eitaa logo
حیفه نبینی/یک از هزاران
159 دنبال‌کننده
9.4هزار عکس
9.4هزار ویدیو
29 فایل
کرسی آزاداندیشی پیرامون مسائل روز ملت ایران و امت اسلام با ارائه مطالب دینی و سیاسی عنوان اولیه کانال؛ «چلچراغ معارف و احکام حم» است. (حم/HM = حسینی منتظر) @chelcheraaqHM در ادامه، ممکنست عنوان یا عکس پروفایل آن، تغییر کند اما نشانی آن، ثابت خواهد ماند!
مشاهده در ایتا
دانلود
✍️ تحریری «اسلامیت؛ قدر مشترک نهضت+نظام» و خطر سهمگین عدم فهم این مطلب خطیر!! (بخش ۰۱): مزیت و ایران، بر تمام انقلابات و نظامات تاریخ انسان در کل جغرافیای زمین، همین است که هر دو عنوان مذکور، اجازه نمی‌دهد بین و ، پارادوکس و تضاد مرسوم همه آن‌ها برقرار باشد. بزرگترین دهشتناک و بالتبع ضربه سنگین مهلک بر «نهضت+نظام» از جانب کسانی بر ، تحمیل گردید که انقلاب و نظام را آشتی‌ناپذیر تلقی کرده و حتی بر آن تصریح و تأکید می‌کنند! در این بر آنیم تا چنین معضلی را که بسیاری از و را به کام خود کشیده است، مورد قرار دهیم. نگارنده این سطور بلحاظ خانواده (روحانی سنتی بودن ابوی و روشنفکر شورشی بودن اخوی - در قالب شریعتی‌زدگی! - و لاجرم مباحثاتی طویل در حد مشاجراتی شدید!) بالتبع از مقطع ۱۴ سالگی (از ۱۳۵۵ هجری شمسی) وارد فعالیت‌های گردید که شاید زودهنگام ولیکن نقطه عطفی در مسیر زندگانی او بود! و شاید اولین و مهمترین دغدغه بنده از همان سال، همین بود که بدنبال مطالعه مقاله‌ای از ! با عنوان «نهضت و نظام» شکل گرفت که؛ نهضت یا نظام؟! و یا هر دو؟! توصیه می‌کنم متن کامل مقاله مذکور را در فصل ذی‌ربط کتاب و آن (در ذیل سلسله مباحث وی) مطالعه بفرمائید. (گلچینی از متن و صدای ذی‌ربط، ضمیمه این مقاله است) بعد از مطالعه مقاله مذکور، مصمم به ورود در انقلابی شدم که فرجام آن، استقرار بود که بعداً با به «جمهوری اسلامی» تغییر یافت. ولیکن با این دغدغه که آیا خواهیم توانست، نظامی را اقامه کنیم که انقلاب را قربانی خود نسازد؟! اشاره‌ای به جغرافیای زمانی این دغدغه: در سال ۱۳۵۱ از روستا به مهاجرت کرده و به مدت پنج سال در محله جنوبی ، ساکن بودیم و بنده در شهاب (واقع در ضلع جنوبی که بعد از انقلاب، به مجتمع آموزشی بعثت تغییر یافت) مشغول تحصیل بودم و در مقطع سوم راهنمایی، با شور انقلابی‌گری خود، اقدام به تشکیل سرّی نمودم. در آن دوران، شیفته داستان‌های ، بودم که عنوان خود را از نام یکی از کتاب‌های وی اقتباس کرده بودم. ایجاب می‌کرد که با اتمام ، کرده و در به (شاگردبازاری) بپردازم و اولین من زیر یک‌هزار تومان بود که حداقل فایده آن درآمد ناچیز، این بود که لااقل سربار خانواده نباشم و در مسیر قرار بگیرم. در بازار تهران () فعالیت‌های سیاسی بنده، تشدید شد و اقدام به تشکیل سرّی «گروه انقلابی بازار» نمودم. کارگران انجمنی؛ انقلابی‌تر از دانش‌آموزان سلحشوری بودند! میرزای حجره ما از اعضای بود که به قرابت و ارادت خاصی داشت که دارای گرایش‌های مثلاً ملی_مذهبی بود و در طیف و وفاداران به به شمار می‌رفت. بنده بلحاظ ملاحظات اسلامی، قاعدتاً با آن‌ها مرزبندی داشته و نمی‌توانستم جذب آن جریان بشوم که تدریجاً هم همه آن‌ها از بام بلند نهضت+نظام ما افتاد! گروه (و بتعبیری دقیق‌تر؛ گروهک!) ما نقش قابل توجهی در از طریق به آشوب و تظاهرات کشیدن سراهای آن داشت. لازم به ذکر است که تهران دارای سه طبقه اجتماعی بود که عبارت بودند از؛ ۱) ارباب‌ها که صاحبان سرمایه بودند و تجار نامیده می‌شدند. این عده معمولاً ساعت ۱۰ به بعد به حجره خود سر می‌زدند و هنگام ناهار هم می‌رفتند. ۲) میرزاها که طبقه کارمندان را تشکیل می‌دادند و معمولاً از ساعت ۸ الی ۹ صبح وارد محل کار شده و چند ساعتی پس از صرف ناهار، بازار را ترک می‌کردند. ۳) شاگردها که عمدتاً امور خدماتی (نظافت، آبدارچی، نامه‌بری، باربری و امثالهم) را بر عهده داشتند که معمولا از ساعت ۷ الی ۸ صبح در محل کار خود حضور یافته و تا غروب مشغول کار بودند. بنده جزو طبقه سه بودم اما کارهای من آنقدر زیاد نبود که و نداشته باشم. (حضور کارگرانه بنده در بازار؛ یک سال منتهی به ۱۳۵۷ تا یک سال بعد از آن بود. در سال ۵۹-۱۳۵۸ در سودای به همه جهان، قدم در راه و گذاشتم که با وقوع به محاق افتاد و لذا در سال ۱۳۶۰ عازم جبهه‌های شدم. غرض از ... ...ادامه دارد. ✍️ سیدمحمدحسینی(منتظر) بهار ۱۳۹۸ چلچراغ و حم: https://eitaa.com/joinchat/741802216C0aad7d8aff
هدایت شده از مقالات حسینی منتظر
☫﷽☫ 💎@SMHM212 💝 کارکرد دوگانه مهریه عروس‌‌خانم‌ها 🦋 (بخش ۱): در طول تاریخ بشریت، هر پسری به هر دختری که می‌رسید آواز دوس‌ِت دارم هزارتا عاشقتم هوارتا سر می‌داده (مخ‌زنی!) ودخترهای خنگول و بعضاً مونگول (تک‌احتمالی‌های بی‌مخ‌!) هم بمحض شنیدن چنین آوازی، آوای سر می‌دادند! تا اینکه «دختران مخ‌دار»، هوشمندانه می‌پرسند: از کجا معلوم که صداقت داری؟! از کجا معلوم که بعد از التذاذ، رابطه‌مونو نکشی به انقراض؟! از کجا معلوم ...!؟ و از همین سؤالات هدفمند بود که پدیده‌ای بنام شکل گرفت که در ، به مشهور شد. صداق؛ نشانه صداقت پسرهای زرنگ بود تا حنای پسرهای زرنگ‌تر اما شیاد و بی‌وفا و عاری از صدق و صفا، رنگ ببازد! عروس راضی🤣پدرش راضی😂من ناراضی😭 دخترش با احساساتی عاشقانه می‌گفت؛ مهریه بی‌مهریه! پدرش می‌گفت: احترام خاصی برای دخترم قائلم و مایل نیستم، رو حرفش، حرفی بزنم! اما خیلی لطیف، دخترم را راضی کرده‌ام که به ۱۳۸۰ شاخه گل رضایت بدهد! (ظاهراً شاخه‌گل‌های پیردخترها بیشترترتره! و راهی برای مچ‌گیری سال تولد واقعی آن‌ها😂😁😄) گفتم: یعنی ارزش دخترت معادل یک فرغون گله؟! 😳🥴 گفت: خیلیه حاجی! گفتم: اگه خیلیه، بهتر نیست کمی تخفیف بدی!🤨😉 گفت: تخفیف دادم و شیربها ازش نخواستم! من: 🙄😶😑 گفت: کلیه توافقات انجام گرفته و تنها چیزی که از شما می‌خوام اینه که اسم گل رو در جلسه جا بندازید! (اسم چنان گلی را قبلاً نشنیده بودم و نمی‌گویم که بدآموزی دارد وگرنه باب می‌شود!) 💐 دیشب، توفیقی نصیب شد تا جلسه بله‌برونی را مدیریت بکنم! جلسه از یکی از دوستانم بود که ظاهراً بعللی با ، تعارف و رودروایسی داشتند!! اولش هم نگفت؛ حاجی بیا مجلس را مدیریت کن، بلکه به بهانه اینکه می‌خوام باهات کنم، دعوتم کرد! 🎵 مراسم‌شون خیلی خودمونی بود و تنها غریبه قصه هم من بودم که ظاهراً پدر ، شخصی قابل اعتمادتر یا مدیرتر از بنده پیدا نکرده بود! البته قبلاً همه حرفاشونو زده و بسته بودند و فقط مونده بوده تشریفات قضیه که الحمدلله بخوبی و آبرومندانه، برگزار شد. تنها اشکال ماجرا، حال و هوای خود من بود که گمان می‌کردم در صف خانواده عروس باید طرفداری بکنم و فرضاً بنفع ایشان چانه‌زنی بکنم! در حالیکه منظورش از اینکه باهم رودروایسی داریم، عدم صراحت در تعیین و چانه زدن ذی‌ربط نبوده است. چون پیشاپیش خود 🔐 دختر و پسر، توافق و بر والدین خود تحمیل کرده بودند که مهریه‌شون به تعداد شماره سال تولد دختر خانم قصه، گل گران‌بهایی باشه که تهیه آنهمه گل از آن گُل خاص (قابل تهیه فقط از آفریقا!) تقریباً ناممکن یا خیلی سخت و گران تمام خواهد شد! 💍 با کلی بحث و دعوای یواشکی! بالاخره پدر را متقاعد کردم که تعدادی 💰 هم به لیست مهریه، اضافه کند ولو اینکه بعداً از دست دخترش کتک بخورد!😂😱🙈 بریم سراغ اصل مطلب! 🟨 شیرین‌ترین در ، امر مبارک و خیر و خطیر است ولیکن ممکنست تدریجاً و بعضاً دفعتاً تبدیل گردد به تلخ‌ترین حلال در اسلام یعنی 🟫 ⚫️ بدترین تلخی قضیه هم متوجه دختری خواهد شد که رؤیاهای شیرینش مبدل به خاکستری از کابوس‌ها و مأیوس‌ها (بر حسب قافیه افزودم!🙄) می‌گردد. بنابراین لازمست تدابیری اتخاذ گردد که شیرینی و حلاوت قضیه جای خود را به تلخی و مرارت ندهد. در نتیجه مردمان مجرب روزگار به این نتیجه رسیده‌اند که نیاز به بازدارندگی‌هایی است که عمدتاً بر عهده داماد گذاشته می‌شود. زیرا احتمال بیشتر بر این است که پسرها بعد از کیفوری کیف‌شان، بدنبال تنوع‌طلبی افتاده و دختر مردم را به حال خود رها سازند. ولیکن بهترین بازدارندگی چیست؟! تعهدی که انجام آن بسی سخت (نه ناممکن!) باشد. تا مبادا داماد بمحض اینکه خوشی زد زیر دلش، فیلش یاد هندوستان نکند! و برود سراغ تعدد زوجات و بازار آزاد و...! ولیکن این مطلب، یک روی سکه است و سکه (مهریه ازدواج)، رویه دیگری هم دارد. در واقع، مهریه مطلبی چند بُعدی است و لازمست همه ابعاد آن مورد توجه قرار بگیرند. بُعد بازدارندگی از افسارگسیختگی شوهرهای هوس‌باز یا بی‌مسئولیت در قبال همسر، یک کفه ترازوست و کفه دیگر آن هم مهم است که نباید نادیده گرفته شود. خط قرمز بازدارندگی تا آنجاست که مانع طلاق نشود. اسلام، طلاق را به رسمیت شناخته است و نباید مسیری را رفت که برای طلاق، بن‌بست باشد. ولیکن کفه دیگر ترازوی صداق و مهریه، در اینست که بمحض دستیابی عروس‌خانم بدان، با «کمترین زمان و هزینه» تبدیل شود به سرمایه‌ای برای او کفه اول می‌گوید؛ تهیه و تامین مهریه در نوع و میزان آن برای داماد باید بسی سخت باشد اما برای تبدیل آن به سرمایه برای عروس باید بسی آسان باشد. فلذا باید جُست اعتدال را. ...ادامه دارد. ✍️سیدمحمدحسینی(منتظر) عید مبعث ۱۴۰۲ 💠 🆔 @chelcheraaqHM 🎲 چلچراغ معارف و احکام 🙏
هدایت شده از مقالات حسینی منتظر
☫﷽☫ 💎@SMHM212 💝 کارکرد دوگانه مهریه عروس‌‌خانم‌ها 🦋 (بخش ۲): در بخش اول، اشاره کردیم که؛ در تعیین نحوه تهیه و مصرف مهریه زنان، باید اعتدالی برقرار باشد. ... و اعتدال نوع و میزان مردان (یا و یا کابین زنان)، ترازویی‌ست که به کار انداختن آن، قرین «زمان و هزینه» است. بدینگونه که؛ همان‌قدر که تأمین و تهیه آن برای داماد باید بسی سخت و گران باشد برای عروس باید سهل و آسان باشد. زیرا که سرمایه‌ای برای اوست. طلاق، تلخ است و تهیه آن، تلخ‌تر ولیکن مهریه، شیرین است و استفاده از آن باید شیرین‌تر! مهریه را می‌توان به سکه‌ای تشبیه کرد که دو طرف دارد و یا مشابه ترازویی در نظر گرفت که دو کفه دارد و لذا باید هر دو طرف مسئله را یکسان در نظر گرفت وگرنه از اعتدال خارج خواهد شد. آن‌ها که فقط یک کفه این ترازو را ببینند و از ملاحظه کفه دیگر آن، غفلت بورزند، قطعاً ره به خطا برده‌اند. بدیهی‌ست که در ازدواج، آسیب دیدن دختر، نقد و تحصیل مهریه، نسیه است و شاید همین تفاوت هم باعث شده که کفه دوم، ناچیز شمرده شده و حتی به غلط ضرب‌المثل شده که؛ کی داده؟! کی گرفته؟! ولیکن مُتعَلَّق صحبت ما، یک تربیت‌یافته است که مسلمانان آن، پایبند تعهدات خود هستند وگرنه در و بی‌تربیت که مبحث دیگری دارد. در جامعه اصول‌مدار، مهریه عروس، معنا و مفهوم شفاف و روشنی دارد که باید فهم شود. مهریه‌ای که تعیین و توافق می‌شود باید تهیه آن چنان سخت و صعب نباشد که نهایتاً چیزی گیر عروس نیاید. بلکه به آن مقداری باید سخت باشد که در عین‌حال تهیه آن ناممکن نباشد و اگر عندالمطالبه، تهیه و تقدیم عروس شد، آنقدر سهل‌الاستفاده باشد که استقلال اقتصادی عروس‌خانم را رقم بزند. مهریه اگر قابل تهیه نباشد به چه درد عروس می‌خورد؟! یا قابل تهیه باشد اما براحتی قابل تبدیل به سرمایه‌ای قابل استفاده و به روز نباشد، باز هم به درد عروس نخواهد خورد. یافتن چنین اعتدالی، صد البته کار چندان آسانی نیست. خصوصاً که شرایط و شئونات عروس‌ها هم یکسان نیست که براحتی بشود برای همگان نسخه واحدی پیچید. مهم اینست که عروس بعد از طلاق و اخذ مهریه و استفاده از آن، آسایش و آرامش از دست رفته خود در هنگامه طلاق را بتواند جبران کند. اگر به هر علتی فرجام ازدواج شیرین، تلخی طلاق باشد، مهریه باید بتواند تلخی آن را کاهش بدهد. مهریه در نوع و میزان خود باید بگونه‌ای باشد که، موجب بازگشت آسایش و آرامش به مطلقه باشد. تعیین مهریه‌هایی که آسایش و آرامش لازم را برای زن مطلقه، فراهم نسازند، دور از عقلانیت است. بهانه تحریر این مقاله، تعیین ۱۳۸۰ شاخه گل خاص گران‌بهایی بود که دوستم برای مهریه دخترش، تعیین کرد که مورد اعتراض بنده بود! اولاً که احتمال موفقیت داماد در تهیه آن، در حد ۱٪ است! آنچنان گران است که فقط فوق سرمایه‌داران قادر به خرید و تهیه آن گل هستند نه داماد بدبختی که کارگر/کارمندی بیش نیست. ثانیاً بر فرض که معجزه‌ای شد و داماد توانست یک فرغون از آن گل را تحویل زن مطلقه خود بدهد، عروس چقدر باید زمان و توان و هزینه صرف حفظ و فروش آن بکند و اگر در بازاریابی و فروش آن‌ها موفق نشود، گل‌های پوسیده و پلاسیده به چه درد زندگی او می‌خورد؟! و آیا تا آخر عمر خود علیه والدین خود لعن و نفرین نخواهد فرستاد؟! بنده اگر اصرار داشتم که به نیت ۱۲۴ هزار پیغمبر، ۱۲۴ تا سکه ولو نیم‌بهار تعیین کند، داشتم آینده‌ای را می‌دیدم که الآن دخترخانم ایشان تصورش را هم نمی‌کند! (ظاهراً او به ۱۴ معصوم، ارادت بیشتری داشت!) و البته امیدوارم هیچوقت کار به آنجا نکشد که روزی بگویند خدا رحمتش کند که لااقل این کیسه را در دامن ما گذاشت! نکته ظریفی هم در پیام قبلی درج شد که نیاز به اصلاح است. آنجا که به دوستم گفتم؛ آیا ارزش دخترت معادل یک فرغون گله؟! هرگز منظورم این نبود که جنس و میزان مهریه، بیانگر ارزش دختر است. بلکه در صدد متقاعد کردن دوستم بودم تا شاید در مآل‌اندیشی خود، منطقی‌تر تصمیم بگیرد وگرنه دخترها اصلا با مهریه‌هایشان قابل ارزش‌گذاری نیستند. خصوصاً که بالقوه مادری هستند که بهشت زیر پای آن‌هاست. مهریه هیچ ربطی به ارزش دختر ندارد و صرفاً نشانگر آن است که اگر کارش به طلاق کشید، بتواند استقلال اقتصادی در شأن و منزلت خود و متناسب با شرایط روز را داشته باشد. در عین‌حال مهریه گران‌تر هم نه تنها دلیل بر شئونات بالاتر دختر نیست‌ بلکه نشانگر میزان وابستگی (انگل‌وارگی؟!) او به دریافتی‌ش از دیگران است! یعنی اگر زنی پیدا شود که بعد از طلاق، شخصاً قادر به تأمین آسایش و آرامش خود باشد، دیگر نیازی نخواهد بود که کفه دوم این ترازو را خیلی جدی بگیریم! و کافیست بیشتر به بازدارندگی مهریه برای طلاق آسان اندیشید. ...ادامه دارد. ✍️سیدمحمدحسینی(منتظر) عید مبعث ۱۴۰۲ 💠 🆔 @chelcheraaqHM 🎲 چلچراغ معارف و احکام 🙏