eitaa logo
کف خیابان🇮🇷
1.3هزار دنبال‌کننده
14هزار عکس
12.6هزار ویدیو
60 فایل
تاریخ ساخت کانال:97/1/11 به یاد رفیق شهیدم کانال وقف شهید محمودرضابیضائی مبارزه با فتنه ارتباط با خادم کانال 👈🏽 @Mojahd12
مشاهده در ایتا
دانلود
🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴 🌴🌴🌴🌴💐💐🌴🌴🌴🌴 🌴🌴🌴💐 🕊 💐🌴🌴🌴 🌴🌴💐 🕊🕊 💐🌴🌴 🌴💐 🕊🕊🕊 💐🌴 🌴💐 💐🌴 🌴💐 🕊🕊🕊 💐🌴 🌴💐 🕊🕊 💐🌴 🌴💐 🕊 💐🌴 🌴🌴 🌴🌴 شهیدسپهبد علی صیاد شیرازی متولد ۲۳ خرداد۱۳۲۳می باشد. وی در روستای کبود گنبد شهرستان درگز استان خراسان رضوی به دنیا آمد. نام پدر زیاد و نام مادرش شهربانو بود. مادرش اهل انارک از توابع نایین و پدرش از عشایر قشقایی بود. پدرش به استخدام ژاندارمری در آمد و سپس به ارتش منتقل شد.‌او به همراه پدرو خانواده مانند دیگر خانواده های نظامیان از شهری به شهری مهاجرت می کردند. شهرهای مشهد؛ گرگان؛ شاهرود؛ آمل؛ گنبد؛ و سرانجام گرگان محل پرورش وی شدند. اصالت شهید صیاد شیرازی به عشایر غیور خطه ی فارس بازمی گردد. وی فرزند ارشد خانواده‌ای ۱۰ نفره بود، شهید صیاد ۵ برادر و دو خواهر داشته که خود فرزند ارشد این خانواده بود. محیط خانوادگی مذهبی بود و به‌دلیل نظامی بودن پدر؛ شهید صیاد شیرازی نیز به نظامی شدن علاقه پیدا کرد و برای ادامه تحصیل عازم تهران شد. علی صیاد شیرازی، در سال ۱۳۴۰ برای ادامه تحصیل به تهران آمدو سال ششم متوسطه را در تهران گذراند و در سال ۱۳۴۲ موفق به اخذ دیپلم گردید. در سال ۱۳۴۳ در کنکور دانشکده افسری شرکت کرد و پذیرفته شد و سرانجام در مهرماه ۱۳۴۶ در رسته توپخانه دانش‌آموخته شد و با درجه ستوان دومی وارد ارتش گردید. پس از طی دوره آموزشی در شیراز و اصفهان به لشکر تبریز و سپس لشکر زرهی کرمانشاه منتقل شد. او در سال ۱۳۵۰ برای گذراندن دوره آموزش زبان انگلیسی به تهران منتقل شد و پس از پایان کلاس به موجب تسلط بالایی که به دست آورده بود، از استادان زبان انگلیسی ارتش شد. وی زمانی که تصمیم داشت با دختر دایی خود عفت شجاع ازدواج کند، با مخالفت ارتش حکومت پهلوی روبرو شد. حکومت پهلوی دلیل مخالفتش را سابقه مبارزاتی پدر عفت شجاع با حکومت مطرح کرد. اما سرانجام در اثر اصرار ستوان شیرازی، ارتش حکومت پهلوی با این ازدواج موافقت کرد. وی در سال ۱۳۵۲ برای تکمیل تخصص‌های توپخانه از طرف ارتش به آمریکا اعزام شد. تا دوره هواسنجی بالستیک را بگذراند. او این دوره آموزشی را در شهر فورت سیل در ایالت اوکلاهما، در منطقه‌ای نظامی، با موفقیت طی کرد و پس از گذراندن دوره، با تخصصی جدید به ایران مراجعت کرد. ارتش برای استفاده از دانش نظامی ستوان، او را در سال ۱۳۵۳ به اصفهان (مرکز توپخانه) منتقل کرد. 🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴 🌴🌴💐💐🕊💐 🌴🌴 🌴🌴🌴💐💐🕊💐 🌴🌴🌴🌴💐💐🕊💐🌴 🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴
🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳 🌳🌸 ❄️ 🌸🌸 ❄️ 🌸🌳 🌳 ❄️❄️ 🌸 ❄️❄️ 🌳 ❄️🌹❄️ ❄️🌹❄️ ❄️🌹🌹❄️ ❄️🌹🌹❄️ ❄️🌹🔸🌹 ❄️ 🌹🔸🌹❄️ ❄️🌹🌹❄️ ❄️🌹🌹❄️ ❄️🌹❄️ ❄️🌹❄️ ❄️❄️ 🌸 ❄️❄️ 🌳🌸 ❄️ 🌸🌸 ❄️ 🌸🌳 🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳 فرزند ارشد خانواده محمد بود. او از کودکی بسیار آرام و سر به زیر و پیروی حرف من و مادرش بود. با اینکه در یک خانه کوچک وهمراه با چند خانواده دیگر زندگی می کردیم اما هیچگاه شکایتی از دعوا یا آزار رساندن محمد نبودو همه او را دوست داشتند. محمد بسیار مهربان بود و از همان کودکی علاقه زیادی به نماز و عبادت داشت و همراه من به مسجد می آمد و هرگز نماز اول وقت را فراموش نمی کرد. محمد با وجود اینکه تک پسر بود ولی اصلا لوس و نازپرورده نبود و در بچه زرنگ و فهمیده ای بود و همیشه حامی و پشتیبان من و خواهرانش بود. من آرزوهای بزرگی برای آینده پسرم داشتم ولی او زود از کنار ما رفت. داغ محمد بسیار سنگین و جانسوز بود ولی من بخاطر خدا و اسلام صبر کردم. چه آرزوهایی که با رفتن پسرم بر دلم ماند. همیشه آرزو داشتم محمد بعداز ازدواج برایمان چند نوه بیاورد و در خانه بدوند و بازی کنند و من نظاره گر زندگی شاد پسرم در کنار همسر و فرزندانش باشم ولی خب تقدیر چیز دیگری رقم خورد واو از میان ما برگزیده شد تا به راه حق شهید شود و فقط تنها یک یادگار از پسرم ماند بنام علی که ان شاء الله همیشه در پناه خدا باشد. زمانی که حال پدر محمد بد شد با آمبولانس تماس گرفتیم تا سریع ایشان را به اصفهان برسانیم در راه هنگامی که به بهشت محمد (صل الله علیه وآله وسلم) رسیدیم پدر محمد از من سوال کردند که آیا به بهشت محمد(صل الله علیه وآله وسلم) رسیده ایم؟ درپاسخ گفتم: بله ایشان سَر؛ خم کردند و شروع به حرف زدن با محمد کردند و گفتند: محمد جان پسرم برای من دعا کن؛ از تو التماس دعا دارم باباجان؛ داغ تو مرا از پای درآورد دعا کن این آخرین سفر من باشد و من افتاده و زمین گیر نشوم و هرچه زودتر به پیش تو بیایم. ما پدر محمد را به بیمارستان منتقل کردیم. آن شب پسرم علی در کنار پدربزرگش ماند و من صبح به پیش پدرشوهرم رفتم در حدود ساعت 10 صبح بود که من کنار تخت نشسته بودم و پدرمحمد به حالت نیم نشسته بودند که یکدفعه نشستند و محمد را صدا زدند. من سوال کردم که پدرجان با چه کسی حرف میزنید ایشان گفتند: با پسرم محمد هستم کنار تختم ایستاده بود. من گفتم: خواب که نبودید حتما در نظر شما آمده. پدرشوهرم گفت: نمی دانم شاید و شروع به اشک ریختن کردند. ایشان در ساعت 12 همان شب چشم از جهان فرو بستند و به دیدار معبود و پسرشان محمد شتافتند. (روحش شاد) 🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳🌳 🌳🌸 ❄️ 🌸🌳 🔸 ❄️🌹❄️ 🔸 🌳🌸 ❄️
کف خیابان🇮🇷
: تحصیلات عالیه که نداشت، وقتی سخنرانی می کرد تأثیر حرفش از آدم های تحصیل کرده به مراتب بیش تر بود، کاملاً تحت تأثیر قرار می داد. روحیه انقلابی این است. 🔶روزولادت :۱۳۲۱/۶/۳ 🔶محل ولادت: روستای گلبوی کدکن( تربیت حیدریه) 🔶تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۱۲/۱۹ _نگاهی 🌷 @shahid_beyzaii 🌷
🍀💠💠💠💠💠💠🍀 🍀💠♥️♥️♥️♥️💠🍀 🍀💠♥️♥️♥️♥️💠🍀 🍀💠🍀💠🍀💠🍀 🍀♥️♥️♥️🍀 🍀💠♥️♥️💠🍀 🍀💠💠♥️💠💠🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 ۱ (بچه ی دیار غیور پرور آذربایجان، دیار باکری ها وشهید آیت الله مدنی) شهید مدافع حرم حامد زمانی تولد یافته در شهر تبریزمی باشد .. که در تاریخ ۲۶ آبان ۱۳۶۹ تو یه خانواده ی خیلی مقید ومذهبی به دنیا اومد . یه برادر بزرگتراز خود دارد . و بخاطر تربیت حسینی که نتیجه زحمات پدر و مادرش بود .. دوران کودکی و نو جوانی خود را با تلاشش و کوشش درهیئت های مذهبی و مکتب حسینی سپری کرد و رشد یافت .. سال 88 واردسپاه شد وهمزمان تو رشته ی علوم نظامی مشغول تحصیل شد . وبا روی کار آمدن داعش آرام و قرار نداشت وبا غیرت علوی خود برای دفاع از حریم اهل بیت علیهم السلام با کسب اجازه از پدرو مادرگرامیش عازم سوریه گشت و می گفت : یاحسین ،مگه ما مردیم که کسی بخواد دوباره به خانم رقیه سیلی بزنه؟ (حضرت رقیه وحضرت زینب سلام الله علیها ناموس امام زمان هستن .شیعه باید بمیره که به مزار ایشون بخواد تعرضی بشه وهدف این داعش خبیث خشکوندن ریشه ی اسلامه،باید جلوشان ایستاد.) 🍀💠💠💠💠💠🍀 🍀💠♥️♥️♥️💠🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
🍀💠💠💠💠💠💠🍀 🍀💠♥️♥️♥️♥️💠🍀 🍀💠♥️♥️♥️♥️💠🍀 🍀💠🍀💠🍀💠🍀 🍀♥️♥️♥️🍀 🍀💠♥️♥️💠🍀 🍀💠💠♥️💠💠🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 ۲ شهید حامد زمانی به دمشق اعزام شد، فقط گاهی برای ادای احترام به پدرو مادر و رفع دلتنگی به مرخصی میامد . بار آخری که آمد و بار آخر قبل از برگشتن به سوریه، اول قرار ازدواجش را کنسل کرد . بعد به پدر ومادرگفت :دوس دارم از زیر حلقه ی یاسین رد شوم. میدونین حلقه ی یاسین چیه؟ یه حلقه ایه که آیات قرآن روی آن نوشته شده است و هرکس از زیرش رد شود وآرزو کند بر آورده میشود ،حامد هم از زیرحلقه رد شدو آرزوی شهادت کرد . توجبهه سوریه هم بهش لقب آچار فرانسه داده بودن، همه تلاشش این بود که هر کاری از دستش برمیادانجام دهدوبودنش در آنجامفیدباشد . از توپخونه گرفته تا نبرد زمینی، همه جا بود .واز اون لعنتی هام هیچ ترسی نداشته ، میگفت مگه اینا چیکاره هستن ؟؟؟ تا جایی هم که میتونست از دشمن تلفات می گرفته و اونها را به جهنم می فرستاده ؛ دشمن ا را حسابی کفری کرده بود . تا جاییکه کینه ی حامد و به دل داشتن و آخر با موشک تاو(ضدتانک ) میزنندش و مجروح میشه و میارندش تهران و پدر حامد که آمده بود سوریه برا برگردوندن حامد ،میخواستند اونجا بمونن وبجای حامدبجنگه ولی خب قبول نکرده بودن، اردیبهشت 94 حامد و برگردوندن تهران وبستری شد . حامد هر وقت به روضه میرفت میگفت ای کاش روضه ی حضرت ابالفضل بخونن . اخه همه ی ما ترکها معروفیم به حضرت عباسی بودن . حامدخیلی روضه حضرت ابا الفضل علیه السلام رادوست داشت وخدا لطفش شامل حال ایشون شد وحامد و هم از ناحیه دستان و چشمانش توسط اون موشک تاوا خریدار شد . درست مثل سقای دشت کربلا .. 🍀💠💠💠💠💠🍀 🍀💠♥️♥️♥️💠🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 ⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️🌷 ⭕️ ⭕️🌷 ⭕️ ⭕️⭕️🌷 ⭕️ ⭕️🌷 🌷 ⭕️ ⭕️⭕️🌷 🌷 ⭕️🌷 🌷⭕️ ⭕️⭕️🌷 🌷⭕️⭕️ 🌷🌷🌷🌷 🌷⭕️⭕️⭕️ شهید قاسم غریب در سال ۱۳۶۱ در روستای سیدمیران به دنیا آمد. بستر رشد اجتماعی این شهید بزرگوار طبقه کشاورز و زحمتکشی بود که با نان حلال شیرمردی چون قاسم غریب را تحویل جامعه داد. او فرزند دوم خانواده ای بود که سه برادر و یک خواهر را در خود جای داده بود. محمدرضا غریب پدر شهید قاسم غریب در حالی که زمین زراعی زیادی نداشت با سختی و مشقت فراوان فرزندان خود را تربیت کرد. شهید مدافع حرم قاسم غریب دوران تحصیلات ابتدایی را در دبیرستان شهید "صادق تازیکه سیدمیران" گذراند و دوره راهنمایی را نیز در همان روستا به مدرسه آزادگان رفت. او برای تحصیل در مقطع دبیرستان عزم گرگان کرد و در دبیرستان شهید رجایی گرگان مشغول به تحصیل شد. قاسم غریب در سال ۱۳۷۹ پس از اخذ مدرک دیپلم در کنکور دانشکده افسری دانشگاه امام حسین(علیه السلام) شرکت و در آزمون ورودی قبول شد و رسما به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و ۵ سال بعد در سال ۱۳۸۴در شهر قم با خانم اعظم السادات حسینی خادم افتخاری مسجد جمکران ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دو فرزند پسر۶ و ۸ ساله به نامهای امیرعباس و محمدامین بود. او بعد از ازدواج به شهر مقدس قم رفت و تا دو سال پیش در این شهر زندگی کرد. طی این سالها، او در میدان رزم با گروههای انحرافی پژاک و منافقین داخلی مجاهدانه جنگید تا اینکه یک چشم خود را از دست داد و ۴ ترکش در بدنش از این مبارزات به یادگار ماند. بعد از جانباز شدن از ناحیه چشم، به توصیه پزشک که باید برای حفظ چشم دیگر، مناطق مرطوب را برای ادامه کار انتخاب کند، وی به زادگاهش گلستان آمد و مدتی در سپاه استان و بعد از آن نیز به گردانهای تکاور تیپ مردم پایه سپاه نیوا پیوست. اما این موجود پرخروش و رزمنده شجاع را یارای دوری از نبرد و میدان رزم نبود و با درک صحیح از شرایط روز و عربده کشی تکفیری های مزدور اسراییلی، آهنگ سوریه کرد و داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب (سلام الله علیها) به این کشور رهسپار شد. شهید غریب بعد از انتقال همسر و فرزندان و زندگی خود به شهر قم، به سوریه رفت و به مبارزه با تکفیری ها پرداخت و این دومین مرحله ای بود که او برای دفاع از حریم حضرت زینب (سلام الله علیها) به سوریه می رفت و آخرین باری بود که وطن رامی دید. وی در 21 تیرماه سال ۹۴ در ارتفاعات تلمور سوریه برای همیشه از میان ما پر کشید و 24 تیرماه پس از تشییع باشکوه توسط مردم شهیدپرور گرگان، در گلزار شهدای روستای سیدمیران به خاک سپرده شد . ⭕️🌷 ⭕️🌷 ⭕️🌷
💠⚫️🔸⚫️🔸⚫️🔸⚫️ ⚫️🔸⚫️ 🔸 🔸⚫️ 💠 💠 ⚫️ ⚫️ 💠 🌹 🔸 🔸 🌹 💠 ⚫️ ⚫️ 💠 💠 ⚫️🔸 🔸 ⚫️ 🔸⚫️ ⚫️🔸⚫️🔸⚫️🔸⚫️💠 ۱ هدیه خداوند بعد از ۹ سال پس از خواهر دومش هنگام اذان ظهر و شهادت به رسالت پیامبر اکرم (صل الله علیه وآله) به عنوان سومین و آخرین فرزند خانواده در ششم فروردین ۱۳۷۳ در پایگاه پنجم شکاری (امیدیه) چشم به جهان گشود.(پدر وی افسر ارشد بازنشسته نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و با درجه سرهنگ تمامی با ۳۲ سال خدمت صادقانه است) مادرش به دلیل بیم از دوندگی های شناسنامه ای و با واسطه یکی از اقوام، به دلیل اصالت همدانی داشتن، شناسنامه وی را از همدان گرفت و به همین دلیل تاریخ تولد سجلی وی ۱۵ فروردین و صادره از همدان ثبت شده است. حسین معزغلامی (با شهرت های معز و غلامی) از ۱۵ ماهگی با انتقالی پدر به پایگاه قصر فیروزه تهران به تهران آمد و در سال های انتهایی خدمت ایشان، در محله بلوار فردوس اقامت گزید. ازهمان کودکی جذب نیروهای مسجدی و ائمه جماعات مساجد محل شده و در سال های ابتدایی حدود ۲ سال بطور آزاد درس حوزوی در محضر اساتیدی که از محضر آیت الله مجتهدی تلمذ می کردند. فتنه ۸۸ و دیدن گریه های سید مظلوم امام خامنه ای، حسین را که تنها ۱۵ سال داشت جذب بسیج کرد و در درگیری با عناصر فتنه در همان سال از ناحیه کتف آسیب دید که هرگز قابل درمان نبود. 💠⚫️🔸⚫️🔸⚫️🔸 ⚫️🔸⚫️ 🔸⚫️💠💠 ⚫️ 💠🌹 🔸 @shahid_beyzaii
💠⚫️🔸⚫️🔸⚫️🔸⚫️ ⚫️🔸⚫️ 🔸 🔸⚫️ 💠 💠 ⚫️ ⚫️ 💠 🌹 🔸 🔸 🌹 💠 ⚫️ ⚫️ 💠 💠 ⚫️🔸 🔸 ⚫️ 🔸⚫️ ⚫️🔸⚫️🔸⚫️🔸⚫️💠 ۲ وی پس از آن مسئول حلقه صالحین بسیج شد و به اذعان اهالی محله، تاثیر شگفت انگیزی روی جوانان داشت. از جذب جوانان منحرف تا جلوگیری از اقدام به خودکشی دوستان و ... با رسیدن به سن دانشگاه و علیرغم برخورداری از رتبه خوب کنکور، وی که در دانشگاه امام حسین(علیه السلام)نیز شرکت کرده بود، در سن ۱۸ سالگی به این دانشگاه رفته و با طی مراحل علمی به بهترین نحو و با بالاترین نمرات، به انتخاب خود وارد سپاه قدس شد. در همان سال های دانشجویی به عنوان آموزش دهنده ارشد به عراق و سوریه اعزام شد و پس از اتمام تحصیلات، با عنوان مستشار نظامی ۳ مرتبه به سوریه و ٢ مرتبه به عراق اعزام شده و به خیل مدافعان حدود وطن با نام پر افتخار مدافعان حرم پیوست. سرانجام در سومین اعزام به سوریه و در درگیری حما، حسین که تنها دو روز به تولدش مانده بود به آسمان ها پر کشید و به آرزوی دیرینه اش رسید. ۳ تیر به چشم راست، گونه راست و همان کتفی خورده شد که در فتنه مصدوم شده و وی را به شهادت رساند. به دلیل موقعیت بد حضور وی در سنگلاخ، دندان ها و استخوان پایش نیز هنگام سقوط به زمین شکسته و پیکر وی چند ساعتی تا برگشت به نیروهای خودی بر زمین مانده بود. هدیه خداوند در هشتم فروردین ماه به خاک سپرده شد و در جوار دوستان شیرمردش در قطعه ۵۰ بهشت زهرای تهران آرام گرفت. 💠⚫️🔸⚫️🔸⚫️🔸 ⚫️🔸⚫️ 🔸⚫️💠💠 ⚫️ 💠🌹 🔸 @shahid_beyzaii
⚜ ⚜⚜⚜🌷🌷🌷 ⚜💢💢🌷🌷 💢 ⚜🌹🕊🌹 💢 ⚜💢💢🌷🌷 ⚜⚜⚜⚜🌷🌷🌷 سردارشهیددفاع مقدس محمدرضا تورجی زاده . متولد23تیر1343دراصفهان به دنیا آمد . محمدرضاچون از همون اول تپل و خوشگل بود همه با دیدنش به مادر میگفتن عقیقه کنین و صدقه بدین قراربود اسمش محمدباشه؛ که پدرش سفری که به مشهدداشت به دلش افتاد که نام زیبای رضا را به اسمش اضافه کند . مادر میگوید از اول به طور ذاتی باوقار و سنگین بود .. منظم بود و لباس هایش همیشه مرتب بود .. بچه که بود خطرات زیادی از سرش گذشت انگار خدا اورا حفظ میکرد تا سرباز امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف گردد .. از طریق خواهرش با فعالیت های انقلابی آشنا شد و اولین بار با یکی از دوستانش توی مدرسه اعتصاب کردند و شعارهای انقلابی میدادند و اعلامیه پخش میکردند و البته چندین بار حسابی از ماموران شاه کتک خوردند .. بعد ازانقلاب فعالیت هایش بیشتر شد و در کنار مسجد ذکرالله ، با کانون ها همکاری میکرد .. روزسخنرانی بنی صدر توی اصفهان هم حسابی از خجالتش درآمدند و شعار می داند .. که بعدش کلی باز کتک خورد .. وقتی که امام خمینی حکم دادند که برای رفتن به جبهه اجازه پدر شرط نیست .. درسش را رها کرد وساک سفر بست و راهی جبهه شد ...توی عملیات های زیادی توفیق حضور داشت و خاطرات زیادی دارد خیلی از دوستانش هم ازدست داد که خیلی برایش سخت بود ... کلی از خاطراتش در جبهه بوسیله گزارشگران ضبط شده و میتوانید تهیه کنید و گوش کنید ... به حضرت زهرا سلام الله علیها خیلی ارادت داشتن واغلب روضه ی مادررا میخواند .. توی جبهه مداحی میکرد و مداح بنامی بود بین رزمندگان اسلام ... بچه ها رزمنده صدایش را خیلی دوست داشتن و هرجاکه مداحی می کرد آنجاکربلا می شد .. صوت مداحی های شهید موجودهست .. دائم الوضو بودن ؛ وسعی میکرد علاوه برنمازهای واجب ، نمازمستحبی مخصوصادنماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف رابخواند .. حتی موقع رانندگی سوره هایی که حفظ بود را می خواند .. خیلی به فکر آخرت بود وتوی بدترین شرایط نمازشبش ترک نمیشد .. درانتخاب دوست خیلی دقت داشت و ملاک دوستی را ایمان می دانست .سید رحمان هاشمی یکی از بهترین دوستانشون بودن که بعدازشهادتش خیلی به محمدرضا سخت گذشت و وصیت کردکه کنارسیدرحمان دفن بشه به دستورهای امام خمینی خیلی پایبند بود و ارادت خاصی به امام خامنه ای داشت که اون موقع رییس جمهور بودن و در وصیتنامشم به این موضوع اشاره کردن .... ( پیام من این است که قدر امام و ولایت فقیه را داشته باشید) .. واین دو بیت روهم برای حاج حسین خرازی از پشت بی سیم خواند که خود حاج حسین خواسته بودن که براش بخواند .. در بین آن دیوار و در زهرا صدا میزد پدر دنبال حیدر میدوید از پهلویش خون میچکید آخرین باری که به مشهدرفت از آقاحاجت شهادتش را خواست .. همون شب قبل از اولین تشرف خواب دید آقا فرمودبیا و حاجتت را بگیر .. همانجا کفن خرید و به خواهرش گفت : که بعدازشهادتم هول نشوید و کفن من آماده است .. بالاخره1366/2/5 درعملیات کربلای 10درحالیکه خودش فرمانده بود و رمز عملیات یازهرا سلام الله علیها بود ؛به آرزوی دیرینه اش که همانا شهادت بود رسید .. و همچون مادر سادات با زخم پهلو و بازو به دیدار حضرت زهرا سلام الله علیها رفت .. 6روز بعد پیکرش به اصفهان آمد و مادر عزیزش به دیدارش رفت .. و یک شیشه عطر و شانه از کیفش درآورد و موهای فرزند شهیدش را شانه کشید و آرام زمزمه میکرد پسرم به آرزویت رسیدی .. و بنابر وصیتش بر روی سنگ مزارش نوشته شده یازهرا .. ودرگلستان شهدای اصفهان کنار مزار دوست شهیدش سید رحمان هاشمی آرام گرفت . ⚜⚜⚜⚜🌷🌷🌷 ⚜💢💢🌷🌷 💢🌹🕊🌹 @shahid_beyzaii
◾️▪️◾️▪️◾️▪️◾️◾️ ◾️▪️🌷🌷🌷🌷🌷◾️ ◾️🌷▪️ ◾️◾️ ◾️🌷▪️ ◾️🌷▪️ ◾️🌷▪️ ◾️◾️ ◾️🌷🌷🌷🌷🌷🌷◾️ ◾️▪️◾️▪️◾️▪️◾️◾️ فرمانده ی دلاور گردان خط شکن عمار لشکرفاطمیون بانام جهادی : سید ابراهیم تاریخ تولد : ۱۳۶۵/۶/۱۹ محل تولد : شوشتر وضععیت تاهل : متاهل دارای ۲ فرزند فاطمه و محمد علی روزی که محمد علی متولد شد آقا مصطفی برای چندمین بار مجروح و در همان بیمارستان بستری شده بود . سید ابراهیم با شوخ طبعی همیشگی خود و برای فرار از نگاه پرستاران که نگران سلامت ایشان بودند و با پهلوانی تیر خورده نزدیک هفت طبقه به سمت طبقات بالای بیمارستان قدم برداشت تا محبت همیشگی خودرا نثار همسرش کند . شهید غریب به هشت بار در راه دفاع از حریم اهل بیت با مجروحیت جسمش حریم حضرت زینب سلام الله علیها را علمدار بود .. شهادت :ظهر جمعه روز تاسوعا آبان ماه ۱۳۹۴ شهادت : شهر حلب واقع در سوریه مزار ... شهید : گلزار شهدای رضوان کهنز (شهریار) ... مورد علاقه : شهید ابراهیم هادی، شهید قدرزاده و یک دنیا معرفت و اما چقدر از تو نوشتن سخت است که سرمشق از انوار الهی معصومین داشتی ... شجاعت بی حد تو درس گرفته از علمداری بود که تو فدایی زینبش شدی . وجودت مملو از عشق و احترام به پدر عزیز و مهربانت ؛ اخلاص عجیبت در کارها و رفتار زبانزد همگان بود و در نهایت همه ی وجودت را برای عمه جان سادات خرج یک کاشی حرم بی بی کردی (ای شهید) ◾️🌷▪️◾️▪️🌷◾️ ◾️▪️🌷 🌷▪️◾️ ◾️▪️▪️ ▪️▪️◾️ @shahid_beyzaii
🇮🇹🔹🇮🇹🔹🇮🇹🔹🇮🇹🔹🇮🇹🔹 🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🔹 🇮🇹🌼🔹🔹🔹🌼🔹 🔹🍀🔹🌼🍀 🇮🇹🌼🔹🍀🔹 🕊 🔹🍀🌼 🌎 🇮🇹🌼🔹 🕊 🕊 🔹🍀 🌹 🇮🇹🌼🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹 🔹🔹🔹🔹🇮🇷❤️🇮🇷🔹🔹🔹 ادواردو آنیلی در ۹ ژوئن ۱۹۵۴ برابر با ۱۹ خرداد۱۳۳۳ درنیویورک از پدری ایتالیایی و مادری یهودی پا به عرصه دنیا گذاشت. مادر وی «مارلا كاراچولو»، یك پرنسس یهودی بود و پدرش سناتور «جیووآنی آنیلی»، مرد ثروتمند و معروف ایتالیایی بود. وی مالک کارخانه‌جات 《اتومبیل‌سازی فیات، فراری، لامبورگینی، لانچیا، آلفارمو و آیوکو، به همراه چندین کارخانه تولید قطعات صنعتی، چند بانک خصوصی، شرکت‌های طراحی مد و لباس، روزنامه‌های پرتیراژ "لاستامپا" و "کوریره دلاسرا"، باشگاه اتومبیل‌رانی فراری و باشگاه فوتبال یوونتوس》بود. علاوه بر این‌ها《چندین شرکت ساختمان‌ سازی، راه‌سازی، تولید لوازم پزشکی و هلیکوپترسازی》 هم وجود دارد؛ که خانواده آنیلی جزء سهام‌داران اصلی آنها می‌باشند. میزان ثروت و نفوذ خانواده آنیلی به حدی است که رسانه‌های ایتالیا از آن‌ها به عنوان خاندان پادشاهی ایتالیا نام می‌برند. کارشناسان اقتصادی درآمد سالانه خانواده آنیلی را بالغ بر ۶۰ میلیارد دلار تخمین می زنند که ۳ برابر درآمد نفتی جمهوری اسلامی ایران است. و گفته می شود ازدواج پدرو مادر ادواردو به طور اتفاقی نبوده است و به احتمال قوی طرحی از سوی یهودیان بوده است برای تصاحب اموال خانواده ی آنیلی؛ چرا که یک به یک خانواده آنیلی به طور ناگهانی از دنیا رفتند و فقط بودن ادواردو مانع رسیدن به این ثروت کلان بوده است. ادواردو تحصیلات مقدماتی را در ایتالیا طی کرد و بعد به کالج آتلانتیک در انگلستان رفت و پس از آن در رشته ادیان و فلسفه شرق ازدانشگاه پرینستون ایالات متحده بااخذ درجه دکتری فارغ التحصیل شد. و وقتی با اسلام آشنا شد؛ با سختیهای زیادی مواجه گردیدتا از گرویدن به دین اسلام انصراف دهد وهمین مقاومت ادواردو بهانه ای شد به دست اقوام مادریش که همان یهودیان بودند؛ واو را به طور مشکوکی به شهادت رساندند و از سر راه قدرت و ثروت برداشتند تا خود صاحب ثروت خاندان آنیلی ها گردند. چراکه از طرفی خواهر ادواردو نیز با یک خبرنگار یهودی به نام "الکان” ازدواج میکند و از او چهار بچه دارد. بدین ترتیب به نظر می رسد پیوند این خانواده با صهیونیست ها محکم و محکم تر می شد. و داماد خانواده آنیلی از یهودیان بود و ثروت به دست یهودیان می افتاد. ادواردو آنیلی پس از مسلمان شدنش چند بار به ایران آمد. در سفر اولش به ایران به دیدارامام خمینی (رحمت الله علیه) آمده بود و امام هم پیشانی او را بوسیده بود. که ادواردو در سفر خود به ایران در تاریخ جمعه 14 فروردین 1360 در صف اول نماز جمعه تهران به امامت حضرت آیت الله خامنه ای شرکت کرده بود. آیت الله هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود بدون ذکر نام می نویسد که پسر رئیس فیات که مسلمان شده است با امام دیدار کرد. در این ملاقات آیت الله خامنه ای هم حضور داشت. جالب است که این خاطرات قبل از قتل ادواردو در ایران منتشر شده است. 🇮🇹🔹🇮🇹🌹🇮🇹🔹🇮🇹 🌼🍀🇮🇷🍀🌼 🔹🔹🔹 🕊🔹🌼🌎🌼🔹🕊 🌹 @shahid_beyzaii
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁 🍁🍁🍁🍁🌷🌾🍁 🍁🍁🍁🌷🌾🍁 🍁🍁🌷🌾🍁 🍁🌷🌾🍁 🍁🌾🍁 🍁🍁 🍁 محسن حججی ۱۳۷۰/۴/۲۱ فرزند محمدرضا، درخانواده ای متدین درشهرنجف آباد اصفهان پابه عرصه ی وجودنهاد؛ جدش عالم فاضل شیخ ابوالقاسم حججی ازعلمای بنام نجف آباد و پدرش راننده ی تاکسی است که درتمام عمرجز به تلاش برای کسب روزی حلال نیندیشید. پدر در سالهای دفاع مقدس از رزمندگان بود. مادرش زهرامختارپور ازخانواده ای مذهبی وخانه دارهستند. آقامحسن فرزندسوم خانواده ودارای۳ خواهر و یک برادر است. مادرشان به یادفرزند شهید حضرت زهرا علیهاالسلام نام زیبای محسن را برای ایشان برگزید. او از کودکی به اهتمام والدینش درمجالس اهل بیت علیهم السلام شرکت می کرد وحضور درهیئت ها برای او از هیئت خانوادگی که پدرش درمنزل برپا می کرد شروع شد؛ علاقه ی زیادی به مداحی داشت ودرنوجوانی درمراسم ویژه نوجوانان مداحی وقرائت قرآن انجام می داد. 🍁🍁🍁 🍁🌷🌾🍁 🍁🍁🌷🌾🍁 🍁🍁🍁🌷🌾🍁 🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁 @shahid_beyzaii