زیر چتر شهدا 🌹 🌱
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺 🌺✨ 🌺 #رمان_آنلاین_نهالآرزوها #قسمت_۹۸۳ به قلم #ک
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺
🌺✨
🌺
#رمان_آنلاین_نهالآرزوها
#قسمت_۹۸۴
به قلم #کهربا(ز_ک)
.اشک شوقی که از چشمم سرازیر شد رو پاک کردم
مامان هم چشماش به اشک نشسته...
_قربون چشمات برم گریه نکنیا...
سردرد میشی دوباره
و برای اینکه از اون حس و حال درش بیارم کمی دستاش رو ماساژ دادم و سراغ پاهاش رفتم تازه ماساژ پاهاش رو شروع کرده بودم که نیلوفر از کنار سفره صدام زد
_نهال بیا تا ساجده بیدار نشده غذا بخوریم ...
من که خسته شدم بعد از نهار میخوابم ...
اگه بیدار شد دست خودتو میبوسه... پس تا بیدار نشده بیا غذاتو زودتر بخور
_بمن چه؟ دختر نقنقوی خودته... خودت باید نگهش داری
_آخه دلت میاد؟ بخدا نه دیشب گذاشته بخوابم نه از صبح یه دقیقه مهلت داده استراحت کنم...
دارم از خستگی میمیرم
_شوخی کردم بابا... بگیر بخواب حواسم بهش هست
مشغول خوردن غذا شدم
به فکر فرو رفتم
چرا پوریای من اینقدر میخوابه؟ اگه واقعا مریض باشه چی؟
چشمم به قاشق توی دستم بود و با غذام بازی میکردم که نگاهم با النگوهای توی دستم تلاقی کرد
چرا زودتر به فکر اینا نیفتادم؟
کپی حرام
جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم
@chatreshohada
لینک پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/63589
✨🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺
🌺🌟
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺 🌺✨ 🌺 #رمان_آنلاین_نهالآرزوها #قسمت_۹۸۴ به قلم #ک
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺
🌺✨
🌺
#رمان_آنلاین_نهالآرزوها
#قسمت_۹۸۵
به قلم #کهربا(ز_ک)
درسته همهی جواهرات و طلاهام توی خونهم جا مونده اما اینا هست بهتره بفروشم و برای درمان پسر نازنیم هزینه کنم
این هشت تا النگوم خیلی سنگینه شاید حتی فروش یکیش کارم رو راه بندازه
تازه سینه ریز و زنجیر پلاکمم هست
و گوشوارههام...
این یکی انگشتر جواهرنشانمم هست
اونقدر بابت کشف این موضوع خوشحالم که دلم میخواد از شادی فریاد بزنم
چقدر اون دوسال زندگی اشرافی روم تاثیر گذاشته که در بدترین شرایط مالی خانوادهم اصلا به یاد فروش اینها نیفتادم.
البته اینکه خونوادهم ادمای خیلی محکمی هستند و هیچوقت بخاطر شرایط بد مالی نه غر میزنند و نه شکایتی میکنند هم بی تاثیر نبوده
این منم که هیچ وقت از موقعیتم راضی نیستم.
با اینکه در طول این چندماه عملا سربار بقیهام اما کَکَمم نگزید
نه حرکتی نه کار و فعالیتی
شایدم هنوز به وضعیت موجود اعتراض دارم
اینکه چرا خونوادهم همیشه باید اینهمه در مضیقه باشند
و چیزی که همیشه باعث میشه حسابی عصبی بشم اینه که هیچوقت یه اعتراض و شکایت هم نمیکنند...
انگار از اینکه در این شرایط سخت و پر استرس هستند لذت میبرند
اصلا نمیتونم درکشون کنم
#مژده_مژده📣📣
#رمان_نهال_ارزوها کامل شد😍
برای دریافت کل #رمان_نهال_آرزوها مبلغ ۴۰ هزار تومان به این شماره کارت واریز کنید
6037701089108903
بانک کشاورزی
لواسانی
فیش رو برای این آیدی ارسال کنید و کل رمان رو یکجا دریافت کنید🌹👇👇
@Mahdis1234
کپی حرام
جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم
@chatreshohada
لینک پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/63589
✨🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺
🌺🌟
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺 🌺✨ 🌺 #رمان_آنلاین_نهالآرزوها #قسمت_۹۸۵ به قلم #ک
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺
🌺✨
🌺
#رمان_آنلاین_نهالآرزوها
#قسمت_۹۸۶
به قلم #کهربا(ز_ک)
بعد از نهار نیلوفر کمی خوابید خیلی شانس آورد که دخترش هم برعکس همیشه خوابی طولانی داشت و دیرتر بیدار شد...
چشمم به ساعت افتاد
به نسرین که تازه از کار با کامپیوترش فارق شده نگاه کردم
_یکم خستگی در کردی حال داری یه سر باهم بریم بیرون؟ البته اگه کار داری خودم تنهایی میرم
_باشه... حالا کجا میخوای بری؟
خوشحال با اشارهی دست طلاهام رو نشونش دادم
_برم یکی از اینا رو بفروشم پولش رو لازم دارم
اخم به چهرهش نشست
_برای چی؟ اگه پول لازم داری بگو من بهت میدم
_نه ممنون... وقتی خودم دارم چرا از تو بگیرم؟
_این چه حرفیه آبجی جان؟ ما ازین حرفا باهم داریم؟
بعدا پسم میدی...
_خیلی محکم طوری که روی حرفم دیگه حرفی نیاره جواب دادم
_ممنون... وقتی خودم دارم چرا باید قرض بگیرم؟
تو هم بمون و به کارت برس
خودم تنهایی میرم...
به آشپزخونه برگشتم و چند تا لیوان چای خوشرنگ برای همه ریختم...
حس و حال خوبی به سراغم اومده...
احساس قدرت میکنم.
وجود این طلاها برام مثل حساب بانکیه.
فقط کافیه به یه طلافروشی برم و بفروشمشون...
کلی پول دستم میاد
کپی حرام
جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم
@chatreshohada
لینک پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/63589
✨🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺
🌺🌟
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺 🌺✨ 🌺 #رمان_آنلاین_نهالآرزوها #قسمت_۹۸۶ به قلم #ک
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺
🌺✨
🌺
#رمان_آنلاین_نهالآرزوها
#قسمت_۹۸۷
به قلم #کهربا(ز_ک)
حتی به راحتی میتونم بلیط رفتن به تهران رو فراهم کنم.
هرچه زودتر باید پیش فرشته برم تا تکلیف داراییهام رو مشخص کنم سینی به دست وسط خونه ایستادم
_نیلوفر، نسرین، بیاین چایی،
کنار مامان که گوشهی خونه دراز کشیده و برای سلاله قصه میگفت نشستم
خداروشکر سجاد برای بازی به حیاط رفته وگرنه این خونه رو با سروصداهاش روی سرش میذاشت.
نیلوفر بچه به بغل از حموم خارج شد
نسرین هم گوشی بدست پیشمون اومد
_خوشبحالت نهال... بچهت اینقدر زود به زود خودشو خیس نمیکنه، زیاد میخوابه تو هم راحتی
نگاهم به نگاه مامان گره خورد که شماطتبار به نیلوفر چشم دوخته بود...
_ناشکری نکن مادر...
هربچهای یه جوره... یه بچه پرخوابه و ساکت یه بچه کم خواب و گریه کن... یکی زیاد شیر میخوره یکی کمتر...
شماها مادرین وظیفهتونه به بچه رسیدگی کنید.میدونی چقدر ثواب داره؟ خدا یه جایی حتما براتون جبران میکنه... الان شماها بچه نوزاد دارین بهشون شیر میدین پیش خدا عزت بیشتری دارین
تا میتونید برای سلامتی و عاقبت بخیری بچههای خودتون و بقیه دعا کنید...
احساس کردم مامان به مریصی بچه من کنایه زد و منطورش این بود که نیلوفر برای سلامتی پوریا دعا کنه...
اگه چند ماه پیش بود حتما عصبی میشدم و جواب مامان رو میدادم اما این مدت اونقدر خودم رو سربارشون میدونم که مجبورم سکوت و تغافل کنم.
#مژده_مژده📣📣
#رمان_نهال_ارزوها کامل شد😍
برای دریافت کل #رمان_نهال_آرزوها مبلغ ۴۰ هزار تومان به این شماره کارت واریز کنید
6037701089108903
بانک کشاورزی
لواسانی
فیش رو برای این آیدی ارسال کنید و کل رمان رو یکجا دریافت کنید🌹👇👇
@Mahdis1234
کپی حرام
جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم
@chatreshohada
لینک پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/63589
✨🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺
🌺🌟
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺 🌺✨ 🌺 #رمان_آنلاین_نهالآرزوها #قسمت_۹۸۷ به قلم #ک
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺
🌺✨
🌺
#رمان_آنلاین_نهالآرزوها
#قسمت_۹۸۸
به قلم #کهربا(ز_ک)
بیتوجه به صحبتای مامان و نیلوفر لیوان چای خودم رو برداشتم و به اتاق رفتم
مصممتر از قبل به خودم نهیب زدم
_خاک توسرت ... مادر این بچهای ولی اصلا حواست بهش نیست...
هرطور شده امروز میرم طلا میفروشم و بچهم رو میبرم به متخصص اطفال نشونش میدم...
شایدم بقیه دارن اشتباه میکنند و پوریا سالمه...
نگاهی به لیوان توی دستم انداختم... دیگه میلی به خوردنش ندارم روی صندلی پلاستیکی گوشه اتاق گذاشتم...
اول لباسهای پوریا رو تنش کردم و بعد هم لباسهای خودم
پتو رو دورش پیچیدم
از اتاق خارج شدم
همه نگاهها به سمتم کشیده شد
_کجا به سلامتی؟
رو به نیلوفر که پاشد و به طرفم اومد جواب دادم
_میرم بیرون کار دارم
_وایسا ببینم... همینجوری یدفعهای؟
با بچه کجا راه افتادی داری میری؟
بچه رو نشونش دادم
_نیلوفر عمهاینا میگن این بچه مریضه میخوام ببرمش پیش دکتر
نسرین جلو اومد
_تو که گفتی میخوام برم طلامو بفروشم
با حرص نگاهش کردم
_ میخوام برم این واموندههارو بفروشم تا با پولش بچه رو ببرم پیش دکتر
_من که گفتم بهت میدم
_به شماها چه ربطی داره؟
اختیار مال خودمم ندارم؟
کپی حرام
جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم
@chatreshohada
لینک پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/63589
✨🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺
🌺🌟
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺 🌺✨ 🌺 #رمان_آنلاین_نهالآرزوها #قسمت_۹۸۸ به قلم #ک
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺
🌺✨
🌺
#رمان_آنلاین_نهالآرزوها
#قسمت_۹۸۹
به قلم #کهربا(ز_ک)
از حرفی که بی اختیار و از سر ناراحتی از دهنم خارج شد شرمنده شدم
ولی اونقدر عصبی هستم که بی اهمیت به ناراحتی خواهرام بخوام از خونه خارج بشم
مامان با صدایی گرفته و اشاره به پوریا پرسید
_حالا با چی میخوای بری؟
الان زنگ میزنم به آژانس .
اشتباه کردم اول به آژانس زنگ نزدم...
حالا باید چند دقیقه جو بوجود اومده رو تحمل کنم
ماشین پنج دقیقه دیگه دم دره بنابراین کیفم رو روی دوشم جابجا کردم و از خونه خارج شدم
دوست داشتم ازشون عذرخواهی کنم اما روم نشد.
سوار ماشین که میشدم صدای عصبی داداش رو از پشت سر شنیدم
_چرا هرچی صدات میکنم توجه نمیکنی؟
_متعجب به طرفش چرخیدم
_کی صدام کردی؟
کلافه دستی به صورتش کشید
_حق داری صدام پایین بود
خم شد و در صندلی جلوی ماشین رو باز کرد
_سلام آقا، ببخشید کنسل شد، چقدر تقدیم کنم؟
داشت ماشین رو کنسل میکرد
کاش در این مدت اینهمه به من و بچهم توجه و محبت نکرده بود
اونوقت براحتی بهش میگفتم تو حق نداری تو کارام دخالت کنی...
این ساعت عصر داداش به خونه نمیاد قطعا نسرین بهش زنگ زده.
کپی حرام
جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم
@chatreshohada
لینک پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/63589
✨🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺
🌺🌟
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺 🌺✨ 🌺 #رمان_آنلاین_نهالآرزوها #قسمت_۹۸۹ به قلم #ک
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺
🌺✨
🌺
#رمان_آنلاین_نهالآرزوها
#قسمت_۹۹۰
به قلم #کهربا(ز_ک)
با دست اشاره کرد که داخل ماشینش بنشینم
بی حرف شروع به رانندگی کرد
کمی که گذشت خودش شروع به حرف زدن کرد
_ببین خواهر من، عزیز من، همه کس من...
تو مختاری توی زندگیت هرکاری دلت خواست انجام بدی...
اما یسری وظایف هم روی دوشته...
تو مادر این بچهای همینطور که تامین خوراک و پوشاک و سلامتیش به عهده تویه تامین رزق حلال هم وظیفته...
من دایی این بچهام...
خدا شاهده خودتم خوب میدونی امروز و اینده و عاقبت پوریای تو با اینده و عاقبت دخترای خودم برام فرقی نمیکنه...
خیلی وقته همه فهمیدن بچهت مشکل داره
اما اونقدر رفتارهای غیرقابل پیشبینی از خودت بروز میدی که هیچ کس جرات نمیکنه حرفی بهت بزنه...
کنایه آمیز با بغض و گریه گفتم
_باشه قبول... من گند اخلاقم...
ولی عجب دایی و خالههایی داره بچهی من...
خوشبحالش
بخاطر اخلاق گند مامانش بیخیال سلامتی این بچه شدین؟ اگه واقعا سلامتی این بچه هم مثل دوقلوهای خودت مهم بود شده با کتک مجبورم میکردی بچهمو به دکتر نشون بدم...
چطور موقعی که میخواستم ازدواج کنم زمین و زمان رو بهم دوختی که اون ازدواج سر نگیره؟ ولی حالا در رابطه با موضوع به این مهمی که واقعا باید زمین و زمان رو بهم بریزی از اخلاق گند من و لجبازیام ترسیدین برای همین چیزی بهم نگفتین؟
حرفی که از وقتی عمه بهم گفت بچم مریضه تو دلم مونده بود به زینب بگم رو حالا به داداش گفتم
ماشین رو گوشه خیابون پارک کرد
چند لحظه در سکوت به روبرو خیره موند
کپی حرام
جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم
@chatreshohada
لینک پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/63589
✨🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺
🌺🌟
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺 🌺✨ 🌺 #رمان_آنلاین_نهالآرزوها #قسمت_۹۹۰ به قلم #ک
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺
🌺✨
🌺
#رمان_آنلاین_نهالآرزوها
#قسمت_۹۹۱
به قلم #کهربا(ز_ک)
_نهال تو نیاز داری به روانشناس خودت رو نشون بدی...
نگرانتیم و حرکتی برای خوشبختیت میکنیم ادم بدی هستیم حالام که اینبار سعی کردیم آروم آروم چیزی رو بهت بفهمونیم که سر لج نیفتی باز هم بدیم...
رک و پوست کنده بگم.
اون روزی که تورو بردم دیدن نیما نسرین و زینب بچهرو بردند پیش دکتر...
اونم بعد از معاینه یسری آزمایش براش نوشته
یه چیزایی گفته که همهمون رو نگران کرده
_دست همهتون درد نکنه مادر اون بچه منم اونوقت همه شما دارید در حقش مادری میکنید...
_بسه نهال تو چقدر رو داری آخه؟
اونقدر پررو و پرتوقعی که خستمون کردی...
عین این روانیا رفتار میکنی
چته آخه که نمیشه دو کلام مثل آدم باهات حرف بزنیم؟
هر کاری برای تو میکنیم و هر حرفی میزنیم یا فقط موضع میگیری یا ناراحت میشی...
روز اول که خواستند بگن ممکنه بچهت مریض باشه و بهتره ببریش دکتر از ترس اینکه ازشون ناراحت بشی چیزی بهت نگفتند...
بعد هم که خودشون بردند دکتر از ترس اینکه اگه بفهمی بیاطلاع از تو بردنش بیشتر ناراحت میشی باز هم ازت ترسیدند
حالام که داری میری طلا بفروشی با پول غصبی بچه رو دوا درمون کمی باز هم ترسیدند بهت هشدار بدن...
من الان بهت میگم ولی خودت مختاری و هر کاری دوست داری میتونی انجام بدی...
من دایی این بچهم تاجایی که بتونم کمکت میکنم تا هروقت لازم باشه هزینههای این بچه رو تامین کنم
#مژده_مژده📣📣
#رمان_نهال_ارزوها کامل شد😍
برای دریافت کل #رمان_نهال_آرزوها مبلغ ۴۰ هزار تومان به این شماره کارت واریز کنید
6037701089108903
بانک کشاورزی
لواسانی
فیش رو برای این آیدی ارسال کنید و کل رمان رو یکجا دریافت کنید🌹👇👇
@Mahdis1234
کپی حرام
جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم
@chatreshohada
لینک پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/63589
✨🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺
🌺🌟
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺 🌺✨ 🌺 #رمان_آنلاین_نهالآرزوها #قسمت_۹۹۱ به قلم #ک
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺
🌺✨
🌺
#رمان_آنلاین_نهالآرزوها
#قسمت_۹۹۲
به قلم #کهربا(ز_ک)
یا اصلا خودت... میتونی فعلا یه شغلی برای خودت دست و پا کنی و مخارج بچهت رو خودت تامین کنی
برای همین ازت خواهش میکنم فکر فروش این طلاها که آلوده به حرومه رو از سرت بیرون کن.
اصلا درشون بیار
هروقت محاکمه نهایی نیما انجام شد و معلوم شد نیما درامد دیگهای هم داشته که این طلاها از اون درامد خریداری شده ببر بفروش و پولش رو استفاده کن
اما فعلا دست نگه دار
برای پسرتم وقت دکتر از قبل رزرو شده... تا پس فردا که جواب آزمایشاتش اماده میشه خودم میبرمت.
حرفای داداش برام سنگین بود ولی حق میگفت پس چارهای جز قبول حرفاش نداشتم
نگاهم کرد
_پس حالا بریم خونه؟
_بریم
نزدیک خونه که رسیدیم با شرم صداش کردم
_داداش ببخشید همیشه باعث ناراحتی و زحمت شما و بقیه بودم و هستم
_این چه حرفیه
ازت خواهش میکنم کمی با زینب مهربونتر باش
بخاطر رفتارهای تو با اون همیشه خجالت
کپی حرام
جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم
@chatreshohada
لینک پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/63589
✨🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺
🌺🌟
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺 🌺✨ 🌺 #رمان_آنلاین_نهالآرزوها #قسمت_۹۹۲ به قلم #ک
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺
🌺✨
🌺
#رمان_آنلاین_نهالآرزوها
#قسمت_۹۹۳
به قلم #کهربا(ز_ک)
تولد سه سالگی پوریاست امشب خونوادم براش سنگ تموم گذاشتند...
یاد اون روزها افتادم که همه فکر میکردند بچهم بیماره،،، خداروشکر پیشبینی و تشخیص دکتر غلط از آب در اومد و معلوم شد پوریا سالمه...
فقط بخاطر اینکه چند هفته زودتر از موعد به دنیا اومده بود مشکل تنفسی داشت که به مرور بهتر شد
اما همیشه باید مراقبش باشم سرما نخوره ، ضعیفترین ویروس سرما خوردگی آسیب خیلی جدی به ریههاش میزنه...
بی توجه به پوریا که سر کادوهای تولدش با ساجده دعوا میکرد ... به طرف جمع برگشتم و از تک تکشون بابت تولد و کادوها تشکر میکردم که صدای گریهی پوریا بلند شد
مامان جلو رفت و قبل از اینکه بغلش کنه همگی فریاد زدیم...
_مامان چیکار میکنی؟
داداش جلو رفت
_مادر من... هنوز دست و پاهات خوب جون نگرفته... هیچ وقت ایستاده بغلشون نکن.
پوریا خودش رو بهم رسوند و تا شکایت ساجدهرو بهم کنه...
با کلی نصیحت و خواهش و تمنا بالاخره آشتیشون دادم.
یاد نیما افتادم...
حیف که اینجا نیست کاش اونم بود و تولد پسرش رو میدید...
درسته هیچوقت هیچ ابراز محبتی نسبت به پوریا از خودش بروز نمیده و ابهام بزرگی توی ذهنم ایجاد کرده، اما خب شایدم حق داره چون تابحال اونو ندیده و هیچ ذهنیتی نسبت بهش نداره،
#مژده_مژده📣📣
#رمان_نهال_ارزوها کامل شد😍
برای دریافت کل #رمان_نهال_آرزوها مبلغ ۴۰ هزار تومان به این شماره کارت واریز کنید
6037701089108903
بانک کشاورزی
لواسانی
فیش رو برای این آیدی ارسال کنید و کل رمان رو یکجا دریافت کنید🌹👇👇
@Mahdis1234
کپی حرام
جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم
@chatreshohada
لینک پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/63589
✨🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺
🌺🌟
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺 🌺✨ 🌺 #رمان_آنلاین_نهالآرزوها #قسمت_۹۹۳ به قلم #ک
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺
🌺✨
🌺
#رمان_آنلاین_نهالآرزوها
#قسمت_۹۹۴
به قلم #کهربا(ز_ک)
مامانم که میگه اتفاقا اینجوری بهتره وگرنه بخاطر دوری از بچهش بیشتر توی زندان عذاب میکشید.
تا چهار ماه دیگه نیما از زندان آزاد بشه و من از این بابت خیلی خوشحالم.
اما داداش میگفت نیما توی زندان آلوده به اعتیاد شده...
که من باور نکردم و معتقدم بدنش ضعیف شده و اونهمه لاغری بخاطر همینه و بعد از آزادی خوب میشه ...
با صدای بقیه هوش و حواسم دوباره به جمع برگشت.
به داداش که کنارم مینشست نگاه کردم
_به چی فکر میکنی؟ امشب اصلا حواست به هیچی نیست؟
_خودت بهتر میدونی ... تنها موضوعی که باعث اینهمه پریشونی من میشه چیه؟
نیما...
داداش شماها هنوزم معتقدین وقتی نیما آزاد شد باید باهاش زندگی کنم؟
باصدای مامان سر چرخوندم و نگاهش کردم
_اون پدر بچهته... از قدیم گفتند قبل از ازدواج چشماتو خوب باز کن و همسرتو بشناس و بعد انتخاب کن ولی بعد از ازدواج دیگه چشمهاتو به خطاهای همسرت ببند...
چون نتیجهی انتخاب خودته و باید پای اون انتخاب حتی اگر اشتباهم باشه بمونی...
پس چرا بعد از نامزدی من و نیما اون همه پیگیر بودید و میخواستید مارو از هم جدا کنید؟
این بار داداش جواب داد
_هیچ کس قصد جدا کردن شما دوتارو از هم نداشت...
کپی حرام
جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم
@chatreshohada
لینک پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/63589
✨🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺
🌺🌟
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺🌟🌺 🌺✨🌺✨ 🌺🌟🌺 🌺✨ 🌺 #رمان_آنلاین_نهالآرزوها #قسمت_۹۹۴ به قلم #ک
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺
🌺✨
🌺
#رمان_آنلاین_نهالآرزوها
#قسمت_۹۹۵
به قلم #کهربا(ز_ک)
خود من به شخصه در تلاش بودم تا اول به تو تفهیم کنم و بهت بفهمونم که نیما هم مثل پدرش تو کار خلافه و تنها منبع درامدش کاملا حرامه...
باید اول به تو میفهموندم که تو مسلمونی و خدا ازت توقع داره دنبال رزق حلال باشی...
تا وقتی این مبحث برای تو جا نیفتاده بود مطمئن بودیم نیما هم هیچوقت نمیتونه دست از پدرش و منابع درامدی که براش فراهم میکرد بکشه...
_چه حسابی رو من باز کرده بودی داداش؟ حتی اگه خودمم آدم خیلی معتقدی بودم باز هم از پس نیما برنمیومدم...
_مهم این بود که تو پای اعتقاداتت بمونی
_بازم فرقی نمیکرد من توی خونه زندگی نیما بودم و از درامد اون استفاده میکردم...
_ببین گاهی اوقات آدم بدون اعتقاد پیش میره و عمر و زندگی خودش رو درگیر گناه و خطا میکنه
ولی بعضی وقتا هست که تلاش میکنی پا روی اعتقادت نگذاری اما شرایطت اجازه نمیده مثلا همسر تو بهت ولایت داره
وقتی برای اعتقادات تو ارزشی قایل نبود و روزی حلال برات فراهم نمیکرد در چنین شرایطی دیگه خدا ازت توقعی نداشت و گناهی پای تو ثبت نمیشد
دست مامان روی دستم نشست
_میبینی نریمان!نهال توی این سه سال چقدر تغییر کرده!
الهی عاقبت بخیر بشی دخترم...
مامان راست میگفت ... همون سه سال پیش از وقتی در یه شرکت مواد غذایی با سه تا خانم همکار شدم تاثیرات زیادی ازشون گرفتم...
سه تا خواهر بودند با اینکه سنشون بیشتر بود اما حسابی باهم رفیق شده بودیم و تاثیرپذیری زیادی ازشون داشتم
#مژده_مژده📣📣
#رمان_نهال_ارزوها کامل شد😍
برای دریافت کل #رمان_نهال_آرزوها مبلغ ۴۰ هزار تومان به این شماره کارت واریز کنید
6037701089108903
بانک کشاورزی
لواسانی
فیش رو برای این آیدی ارسال کنید و کل رمان رو یکجا دریافت کنید🌹👇👇
@Mahdis1234
کپی حرام
جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم
@chatreshohada
لینک پارت اول👇👇
https://eitaa.com/chatreshohada/63589
✨🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺
🌺🌟
🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨
🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟🌺🌟
🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺✨