پیش چشمان همه حرمت منبر افتاد
تا زمین خورد صدا زد ز جگر وا اماه
پشت در یاد زمین خوردن مادر افتاد
مادرش خورد زمین خورد زمین خورد زمین
جلوی چشم علی فاطمه با سر افتاد
فضه امد کمکش ورنه مصیبت میشد
فضه با دیدن او پهلوی کوثر افتاد
گریه غربت زن قاتل شوهر باشد
پس عجب نیست بگوییم که حیدر افتاد
آخر روضه ما حرف حسین است حسین
دشنه با حنجر خشکیده ی او در افتاد
ولی الله به یک ضربه تنش برگشته
گذر شمر به این ناحیه اخر افتاد
کینه اش با دوسه تا ضربه به پایان نرسید
انقدر زد روی تل یکسره خواهر افتاد
بانوک چکمه تنش این سو وآن سو می شد
بانوک نیزه سرش این ور و آن ور افتاد
آنکه درسجده فقط پای خدا می افتاد
وقت قتل علی اکبر شد و بدتر افتاد
#سیدپوریا_هاشمی
@raziolhossein
#امام_صادق_شهادت
قسم به غربت خاكي كه فوق تفسير است
هواي شعر براي بقيع دلگير است
نفس كشيدن بين غبارها سخت است
سرودن از حرم بي مزارها سخت است
چگونه شعر بگويد دلي كه مي گيرد
الا بقيع! چرا شاعرت نمي ميرد
قرار نيست تو را بي سبب بهانه كنم
ولي بگو كه دلم را كجا روانه كنم
كبوتري كه در اين خانه لانه داشته است
در آستان رضا آشيانه داشته است
چگونه باخبر از آن سراي درد و غم است
دلش خوش است كه نامش كبوتر حرم است
بقيع، سامره و كربلا و مشهد نيست
در اين سرا خبري از رواق و گنبد نيست
بقيع مثل نجف نيست تا كه مهمانش
به راحتي بنشيند ميان ايوانش
ولي بقيع، بهشتي ست با چهار مزار
بقيع مژده سالي ست با چهار بهار
چهار مظهر غربت چهار تن مظلوم
چهار قبر غريب از چهارده معصوم
فقط ميان بقيع است اين قرار و تمام
به يك سلام شوي زائر چهار امام
ولي نه، آه دلم ناتمام مانده هنوز
به سينه حسرت عرض سلام مانده هنوز
سلام از عمق دل ديده اي كه پُر ابر است
به مادري كه بدون حرم نه بي قبر است
اگر سلام تو آتش به سينه ات افروخت
از آن دري ست كه روزي ميان آتش سوخت
مرا ببخش! نمي خواهم آتشت بزنم
چگونه گويم از آن روز، خاك بر دهنم
ز هرُم شعله ي در ياس را كه پژمردند
در آن هجوم علي را به ريسمان بردند
ميان تلخي آن صحنه ي غبارآلود
شكست قامت مرد و مدينه شاهد بود
از آن غروب غم انگير چند سال گذشت
كه باز خاطره ي كوچه از خيال گذشت
مدينه همدم اندوه دودمان علي ست
و باز شاهد مردي ز خاندان علي ست...
...كه باز آمده آتش در آستانه ي او
هزار شكر كه محسن نداشت خانه ي او
رسيده اند كه از باغ، لاله را ببرند
امام صادق هفتاد ساله را ببرند
تصورش چقدر سخت مي شود اي واي
بزرگ طايفه در كوچه مي دود اي واي
كسي نگفت مگر پيرمرد بردن داشت؟!
تن نحيف مگر تازيانه خوردن داشت؟!
ميان گريه ي آرام او بلند نخند
به دست بي رمقش لااقل طناب مبند
ميان سينه ي او روضه ي مدينه به پاست
طنين روضه اش از واي مادرش پيداست
عزيز فاطمه را بي اراده مي بردند
همه سواره و او را پياده مي بردند
دويد و از نفس افتاد پشت آن مركب
دويد و از نفس افتاد گفت يا زينب
اگرچه رفت ولي قامتش خميده نبود
به ني مقابل چشمش سر بريده نبود
اگرچه رفت ولي سلسله به شانه نداشت
به جاي جاي تنش رد تازيانه نداشت
#محمدعلی_بيابانی
@raziolhossein
#امام_صادق_شهادت
از بسكه او از داغ مادر گريه ميكرد
آن شب براي داغ او در گريه ميكرد
با آتش بيت علي مي سوخت اين در
در اين مصيب ها پيمبر گريه ميكرد
شيخ الائمه،پا برهنه،دست بسته
با اين غمش در عرش حيدر گريه ميكرد
با اينكه آسيبي نديده همسر او
اما امام ما مكرر گريه ميكرد
ظالم سواره،مي كشيد او را پياده
با روضه هاي زجر آور گريه ميكرد
هر بار در كوچه زمين ميخورد حضرت
با ياد يك مظلومه دختر گريه ميكرد
تنها نه اين آقا كه حتي روي نيزه
از كربلا تا شام غم سر گريه ميكرد
در مجلس منصور ياد حضرت آمد
در تشت زر راس مطهر گريه ميكرد...
#محسن_صرامی
@raziolhossein
#امام_صادق_شهادت
تمام عمر به لطف خدای حضرت صادق
نشسته ایم به زیر لوای حضرت صادق
قسم دهیم خدا را به جعفربن محمد
که اشک چشم دهد در عزای حضرت صادق
رواست سر بگذارم به روی خاک بقیع و...
ز دیده اشگ ببارم برای حضرت صادق
فدای غربت و مظلومیَش ، که سجاده
کشیده خصم ، از زیر پای حضرت صادق
خدا زابن ربیع نگذرد که رحم نکرد و...
نرفت چند قدم پا به پای حضرت صادق
خدا ز ابن ربیع نگذرد که بی ادبی کرد
به حال سجده و «یارَبّنا»ی حضرت صادق
خدا زابن ربیع نگذرد ، که بی ادبی کرد
به نام مادر درد آشنای حضرت صادق
زخانه با سر و پای برهنه می بَرد او را
خدا کند که بمیرم برای حضرت صادق
دوان دوان پی مرکب به سمت دارالاماره
فدای غربت آقا ، فدای حضرت صادق
نفس نفس زد و یک لحظه یاد مادرش افتاد
چکید اشگ غم از چشم های حضرت صادق
همینکه شعلهی آتش بلند شد ز حریمش
رسید نالهی واویلتای حضرت صادق
به گریه گفت حسیناً و ما نَسیتُ حسیناٰ
شد آستانهی در نینوای حضرت صادق
ــــــ
شکست حرمتش اما نخورد سنگ به رویش
شکست حرمتش اما نه استخوان گلویش
شکست حرمتش اما نشد شکسته جلالش
نرفت دست حرامی به سمت اهل و عیالش
سر مطهر اورا کسی به نیزه ندیده
فدای خواهر مظلومه ای که ناله کشیده
«سری به نیزه بلند است در برابر زینب»
«خدا کند که نباشد سر برادر زینب»
#محمدعلی_قاسمی_خادم
@raziolhossein
#امام_صادق_شهادت
نه عمامه به سر و نه که عبا در بر داشت
در دلش حال و هوایی ز غم حیدر داشت
نیمه شب تا که به صورت به زمین خورد آقا
با لب غرق به خون زمزمه ی مادر داشت
#رضا_رسولی
@raziolhossein
#امام_صادق_شهادت
باز یک مرد در این شهر گرفتار شده
حجت الله اسیر کف اغیار شده
باز آتش به حرم از ره بیداد زدند
باز هم بر سر این طایفه فریاد زدند
شعلهی نار ، دل نور جلی را سوزاند
باز آتش حرم آل علی را سوزاند
حضرت صادق مظلوم صدا می زد آه
روضه می خواند فقط یک کلمه ، وا اُمّاه
حرمش سوخت و خاموش شد و دیر نشد
همسرش در وسط شعله زمین گیر نشد
آه که مادرش افتاد و در افتاد وَ بعد
روضه سربسته بگویم پسر افتاد وَ بعد....
گفتن اینجا حرمُ اللّٰه ست ، عمر گفت وَاِنْ
پشت در حضرت زهراست ، عمر گفت وَاِنْ
ــــــ
بین سجاده و در زمزمه دید آقا را
پابرهنه ز در خانه کشید آقا را
بسته بر او رَهِ چاره است،خدا رحم کند
مقصدش دارالاماره است،خدا رحم کند
زیر لب زمزمه می کرد ، خدایا چه کنم؟
مانده ام درکف نامرد ، خدایا چه کنم؟
مثل یک طائر پر بسته شدم ، ابن ربیع
کمی آرام برو خسته شدم ، ابن ربیع
بس کن اینقدر نده خون جگر ابن ربیع
دیگر از مادر من نام نبر ابن ربیع
ــــــــــ
نفسش تنگ شد و ناله زد از سختی راه
گفت لاٰ یَومْ ، کَـ ، یَومِ اباعبدالله
خسته از راه شد آقا ولی از حال نرفت
پیش چشم حرمش تا دل گودال نرفت
به زمین خورد ولی سنگ به ابروش نخورد
تا نفس تازه کند نیزه به پهلوش نخورد
آه حسرت به دل و اشگ غریبی به دوعین
زیرلب زمزمه می کرد ، که ای وای حسین
گرگ ها پیرهنِ پیکرِ اورا بردند
آه ،انگشت وَ انگشتر اورا بردند
مادرش گفت بُنَیَّ قَتَلوکْ عَطشاناٰ
خواهرش گفت بمیرم ، طَرَحوکْ عُریاناٰ
#محمدعلی_قاسمی_خادم
@raziolhossein
#امام_صادق_شهادت
در خلوتش با حال مضطر روضه میخوانْد
بعد از حدیث و درس و منبر روضه میخوانْد
می دید در آتش تمام خانه اش را
میسوخت و از داغ مادر روضه میخوانْد
از چشم های سنگ میشد اشک جاری
وقتی که از «مسمار» و «بستر» روضه میخوانْد
بستند دستش را و در ذهنش برای
لرزیدنِ دستانِ حیدر روضه میخوانْد
بی شک رئیس مذهب شیعه همه عمر
از ظلم ِ بر سردارِ خیبر روضه میخوانْد
تلفیق مسجد بود و هیئت، هر نمازش
اول اذان میگفت، آخر روضه میخوانْد
شیخ الائمه پیرِ داغِ کربلا بود
از پیکرِ مجروحِ بی «سر» روضه میخوانْد
با یادِ جدّش از عطش لبریز میشد
میخورد اغلب آب کمتر...روضه میخوانْد
با گریه بر پهنای صورت اشک میریخت
وقتی که از «خلخال» و «معجر» روضه میخوانْد!
#م_عاطفی
@raziolhossein