🍂 سه کتاب تازه
با تقریظ رهبر انقلاب
رهبر معظم انقلاب در یادداشتهای خود بر سه اثر جدید، جلوهای از رنج، صبر و ابتکار در روایتهای دفاع مقدس و زندگی خانوادههای شهدا و جانبازان را ستودهاند:
📚 خانوم ماه
✍..«غصههای این بانو مرا غصهدار کرد؛ آن را از پشت پرده اشک خواندم»
روایتی از زندگی همسر شهید شیرعلی سلطانی، نوشته ساجده تقیزاده.
📚 همسفر آتش و برف
✍.. «این کتاب، کاری نو و مبتکرانه در نگارش زندگی شهید و همسر اوست»
اثر فرحناز رسولی، روایت عاشقانهای از صبر و ایستادگی در کنار شهید قهاری سعید.
📚 تب ناتمام
✍.. «تصویر روشنی از رنج یک جانباز قطع نخاع و اندوه و تلاش مادرش در این کتاب ارائه شده است»
اثر زهرا حسینی مهرآبادی، روایت زندگی جانباز شهید حسین دخانچی و مادر فداکارش.
🔸 این سه کتاب، نه تنها اسناد ارزشمند از تاریخ شفاهی دفاع مقدساند، بلکه با تقریظ رهبر انقلاب، جایگاهی ویژه در ادبیات مقاومت یافتهاند.
#کتاب
@defae_moghadas
.
🍂 از مزرج
تا خط مقدم 3⃣
راوی: علیاصغر حاجی مزرجی
━━🌼🍃━━━━━━━━━
نیروهای گردان انصار در همان موقعیت شهید برونسی داخل چادرها مستقر بودند. به گردان انصار مراجعه کردم و خودم را به مرحوم رمضانی معرفی کردم. ایشان بسیار خوشحال شدند که یک مزرجی به جمعشان اضافه شده است. مرحوم رمضانی در گردان به «برادر مزرجی» معروف بودند.
ایشان مرا به عنوان منشی گروهان انتخاب کردند. در گروهان ما چند نفر از روستای فخرآباد و بجنورد حضور داشتند: حیدر محمدی، ابراهیم پورقربان، حسنخان فخرآبادی و محمد خوشصفا؛ که همگی بعدها بر اثر عارضه شیمیایی و ناراحتی ریوی به رحمت خدا رفتند. روحشان شاد.
با وجود مرحوم مزرجی، جمعی باصفا داشتیم. یک روز پس از نماز صبح اعلام کردند چادرها را جمع کنید و آماده حرکت باشید. تعداد زیادی اتوبوس برای انتقال نیروها آمده بود. نیروها سوار شدند و به سمت غرب کشور حرکت کردیم.
به دلیل کمبود نیرو و حملات شدید دشمن در اواخر جنگ، فرماندهان مجبور بودند نیروها را برای پوشش منطقه جابهجا کنند. سرانجام پس از دو روز به شهر مراغه رسیدیم و در پادگان امام رضا(ع) مستقر شدیم.
چند روزی در پادگان بودیم که یکی از برادران مزرجی، جانباز دفاع مقدس عبدالرضا حیدری را دیدم که در گروهان ادوات خدمت میکرد. پس از چند روز اعلام کردند نیروها آماده اعزام به خط مقدم باشند.
شب، همه نیروها را در نمازخانه جمع کردند و برنامه اعزام به خط را اعلام نمودند: ابتدا جشن حنابندان، سپس نوشتن وصیتنامه، گرفتن پلاک و تحویل ساکها به ساکخانه. آن شب، شبی فراموشنشدنی بود.
وقتی نماز مغرب و عشا شروع شد، همه گریه میکردند؛ رکوع گریه، سجده گریه... صدای گریه آنقدر بلند بود که صدای مکبر به صفهای عقب نمیرسید. پس از نماز، زیارت عاشورا را با حال و هوایی عجیب خواندیم. شدت گریه و در آغوش گرفتن همدیگر باعث شده بود لباسهایمان خیس شود.
وقتی از نمازخانه بیرون آمدیم، در آسایشگاه ظرفهای حنا را آوردند. چند نفر با هم نوحه میخواندند، یکدیگر را در آغوش میگرفتند، گریه میکردند و به دست و پای همدیگر حنا میکشیدند. آن شب تا صبح نخوابیدم.
پس از حنابندان، برگههای مخصوص وصیتنامه را تحویل دادند و بچهها مشغول نوشتن شدند. تا اذان صبح همه دور هم مناجات و نماز میخواندند. بعد از نماز صبح، ساکهایمان را به ساکخانه تحویل دادیم.
ادامه دارد
┄┅••༅✦༅••┅┄
#خاطرات_شما
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 جنگ دوازده روزه پیچیدهترین جنگی که بشر به خود دیده
با مقاومت سه ضلعی
ولایت فقیه، مردم و نیروهای مسلح
#کلیپ #جبهه_مقاومت
@defae_moghadas
.
🍂
🔻از فاو تا شلمچه
روایت اسارت و رهایی
خاطرات سربازان اسیر عراقی
▪︎ مرتضی سرهنگی
࿐࿐༺◍⃟჻ᭂ༺࿐࿐
در اوایل سال ۱۹۸۷ (۱۳۶۵) به دنبال پیشروی نیروهای پیشمرگ به سمت «سنگاو» در شهرستان «چمچال» ــ که به روایتی با همکاری نیروهای اسلام صورت گرفته بود ــ مأمور شدیم به آن منطقه حرکت کنیم. این پیشروی زیر نظر یکی از سرتیپهای سپاه یکم و با همراهی گردانهایی از کردهای موسوم به «جموش» انجام میگرفت.
ما با خودروهای نظامی وارد منطقهای ممنوعه شدیم و زرهپوشها پیشاپیش حرکت میکردند. در همان لحظات نخست با کمینی از سوی پیشمرگها روبهرو شدیم؛ خساراتی بر ما وارد شد، اما از طرف مقابل تلفاتی مشاهده نکردیم. عملیات حدود یک تا دو ساعت به تأخیر افتاد. هوا سرد و بارانی بود. دوباره به راه افتادیم و این بار حدود هفده کیلومتر را با پای پیاده پیشروی کردیم تا به سنگاو رسیدیم. پیشمرگها این منطقه را ساعت دو و نیم نیمهشب ترک کرده بودند و فضا نسبتاً آرام بود. تا نزدیکی صبح در آنجا ماندیم.
صبحگاهان دیدیم قفل مغازهها شکسته و اجناس، حتی بطریهای پپسیکولا، توسط افسران و درجهداران همراه ما به سرقت رفته است. خانهها نیز مورد هجوم و تاراج قرار گرفته بود. فرماندهی سپاه دستور داد سه روز دیگر در منطقه بمانیم تا شیوه عملیات تغییر کند. در این مدت، روستاهای اطراف نیز هدف حمله و تخریب قرار گرفتند.
در همان روزها پیرزنی از آن سرتیپ بیوجدان ــ که بر این غارتگریها نظارت داشت ــ خواست تا از لوازم چوبی سادهای که از دستبرد ارتشیها در امان مانده بود چشمپوشی کند. اما او که کینه و شرارت از چشمانش میبارید، پیرزن را با مشت و لگد بر زمین انداخت و سپس به افراد تحت فرمان خود دستور داد خانهاش را به آتش بکشند و اگر پیرزن مقاومت کرد، او را نیز بکشند.
از همه دیدهها و شنیدهها تنها به گفتن این خاطره بسنده میکنم تا شما با تصور این رفتار، دریابید که نیروهای اشغالگر در سرزمین جمهوری اسلامی ایران با ملت مسلمان ایران چه کردهاند.
┄┅••༅✦༅••┅┄
#خاطرات_اسرای_عراقی
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 «دل تاریخ هنوز در سوگ غربت بانوی نور میسوزد؛
شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها، زخمی است که هرگز التیام نمییابد…»
#کلیپ #فاطمیه
@defae_moghadas