#خادم_نوشت
سلام رفقا❗️
انشاءالله از امروز میخوایم کتاب پسرک فلافل فروش رو تو کانال بزاریم...
هر روز #یک_فصل از کتاب رو میزاریم...
انشاءالله مفید باشه🍃|••
اسم هر فصل رو به صورت هشتک #سنجاق میکنیم بالای کانال که راحت تر دسترسی داشته باشید🍂|••
▪️کتاب《پسرک فلافل فروش》👇
#مقدمه
فصل1⃣ #گمنامی
فصل2⃣#روزگار_جوانی
فصل3⃣#آنــروزها
فصل4⃣#پسرک_فلافل_فروش
فصل5⃣#جوادین(ع)
فصل6⃣#معرفی_شهید
فصل7⃣#گمشده
فصل8⃣#شوخ_طبعی
فصل9⃣#تریاک
فصل0⃣1⃣ #امر_به_معروف
فصل1⃣1⃣#اهل_کار
فصل2⃣1⃣#بازار
فصل3⃣1⃣#فتنه
فصل4⃣1⃣#فدایی_رهبر
فصل5⃣1⃣#به_عشق_شهدا
فصل6⃣1⃣#دستگیری_از_مردم
فصل7⃣1⃣#ویژگیها
فصل8⃣1⃣#شاگرد_امام_صادق(ع)
#پســرکــ_فـلـافـل_فــروش
▪️فصل3⃣ #آنـروزها
در خانواده ای بزرگ شدم که توجه به دین و مذهب نهادینه بود. از روز اول به ما یاد داده بودند که نباید گرد #گناه بچرخیم. زمانی هم که باردار می شدم، این مراقبت من بیشتر می شد.
سال #1367 بود که محمدهادی یا همان هادی به دنیا آمد. پسری بود بسیار دوست داشتنی. او در #شب_جمعه و چند روز بعد از ایام #فاطمیه به دنیا آمد. یادم هست که دهه #فجر بود. روز #13_بهمن.
وقتی می خواستیم از بیمارستان مرخص شویم تقویم را دیدم که نوشته بود: شهادت امام محمد هادی(ع)
برای همین نام او را محمدهادی گذاشتیم. عجیب است که او عاشق و دلداده امام #هادی شد و در این راه و در شهر امام هادی(ع) یعنی #سامراء به شهادت رسید.
[۱]
🌹🥀🌹
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃
@Shahidmohammadhadizolfaghari
#پســرکــ_فـلـافـل_فــروش
▪️فصل3⃣ #آنروزها
هادی اذیتی برای ما نداشت. آنچه می خواست را خودش به دست می آورد. از همان کودکی روی پای خودش بود. مستقل بار آمد و این، در آینده زندگی او خیلی تأثیر داشت.
زمینه مذهبی خانواده بسیار در او تأثیر گذار بود. البته من، از زمانی که این پسر را باردار بود، بسیار در مسائل #معنوی مراقبت می کردم. هر چیزی را نمی خورد. خیلی در #حلال و حرام دقت می کرد. سعی می کردم کمتر با #نامحرم برخورد داشته باشم.
آن زمان ما در مسجد #فاطمیه بودیم و به نوعی مهمان حضرت زهرا(س)
من یقین دارم این مسائل بسیار در شخصیت او اثر گذار بود. هر زمان مشغول زیارت #عاشورا می شدم، هادی و دیگر بچه ها کنار مادر می نشستند و با من تکرار می کردند.
وضعیت مالی خانواده ما #متوسط بود. هادی این را می فهمید و شرایط را درک می کرد. برای همین از همان کودکی کم توقع بود.
در دوره دبستان در مدرسه #شهید_سعیدی بود. کاری به ما نداشت. خودش درس می خواند و...
[۲]
🌹🥀🌹
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃
@Shahidmohammadhadizolfaghari
#پســرکــ_فـلـافـل_فــروش
▪️فصل3⃣ #آنـروزها
از همان ایام پسرها را با خودم به مسجد #انصارالعباس می بردم. بچه ها را در واحد نوجوانان بسیج ثبت نام کردم. آنها هم در کلاسهای #قرآن و #اردوها شرکت می کردند.
دوران راهنمایی را در مدرسه شهید #توپچی درس خواند. درسش بد نبود، اما کمی بازیگوش شده بود. همان موقع کلاس ورزش های #رزمی می رفت. مثل بقیه هم سن و سال هایش به #فوتبال خیلی علاقه داشت.
سیکلش را که گرفت، برای ادامه تحصیل راهی دبیرستان #شهدا گردید. اما از همان سالهای اولیه دبیرستان، زمزمه #ترک_تحصیل را کوک کرد!
می گفت می خواهم بروم سر کار، از درس خسته شده ام، من توان درس خواندن ندارم و...
البته همه اینها بهانه های دوران جوانی بود. در نهایت درس را رها کرد. مدتی بیکار و دنبال بازی و... بود. بعد هم به سراغ کار رفت.
ما که خبر نداشتیم، اما خودش رفته بود دنبال کار. مدتی در یک تولیدی و بعد مغازه یکی از دوستانش مشغول #فلافل_فروشی شد.
[۳]
🌹🥀🌹
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃
@Shahidmohammadhadizolfaghari