eitaa logo
ماوی
895 دنبال‌کننده
1هزار عکس
56 ویدیو
4 فایل
•🪄• وَخداوندآگاه!بہ‌نامِ‌او^^ مأوَی به معنای پناهگاه ! دو سھ قدم‌جنون‌کنارِماباشید، راھِ دوری‌نمی‌رود :) با ما سخنی هم اگرت هست بگو🧋 https://harfeto.timefriend.net/17145901041992
مشاهده در ایتا
دانلود
الکلمات لن تستطیع أبداً أن تعبر عما یحدث في القلب من الجروح والأهواء کلمات هیچ گاه نمی‌توانند آنچه در قلب، از زخم‌ها و شوق‌ها میگذرد را بیان کنند.
مرهم واسه جراحتای روحمی...
آه اگر بدانید چه ذوقی به آدم دست می‌دهد که ببیند بدون اینکه تلاشی کرده باشد حرفش را به خوبی می‌فهمند... -
خنده های تو مرا باز از این فاصله کشت..*
I want to shake like a dog out of water, to free myself from your influence. I was too free with you, let you too near my heart and got stuck like flesh to icy metal. Warm to me and let me go. To free myself, I must tear flesh, make wounds that will not heal. is that what you want from me? -
ماوی
I want to shake like a dog out of water, to free myself from your influence. I was too free with y
من می‌خواهم خود را بتکانم، همچون سگی که آب را تا از نفوذ تو رها شوم. با آسودگی اجازه دادم به قلبم نزدیک شوی و همچون گوشتی که به فلز سرد می‌چسبد، جذب تو شدم. گرم شو و مرا رها کن! من برای رهایی باید گوشت را ببُرم، و زخمی پدید آورم که هرگز بهبود نخواهد یافت. این است آنچه از من می‌خواهی؟ -
تُجاهدُ في إیقافِ دموعها... تلاش میکرد اشکاشو نگه داره...
"أفهمك رغم الصمت بل أفهمك عبر الصمت کأننا أکتشفنا لغة تخصنا وحدنا..." با این که ساکتی می‌فهممت، حتی از راهِ سکوت میفهممت. انگار زبانی یافته‌ایم، فقط مخصوصِ خودمان... - -
بگذار که در حسرتِ ديدار بمیرم از دردِ نداری ِ دل هر بار بمیرم آه از دل عاشق کُش و آه از لب معشوق بگذار که در خلوتِ تَبدار بميرم ديدم رخ مهتابی اَت اِی ماهِ عزيزم ای کاش که در شام شب تار بميرم در بِرکه به نيلوفر و مرداب فتادی سنگی بزن از عشوه یِ دلدار بميرم با من قدحی پُر کن از اين جام گوارا نگذار که اينگونه دل آزار بميرم رحمی تو به من کن در اين شهر تلافی نگذار که بر چوبه یِ هر دار بميرم -
که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم! -
از تو فقط یک چیز می‌ خواهم اینکه همان‌ طور که من نگاهت می‌ کنم نگاهم کنی و این هرگز تمام نشود... "ماریا کاسارس" به -
هدایت شده از |شرقیِ‌غمگین|
- عزیزدلم پرسیده بودی برای من چه هستی؟ یک روز از خواب بیدار شدم و عکست را دیدم که می‌خندي؛ ناگهان حس کردم که دیگر نمی‌خواهم بمیرم:)