هدایت شده از یه حبه قند / کوتاه نوشت های معرفتی
یه حبه قند :
جمهوریت یا اسلام؟!
🔺برخی گمان می کنند «جمهوری اسلامی» یک ترکیب متناقض است می گویند: حکومت اگر بر محور خواست مردم باشد جمهوری است و اگر بر محور خواست خدا باشد اسلامی است اینکه برای همراهی با مشهورات رایج زمانه «جمهوری» را از تمدن غرب بگیریم و به اسلام بچسبانیم عملا همه چیز را مبهم تر و پیچیده تر می کند.
✅ به نظر می رسد فرض مذکور ناشی از عدم فهم هدف و غایت تشکیل حکومت در اسلام است چرا که اساسا شکل حکومت ها بر اساس اهداف تأسیس آنها تعیین می شود.
هدف تشکیل حاکمیت در اسلام در یک کلمه «رشد انسان ها» است. این رشد در بستر یک «زیست توحیدی» رقم می خورد و این زیست توحیدی به عنوان اصیل ترین هدف، اولا ذیل «تربیت توحیدی» و ثانیا در بستر «عدالت» رخ می دهد. پس هدف نهایی حکومت دینی، رشد الهی انسان است با همه الزامات واقعی آن. مهم ترین ابزاری که این شکل از رشد را در عمل میسّر می کند دو مولفه مهم «انتخاب و اختیار» و «هدایت» است. یعنی انسان اگر رها شود و تحت هیچ گونه نظارت و هدایت الهی قرار نگیرد (لیبرالیسم) مسیر رشد را طی نمی کند و از سوی دیگر اگر راهنمایی شود اما خودش مسیر حق را «انتخاب» نکند فضیلت ها در او درونی نمی شود و لذا یا سطحی و منافق بار می آید و یا احساس خفگی کرده و طغیان می کند. پس برای تحقق رشد باید حکومتی طراحی کنیم که در آن، هم انتخاب و نقش ایجابی انسان ها موضوعیت داشته باشد و هم هدایت و پرورش در آن پررنگ باشد «جمهوریت» تامین کننده هدف اول است و «اسلامیت» تامین کننده هدف دوم. پس جمهوری اسلامی یک ترکیب متناقض یا ساختگی نیست. البته مراجعه به جمهور و دادن نقش ایجابی به آنها صرفا با برگزاری انتخابات تامین نمی شود چنانچه در زمان حکومت پیامبر نیز دخالت جمهور به شکل هایی چون مشورت با مردم؛ مدارا با خواست مردم در جایی که نظر معصوم چیز دیگری بوده است و یا گرفتن بیعت رخ داده است اما انتخابات به شکل امروزی اش نبوده است. پس انتخابات تنها یک قالب است اما اگر «انتخاب» را به عنوان یکی از الزامات رشد، جدی بگیریم باید اجازه حدی از خطا یا تضارب افکار یا انتخاب های غلط را به افراد بدهیم حتی درعرصه اجتماعی؛ البته به صورت مدیریت شده (مثلا با تفاوتی که بین قوانین مدنی و جزایی می گذاریم). این؛ اسمش «مدارا» است و یک راهبرد دینی است و با «پلورالیسم» کاملا متفاوت است.
از سوی دیگر افرادی که دائما می پرسند چرا در نظام آموزشی، اسلام را تعلیم می دهید و یا چرا در سطح جامعه به دنبال اجرای قوانین اسلام هستید و نظام حقوقی را مبتنی بر دین تعریف می کنید یا چرا با عرفان های کاذب برخورد می کنید و این ها را خلاف آزادی و ضدبشری می دانند به هدف دوم یعنی «هدایت و تربیت توحیدی» توجه ندارند.
اصلی ترین کار ولی فقیه بعد از حفط کیان جامعه اسلامی این است که بر اساس «اقتضائات واقعی زمانه» و در نظر گرفتن دو اصل انتخاب و هدایت؛ جامعه و افراد را تا «جای ممکن» به اهداف دینی نزدیک کرده و رشد دهد.
#ولی_فقیه #جمهوری #اسلامی #انتخابات #هدایت #رشد #پلورالیسم #مدارا
https://eitaa.com/taherrahimi
آتش زدی در عودِ ما؛ نَظّاره کُن در دودِ ما
ای یارِ ما، عیّارِ ما، دامِ دلِ خمّارِ ما
پا وامَکش از کارِ ما؛ بِستان گِرو دَستارِ ما
در گِل بِمانده پایِ دل؛ جان میدهم چه جایِ دل؛
وَز آتشِ سودایِ دل، ای وایِ دل، ای وایِ ما
«مولوی»
#چهلم
https://eitaa.com/taherrahimi
هدایت شده از یه حبه قند / کوتاه نوشت های معرفتی
یه حبه قند
نیکو ترین معاش
فرمود نحن اُمراءُ الکلام: ما امیران کلامیم، و حقا که چنین است اما در بین کلمات همین امیران، برخی چنان راهبردی و اصولی است که ده ها فرع و نتیجه را می توان بر آن مترتب کرد.
علی نامی نزد #حضرت_رضا سلام الله علیه بود حضرت به او فرمود یا علی بگو ببینم مَن اَحسنُ الناس معاشا؟ نیکوترین معاش را چه کسی دارد؟ او گفت آقاجان شما آگاه ترید فرمود: من حسُنَ معاشُ غیره فی مَعاشه کسی که معاش دیگران در بستر معاش او نیکو باشد؛ سپس فرمود حالا بگو بدترین معاش از آن کیست؟ گفت شما آگاه ترید فرمود: من لم یَعِش غیره فى معاشه کسی که دیگری در بستر معاش او زندگی خوب و خوشی نداشته باشد
از این عبارت می توان ده ها نتیجه اقتصادی، زناشویی، تربیتی، اخلاقی و معاشرتی گرفت
مثلاً میشود از آن، ارزش اشتغال آفرینی را فهمید
می شود با این ملاک، به سراغ حاکمان رفت و به آنها متذکر شد که اگر زندگی مردم در بستر #حکومت شما دچار تنگناست و شما تلاشی برای بهبود آن نمی کنید بدترین های روزگارید
اما شاید یکی از مهمترین مصادیق روایاتی این چنین؛ زندگی #زناشویی باشد.
بهترین زندگی ها از آن کیست؟ آنکه دیگران در بستر زندگی او بهتر و بیشتر زمینه رشد پیدا کنند.
مردی که خانواده اش در بستر زندگی او بیشترین زمینه رشد را پیدا کنند بهترین است.
این بسترسازی ممکن است از جهت اقتصادی باشد که تلاش برای توسعه زندگی از امتیازات مرد است؛ مردی که با منّت نفقه می دهد و #زن را برای عادی ترین خواسته ها دچار مضیقه و تحقیر می کند با جوانمردی و مردانگی فرسنگ ها فاصله دارد
این بستر سازی همچنین می تواند از جهت عاطفی و روانی باشد مرد باید پناهگاه امن #عاطفی همسرش باشد مردی که آغوش عاطفی یا غریزی خود را و یا زمینه های همدلی و همزبانی خود را از همسرش دریغ می کند تکیه گاه محکمی نیست
زمینه دیگر؛ بستر پرورش و #تربیت است بزرگی به درستی می فرمود نقش #صبر پدر در امر تربیت فرزندان مانند حوضی است که بچه ها مانند ماهی در آن زمینه تحرّک و تجربه کردن را پیدا می کنند هرچه حوض تنگ تر باشد زمینه تقلا و رشد کودک کمتر می شود.
اساسا مومن به اطرافیانش سخت نمی گیرد و دیگران در کنار او به تکلّف نمی افتند او به سلیقه خانواده اش می خورد نه خانواده به سلیقه او؛ به تعبیر روایت، قليلُ المؤونه و كثير المَعونة است خرجش کم است و یاری اش زیاد
همچنین زنی که برای مرد و خانواده اش بستر رحمت و عطوفت است مایه امید و دلگرمی است لیّن است ساده گیر است درگیر تکلّفات و تشریفات زائده نیست بستر #مادری اش را با اولویت های کاذب از کودکانش دریغ نمی کند در پاسخگویی به نیازهای غریزی، مَردش را در مضیقه نمی گذارد و در یک کلام، معاش دیگران در بستر #معاش او نیکوست؛ نیز بهترین است و اگرنه ، نه.
ختم کلام آنکه: بخش مهمی از رشد انسان جز با فراهم کردن زمینه #رشد برای دیگران میسّر نمی شود.
https://eitaa.com/taherrahimi
هدایت شده از یه حبه قند / کوتاه نوشت های معرفتی
رهبر شهید انقلاب: «مبنا» را تفکرات شهید مطهری بگذارید و کارهای بعدی را روی آن بنا کنید.
https://eitaa.com/taherrahimi
هدایت شده از یه حبه قند / کوتاه نوشت های معرفتی
سزد که بر سر خورشید سایه اندازیم
کنون که سایه ی شمس الشموس بر سر ماست
https://eitaa.com/taherrahimi
یه حبه قند / کوتاه نوشت های معرفتی
به حبه قند:
دین چگونه و بر اساس چه مدلی «دنیا» را آباد می کند؟ (۱ از ۶)
یکی از شبهاتی که معمولا درباره کارکرد دین در زندگی انسان مطرح می شود این است که چون دین انسان ها را به آخرت گرایی و دوری از دنیا و لذات مادی دعوت می کند عملا انسان را نسبت به آبادی دنیا بی انگیزه می کند و همین امر موجب می شود جامعه دین دار نسبت به جامعه بی دین دچار عقب ماندگی شود.
برای پاسخ به این فرضیه لازم است کارکرد دین را در قالب بیان چند اصل توضیح دهیم:
✅ اصل اول: یک چشمت را نبند؛ دقیق باش و همه واقعیت را با هم ببین
همان طور که دانش تجربی بخشی از واقعیت های این عالم را برای ما کشف می کند، دین هم بخش دیگری از واقعیت را برای ما کشف می کند. واژه «واقعیت» در این دو جمله به یک معنا به کار رفته است! همان قدر که نامعقول است که کسی بخواهد کاری کند که دو ضرب در دو پنج شود بی خردی است که فکر کنیم می شود با ربا، ساختاری موفق و کارآمد برای اقتصاد طراحی کرد یا با فحشا، خانواده را استحکام بخشید با استعمال مشروبات به تمرکز عقلی بیشتر رسید. خدایی که قواعد شریعت را برای بشر فرستاده است همان خدایی است که قواعد فیزیک و ریاضی را بر اجزای این عالم حاکم کرده است و وحی و شریعت الهی همان قدر منطبق با واقعیت است که یافته های قطعی عقلی در علوم دیگر. اینکه بخواهی در آبادی دنیا بخشی از قواعد واقعیت (دین) را در نظر نگیری و بلکه بر خلاف آن حرکت کنی اما به نتیجه برسی مانند آن است که وقتی هواپیما می سازی شتاب جاذبه را به جای ۱۰، ۵ فرض کنی و اصرار کنی که باید به هر شکل ممکن با هواپیمایی که مبتنی بر این فرض ساخته شده پرواز کنی؛ نمی شود؛ سقوط می کنی. «واقعیت» خودش را با ما تنظیم نمی کند. یکی از ریشه های عدم تعادل در آبادی دنیا این است که ما داریم به بخشی از «واقعیت» عمل نمی کنیم و اگر بخشی از واقعیتی که به آن نیاز داریم در دسترس عقل ما نیست پس نیاز به دین ضروری تر و غفلت از آن خسارت بار تر خواهد بود. این که بشر از چاله این «ایسم» در نیامده به چاه «ایسم» دیگری مبتلا می شود ریشه اش همین جاست.
https://eitaa.com/taherrahimi
یه حبه قند:
دین چگونه و بر اساس چه مدلی «دنیا» را آباد می کند؟ (۲ از ۶)
✅ اصل دوم : از دنیا سواری بگیر نه برعکس
هنر این نیست که از انسان؛ یک گاو همیشه راضی و تسلیم یا خوکی طمّاع و شهوت ران یا روباهی منافق بسازی تا با سودای بیشتر لذت بردن و چرب تر خوردن؛ دنیای آباد خلق کند بلکه هنر این است که انسانی بسازی که چون به دنبال «توسعه حداکثری خیر» با همه ابعاد و در همه اَشکال آن است و می داند که ابدیت در پیش دارد و فرصتش در این هشتاد سال دنیا کم است، برای توسعه خیر از تلاش معمولی به «جهاد» پناه می برد و از حرکت ساده به «سرعت » و «سبقت » می رسد؛ مومن، تلاشش را مضاعف می کند تا چه کند؟ تا «خیر» و «حسنه» و «نور» خلق کند؛ تا دنیا را بچِلاند و به پای ابدیتش بریزد. از خدا در دنیا حسنه می خواهد؛ برای «استقرار جریان حق»، جهاد می کند کشف می کند می سازد؛ برای بسط خیر و رفع همه انواع شر می دود ؛ جسم و جوارح سالم و بلکه قدرتمند می خواهد تا بیشتر «خدمت» و «بندگی» کند. مومن، خلق ثروت می کند آباد می کند، عرق می ریزد ... اما هنوز از چاهی که برای آبادانی نخلستانش حفر کرده بیرون نیامده است که آن را وقف رفع شر فقر می کند. کدام الگو کارآمد تر است؟ الگویی که انسان را به سطح اهداف غریزی تنزل نمی دهد اما از دل مفاهیمی چون حسنه؛ خیر؛ نور؛ ابدیت؛ جهاد؛ اقامه حق و ... دنیا را آباد می کند یا الگویی که با تحریک طمع ؛ سلطه و شهوت؛ دنیایی سرطانی و انسانی طماع، گرگ صفت و منافق می سازد؟ الگویی که ماشین و متریال و دلار را سوار انسان می کند یا الگویی که از ابزار دنیا سکوی پرش و ارتقا خلق می کند؟
https://eitaa.com/taherrahimi