آتش زدی در عودِ ما؛ نَظّاره کُن در دودِ ما
ای یارِ ما، عیّارِ ما، دامِ دلِ خمّارِ ما
پا وامَکش از کارِ ما؛ بِستان گِرو دَستارِ ما
در گِل بِمانده پایِ دل؛ جان میدهم چه جایِ دل؛
وَز آتشِ سودایِ دل، ای وایِ دل، ای وایِ ما
«مولوی»
#چهلم
https://eitaa.com/taherrahimi
هدایت شده از یه حبه قند / کوتاه نوشت های معرفتی
یه حبه قند
نیکو ترین معاش
فرمود نحن اُمراءُ الکلام: ما امیران کلامیم، و حقا که چنین است اما در بین کلمات همین امیران، برخی چنان راهبردی و اصولی است که ده ها فرع و نتیجه را می توان بر آن مترتب کرد.
علی نامی نزد #حضرت_رضا سلام الله علیه بود حضرت به او فرمود یا علی بگو ببینم مَن اَحسنُ الناس معاشا؟ نیکوترین معاش را چه کسی دارد؟ او گفت آقاجان شما آگاه ترید فرمود: من حسُنَ معاشُ غیره فی مَعاشه کسی که معاش دیگران در بستر معاش او نیکو باشد؛ سپس فرمود حالا بگو بدترین معاش از آن کیست؟ گفت شما آگاه ترید فرمود: من لم یَعِش غیره فى معاشه کسی که دیگری در بستر معاش او زندگی خوب و خوشی نداشته باشد
از این عبارت می توان ده ها نتیجه اقتصادی، زناشویی، تربیتی، اخلاقی و معاشرتی گرفت
مثلاً میشود از آن، ارزش اشتغال آفرینی را فهمید
می شود با این ملاک، به سراغ حاکمان رفت و به آنها متذکر شد که اگر زندگی مردم در بستر #حکومت شما دچار تنگناست و شما تلاشی برای بهبود آن نمی کنید بدترین های روزگارید
اما شاید یکی از مهمترین مصادیق روایاتی این چنین؛ زندگی #زناشویی باشد.
بهترین زندگی ها از آن کیست؟ آنکه دیگران در بستر زندگی او بهتر و بیشتر زمینه رشد پیدا کنند.
مردی که خانواده اش در بستر زندگی او بیشترین زمینه رشد را پیدا کنند بهترین است.
این بسترسازی ممکن است از جهت اقتصادی باشد که تلاش برای توسعه زندگی از امتیازات مرد است؛ مردی که با منّت نفقه می دهد و #زن را برای عادی ترین خواسته ها دچار مضیقه و تحقیر می کند با جوانمردی و مردانگی فرسنگ ها فاصله دارد
این بستر سازی همچنین می تواند از جهت عاطفی و روانی باشد مرد باید پناهگاه امن #عاطفی همسرش باشد مردی که آغوش عاطفی یا غریزی خود را و یا زمینه های همدلی و همزبانی خود را از همسرش دریغ می کند تکیه گاه محکمی نیست
زمینه دیگر؛ بستر پرورش و #تربیت است بزرگی به درستی می فرمود نقش #صبر پدر در امر تربیت فرزندان مانند حوضی است که بچه ها مانند ماهی در آن زمینه تحرّک و تجربه کردن را پیدا می کنند هرچه حوض تنگ تر باشد زمینه تقلا و رشد کودک کمتر می شود.
اساسا مومن به اطرافیانش سخت نمی گیرد و دیگران در کنار او به تکلّف نمی افتند او به سلیقه خانواده اش می خورد نه خانواده به سلیقه او؛ به تعبیر روایت، قليلُ المؤونه و كثير المَعونة است خرجش کم است و یاری اش زیاد
همچنین زنی که برای مرد و خانواده اش بستر رحمت و عطوفت است مایه امید و دلگرمی است لیّن است ساده گیر است درگیر تکلّفات و تشریفات زائده نیست بستر #مادری اش را با اولویت های کاذب از کودکانش دریغ نمی کند در پاسخگویی به نیازهای غریزی، مَردش را در مضیقه نمی گذارد و در یک کلام، معاش دیگران در بستر #معاش او نیکوست؛ نیز بهترین است و اگرنه ، نه.
ختم کلام آنکه: بخش مهمی از رشد انسان جز با فراهم کردن زمینه #رشد برای دیگران میسّر نمی شود.
https://eitaa.com/taherrahimi
هدایت شده از یه حبه قند / کوتاه نوشت های معرفتی
رهبر شهید انقلاب: «مبنا» را تفکرات شهید مطهری بگذارید و کارهای بعدی را روی آن بنا کنید.
https://eitaa.com/taherrahimi
هدایت شده از یه حبه قند / کوتاه نوشت های معرفتی
سزد که بر سر خورشید سایه اندازیم
کنون که سایه ی شمس الشموس بر سر ماست
https://eitaa.com/taherrahimi
یه حبه قند / کوتاه نوشت های معرفتی
به حبه قند:
دین چگونه و بر اساس چه مدلی «دنیا» را آباد می کند؟ (۱ از ۶)
یکی از شبهاتی که معمولا درباره کارکرد دین در زندگی انسان مطرح می شود این است که چون دین انسان ها را به آخرت گرایی و دوری از دنیا و لذات مادی دعوت می کند عملا انسان را نسبت به آبادی دنیا بی انگیزه می کند و همین امر موجب می شود جامعه دین دار نسبت به جامعه بی دین دچار عقب ماندگی شود.
برای پاسخ به این فرضیه لازم است کارکرد دین را در قالب بیان چند اصل توضیح دهیم:
✅ اصل اول: یک چشمت را نبند؛ دقیق باش و همه واقعیت را با هم ببین
همان طور که دانش تجربی بخشی از واقعیت های این عالم را برای ما کشف می کند، دین هم بخش دیگری از واقعیت را برای ما کشف می کند. واژه «واقعیت» در این دو جمله به یک معنا به کار رفته است! همان قدر که نامعقول است که کسی بخواهد کاری کند که دو ضرب در دو پنج شود بی خردی است که فکر کنیم می شود با ربا، ساختاری موفق و کارآمد برای اقتصاد طراحی کرد یا با فحشا، خانواده را استحکام بخشید با استعمال مشروبات به تمرکز عقلی بیشتر رسید. خدایی که قواعد شریعت را برای بشر فرستاده است همان خدایی است که قواعد فیزیک و ریاضی را بر اجزای این عالم حاکم کرده است و وحی و شریعت الهی همان قدر منطبق با واقعیت است که یافته های قطعی عقلی در علوم دیگر. اینکه بخواهی در آبادی دنیا بخشی از قواعد واقعیت (دین) را در نظر نگیری و بلکه بر خلاف آن حرکت کنی اما به نتیجه برسی مانند آن است که وقتی هواپیما می سازی شتاب جاذبه را به جای ۱۰، ۵ فرض کنی و اصرار کنی که باید به هر شکل ممکن با هواپیمایی که مبتنی بر این فرض ساخته شده پرواز کنی؛ نمی شود؛ سقوط می کنی. «واقعیت» خودش را با ما تنظیم نمی کند. یکی از ریشه های عدم تعادل در آبادی دنیا این است که ما داریم به بخشی از «واقعیت» عمل نمی کنیم و اگر بخشی از واقعیتی که به آن نیاز داریم در دسترس عقل ما نیست پس نیاز به دین ضروری تر و غفلت از آن خسارت بار تر خواهد بود. این که بشر از چاله این «ایسم» در نیامده به چاه «ایسم» دیگری مبتلا می شود ریشه اش همین جاست.
https://eitaa.com/taherrahimi
یه حبه قند:
دین چگونه و بر اساس چه مدلی «دنیا» را آباد می کند؟ (۲ از ۶)
✅ اصل دوم : از دنیا سواری بگیر نه برعکس
هنر این نیست که از انسان؛ یک گاو همیشه راضی و تسلیم یا خوکی طمّاع و شهوت ران یا روباهی منافق بسازی تا با سودای بیشتر لذت بردن و چرب تر خوردن؛ دنیای آباد خلق کند بلکه هنر این است که انسانی بسازی که چون به دنبال «توسعه حداکثری خیر» با همه ابعاد و در همه اَشکال آن است و می داند که ابدیت در پیش دارد و فرصتش در این هشتاد سال دنیا کم است، برای توسعه خیر از تلاش معمولی به «جهاد» پناه می برد و از حرکت ساده به «سرعت » و «سبقت » می رسد؛ مومن، تلاشش را مضاعف می کند تا چه کند؟ تا «خیر» و «حسنه» و «نور» خلق کند؛ تا دنیا را بچِلاند و به پای ابدیتش بریزد. از خدا در دنیا حسنه می خواهد؛ برای «استقرار جریان حق»، جهاد می کند کشف می کند می سازد؛ برای بسط خیر و رفع همه انواع شر می دود ؛ جسم و جوارح سالم و بلکه قدرتمند می خواهد تا بیشتر «خدمت» و «بندگی» کند. مومن، خلق ثروت می کند آباد می کند، عرق می ریزد ... اما هنوز از چاهی که برای آبادانی نخلستانش حفر کرده بیرون نیامده است که آن را وقف رفع شر فقر می کند. کدام الگو کارآمد تر است؟ الگویی که انسان را به سطح اهداف غریزی تنزل نمی دهد اما از دل مفاهیمی چون حسنه؛ خیر؛ نور؛ ابدیت؛ جهاد؛ اقامه حق و ... دنیا را آباد می کند یا الگویی که با تحریک طمع ؛ سلطه و شهوت؛ دنیایی سرطانی و انسانی طماع، گرگ صفت و منافق می سازد؟ الگویی که ماشین و متریال و دلار را سوار انسان می کند یا الگویی که از ابزار دنیا سکوی پرش و ارتقا خلق می کند؟
https://eitaa.com/taherrahimi
به حبه قند:
دین چگونه و بر اساس چه مدلی «دنیا» را آباد می کند؟ (۳ از ۶)
✅ اصل سوم: چنان بساز که انگار همیشه هستی؛ متقن؛ محکم؛ ماندگار
تئوری رقیب می گوید برای اینکه به رفاه و سلطه حداکثری بر طبیعت برسی دقیق باش خوب بساز فکر کن. دین چه می گوید؟ می گوید هر چه از ذهن و زبان و عمل تو صادر می شود «صُنع» تو ؛ ساخته تو و بخشی از خود توست که تا ابد با تو خواهد ماند و خدا به مصنوعات شما خبیر است هر چه می سازی، هم ناشی از شخصیت توست هم خالق شخصیت تو و این شخصیت با همه مصنوعاتش ابدی است. پس حرف که می زنی قول سدید بگو حرف مفت نزن؛ فکر که می کنی خوب فکر کن از پوسته ها عبور کن به مغزها (لُبّ) برس و صاحب مغز اندیشه شو (اولو الالباب باش) ؛ عمل که می کنی مُتقن باش اگر قبری هم درست می کنی خوب درست کن. مصنوعات تو استمرار وجود توست؛ دین می گوید براى دنيايت چنان كار كن كه گويى تا ابد زنده خواهى ماند، و براى آخرتت چنان كار كن كه گويى همين فردا مى ميرى و چقدر این کلام بلند است... چقدر بلند. دین می گوید از ما نیست کسی که دنیایش را به خاطر آخرتش و آخرتش را به خاطر دنیایش کنار بگذارد و این به معنای هم عرض بودن غریزه و ماده و دنیا با آخرت و فطرت و معنا نیست بلکه به این معناست که دنیا را باید در طول آخرت به کار بگیری نه اینکه آخرت را بگیری و غریزه و دنیا را مهمل بگذاری و آن را در راه خیر به کار نگیری؛ نه! نباید غریزه و ماده را احتکار کنی. باید آن را هم مصرف نور و حسنه و خیر کنی... دین می گوید تو نه حق داری نعمات دنیایی و مادی را اسراف کنی(بد مصرف کنی) و نه مجاز هستی آنها را احتکار کنی و مهمل بگذاری . دنیا را باید به میدان بیاوری و از سوخت آن حرکت و رشد و خیر و نو و حسنه بسازی
و تازه این همه، غیر از حق الناس است که اگر در عمل و گفتارت در نظر نگیری حسابت با کرام الکاتبین است. حق الناس را بفهمی، دیگر از تحویل دادن ماشین با ایر بگ خراب و از رفتن کلاس بدون مطالعه و از گرفتن حقوق بدون کار خواهی ترسید.
https://eitaa.com/taherrahimi
به حبه قند:
دین چگونه و بر اساس چه مدلی «دنیا» را آباد می کند؟ (۴ از ۶)
✅ اصل چهارم: نعمت ها «حرمت» و «صاحب» دارند
او که محاسباتش زمینی است می گوید «عقل معاش حکم می کند در جایی که منابع کم است و نیازها زیاد به ضرب جریمه و چماق هم که شده باید جوری منابع را توزیع و مصرف کرد که از آن استفاده حداکثری کنیم» بد هم نمی گوید؛ اما انسانی که انبیاء تربیت می کنند چگونه فکر می کند؟ می گوید چه منابع کم باشد چه زیاد من در مصرف مسئولم. تمام نعمت های الهی هم حرمت دارند و هم صاحب. ابر و باد و مه و خورشید و فلک را خدا چرخانده و چرخانده است تا مشتی گندم و قطعه ای نان و خوشه ای انگور و دانه ای سیب و قطره ای باران تولید شود و «اسراف» یعنی لگد زدن به ابر و باد و مه و خورشید و فلک و کشاورز و فتوسنتز برگ ها و تلاش ریشه ها و عمر باغبان و... ؛ یعنی با صدای بلند به صاحب این نعمت اعلام می کنی که من حرمت و قدر و قیمت مخلوق تو را نمی فهمم؛ ظرفم کوچک است و ظرفیت بهره برداری بهینه از نعمت تو را ندارم. خب خدا هم حکیم است جایی که ظرف از مظروف کوچک تر است به مظروف؛ کثرت و برکت نمی دهد. می گوید تو که آماده نیستی هندوانه ای که از بالا می اندازم را بگیری و بهینه مصرف کنی و حقش را ادا کنی خب من چرا هندوانه را بیاندازم که ضایع شود و اینگونه می شود که کفر؛ نعمت از کفَت بیرون می کند. اما مومن می گوید آن نصف لیوان آب باقیمانده حرمت دارد، صاحب دارد؛ روی لیوان، کاغذ بگذار بعدا می خورم آن چند برنج باقی مانده در بشقاب نباید ضایع شود و آن پر سبزی و آن قطره آب و آن منبع سوخت و آن قطعه سیب. اینجاست که رسولِ آب و آیینه می فرماید «آب را اسراف نکید هرچند در کنار جوی آبی نشسته باشد» این آب، صاحب دارد حرمت دارد. در الگوی دین؛ اسراف از گناهان کبیره است و قرآن از تعبیر عجیب برادران شیطان برای توصیف مسرفان استفاده می کند.
اساسا مومن؛ قلیل المئونه و کثیر المعونه است مصرفش کم و کمکش زیاد است. از حداقل ها حداکثرها می آفریند آری مومن اینگونه است
https://eitaa.com/taherrahimi
به حبه قند:
دین چگونه و بر اساس چه مدلی «دنیا» را آباد می کند؟ (۵ از۶)
✅ اصل پنجم: تعادل در پیشرفت؛ یک ترجیح نیست؛ یک «ضرورت» است
سرطان چیست؟ تراکم نامتعادل سلول ها آیا تا به حال شده به حال کسی که سرطان دارد غبطه بخوریم ؟ هرگز ! چرا چون رشد نامتعادل سلول ها نشانه بیماری است نه رشد. رفاه و آبادی دنیا با تراکم نامتعادل و افراطی ثروت و قدرت در بخشی کوچک اساساً ایجاد نمی شود اگر بشود هم اولا چون تک ساحتی است؛ عمیق نیست و روح بشر را ارضاء نمی کند و او را به ورطه افسردگی، ازخودبیگانگی، نهیلیسم و خودکشی می کشاند و ثانیا چون محصول یک عدم تقارن و تناسب است پایدار نمی ماند و موقتی است چراکه چنین ساختاری لاجرم بخش های دیگر را از «قرار» خارج می کند و موجب طغیان آن ها می شود طغیان می کنند تا حقّشان را از بخشی که ناعادلانه فربه شده است بستاند. صلح و امنیتی که برای بقاء آن باید مدام جنگ به راه انداخت؛ ثروت و قدرتی که برای استمرار آن باید پیوسته نفت، طلا ، الماس و معدن را از دیگران چاپید؛ مدلی از تولید ثروت که برای ایجاد آن باید اول هویت انسانی و فطری انسان را از بشر گرفت و او را به پیچ و مهره ای مصرف گرا ؛ سودمحور و احمق تبدیل کرد نامش کارآمدی و رشد و آبادانی نیست خود خود سرطان است.
الگوی دین چیست؟ خدا واحد است و همه بندگان در نسبت با او جایگاهی واحد دارند (بندگی) کسی پسرخاله خدا نیست ملاک برتری هم نه نژاد و قوم قبیله است نه جنسیت نه مدرک نه ثروت؛ ملاک، فقط میزان مراقبت از پاکی نفس و جلوگیری از رکود آن است پس توجیهی برای برتری نژادی و طبقاتی و صنفی به شکل ذاتی اش باقی نمی ماند همه انسانند و در حقوق اولیه انسانی مشترک و یکسان و نظام طبقاتی بین انسان ها هیچ توجیهی نخواهد داشت چه رسما از طبقه اشراف و فرّ ایزدی بگویی چه آن را زیر شعارهای مزوّرانه مدرن پنهان کنی و باز همان طبقه سرمایه دار را بر طبقه کارگر حاکم کنی. پس اولا طبقه برگزیده نداریم و ثانیا رشد؛ فقط با پیوست عدالت است که معنادار و مطلوب است نه به شکل سرطانی اش. بدیهی است به حکم عدالت، کسی که تلاش مضاعف یا استعداد برتری در یک زمینه از خود بروز دهد شایسته بهره بیشتر در همان زمینه است
https://eitaa.com/taherrahimi