سلام بر سه لبخند
لبخند اول برای او بود، وعده الهی محقق شد، باید میخواند با نام پروردگارش، همو که خالق کل جهان بود، آغاز شده بود راه تبیین رسالتش.
لبخند دوم برای همراه این روزهایش بود در نزول نخستین وحی، بزرگمرد کوچک که در دامانش رشد کرد، همو که زین پس شب مبعث زیارتش افضل اعمال خواهد بود و زیارت تلنگری شد به صاحبان خرد و پیروان آخرین پیامبر الهی تا بدانند امامت و نبوت در کنار هم تکمیلکنندهی دین هستند.
تلنگری شد که یادتان باشد رسالت خاتم پیامبران(صلی الله علیه وآله) بدون ولایت جانشین بر حقّش امیرالمومنین(علیهالسلام)ناقص است؛ به فرموده خداوند در آیه 55 سوره ذاریات :"فذکّر فانّ الذّکری تنفع المومنین"
و اما لبخند سوم برای بهترین یاور زندگی رسول الله صلی الله علیه وآله بود، با شنیدن خبر آغاز رسالت همسر، گل لبخند بر لبان او، خدیجه سلام الله علیها، شکفت و شد اولین بانوی ایمان آورنده.
چه مبارک روزی شد این روز، برای دو یاور رسول الله صلی الله علیه وآله.
الــلــهم صــل عــلــے مــحــمــد و آل مــحــمــد و عــجــل فــرجــهم
#عید_مبعث
#ماه_رجب
http://salehi60.blogfa.com/
ـــــــــ❁●❁●❀❀●❁●❁ـــــــــــ
@javal60
.
باند سبز
✍فاطمه خانی حسینی
نفسهایم را عمیق میکشیدم تا با تمام وجودم در حال و هوای این لحظات و روزها غرق شوم. چشمانم به ظرفِ بلوری که برق میزد، خیره ماند. چقدر زیبا سیبهای بزرگی را که تمام دست را پر میکرد؛ در آغوش گرفته بود.
دستم را دراز کردم، کوچکترین سیب را برداشتم و نزدیک دهانم بردم. با دو دندان تیز جلوییام به دنیای ترش و دلچسب درونش هجوم بردم، دقیقا طعم همان را داشت. همان سیب سبز و آبداری که چند سال پیش یکی از دوستانم از سرزمین آرزوهایم آورده بود و طعمش، مهمان همیشگی دهانم شده بود.
چند وقتی میشدکه هر طعم سیب، بوی اسپند و آب گوارایی، روح من را به سرزمین آب و عطش پرواز میداد؛ سرزمینی که آرزوی دیدنش را در دل داشتم و عکسش را در دیوارههای قلبم مانند نقش انداختن تیشه بر سنگ، حک کرده بودم.
در فکر آرزوی زیارت بودم و دندانهایم را که از ترشی سیب کُند شده بود، روی هم فشار میدادم؛ صدایطبل و شیپور دستهٔ عزا، من را به سمت پنجره کشاند. دیدار حرکت منظم و زنجیرزدنهای هماهنگ دسته عزادار حسینی، اشک را به چشمانم هدیه داد.
ناگهان از راهروی مجتمع صدای ضعیفی به گوشم رسید؛ انگار در بین این صداهای بلند، گمشده بود؛ چه ناامیدانه کمک میطلبید! شایدبه دنبال گوش شنوایی میگشت؛ شایدآن گوش شنوا، گوش من باشد؟! انگار این همان حال و هوای کربلایی بود که من میخواستم، یاری رساندن هنگامی که فریاد رسی نیست. آهنگ نوای «هل من ناصر ینصرنی» را میشنیدم، دست یاری خواستن کسی سویم دراز شده بود و صدایم میزد علی بیا کمک!
خود را وسط راهرو دیدم، به صدا نزدیکتر شده بودم. دستم را به سمت در چوبی بردم تا بر آن بکوبم.
هُرم آتش و داغی چوب سوخته، یک آن، مرا به عقب راند ولی قدرتش به اندازهای نبود که داغی نیزههای عاشورا را از یاد ببرم.
دستگیره را در دست گرفتم و با شانهام ضربهٔ محکمی به در وارد کردم. شعلههای بلند و داغ آتش، مادر و دختری را که هر دو مادربزرگ بودند؛ نقش زمین کرده بود. کمکم فریاد کمک کمکشان، سکوت و سکوت شده بود.
دود غلیظ، اشک چشمانم را بیشتر میکرد؛ باید دل به آتش میزدم. به سمتشان رفتم؛ با هر زحمتی بود آنها را کشانکشان به بیرون خانه بردم. نیرویم دو برابر شده بود؛ قدرت پسر شهید این خانه را هم در بازوانم حس میکردم.
سر شانههایم آتشی کوچک نشسته بود و با پارچه لباسم بازی میکرد؛ به تدریج آتش، با تنم نیز همبازی شد و تمام وجودم را در آغوش گرفت.
تنم میسوخت، لااقل چیزی که احساس میکردم از تنم مانده؛ اما وضع چشمانم بدتر بود. مثل اینکه بسوزی و بخواهی بدوی و آتشت شعلهورتر شود.
من نمیدویدم، تکان نمیخوردم، اما با پلک زدنم بیشتر میسوختم و دلم میخواست ضجه بزنم؛ اما دهانی برای ناله نداشتم.
شاید ناله زدن مانند قطرهای روی دردم بریزد و از آن بکاهد. هرلحظه بیشتر و بیشتر میسوختم و آتشم شعلهورتر میشد. پوستم سوخته بود اما آتش از درونم برخاسته بود؛ گرما و عطش روز عاشورا را کاملا حس میکردم، قطرهای آب برای کویر تنم، حکم دریا را داشت.
چشمانم در دود و گرما بسته شد و در خنکای باد کولر بیمارستان، باز. تنم بیحس بود، دستانم رمق نداشت. آن لحظه فقط برای خداحافظی با دل مادرم و نگاه پدرم آمده بودم. دست راستم را که در بین باندها گم شده بود؛ بالا آوردم، فقط همین...
همیشه از صحبتهای هنگام خداحافظی خوشم نمیآمد، فکر میکنم حرفهایی که در طول مهمانی میزدیم خیلی مهمتر از کلام آخر است، مهمانی من در این دنیا تمام شده بود و حرفهایم نیز ...
تقدیم به شهید نوجوان علی لندی
🍃متن برگزیده جشنواره فردا
#دخترم
#آتش_نشان
#ایران_قوی
http://salehi60.blogfa.com/
ـــــــــ❁●❁●❀❀●❁●❁ـــــــــــ
@zemzemh60
🍃حلول ماه شعبان، ماه شادی آل الله تهنیت🍃
#ماه شعبان
http://salehi60.blogfa.com/
ـــــــــ❁●❁●❀❀●❁●❁ـــــــــــ
@javal60
یادداشت💌✍
راز اعجاز حسین (ع)، زمزمه قلب من است. ✍️نجمه صالحی سوم شعبان میلاد خامس اصحاب الکساء، پنجمین نفر از
🍃الحمدلله الذی خلق الحسین (ع)🍃
دقت کردید ماه شعبان ماه ولادت و شادی اهل بیت علیهم السلام شده و هیچ شهادت یا رحلتی از اهل بیت علیهمالسلام در روزهای شعبان ثبت نشده و برعکس ماه محرم، ماه احزان آل طه علیهم السلام شده، این یعنی نقطه کانونی شادمانی و حزن عالم یکی است، این یعنی عشق فقط یکی است و جان عالم خلقت یکی است که بهجت و حسرت و غم در گرو بود و نبود اوست
💗💗جان عالمین به جهان خوش آمدی💗💗
خداوندا به حرمت ائمه معصومین علیهمالسلام که در این ماه متولد شدند و به حرمت شادی دل آل الله علیهم السلام دل تک تک شیعیان را شاد کن.
اللهم آمین🤲
http://salehi60.blogfa.com/
ـــــــــ❁●❁●❀❀●❁●❁ـــــــــــ
@javal60
.
غبطه شهدا
✍️نجمه صالحی
قال الامام السجاد(ع):"انّ للعبّاس عندالله تبارک و تعالی منزلة یغبطه علیها جمیع الشهدا یوم القیامة"
غبطه شهدا در روز قیامت به خود حضرت عباس(ع) بهخاطر گوش به فرمان بودن امام زمانش و نهایت جانفشانی کردنش بوده است و اینکه غبطه شهدا به مقام ایشان باشدو اینکه شهدا هم خواهان دو بال باشند و به این حالت و مقام غبطه بخورند، بعید است.
نور معرفت الهی به قلب قمر بنی هاشم تابیده بود و ایمان در وجود او تثبیت شده بود. او به درجه ایمان حقیقی رسیده بود.رفتارهایی نظیر: بصیرت، تسلیم اوامر الهی واطاعت، حاکی از ایمان واقعی ایشان است.
او در طول زندگی 34 ساله خود تحت تعلیم مکتب علوی بود و در زمان حکومت پدر و امامت دو برادر عزیزش از نظام امامت دفاع نمود و حضور مقتدرانه و با بصیرتی در نبرد های سخت و نرم داشت. همگامی او با حسن (ع) و همراهیاش با حسین(ع)از ویژگی های شاخص شخصیت اوست.
برای همراهی امام زمانش از هیچ کاری دریغ نکرد، زمان امامت برادرش حسن (ع) مطیع برادر بود و زمان امامت حسین (ع) نیز تسلیم امر امامش.
ابالفضل العباس(ع) شخصیت کاریزماتیک داشت. شخصیتی خاص که دارای صفتهای ویژه و ممتاز و منحصربهفرد بود. او کسی است که در کنار امام زمانش، در تقابل با امویان نقش حیاتی داشت .
تاریخ عاشورا، به نقش محوری حضرت عباس(ع) دوشادوش امام حسین (ع)، گواهی می دهد و بی دلیل نیست که تا ابد در ذهن شیعیان زنده و پاینده است. او با بذل جان شیرینش برای حفظ اسلام نمونه ای از یک مومن واقعی را در تاریخ ثبت کرد که تا دنیا دنیاست زنده خواهد ماند.
روی چشم تو بود جای حسن جای حسین
هست ما بین دو ابروی تو بین الحرمین
🍃اَلسَّلامُ عَلَيک اَيهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ، الْمُطيعُ للَّهِِ وَلِرَسُولِهِ وَلِأَميرِالْمُؤْمِنينَ، وَالْحَسَنِ والْحُسَينِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِمْ وَسَلَّمَ،🍃
#بازنشر
#یا_ابالفضل
#یا_حسین
#ماه_شعبان
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
ـــــــــ❁●❁●❀❀●❁●❁ـــــــــــ
@zemzemh60
سجاد سجاده عشق
چه اتّفاق قشنگی ست این که در شعبان
فقط به صفحهی تقویم حک شده میلاد
نمازِ پنجم شعبان من ادا شده است
به سمت کعبهی رخسار حضرت سجّاد
پنجم شعبان سال ۳۸ هجری میلاد علی بن الحسین (ع) است او که برای صیانت از آرمانهای عاشورا و نشر اهداف آن از راههای گوناگون بهره برد. او با روش بیان "حکمت" در قالب دعا و رعایت شرایط آن روزگار توانست حقایق عاشورا را آشکار سازد.
زین العابدین(ع) در شام با بهره بردن از دو شیوه "همراهی" و "مناظره" شامیان را از توطئه امویان آگاه کرد.
سید الساجدین(ع)طولانیترین امامت در بین معصومان(ع) را داشت، زمینه سازی مکتب امامین صادقین (ع) از زمان وی آغاز شد.
"صحیفه سجادیه" و "رساله حقوق " دو یادگار امام چهارم(ع)، سرشار از آموزه های تربیتی است.
✍️نجمه صالحی
#بازنشر
#شب_میلاد
#میلاد_امام_سجاد
ــــــــــ❁●❁●❀❀●❁●❁ـــــــــــ
@javal60
شبه پیغمبر
علی اکبر باشد یا علی اوسط فرقی ندارد ، علی بن الحسین که باشد یعنی در مدار حق و حقيقت و حق طلبی قرار دارد.
محدث بود و در کربلا یار پدر.
در عاشورا و در آوردگاه مرگ و زندگی، گوهر وجودش درخشید و شجاعت و معرفتش نمایان شد.
میلاد شبه پیغمبر(ص)، علی اکبر (ع) تهنیت!
✍️نجمه صالحی
#ماه_شعبان
#میلاد_حضرت_علی_اکبر
ــــــــــ❁●❁●❀❀●❁●❁ـــــــــــ
@javal60
یا صاحبنا
"ﺃَﯾْﻦَ ﺍﻟﺴَّﺒَﺐُ ﺍﻟْﻤُﺘَّﺼِﻞُ ﺑَﯿْﻦَ ﺍﻟْﺄَﺭْﺽِ ﻭَ ﺍﻟﺴَّﻤﺎﺀ"
"ﮐﺠﺎﺳﺖ ﺳﯿﺪ ﻣﻦ ﻣﻮﻻﯼ ﻣﻦ، ﺁﻥ ﺳﺒﺐ ﻣﺘﺼﻞ ﺑﯿﻦ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ، ﻭ ﺁﻥ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺎ ﺁﺳﻤﺎﻥ، ﻭ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻓیض ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺁﻥﻣﯿﺮﺳﺪ؟"
به گفتهٔ علما ﺩﺭ عصر غیبت و برای کسب ﻣﻘﺎﻡ ﺻﻌﻮﺩ به سوی خدا، ﻫﺮ گامی ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﻘﺼﺪ ﺑﺮﺩﺍشته شود، ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ الطاف ﺣﻀﺮﺕ حجت بن الحسن روحی فداه است، ﭼﻪ ﺑﺪﺍﻧﺪ، ﻭ ﭼﻪ ﻧﺪﺍﻧﺪ، ﭼﻪ ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻭ ﭼﻪ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
همچنین ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻋﺎ(دعای ندبه) ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﯿﻢ: "ﺃَﻳْﻦَ ﺑﺎﺏُ ﺍﻟﻠّٰﻪِ ﺍﻟَّﺬِﻱ ﻣِﻨْﻪُ ﻳُﺆْﺗﻰٰ" ﯾﻌﻨﯽ "ﮐﺠﺎﺳﺖ ﺳﯿﺪ ﻣﻦ ﻭ ﻣﻮﻻﯼ ﻣﻦ، ﺁﻥ ﺑﺎﺏ ﺍﻟﻠﻪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﺭ ﻗﺪﺱ ﺍﻭ ﺭﻭﯼ ﺁﻭﺭﺩ؟"
🍃کاش زمستان ما بهار شود با آمدنت یا مهدی، اللهم عجل لولیک الفرج🍃
طراح پوستر مریم قاسمی(دختر دایی عزیزم)
آدرس اینستاگرام با آیدی👇
@ai_da_6
پ.ن: نشد آدرس اینستاگرام را بگذارم، شنیدم بخاطر طرح صیانت، لینک اینستاگرام قابل انتشار نیست...الله اعلم
ـــــــــ❁●❁●❀❀●❁●❁ـــــــــــ
@javal60
اگر به جای او بودم...
اگر به جای او بودم غربت تنهایی و دوری از وطن و بی همزبانی را تحمل میکردم؟
اگر به جای او بودم، حاضر میشدم از لباس فاخر شاهزادگان در آیم و لباس اسارت بپوشم؟
اگر به جای او بودم به دنیای پر زرق و برق، به خاطر عقیدهام پشت میکردم؟
شاهزادگی، قصر، ملکه شدن، کنار خانواده بودن، خدم و حشم داشتن و....یک مورد از اینها کافیست تا دست و پای دل بلرزد که نکند از دست داده شود، مرد میدان میخواهد تا بتوانی از این امتیازات چشمگیر، چشم بپوشانی...
اما قرنها پیش یک نفر بود که توانست! زن بود اما مردانه وارد میدان شد! از رفاه زندگی، ناز و نعمت دنیایی خود را خارج کرد تا به آرامش و آسایش واقعی وارد شود و لبخند بزند به آخرتی تضمینشده.
خود را به لباس کنیزان در آورد و در بین کنیزان پنهان شد و پس از اسارت به بازار برده فروشان سپرده شد، تحمل کرد همو که بارها خوابش را دیده بود؛ همو که در خواب به او معرفی شده بود.
دل به بهترین دلدار سپرد تا پلههای بندگی را در کنار او بالا رود و عزت یابد. در خواب بود که مادرش فاطمه سلام الله علیها از او خواستگاری کرد، بعد از این خوابها آشفته شد، فکر کرد و تصمیم گرفت.
حالا در میان اسیران منتظر دیدار یار است و لحظهٔ دیدار برایش بهترین زمان! تحت تعلیم بانو حکیمه قرار گرفت تا بشود آنچه که یارش میخواهد و شد بهترین بانو! بانوی بهترین همسر جهان و مادر خاصترین پسر زمان!
بانوی روم در دیار خود با زمانه پیش نرفت و همرنگ جماعت هم کیش خود نشد، دل کَند از دیار خود تا شود همسر بهترین خلق زمان و مادر منتظرترین خلق جهان.
مسلما سخت بود این تصمیم، اگر جای او بودیم میتوانستیم؟؟؟!!
✍️نجمه صالحی
#جوال_ذهن
#امام_زمان
#نرجس_خاتون
#میلاد_امام_زمان
#یامهدی
#نیمه_شعبان
http://salehi60.blogfa.com/
ـــــــــ❁●❁●❀❀●❁●❁ـــــــــــ
@javal60