خاکستر زرد''
اولین بار که با اوتیسم آشنا شدم چندین سال پیش ، موقع ماه رمضون بود و داخل برنامه ی ماه عسل از اونا ت
اوتیسم توی مجموعه ی معلولیت ها قرار میگیره
صحنه ای که بیشتر ما از اونا میبینم اینه که با وجود همه ی محدودیت هاشون به موفقیت رسیدن
اما خیلی از اونا با دردهاشون دست و پنجه نرم میکنن ، خیلی هاشون نمیتونن خرج درمان هاشون رو تامین کنن ، خانواده هاشون اونها را نمیخوان
و بیشتر و بیشتر آسیب میبینن...
چیزی که میخواستم توی این نوشته نشون بدم چند خط از دیدِ زندگی یه فرد مبتلا به اوتیسم بود و سطح بیماری به حد متوسط رو به حاد رسیده.
خیلی از اونا شرایط زندگی براشون سخته و به موفقیت نمی رسن ، درد میکشن و حتی درمانشون هم پر از درده...
امیدوارم اونطور که باید علائم و شرایطشون رو نشون داده باشم!!
با آرزوی شفای تمام بیماران
خاکستر زرد''
غرقم کرده ای و امید داری به نجات؟
''به یادگار از یازدهمِ فروردین ماهِ هزار و چهارصد و سه''
⇦خاکسترد زرد
#aesthetic
خاکستر زرد''
فصل اوج گیری و پرواز ها بود، فرشتگان باری دیگر سجده می کردند و شیطان بیشتر از قبل شیفته ی او می شد ،
خورشید از شرق غروب میکند؛
بهشت جهنم میشود.
نسیم می وزد ،
تو می روی ،
نردبان آرزوهایم را با خود می بری
و من از پرتگاه پرت می شوم.
شلاقِ حقیقت بال هایم را می شکند ، همراه با کابوس های مهاجرم سقوط میکنم.
حالا می بینی که چطور آسمان از شوق می گِرید؟
⇦خاکستر زرد
#روایت
هدایت شده از پیچیدگی عرفانی
یک عمر در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند و تو را همان گونه که هستی بپذیرد ، و عاقبت در مییابی که او از همان آغاز "خودت" بودهای !
#ریچارد_باخ
Mahmood Karimi - New Version Heydar Heydar (128).mp3
4.01M
اشکاتو پاک کن ..
مگه زینب مُرده؟!
ننوشتن شکنجه ها باعث شده بیشتر از قبل کابوس ببینم و این هر شب داره اذیت کننده تر میشه...
خاکستر زرد''
تمام باطله های با سیاهی پر شدند و منتظر ایستادند برای برگشت آخرین ورق! برای تماشای دوباره ی پرواز شم
تنِ زخمیم را از لاشه های باطله جدا کن ،
جایی میانِ آنها مچاله شده ام...
⇦خاکستر زرد
#چرک_نویس
خاکستر زرد''
خورشید از شرق غروب میکند؛ بهشت جهنم میشود. نسیم می وزد ، تو می روی ، نردبان آرزوهایم را با خود می
روی هر خط از خاطراتم راه می روی،
گلدانِ گل های همیشه بهار ترک بر می دارد. سکوت ، می خواند!
چشم ها ، فریاد می زنند،
نردبان آرزوهایم نیست!
در خود غروب کرده ام.
اما ببین..
پنجره های اُمید باز است،
هنوز!
⇦خاکستر زرد
#روایت
خاکستر زرد''
روی هر خط از خاطراتم راه می روی، گلدانِ گل های همیشه بهار ترک بر می دارد. سکوت ، می خواند! چشم ها ،
و این هم پایان روایتِ '' آخرین انتها''
طبق روال همیشگی باید بگم که
کاغذ از باطله بودن متنفر شد اما قلم
بی خجالت می نوشت...
نظری بود حتما شنوا هستم!
یا اَحکَمَ الحاکِمین
یا اَعدَلَ العادِلین
یا اَصدَقَ الصادِقین
یا اَطهَرَ الطاهِرین
یا اَحسنِ الخالِقین
یا اَسرَعَ الحاسِبین
یا اَسمَعَ الساِمعین
یا اَبصَرَ الناظِرین
یا اَشفَعَ الشافِعین
یا اَکرَمَ الاکرَمین ')
پ.ن: هر بخشی از این دعا پر از زیباییه،
پر از ستایش ، عظمت و...