به حبه قند:
دین چگونه و بر اساس چه مدلی «دنیا» را آباد می کند؟ (۴ از ۶)
✅ اصل چهارم: نعمت ها «حرمت» و «صاحب» دارند
او که محاسباتش زمینی است می گوید «عقل معاش حکم می کند در جایی که منابع کم است و نیازها زیاد به ضرب جریمه و چماق هم که شده باید جوری منابع را توزیع و مصرف کرد که از آن استفاده حداکثری کنیم» بد هم نمی گوید؛ اما انسانی که انبیاء تربیت می کنند چگونه فکر می کند؟ می گوید چه منابع کم باشد چه زیاد من در مصرف مسئولم. تمام نعمت های الهی هم حرمت دارند و هم صاحب. ابر و باد و مه و خورشید و فلک را خدا چرخانده و چرخانده است تا مشتی گندم و قطعه ای نان و خوشه ای انگور و دانه ای سیب و قطره ای باران تولید شود و «اسراف» یعنی لگد زدن به ابر و باد و مه و خورشید و فلک و کشاورز و فتوسنتز برگ ها و تلاش ریشه ها و عمر باغبان و... ؛ یعنی با صدای بلند به صاحب این نعمت اعلام می کنی که من حرمت و قدر و قیمت مخلوق تو را نمی فهمم؛ ظرفم کوچک است و ظرفیت بهره برداری بهینه از نعمت تو را ندارم. خب خدا هم حکیم است جایی که ظرف از مظروف کوچک تر است به مظروف؛ کثرت و برکت نمی دهد. می گوید تو که آماده نیستی هندوانه ای که از بالا می اندازم را بگیری و بهینه مصرف کنی و حقش را ادا کنی خب من چرا هندوانه را بیاندازم که ضایع شود و اینگونه می شود که کفر؛ نعمت از کفَت بیرون می کند. اما مومن می گوید آن نصف لیوان آب باقیمانده حرمت دارد، صاحب دارد؛ روی لیوان، کاغذ بگذار بعدا می خورم آن چند برنج باقی مانده در بشقاب نباید ضایع شود و آن پر سبزی و آن قطره آب و آن منبع سوخت و آن قطعه سیب. اینجاست که رسولِ آب و آیینه می فرماید «آب را اسراف نکید هرچند در کنار جوی آبی نشسته باشد» این آب، صاحب دارد حرمت دارد. در الگوی دین؛ اسراف از گناهان کبیره است و قرآن از تعبیر عجیب برادران شیطان برای توصیف مسرفان استفاده می کند.
اساسا مومن؛ قلیل المئونه و کثیر المعونه است مصرفش کم و کمکش زیاد است. از حداقل ها حداکثرها می آفریند آری مومن اینگونه است
https://eitaa.com/taherrahimi
به حبه قند:
دین چگونه و بر اساس چه مدلی «دنیا» را آباد می کند؟ (۵ از۶)
✅ اصل پنجم: تعادل در پیشرفت؛ یک ترجیح نیست؛ یک «ضرورت» است
سرطان چیست؟ تراکم نامتعادل سلول ها آیا تا به حال شده به حال کسی که سرطان دارد غبطه بخوریم ؟ هرگز ! چرا چون رشد نامتعادل سلول ها نشانه بیماری است نه رشد. رفاه و آبادی دنیا با تراکم نامتعادل و افراطی ثروت و قدرت در بخشی کوچک اساساً ایجاد نمی شود اگر بشود هم اولا چون تک ساحتی است؛ عمیق نیست و روح بشر را ارضاء نمی کند و او را به ورطه افسردگی، ازخودبیگانگی، نهیلیسم و خودکشی می کشاند و ثانیا چون محصول یک عدم تقارن و تناسب است پایدار نمی ماند و موقتی است چراکه چنین ساختاری لاجرم بخش های دیگر را از «قرار» خارج می کند و موجب طغیان آن ها می شود طغیان می کنند تا حقّشان را از بخشی که ناعادلانه فربه شده است بستاند. صلح و امنیتی که برای بقاء آن باید مدام جنگ به راه انداخت؛ ثروت و قدرتی که برای استمرار آن باید پیوسته نفت، طلا ، الماس و معدن را از دیگران چاپید؛ مدلی از تولید ثروت که برای ایجاد آن باید اول هویت انسانی و فطری انسان را از بشر گرفت و او را به پیچ و مهره ای مصرف گرا ؛ سودمحور و احمق تبدیل کرد نامش کارآمدی و رشد و آبادانی نیست خود خود سرطان است.
الگوی دین چیست؟ خدا واحد است و همه بندگان در نسبت با او جایگاهی واحد دارند (بندگی) کسی پسرخاله خدا نیست ملاک برتری هم نه نژاد و قوم قبیله است نه جنسیت نه مدرک نه ثروت؛ ملاک، فقط میزان مراقبت از پاکی نفس و جلوگیری از رکود آن است پس توجیهی برای برتری نژادی و طبقاتی و صنفی به شکل ذاتی اش باقی نمی ماند همه انسانند و در حقوق اولیه انسانی مشترک و یکسان و نظام طبقاتی بین انسان ها هیچ توجیهی نخواهد داشت چه رسما از طبقه اشراف و فرّ ایزدی بگویی چه آن را زیر شعارهای مزوّرانه مدرن پنهان کنی و باز همان طبقه سرمایه دار را بر طبقه کارگر حاکم کنی. پس اولا طبقه برگزیده نداریم و ثانیا رشد؛ فقط با پیوست عدالت است که معنادار و مطلوب است نه به شکل سرطانی اش. بدیهی است به حکم عدالت، کسی که تلاش مضاعف یا استعداد برتری در یک زمینه از خود بروز دهد شایسته بهره بیشتر در همان زمینه است
https://eitaa.com/taherrahimi
به حبه قند:
دین چگونه و بر اساس چه مدلی «دنیا» را آباد می کند؟ (۶ از ۶)
✅ اصل ششم: آزاد باش نه رها
دنیا طعم آزادی را نخواهد چشید مگر اینکه انسان ها از حیوانیت درونشان آزاد شوند کسی که اسیر درون خود است در بیرون آزادی خلق نمی کند هرچند شعارش را بدهد بشر بدون «آزادی معنوی» همه چیز را به بند خواهد کشید از جمله خود آزادی را ؛ و قانون را و حقوق بشر را و هیچ عاملی مانند حرارتی که دین در انسان ایجاد می کند توان آزادی انسان از درون و رهایی او از این اسارت را ندارد. رقیب؛ شعار آزادی و لیبرتی می دهد اتفاقا دین هم شعار آزادی می دهد اما در اولی در واقع اصالت با رهایی است و می گوید هر کار «می خواهی» بکن و هر کاری «نمی خواهی» نکن و از آن آزاد شو فقط دعوا درست نکن اما شعار دین درواقع اصالت حرّیت است و آزادی ابزار آن؛ دین می گوید از هر چیزی که تو را به حقارت؛ ذلت و توقف می کشد آزاد شو زیر بار هیچ تحمیل و باتلاق و اسارتی نرو چه بیرونی چه درونی هرچیزی که تو را از دستیابی به حداکثر زندگی و زیبایی و نور محروم می کند تحمّل نکن. آزادی مدرن؛ تک مولفه ای و سلبی است فقط تحمیل را «نفی» می کند سمتی ندارد همین که تو بدانی چه نمی خواهی و همین که مراقب باشی کسی مانع اراده تو نشود کافی است! تو به آزادی رسیده ای؛ در حالی که دین می گوید اولا تو تا ندانی باید به کدام سمت بروی نمی دانی حتی چه چیزی را دقیقا «نمی خواهی» ثانیا آزادی، صرفا معادل انتخاب کردن و اِعمال خواسته ها نیست؛ اسارت ها و باتلاق ها و محدودیت ها را هم می شود خواست و می شود انتخاب کرد و تو حتی اگر اسارت را خودت «انتخاب» کنی باز هم به آزادی نمی رسی. حیوانات نیز هم می خواهند و هم نمی خواهند و هم خواسته خود را اعمال می کنند اما در جبر غریزه اند و در بهترین حالت رهایی را تجربه می کنند نه آزادی؛ پس تا زمانی که «مطلوب» (هدف ایجابی) نداشته باشی و آزادی را فقط سلبی بفهمی یا مطلوب تو (یا منشاء طلب تو) باتلاق ها باشند تو محکوم به گیجی یا اسارتی؛ اسمش را هرچه می خواهی بگذار. حرف انبیاء با بشر این است. کدام دقیق تر است؟
https://eitaa.com/taherrahimi
🔺تکمله: به لیست فوق می شود چندین مورد دیگر را اضافه کرد اما با ذکر نکته ای بحث را تمام می کنم:
سیب را اگر روی سرت بگذاری و مدح آن را بگویی برایت سودی نخواهد داشت؛ سیب را باید بخوری تا خاصیتش نصیبت گردد این که فکر کنیم چون روی پیشانی ما نوشته مسلمان و شیعه و ... پس محکوم به سعادت و موفقیت در دنیا و آخرتیم حتما درست نیست. بسیاری از سنت های الهی مومن و کافر ندارد؛ قرار نیست او از ما کمتر منابع انرژی را مصرف کند کمتر بخوابد بیشتر کار کند کمتر بخورد اما ما چون به اسم (نه به رسم) مسلمانیم فکر کنیم باید برتر و جلوتر باشیم
والسلام
https://eitaa.com/taherrahimi
💠 حضرت امام محمد باقر علیه السلام:
لَرُبَّ حَرِيصٍ عَلى أَمرٍ قَد شَقِيَ بِه حينَ أَتَاهُ و لَرُبَّ كارِهٍ لِأَمرٍ قَد سَعِدَ بِه حينَ أَتَاه
به جان خودم سوگند، بسا كسى به چيزى بسیار حریص است اما وقتی به دستش آيد، به واسطهی همان بدبخت شود؛ و بسا شخصى كه چيزى را ناخوش دارد اما وقتی به آن برسد، همان باعث سعادتش گردد.
📚 الکافی : ج۲، ص۱۳۲
https://eitaa.com/taherrahimi
هدایت شده از یه حبه قند / کوتاه نوشت های معرفتی
یه حبه قند:
بود و نِمود
بعضی چیزها در این دنیا نِمودهای خوبی دارند اما بود نه، لذت دارند اما خاصیت نه ، پُر می کنند اما سیر نه، داغ میکنند اما پخته نه فُرم دارند اما محتوا نه، خیال را ارضاء می کنند اما عقل را نه ، تکاثر دارند اما کوثر نیستند
چیزی که ذاتا فقیر و خالی است جز با چیزی که از درون غنی است پر نمی شود؛ انجام عملی که خاصیت ندارد نیاز حقیقی انسان را مرتفع نمی کند دقیقا مانند غذای بی کیفیتی که معده را پر می کند اما نیاز واقعی بدن به مواد غذایی را برآورده نمی کند.
این که خداوند در قرآن تاکید می کند که شما ذاتا فقیرید و صرفا خداست که غنی است. انتم الفقرا الی الله و الله هو الغنی الحمید
این که تاکید می کند که افعالی که جهنمیان اکتساب کرده اند خاصیتی برایشان ندارد و آنها را پر و بی نیاز نمی کند. لا یغنی عنهم ما کسبوا شیئا
اینکه تکرار می کند که امور مادی خالی از خدا هرگز و از هیچ جهتی خلاء نیاز انسان به مبدا غنا را پر نمی کنند. لن تغنی عنهم اموالهم ولا اولادهم من الله شیئا
اینها در واقع بیان قواعد عالم هستی و منطق حاکم بر آن است که خدا از آنها به ما خبر می دهد
بخش مهمی از جهنم در واقع تجلّی باطن همین اعمال دنیایی ماست وقتی قرآن تاکید می کند که جهنمیان از چیزی می خورند که نه فربه می کند و نه سیر، لایسمن و لایغنی من جوع؛ درواقع می گوید خاصیت همه افعال جهنمی اینگونه است
فعل حرام دقیقا همان کاری است که در باطن خود خالی از فایده و برکت و ماندگاری است به همین دلیل نیازی را برطرف نمی کند بلکه مانند خوردن آب شور خودش نیازی کاذب در انسان می آفریند چرا؟ چون نسبت و رابطه وجودی و حقیقی با تنها مصداق غنی در این عالم ندارد. هر فعلی هر مالی هر انگیزه ای هر فکری و حتی هر حسی در این عالم به همان اندازه اثر و ارزش و وزن و ماندگاری دارد که با مبداء غنا و بقا مرتبط است و رنگی از او (صبغه الله) دارد اگر نه ذاتا خالی است لذا وزن ندارد سود نمی بخشد سیر نمی کند ارضاء نمی کند آرام نمی کند نمی ماند
این است که:
خودارضایی، لذت دارد اما نیاز طبیعی انسان به اقناع جنسی را به شکلی حقیقی، سالم و آرامش بخش مرتفع نمی کند بلکه خود نیاز کاذبی می آفریند؛
موسیقی حرام موقتا حواس انسان را از تلاطم های درونی پرت می کند اما خود آن تلاطم را فرو نمی کاهد و درمان نمی کند بلکه خود تشویش تازه ای خلق می کند؛
مال حرامی که برکت ندارد عملا برای رفع احتیاجات واقعی انسان مصرف نمی شود بلکه خود گره های تازه ای ایجاد می کند
خدایا ما را غنی کن ... پر کن
فقط از خودت
#و_اجعل_غنای_فی_نفسی
#دعای_عرفه
https://eitaa.com/taherrahimi
یه حبه قند: نگهبان نور، از فطرت تا ولایت
1⃣ بی تردید زیربنایی ترین محور اخلاق در نگاه دینی، مهم ترین معیار ارزش گذاری، اصلی ترین عامل سعادتمندی، مهم ترین عامل خروج از بن بست ها و بهترین توشه آخرت بر اساس قرآن، «تقوا» است
2⃣ معمولا تقوا به «خود مراقبتی» یا «خود کنترلی» تعریف می شود البته از آنجا که مراقبت از خود می تواند از جنبه ها و منظرهای مختلف صورت گیرد شاید بهتر است بگوییم «تقوا مراقبت از خود است از منظر خدا» چون مثلا کسی که از جسمش مراقبت می کند می تواند این کار را صرفا از منظر پزشک انجام دهد حال اگر کسی از منظر خدا و با معیارهای او از خودش در همه ابعاد، مراقبت کند او اهل تقوا است
این معیار الهی می تواند ریشه در «فطرت» یا «شریعت» داشته باشد و از این منظر؛ «تقوا یعنی مراقبت از خود در مقابل هر چیزی که ارزش و کرامت انسان را تخریب می کند و به آن آسیب می زند» به همین دلیل است که حتی می توان از نوعی تقوای فطری قبل از ورود به ایمان تشریعی سخن گفت
بدیهی است که در مقابل کشش های شدیدتر یا لغزشگاه های بزرگتر و یا برای رسیدن به قله های بلندتر، مراقبت ها و کنترل های مضاعفی لازم است لذا تقوا دارای سطح بندی است
3⃣ از خطبه رسول خدا در روز غدیر بر میآید که ایشان نگران است که آیا جامعه مسلمان به حدی از تقوا رسیده است که بتواند حقیقت بزرگ ولایت علی ع را بپذیرد و به پای آن استقامت ورزد و آیا حسادت ها، منفعت طلبی ها، دنیازدگی ها و تکبرها آنقدر مهار شده است و آیا نفوس مسلمین با تکیه بر تقوا آنقدر قدرت و عزت پیدا کرده است که بتواند مراقب حقی به عظمت ولایت علی باشد
پیامبر اکرم حداقل در سه جای این خطبه با سفارش موکّد مردم به رعایت تقوا در حق علی می فرماید مراقب این امر مهم (ولایت) باشند.
«ای مردم به شما گفته ام تا زمانی که از قرآن و اهل بیت تبعیت میکنید گمراه نمیشوید پس تقوا، تقوا ؛ ترس از قیامت پیشه کنید» (۱)
در جای دیگر:
«ای مردم من رسالتم را انجام دادم (امر امامت را ابلاغ کردم) پس تقوا پیشه کنید چنانچه شایسته تقوا است»(۲)
در جای دیگر:
«ای مردم جبرئیل به من خبر داد که کسی که با علی دشمنی کند و ولایتش را نپذیرد لعنت خدا بر اوست پس ببینید برای فردای خود چه می فرستید تقوا پیشه کنید و مخالفت با او نکنید»(۳)
درجای دیگر:
«ای مردم «مراقب» باشید به علی حسد نورزید تا اعمالتان همچون ابلیس حبط و نابود نگردد»(۴) 4⃣ نکته اینجاست که رسول اکرم این همه تاکید بر تقوا را خطاب به مردمی می گوید که اکثریت آنها در پذیرش احکام خدا طغیان نکرده اند بلکه با جان و مال و جهاد از رسول و شریعتش پشتیبانی کرده اند و برایش خون داده اند پس بسیاری از ایشان حد قابل اعتنایی از تقوا را دارند اما باز رسول نگران است و آنها را به تقوا دعوت می کند چرا؟ چون مراقبت از «ولایت» به تقوایی بیش از تقوای نماز و روزه و جهاد و حجاب و خمس نیاز دارد
با الهام از فرمایش رسول اکرم در این خطبه می توان تقوا را این گونه تعریف کرد: «تقوا یعنی مراقبت و نگهبانی از حق و التزام به آن و هزینه کردن در راه آن» باتقوا تر کسی است که بیش از دیگران قدرت مراقبت از حق را دارد چه مصداق این حق؛ امور نفسی و فطری باشد چه احکام جزئی شریعت و چه حق های بزرگی چون ولایت اجتماعی ولیّ حق یا نظام سیاسی برآمده از آن و چه ولایت امام معصوم به معنای عام آن. با این تعریف کسانی چون شهید سلیمانی و رهبری شهید که بیش از همه برای مراقبت از جریان حق و ولی حق، جهاد کردند و خون دل خوردند و هزینه دادند باتقوا ترین بودند.
بر این اساس تقوای جمعی یعنی استقامت سرسختانه جمعی برای نگهبانی از جریان حق.
5⃣ با این تعاریف ما دیگر با یک مفهوم سلبی در تعریف تقوا مواجه نیستیم هرجا اقتضای مراقبت و نگهبانی از حق، انجام ندادن کاری بود تقوا، ترک آن کار است و هرجا اقتضای مراقبت از حق، انجام دادن کاری بود تقوا، انجام آن است از نگاه نکردن و حجاب کردن و حرام نگرفتن و خمس دادن بگیر تا تفرقه نکردن و تجمع کردن. از مراقبت از وقت نماز تا مراقبت حقوق همسر
6⃣ شاید گزاف نباشد اگر بگوییم مراقبتهای کوچک تر تمرینی است برای مراقبتهای بزرگ تر و معروفی بزرگ تر از ولایت حق نیست چنانچه فرمود و لم یُناد بشی کما نودی بالولایه یعنی در میان ارکان دین بر هيچ چيز به اندازه ولايت سفارش نشده است.
🔺 یادآوری:
•ثمره تقوا «نزول برکات» و «رفع بن بست» هاست.
•التزام به ولایت حق، تقوای جمعی بزرگتری می طلبد به ویژه در بزنگاه ها
•جامعه بدون تقوا پشت امام حق نمیایستد.
#غدیر #تقوا #ولایت #علی
------
(۱) معاشرالنّاس، القرآنُ یُعَرِّفُکُم انَّ الْأَئمَّةَ من بَعْدِه وُلْدُه ... وَقُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا ما إِن تَمَسَّکْتُمْ بهما» معاشرالنّاس، التَّقْوی، التَّقْوی، وَاحْذَرُوا السّاعه
(۲) معاشرالنّاس، قَدِ اسْتَشْهَدتُ الله وبَلَّغْتُکُم رسالتی و ما علی الرَّسُولِ إلاّ الْبلاغُ الْمُبینُ. مَعاشرَالنّاس اتَّقُوالله حَقَّ تُقاته
(۳) الا انّ جبرئیل خَبَّرنی عَن الله تعالی بذالک و یَقول: «مَنْ عادی عَلِیّاً ولَم یَتَوَلَّهُ فَعَلَیه لعنتی وَ غضبی» و لْتَنظُر نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَد واتَّقُوالله أَنْ تُخالفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْد ثُبُوتها
(۴) معاشرالناس إنّ ابلیس اخرج آدم من الجنّه بالحَسد فلا تحسُدوه فتحَبط اعمالکم
https://eitaa.com/taherrahimi
هدایت شده از یه حبه قند / کوتاه نوشت های معرفتی
یه حبه قند:
احیای هویت
✅ چرا شیعه عزای امام حسین ع را بعد از این همه سال با این شور و گستردگی تکرار می کند مگر برای یک واقعه تلخ تاریخی چند بار باید بزرگداشت گرفت؟ تفاوت واقعه کربلا با حوادث دیگر چیست؟
🔺 برای بشریت:
وجه تمایز مهم این واقعه با دیگر تقابل های حق و باطل این است که اولا مظهر تقابل «اوج حق» در مقابل «اوج باطل» است و ثانیا با همه شاخصه های منحصر به فرد حماسی و عاطفی اش، حلقه اتصال «وجدان عام و مشترک بشری» به «ولی الله» است؛ این دو ویژگی مهم تقریبا در هیچ حادثه قطعی و ثبت شده تاریخی وجود ندارد. وقایع دیگر یا روایتگر حق های ظریف ترند و افکار عمومی در ابتدا آن را درک نمی کند مثل آنچه در سقیفه رخ داد یا بار عاطفی شدید و آشکاری ندارند و یا قهرمان آنها ولی الله نیست. اتصال فکری و قلبی با انسان کامل حیاتی ترین پیوند قابل تصور انسان و مبداء تمامی اصلاحات فردی و اجتماعی و گسست این پیوند، منشاء بزرگترین فسادها در زمین است.
دیگر این که داستان حسین ع اگر چه در تاریخ رخ داده اما تاریخی نیست. داستان انسان است و مخاطراتش؛ انسان و طمع ها، وسوسه ها و ترس هایش؛ انسان و نزاع همیشگی اش در انتخاب ذلت یا عزت؛ آزادگی یا بردگی؛ خوبی یا خوشی. قرآن که داستان موسی و فرعون یا یوسف و زلیخا و...را نقل میکند صرفا برای نقل قصه های تاریخی نیست برای شرح چیستی و چگونگی انسان و تهدیدات فکری و روحی اوست تا بفهمد از کجا و چگونه ضربه می خورد و در مقابل، باید چه کند و به کجا پناه ببرد. لذا قرآن هم داستان «انسان» است نه تاریخ موسی و فرعون و یوسف و زلیخا. این است که حسین ع، مسیحی و سنی و زرتشتی را هم مخاطب خود می داند.
🔺 و اما برای شیعه:
مکتب اصیل؛ آرمان و ایده آل دارد هدف و هویت و شخصیت دارد امام و معیار دارد. معلق و رها و هرجایی نیست با همه چیز جمع نمی شود صلح کل نیست جدی است. داستان عاشورا ظرفیتی دارد که شیعه هویت خود را؛ هدف و ایده آل خود را و نسبتش با امام خود را در آن بازخوانی و بازیابی می کند و این مهم، به تنهایی برای احیاء هرساله این کنگره، دلیل موجّهی است
اما شاید مهمترین چیزی که بزرگداشت داستان حسین ع را بعد از این همه سال برای شیعه حیاتی می کند این است که اصلا پرونده قیام حسینی هنوز مفتوح و ناتمام است و پرچم او هنوز به مقصد نرسیده است. کوفه و کوفه ها هنوز بی حاکم است بی امام است. آن انسان ۲۵۰ ساله هنوز موقعیت حاکمیت پیدا نکرده و آن آرمان بزرگ اجتماعی انبیاء و اولیا هنوز بر کرسی ننشسته است. بازخوانی داستان حسین ع تحرکی است به سوی آینده و نه سکونی در سوگ گذشته. این است که این چنین زنده و امیدآفرین است.
#حسین #انسان_۲۵۰_ساله #کوفه #قیام #قیام #هویت #عاشورا #کربلا #انسان_کامل #حق #شیعه
https://eitaa.com/taherrahimi