eitaa logo
انس با صحیفه سجادیه
5.1هزار دنبال‌کننده
16.8هزار عکس
2.6هزار ویدیو
1.7هزار فایل
من به شما عزیزان توصیه میکنم با صحیفه سجادیه انس بگیرید! کتاب بسیار عظیمی است! پراز نغمه های معنوی است! مقام معظم رهبری Sahifeh Sajjadieh در اینستاگرام https://www.instagram.com/sahife2/ ادمین کانال @yas2463
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
⏹ قدم منه به خرابات جز به شرط که سالکان درش محرمان پادشهند ⏹ از خدا جوييم توفيق ادب بي‌ادب محروم ماند از لطف رب بي‌ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش بر همه آفاق زد 🔴 امام جواد - علیه السلام - فرمود: مفهوم و معنای ادب از نظر مردم، تنها خوب سخن گفتن است كه ركیک و سبک نباشد، ولیكن این نظریّه قابل توجّه نیست تا مادامی كه انسان را به خداوند متعال و بهشت نزدیک نگرداند. بنابر این ادب یعنی رعایت احكام و مسائل دین، پس با عمل كردن به دستورات الهی و ائمّه اطهار (علیهم السلام)، ادب خود را آشكار سازید. ارشاد القلوب دیلمی، ص 160 پس ادب دو قسم است : یکی ادب در برابر خداوند متعال و دیگری ادب در برابر بندگان خداوند. ✳️ شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام رهند که زیرکان جهان از کمندشان نرهند من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه هزار شکر که یاران شهر بی‌گنهند جفا نه پیشه درویشیست و راهروی بیار باده که این سالکان نه مرد رهند مبین حقیر گدایان عشق را کاین قوم شهان بی کمر و خسروان بی کلهند به هوش باش که هنگام باد استغنا هزار خرمن طاعت به نیم جو ننهند مکن که کوکبه دلبری شکسته شود چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند غلام همت دردی کشان یک رنگم نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند قدم منه به خرابات جز به شرط ادب که سالکان درش محرمان پادشهند جناب عشق بلند است همتی که عاشقان ره بی‌همتان به خود ندهند 🔅 برنامه ی روزانه ◀️ کانال انس با 🆔 @sahife2
انس با صحیفه سجادیه
⏹ قدم منه به خرابات جز به شرط #ادب که سالکان درش محرمان پادشهند ⏹ از خدا جوييم توفيق ادب بي‌ا
⏹ به هوش باش که هنگام باد ِاستغنا هزار خرمن طاعت به نیم جو ننهند معنی بیت: (ای مدّعی وای زاهد که دل به تقوا وعبادت خوش کرده اید) آگاه باشید که وقتی که باد بی نیازیِ خداوند وزیدن آغازمی کندهزاران خرمن ِ طاعت وتقوا نیم جوارزش ندارد. خداوند هیچ نیازی به طاعت وبندگیِ کسی ندارد به ویژه طاعت وعبادت آنهایی که بشرط پاداش ومزدگرفتن ویا ازروی ریا وتظاهربه انجام می رسد هیچ ارزشی ندارد. توبندگی چوگدایان به شرط مزد مکن که دوست خود روش بنده پروری داند ⏹ غلام همّت دُردی کشان یک رنگم نه آن گروه که اَزرق لباس ودل سیهند معنی بیت: من چاکرودوستداررندِ دُردنوشی هستم که بی روی وریا ویک رنگ هست دوستدارکسی نیستم که باپوشیدن خرقه ی کبودرنگ خودرا ازدیگران متمایز ووانمودبه پاکدامنی می کند درحالی که درونی تیره وتاردارند. ⏹ قدم منه به خرابات جز به شرط که سالکان درش محرمان پادشهند وقتی به خرابات قدم می گذاری آداب ورسوم آنجارا بااحترام رعایت کن که ساکنان خرابات ازارادتمندان صادق پادشاه هستند. شست وشویی کن وانگه بخرابات خرام تانگردد زتو این دیرخراب آلوده ◀️ کانال انس با 🆔 @sahife2
✳️ حکایت سوال پیامبر صل الله علیه و آله از و جواب گفتن او قسمت چهارم 🔴 زید را اکنون نیابی کو گریخت جست از صف نعال و نعل ریخت تو که باشی زید هم خود را نیافت همچو اختر که برو خورشید تافت نه ازو نقشی بیابی نه نشان نه کهی یابی به راه کهکشان شد حواس و نطق بابایان ما محو نور دانش سلطان ما حسها و عقلهاشان در درون موج در موج لدینا محضرون چون بیاید صبح وقت بار شد انجم پنهان شده بر کار شد بیهشان را وا دهد حق هوشها حلقه حلقه حلقه‌ها در گوشها پای‌کوبان دست‌افشان در ثنا ناز نازان ربنا احییتنا آن جلود و آن عظام ریخته فارسان گشته غبار انگیخته حمله آرند از عدم سوی وجود در قیامت هم شکور و هم کنود سر چه می‌پیچی کنی نادیده‌ای در عدم ز اول نه سر پیچیده‌ای در عدم افشرده بودی پای خویش که مرا کی بر کند از جای خویش می‌نبینی صنع ربانیت را که کشید او موی پیشانیت را تا کشیدت اندرین انواع حال که نبودت در گمان و در خیال آن عدم او را هماره بنده است کار کن دیوا سلیمان زنده است دیو می‌سازد جفان کالجواب زهره نه تا دفع گوید یا جواب خویش را بین چون همی‌لرزی ز بیم مر عدم را نیز لرزان دان مقیم ور تو دست اندر مناصب می‌زنی هم ز ترس است آن که جانی می‌کنی هرچه جز عشق خدای احسنست گر شکرخواریست آن جان کندنست چیست جان کندن سوی مرگ آمدن دست در آب حیاتی نازدن خلق را دو دیده در خاک و ممات صد گمان دارند در آب حیات جهد کن تا صد گمان گردد نود شب برو ور تو بخسپی شب رود در شب تاریک جوی آن روز را پیش کن آن عقل ظلمت‌سوز را در شب بدرنگ بس نیکی بود آب حیوان جفت تاریکی بود سر ز خفتن کی توان برداشتن با چنین صد تخم غفلت کاشتن خواب مرده لقمه مرده یار شد خواجه خفت و دزد شب بر کار شد تو نمی‌دانی که خصمانت کیند ناریان خصم وجود خاکیند نار خصم آب و فرزندان اوست همچنانک آب خصم جان اوست آب آتش را کشد زیرا که او خصم فرزندان آبست و عدو بعد از آن این نار نار شهوتست کاندرو اصل گناه و زلتست نار بیرونی به آبی بفسرد نار شهوت تا به دوزخ می‌برد نار شهوت می‌نیارامد بب زانک دارد طبع دوزخ در عذاب نار شهوت را چه چاره نور دین نورکم اطفاء نار الکافرین چه کشد این نار را نور خدا نور ابراهیم را ساز اوستا تا ز نار نفس چون نمرود تو وا رهد این جسم همچون عود تو شهوت ناری براندن کم نشد او بماندن کم شود بی هیچ بد تا که هیزم می‌نهی بر آتشی کی بمیرد آتش از هیزم‌کشی چونک هیزم باز گیری نار مرد زانک تقوی آب سوی نار برد کی سیه گردد ز آتش روی خوب کو نهد گلگونه از تقوی القلوب برنامه ی - - 🙏کانال انس با 🆔 @sahife2
انس با صحیفه سجادیه
✳️ حکایت سوال پیامبر صل الله علیه و آله از #زید_بن_حارثه و جواب گفتن او قسمت چهارم 🔴 زید را اکنون
🔴 مولانا نخست می گوید دست اندازی به مناصب دنیوی برای نشنیدن صدای پای مرگ و نوعی غفلت از این حقیقت است که ما قدم به قدم داریم به آن لحظة موعود یعنی مرگ نزدیک می شویم. در حقیقت سرمان را با مناصب دنیوی گرم می کنیم تا به عاقبت کار فکر نکنیم. لذا بهتر است به چیزی عشق بورزیم که مانند این مناصب، فناپذیر نیست یعنی عشق حق که عین آب حیات و زندگی جاودانی است: ور تو دست اندر مناصب می‌زنی هم ز ترس است آن که جانی می‌کنی هرچه جز عشق خدای احسنست گر شکرخواریست، آن جان کندنست چیست جان کندن سوی مرگ آمدن دست در آب حیاتی نازدن خلق را دو دیده در خاک و ممات پس شبانه به تصحیح و کاستن از این خیالات بپرداز و به خواب غفلت غرقه مشو: صد گمان دارند در آب حیات جهد کن تا صد گمان گردد نود شب برو، ور تو بخسپی شب رود شبانه عقلت را پیش بینداز و در احوال خود بیاندیش که آب حیات نیز همدم ظلمات است: در شبِ تاریک جوی آن روز را پیش کن آن عقل ظلمت‌ سوز را شیاطین خصم تواند چنان که آب و آتش خصم همند: تو نمی‌دانی که خصمانت کیند؟ ناریان خصم وجود خاکیند پس ابراهیم وار، آب تقوا بر آتش نمرودِ نفس بزن تا زندگیت را به آتش نکشد: آب آتش را کشد زیرا که او خصم فرزندان آبست و عدو اما نکته مهم که مولانا در اینجا مطرح می کند این است که برای خاموشی آتش نباید با آن بجنگی بلکه باید از آن بپرهیزی. نه “به راندن” یعنی مبارزه بلکه به “ماندن” یعنی رها کردنش. یعنی تقوا پیشه کنی. یعنی مبارزه با گناه هم آن را تقویت می کند. برای آن که تصور کناه را از ذهنت پاک کنی، از آن بپرهیز. یعنی وسواس مبارزه با گناه را هم از ذهن بیرون کن. چنان که آب گل آلود را با صبر و آرامش و دوری کردن از آن می توان زلال کرد نه با به هم زدن مداومِ آن. به تقوی بیاندیش باش نه به گناه. تقوای قلب کار خود را می کند و روی سیاه را سرخ می کند: شهوت ناری به راندن کم نشد او به ماندن کم شود بی هیچ بد تا که هیزم می‌نهی بر آتشی کی بمیرد آتش از هیزم‌کشی چونک هیزم باز گیری نار مرد زان که تقوی، آب سوی نار برد کی سیه گردد ز آتش، روی خوب کو نهد گلگونه از تقوی القلوب قسمت دوم 🙏کانال انس با 🆔 @sahife2
انس با صحیفه سجادیه
✳️ حکایت سوال پیامبر صل الله علیه و آله از #زید_بن_حارثه و جواب گفتن او قسمت چهارم 🔴 زید را اکنون
🔴 زید را مى‏جستى ولى او را نخواهى یافت که او بگریخت و از صف نعال و پائین مجلس جست و جاى پایش هم پیدا نیست. تو کیستى زید خودش هم چون ستاره‏اى که بر او خورشید بتابد خویشتن را گم کرده‏ هیچ اثر و نشانى از او نخواهى یافت آفتاب طلوع کرد نه کاه ماند نه کهکشان (نه اختر ماند نه ماه). حواس و نطق بى‏پایان مادر نور دانش سلطان محو و فانى گردید. حس و عقل همگى در درونشان در امواج بى‏پایان وَ إِنْ کُلٌّ لَمَّا جَمِیعٌ لَدَیْنا مُحْضَرُونَ محو و نابود مى‏شوند باز بارسیدن صبح وقت بار عمومى رسید ستاره‏هاى پنهانی بکار خود ادامه می دهند. اکنون دیگر زید را نمی‌یابی، چون شتابان از این جهان خاکی گریخته و تنها اثری از او برجاست، و گویی در حال گریز کفش خود را جا گذاشته است. این مهم نیست که تو زید را بیابی یا نیابی؛ در تابش نور حق، زید هم خود را گم کرد و مثل ستاره‌ای در برابر خورشید ناپدید شد. مولانا می‌گوید: در برابر نور علم الهی، پدران ما و بزرگان پیشین، حواس خود را از دست دادند و زبانشان بند آمد، زیرا علم اسرار حق را با حواس ظاهری و الفاظ نمی‌توان باز گفت. عرفا و بزرگان پیشین، حس‌ها و عقل‌هاشان در میان امواج بازگشت به سوی حق، ناپدید می‌شد و یا از کار می‌افتاد. در سیر الی‌الله، تعقل و حواس عامل اصلی نیست، بلکه باید مشیت الهی، ما را به سوی او بکشاند، چنان که در قرآن فرمود: و کس نیست از ایشان جز آن‌که همگی‌شان نزد ما حاضر شوند. صبح، همان تابش مستقیم نور حق است که کسی تاب تحمل آن را ندارد، بلکه باید نور خورشید به ماه یا ستاره‌‌ای بتابد و از آن‌جا بر وجود خاکی ما منعکس شود. زید پس از تلقى این درس برابر عظمت رسول (ص) شرمگین شد و حالتى را که از غلبه اوصاف بشرى بر او دست داده بود رها کرد، و از صحو به محو گرایید. زید مظهر عقول ناقصه است که با اندک آگاهى خود را در مرتبه کمال مى‏بینند. زید همچون ستاره است و در تاریکى درخششى دارد. لیکن برابر نور خورشید ناپدید مى‏گردد. زید خود را محو تابش نور رسالت دید و ناپدید گردید. همه عقلهاى ناقص چنینند و برابر عقل کامل محو می شوند و نشانى از آنان نمى‏ماند، اما از میان نمى‏روند چه آنان در علم حضرت حق تعالى حاضرند: پس کسانى کز جهان بگذشته‏اند «لا» نیند و در صفات آغشته‏اند قسمت اول 🙏کانال انس با 🆔 @sahife2
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
دعای 🌹 دعای سیدالساجدین (علیه السلام ) " در تنگی روزی " ◀️ کانال انس با 🆔 @sahife2
دعای سیدالساجدین (ع ) در هنگام تنگی : 🔹اللَّهُمَّ إِنَّكَ ابْتَلَيْتَنَا فِى أَرْزَاقِنَا بِسُوءِ الظَّنِّ، وَ فِى آجَالِنَا بِطُولِ الْأَمَلِ حَتَّى الْتَمَسْنَا أَرْزَاقَكَ مِنْ عِنْدِ الْمَرْزُوقِينَ، وَ طَمِعْنَا بِآمَالِنَا فِى أَعْمَارِ الْمُعَمَّرِينَ🔹 🔸خدايا تو ما را در روزى به سوء ظن و در طول عمر به آرزوى دراز آزمايش فرمودى تا آن كه روزى تو را از روزى خواران تو خواستيم و عمرهاى دراز معمرين را آرزو كرديم🔸 ◀️کانال انس با صحیفه سجادیه 🆔 @sahife2
دعای سیدالساجدین (ع ) در هنگام تنگی : 🔹فصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ هَبْ لَنَا يَقِينا صَادِقا تَكْفِينَا بِهِ مِنْ مَئُونَةِ الطَّلَبِ، وَ أَلْهِمْنَا ثِقَةً خَالِصَةً تُعْفِينَا بِهَا مِنْ شِدَّةِ النَّصَبِ🔹 🔸پس درود بر محمد و آل او فرست و يقينى عنايت فرما كه از رنج طلب، بياساييم، و آرامشى در دل ما افكن كه سختی رنج و تعب را از ما بردار🔸 ◀️ کانال انس با صحیفه سجادیه 🆔 @sahife2
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
📜بدانكه انسان را حوائج بسيار است، و خداى عزوجل غنى و بى‏نياز است از هر شى‏ء، و انسان را به همان حاجت است، بلى مراتب احتياج مختلف است بلكه توان گفت به يك چيزى كه شدت حاجت است ساير اشياء در نظر او محو است مثلا اگر صداع شديد عارض شود بر انسان گرسنه و تشنه آن جوع و عطش در نظر او محو است و هميشه طالب خلاصى از صداع است اين است كه حق تعالى به موسى مى‏فرمايد كه: هوا در پيش نظر سيد الشهداء مثل دود بود از شدت تشنگى و وصف گرسنگى آن حضرت را نمى‏كند با اينكه آن جناب گرسنه هم بود خلاصه عمده ابتلاى انسان به شكم و فرج او هست اگر ملاحظه كند و به آنچه مامور است عمل نمايد ملائكه خدمه‏ى او خواهند شد و به مراتب به ملائكه‏ى خدا تفوق خواهد به هم رسانيد، چه انسان كامل بهشتى ملائكه خدمت او كنند نه عكس. الحاصل يكى از اعظم امور كه انسان را به او حاجت است رزقست و اين رزق را هم خود بايد تحصيل كند زيرا كه عاده الله جارى بر اين شده، بلى خدا او را اعانت نمايد در تحصيل و گاه هم باشد كه رزق متعارف از آسمان نازل ننمايد، چنانكه موسى بن عمران (ع) در جمله‏ى از عمر خود اين قدر گياه زمين خورده بودند كه سبزى علف از شكم مباركش پيدا بود عرض حال به جناب ذى الجلال نمودندا رسيد من عالمم به گرسنگى تو. عرض نمود طعام ده تا سير شوم جواب رسيد تا اراده نمايم بلكه بعض انبياء سلام الله عليهم مامور بودند كه خيال قلبى هم ننمايد چنانكه بعضى اين نحو خيال را در امور نمودند، خطاب از روى عتاب رسيد كه اگر بعد از اين اين مطلب در قلب شما خطور نموده خواهم لباس نبوت را از اندام تو خلع نمود و تو را در آتش خواهم انداخت حمد خدا را كه ماها مامور به سئواليم و بر خلجان ما هم عتاب و عقاب نيست بلكه خداى عزوجل بدون زحمت و سبب رزق مى‏دهد بلى انسان اگر از ما سواى او قطع نظر نمايد خواهد بى‏تكلف بر آن رسيد چنانكه فقير در نجف اشرف كرارا و مرارا از اسباب غيبيه براى خود ملاحظه‏ى رزق نمودم. اى كريمى كه از خزانه‏ى غيب گبر و ترسا وظيفه خور دارى مناسب مقام تمثيل به دو حكايت است. 1️⃣اول: اينكه نقل نمود يكى از فضلا كه به قول او اعتمادى بود كه از اولاد سلطان العلماء شخصى در نجف اشرف مشغول به تحصيل علم بود و او مبتلا گرديد به فقر و فاقه تا آنكه از نجف اشرف عزم اصفهان نمود چون به مشهد كاظمين عليهماالسلام رسيد چند روزى توقف نمود روزى از براى تطهير ثياب روانه شط شد در نزديك شط خرمن گندمى در آن مكان بود ساعتى درنگ نمود ديد ملخى مى‏آيد و گندم برمى‏دارد و مكرر ملاحظه نمود تا آنكه با خود گفت ملخ را بنابر ذخيره نيست و هر چه به دست او آيد مى‏خورد چون مرتبه‏ى ديگر آمد و گندم برداشت سيد نيز در عقب او رفت ملاحظه نمود كه در مكانى فرود آمد گفت چون پيش رفتم ديدم وزغ كورى در سوراخى است و آن ملخ گندم داخل در دهن او مى‏كند. 2️⃣دوم: به خط مرحوم آخوند ملا محمد تقى (ره) در شرح صحيفه‏ ى فارسى او ديدم كه مرحوم شيخ روزى از بزرگى و جلالت شان آباء خود صحبت مى‏فرمود و مى‏گفت كه: جدم شيخ شمس الدين عالم عابد زاهد باورع بود روزى در كمال فقر و فاقه اطفال او گرسنه و مطالبه‏ى نان از او مى‏نمودند فرمود به عيال خود كه اين اطفال را قدرى ساكت كن تا من مشغول به نماز شوم ما در اطفال را تسليت مى‏داد به اطفال مى‏گفت: من خمير نموده‏ام صبر كنيد تا خمير برسد و از براى شما نان بپزم اطفال براى تجربه بالاى آن خانه رفتند فرياد نمودند كه اى مادر بيا كه خمير بالا آمده است و زن را اعتقاد بر كذب آن بود چون برفت چنان ديد كه ديده بودند پس شيخ اين شعر را خواندند. من ملك بودم و فردوس برين جايم بود آدم آورد در اين دير خراب آبادم يعنى: اى خداى من به درستى كه تو امتحان و اختيار نموده‏ى ما را در روزيهاى ما به گمان بد، و در اجلهاى ما به طول آرزو تا اينكه طلب مى‏نمائيم ما روزيهاى خود را در نزد كسانى كه روزى داده شده است و طمع مى‏بريم ما آرزوى خود را در عمرهاى عمر داده شده‏گان. توضيح مقال: ذكر شد كه انسان محتاج صرف است و خود بايست در امور معاش خود بكوشد و در او قواى مختلفه قرار داده شده است پس امر انسان بيچاره به جائى رسد كه خالق خود را رازق خود نداند بلكه رازق اغنيا را داند و طمع دارد در آرزوها به مثابه‏ى كه اگر تمام عمر معمرين اهل عالم را اضافه به عمر او كنند وفاء در اوقات آرزوها نكند اين است مراد آن امام كه طمع داريم ما آرزوهاى خود را در عمرهاى عمر داده‏گان اگر انسان بخواهد انسان شود بايست در هر امرى از امور كه داخل شود و حاجت دارد خداى خود را معين و ناصر داند و غير را عدم صرف خصوص در امر رزق شاهد ذكر شد فتدبر. ✍️شرح محمد علی چهاردهی کانال انس با صحیفه سجادیه 🆔 @sahife2