فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
. 🍃🌸جــز خـدا کـیـسـت
🍃🌸که در سایه مهرش باشیم
🍃🌸رحــمــت اوســت
🍃🌸که پیوسته پناه من و توست
🍃🌸بـا تـوکـل بـه اسـم
🍃🌸اعظمت آغاز میکنیم
🍃🌸روزمان را كه محبت و لطفت
🍃🌸تــمــام روز جـهــان را
🍃🌸گرم و شورآفرين كرده است
🍃🌸بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
🍃🌸الــهـــی بــه امــیــد تـــو
💫@zendgizibaabo💫
#زندگی_زیباست
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔶 به خدا اجازه بدیم خودش
کارهای مارو درست کنه👌
🌹✨استاد_عرشیانفر
💫@zendgizibaabo💫
#زندگی_زیباست
#سرگذشت_مهناز
#کابوس
#پارت_پنجاه_سه
من مهناز هستم، متولد سال ۵۵ و در حال حاضر ساکن تهران
یکی از اون اقایون شیشه ی خونه رو شکوند….مادر جون وقتی دید اوضاع خیطه سینه اشو جلو داد و گفت:خیلی هم دلتون بخواهد ….مجید من دخترتونو فراری داد قبول ،،اما یه اشتباهی کرده مطمئنا پای کاری که کرده میمونه……هر جا هم که رفته باشه یه ماهه برمیگرده پس بهتره خون خودتونو کثیف نگنید.برادرا که به غیرتشون برخورده بود گفتند:چی میگی حاج خانم!!!؟؟؟اگه دختر خودت هم بود این حرف رو میزدی؟؟؟؟مادر جان تیر خلاص رو زد و گفت:دختر من غلط بکنه همچین کاری بکنه…..اگه اینکار رو بکنه خونش حلاله چون دخترای ما حلال و حروم سرشون میشه……بی صاحب نیستند که ….!!؟ولی دختر شما چند ساله که زیر پای پسرم نشسته…..حالا هم خوشحال باشید که توی این سن تونسته یه شوهر برای خودش ردیف کنه وگرنه کی دختر ترشیده ی شمارو میگرفت……؟؟نترسید اونا هم هر جا باشند آبها که از اسیاب بیفته خودشون برمیگردند…..
ادامه در پارت بعدی 👇
🖌#کانال-زندگی_زیباست♡
💫@zendgizibaabo💫
#سرگذشت_مهناز
#کابوس
#پارت_پنجاه_چهار
من مهناز هستم، متولد سال ۵۵ و در حال حاضر ساکن تهران
حرفهای مادرجون به اون اقایون برخورد و خط و نشون کشیدند و رفتند اما دیگه شد کار هر روزشون که بیان و هوار بکشند و آبروریزی کنند و برند……رفته رفته این اومدنا کم و کمتر شد تا بالاخره سرو کله ی مجید و تازه عروسش پیدا شد……وارد خونه که شدند خانواده ی مجید یه استقبالی ازشون کردند که انگار از سفر زیارتی برگشتند…..بوس و بغل و فدات بشم و غیره از دهنشون نمیفتاد…..این وسط هیچ کدوم به منو بچه ها که نوجوون شده بودند و همه چی رو درک میکردند هیچ توجهی نمیکردند……من که عادت کرده بودم و این اولین ضربه ایی نبود که روزگار بهم میزد ،،چون از هم خون خودم ضربه دیده بودم مجید که جای خود داشت…..فقط و فقط به فکر بچه هام بودم که چرا باید توی سن حساس نوجوونی همچین ضربه ایی رو تحمل کنند....بالاخره قربون صدقه های خانواده اش تموم شد و مجید اومد سراغ سارا ….خواست سارا رو ببوسه که اون یواش از زیر دستش لیز خورد و خودشو به من چسبوند…....
ادامه در پارت بعدی 👇
🖌#کانال-زندگی_زیباست♡
💫@zendgizibaabo💫
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
هیچ وقت،
برای کسی که باعث ناراحتی تو شده درد آرزو نکن او اگر درون خودش درد و کمبود نداشت به تو آسیبی نمی زد
برایش بهبود وشفاء آرزو کن این چیزی است که به آن نیاز دارد...
💫@zendgizibaabo💫
#زندگی_زیباست💕
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
این داستانِ زیباحکایت بعضی ازآدم هاست...
که هرچقدرهم بهشون لطف ومحبت کنی
هرچقدرهم خوبی کنی
آخرش ازپشت بهت خنجرمیزنن و
تمامِ خوبی هاتو فراموش میکنن!
ازدست نارفیقانِ عقرب صفت؛
همنشینی بامارم آرزوست...
💫@zendgizibaabo💫
#زندگی_زیباست💕
📚حکایتهای پندآموز
#شوهرآهنــگر
حکیمی جعبهاى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد. زن خانه وقتى بستههاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت:شوهر من آهنگرى بود که از روى بىعقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
✍وقتى هنوز مریض و بىحال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مىگفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود. من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمىخورد برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و امروز که شما این بستههاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم. اى کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند! حکیم تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بستهها را نفرستادم. یک فروشنده دورهگرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!
حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود. در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود.
💫@zendgizibaabo💫
#زندگی_زیباست💕
♥️🍃
دنیا هم که مال تو باشد،
تا زمانی که درون قلب یک زن جایی نداشته باشی،
تا درون آوازهای عاشقانه زنی زندگی نکنی،
و سهمی از دلشوره ی زنی نداشته باشی،
فقیرترین مرد دنیایی...
#ویلیام_شکسپیر
.
💕@zendgizibaabo💕
#زندگی_زیباست♡