eitaa logo
⌈ࡅߺ߳ܦ߭ܝ‌ࡅ࡙ߺܟߺࡏަߊ‌‌ܘ🇮🇷⌋
9.2هزار دنبال‌کننده
7.6هزار عکس
2.9هزار ویدیو
886 فایل
از جهان ماندہ فقط جان ڪہ مرا تَرڪ ڪند من چنانم ڪہ محال است ڪسے درڪ ڪند!.☕ ح‌ـرف‌هاے‌در‌گوش‌ـی↓☕ @Fh1082 ناشناسمـوטּ↓☕ https://daigo.ir/secret/51970196 تبلیغاتمـوטּ↓☕ @tabligh_haifa دراین کانال رمان هم گذاشته میشود فرق دارد با کانال فقط رمان! ×کپی×
مشاهده در ایتا
دانلود
🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁🌾 🌾 ♡بِسْمِ‌رَّبِ‌الـ؏ِـشْـقْ♡ ★الـٰهہ‌بـانو★♡ ایستاد : _ ....خسته ای ؟ -نه . -پس بیا ... قول می دم امشب تو خاطرت بمونه . رسیدیم به اول پله های سنگی و راهی که باید تا رستوران پارک طی میکردیم . با یه دست بلندای چادرم رو جمع کردم و با دست دیگه فشاری ظریف به دستش دادم که گفت : _زور من بیشتره یا تو؟ خندیدم : _تو . دوباره گفتم : _حسام ...جان الهه ... بگو چطوری بهش بگم دیگه . عصبی و کلافه گفت : _الهه بس کن ... واسه چی قسم میدی ؟ -خب بگو دیگه . بلند لا اله الا الهی گفتو بی جواب راه افتاد . با اخم گفتم : _بد اخلاقِ بی اعصاب ... میخوای زهر مارم کنی امشبو. ایستاد . نگاهش توی چشمام لونه کرد و جدی گفت: _باشه ... اگه دوستش داری ، همین فردا یه شاخه گل واسش بخر برو دیدنش ، خودش می فهمه که دوستش داری . یه لنگه ابروم رو بالا دادم و باشیطنت گفتم : -مطمئنی اینکارو کنم می فهمه ؟ جدی و عصبی گفت : _آره ... مگه اونقدر نفهم باشه که نفهمه واسه چی براش گل خریدی ... درست مثل من که ... و حرفشو خورد . با کنجکاوی گفتم : _تو که چی ؟ -هیچی ول کن توروخدا . 🍁🌾🍁🌾🌾🍁🌾 🍁@Tafrihgaah🍁 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 لینڪ‌پـارت‌اول↯↯ https://eitaa.com/tafrihgaah/52205 ✍🏻بـہ‌قـلم: "بـانـو مـࢪضـیہ یـگـانہ" (‌حࢪام‌)‼️ 🌾 🍁🌾 🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾 🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
برنامه‌ی برای امسال نفوذبی‌حجاب‌ها به دسته‌ها و ضمن جنجال‌ که اولویت مهمی‌ست‌ محتوا محور را هم در دستور کار دارند...!!
⌈ࡅߺ߳ܦ߭ܝ‌ࡅ࡙ߺܟߺࡏަߊ‌‌ܘ🇮🇷⌋
: دشمن دستور داده است که #گناه را وارد مجالس اهل‌بیت کند ... حساب #گنهکاری که با توبه وارد مجلس #س
: یه که ممکنه پیش بیاد اینه: ما بالاخره مردم گناهکار را (البته همه‌ی ما اهل گناهیم،هر کسی به نحوی گناه میکنه ) دعوت کنیم به مجلس سیدالشهدا یا نه ؟! دعوت کنیم و دعوت هم میکنیم اماولی کسی تو مجلس سیدالشهدا را نداره!!! مجلس سیدالشهدا یعنی حرم یعنی کسی که میاد توی مجلس؛ توی قتلگاه گناه میکنه...با گناه وارد میشه... یعنی در خونِ سیدالشهدا در قتلگاه حسین‌-ع‌ با دست میده... بیاد ولی تو مجلس گناه نکنه!! یعنی ؛بیاد ولی پوشش رو رعایت کنه! خودشو بپوشونه! همونجور که تو حرم راه نمیدیم کدوم یکی از حرم ها و بقاع متبرکه اجازه میدن که یه مکشفه وارد بشه؟! اونا دستگاه اهلبیت نیست؟! اونجا مکتب اهلبیت وجود نداره ؟! چرا ؟! چون قواعدی اونجا جاری و ساریِ... توی اون حریم مطهر ما حق نداریم گناه بکشونیم ...!! گناهکارانه عمل کنیم !! متجاهر به گناه باشی! تجاهر به گناه داشته باشی!! گفت گناه کار بیاد(هممون گناهکاریم هرکسی یه شکلی از گناه رو بهش مبتلاست!) همه باید گناه رو توبه کنیم ازش! اما اما اما اجازه نمیدیم توی مجلس سیدالشهدا-ع گناهکار گناهش بیاد!! با بیاد! همون جا هم گناه کنه!! مثل این میمونه که شرابخوار یا شراب کار رو دعوت بکنیم مجلس سیدالشهدا-ع بگیم میخوایم آدمش کنیم!! بله آدمش کن اما جلوی در ؛ شرابش رو بگیر...! بعد بگو بیاد... در اینجا آخرین تیرِ ترکش هدایت ؛سیدالشهداست:) یکی نزد بزرگی رفته گفته داداش من هر غلطی میگی کرده هر کاری که میگی شما تصورش را میکنی انجام داده... گفت ببرش اگه اونجا دلش گره خوردُ دلش لرزیدُ زانوش سست شدُ زانو زدُ اشکش جاری شد.... احتمال هدایت شدنش هست! احتمالش تازه هست!! بُردش ؛ برادر بدکاره‌اش که هرغلطی بوده کرده هر فسادی ؛ جنایتی انجام داده تا نگاهش به گنبد سیدالشهدا افتاد زانو زد گریه کرد ؛منقلب شد ؛ عوض شد اما با گناهش نرفت اونجا!! گناهکار رفت ! اونجا گناه نکرد!! این فرق ها را بفهمیم خط دشمن الان اینجوریه خط دشمن میگه چی؟ میگه: گناه رو ببر تو این مجالس تا چه چیزی اتفاق بیافتد؟! قبح زدایی شود... استحاله‌ی فرهنگی یعنی این!!
•°♡ •° شِعر دَر دَست ندارَم وَلي از رویِ اَدَب اَلسَلام اِۍ همِه ۍِ دار و ندارِ زِینب (س)🖤🍃 " اَلسَّلامُ‌عَلَیْڪ‌َیا‌حُـسَـیْن‌بنِ‌عَـلۍٖ"
دانلود+زیارت+عاشورا+فرهمند+++متن.mp3
12.11M
🥀|روزپنجم🥀 🏝اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِالله وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُم 🖤اَلْسَّلٰام عَلَى ٱلْحُسَيْـن 🖤وَ عَلىٰ عَلِیِّ بْنِ ٱلْحُسَيْـن 🖤وَ عَلىٰ اَوْلادِ ٱلْحُسَيْـن 🖤وَ عَلىٰ أصْحاٰبِ ٱلْحُسَيْـن 🏴اَللّهُمَّ ارْزُقْنیٰ کَرْبِلٰاْ اَللّهُمَّ ارْزُقْنیٰ شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَومَ الْوُرُود 📆 شرو؏ چلہ : چهارشنبہ²⁸'⁴'¹⁴⁰²
بۍاعصاب‌بودن‌افتخاره‌ڪه‌توی بیوگرافیتون‌میزنید ؟:/ بدونیـداین‌براۍشیعہ‌ۍامیرالمومنین(ع) ننگہ‌ننگ! -فلذاهمگۍباهم‌اهدنالصراط‌المستقیم🚶🏻‍♂
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✿•••﴿﴾•••✿ ♥️࿇ ══━━━━✥◈✥━━━━══ ࿇♥️ اشکام از چشمام سرازیر شد. عمه جلو اومد و نشست کنارم. دستشو روی شونه ام گذاشت و گفت: فرزاد... حالا که طوری نشده... برو برش گردون... سرمو بلند کردم و گفتم: نه... اول باید با شایان عوضی حرف بزنم... _ مگه ایرانه؟! _ دستگیرش کردن... از بس توی مافیای مواد مخدر، پول پارو کرد که افتاد توی چاه. _ الان کجاست؟ _ نمیدونم... قراره به من خبر بدن.باید اول اونو ببینم. ریحانه حالم کمی بهتر شده بود. دو روزی بود که خونه ی نگار بودم. دیگه واقعا از روی نگار و بهروز خجالت میکشیدم. اونروز وقتی از خواب بیدار شدم، قصد رفتن کردم. نشستم روی تخت و موهامو با دستم شونه زدم و جمع کردم. در اتاق باز شد.نگار نگام کرد که گفتم: سلام. _ سلام خوشگل خانوم. _ شرمندم به خدا... از بهروزم خیلی تشکر کن... ان شاالله جبران کنم. _ یعنی چی حالا؟! _ یعنی دیگه باید برم. جلوتر اومد و نشست روی تخت و گفت: کجا به سلامتی؟! نگاش کردم.لبخندی زدم و نیشگونی از لُپ گوشیتیش گرفتم و گفتم: خونه ی خودم. _ پیش فرزاد!؟ _ نه بابا... نگار با عصبانیت گفت: به خدا اگه خودتو کوچیک کنی و بری پیش شوهر زبون نفهمت، من میدونم و تو... خیلی بیشعوره به خدا...دو روزه... نمیگه حال تو چطوره؟! ••• ✿❥••به قݪم: ﴿مࢪضیہ‌یگـانہ﴾ (‌حࢪام‌)‼️ ❌ ♥️࿇ ══━━━━✥◈✥━━━━══ ࿇♥️