eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
6.2هزار دنبال‌کننده
16.1هزار عکس
4.1هزار ویدیو
82 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است. ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
🍂 یادش بخیر حال و هوای روزهای اول جنگ شهر خلوتِ خلوت؛ گاهی از گوشه‌ای صدای انفجار خمپاره‌ای سکوت شهر را می‌شکست و پشت‌بندش آژیر آمبولانس‌هایی که دل آدم را می‌لرزاندند. بوی شهادت آن‌قدر نزدیک بود که انگار از سایه‌مان هم به ما نزدیک‌تر شده بود؛ بوی شهادت، امکان گناه را از همگان گرفته بود. به همان اندازه که بچه‌ها پاک‌تر می‌شدند، صفا و صداقت هم روی چهره‌ها می‌نشست و نورانیت‌شان را بیشتر می‌کرد. هر که مخلص‌تر، جذاب‌تر؛ هر که عاشق‌تر، دوست‌داشتنی‌تر. به‌خصوص آن چهره‌های خسته و خاک‌گرفته‌ای که تازه از خط مقدم برمی‌گشتند… همان تک‌ستاره‌هایی که حسرت یک‌بار دیگر دیدنشان، سال‌هاست روی دل زمینی ما مانده… 😭 شما چطور؟ کسی هست که دیدارش برایتان آرزو شده باشد؟ @defae_moghadas
🍂 فراموش کردیم سختی مسیرشان را گُم کردیم..! رَدّ نگاه‌شان را ... 📸 بهمن ۱۳۶۶ - ارتفاعات دلبشک منطقه عملیاتی بیت المقدس۲ @defae_moghadas
🍂 اتهام صدام به همکاری ایران و اسرائیل ┄┅┅❀💠❀┅┅┄ 🔹 رادیوها و بوقهای تبلیغی عراق همیشه از توطئه مشترک آمریکا، ایران، اسراییل سخن می‌گفت و می‌کوشید ایران را کشوری مرتبط با اسراییل معرفی نماید و در این باره از همکاری دو کشور در مساله تسلیحاتی، اطلاعاتی و... سخن می‌راند و در مورد اثبات وحدت استراتژیک علیه اعراب سخن می‌راند. از طرفی اسراییل که اندیشه گسترش از نیل تا فرات را در سر می‌پروراند طولانی شدن جنگ ایران و عراق را در جهت اهداف خود می‌دید و از نظر تبلیغات با عراق همسویی نشان می‌داد و لذا بارها از روابط تسلیحاتی خود با ایران گفت و درصد القاء وحدت استراتژی ایران و اسراییل برمی‌آمد. برای نمونه: رادیو اسراییل در گزارشهای سیاسی خود اظهار داشت: «ایران و اسراییل از نظر موقعیت اجتماعی در وضعیتی قرار دارند که نوعی همدردی بین دو کشور وجود دارد». (شیرازی، ۱۳۷۶، ص ۱۶) خبرگزاری جمهوری اسلامی از شهر امان در خصوص مصاحبه صدام با خبرنگار اردنی می‌نویسد: صدام می‌گوید:‌ «کشور ایران زائران مسلمان تبعه اسراییل را با اتومبیلهای ایرانی از طریق اردن به مکه می‌برد». (شیرازی، ۱۳۷۶، ۱۸۲) @defae_moghadas
🍂 اسیر در دو زندان احمد چلداوی تحمل سلول سخت بود. آنجا به خاطر اختلاف عقیده با هم سلولی ها برایم جهنم در جهنم شده بود. این اختلاف عقیده تا حدی بود که بعدها چهار نفرشان به منافقین پیوستند. در آنجا، بعثی ها جسمم را و بعضی از هم سلولی ها روحم را آزار و شکنجه می دادند. در حقیقت هم اسیر بعثی ها در الرشید بودم و هم اسیر منافقین. @defae_moghadas
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂  حالا وقت تهاجم است سرمقاله شماره جدید روزنامه اینترنتی KHAMENEI.IR 🔹️ ۱۲ روز طوفانی جنگ ۱۲روزه، فراتر از بحث نظامی، یک «شوک محاسباتی» به اتاق‌فرمان استکبار بود. شاید برای نخستین‌بار پس از دهه‌ها یکه‌تازی، آمریکا با واقعیتی روبرو شد که دیگر نمی‌توانستند انکارش کنند: ماشین جنگی غرب، توان تغییر رفتار ایران را ندارد. 🔹️ این بن‌بست راهبردی، خیلی زودتر از آنچه تصور می‌شد، در اسناد بالادستی واشنگتن نمود پیدا کرد. سند امنیت ملی آمریکا که چندی پیش ابلاغ شد، در واقع به نوعی سندِ پایانِ دوران تک‌قطبی است. وقتی در این متن راهبردی صراحتاً قید می‌شود که دوران تسلط آمریکا بر خاورمیانه از طریق لشکرکشی به پایان رسیده و واشنگتن باید از باتلاق «جنگ‌های بی‌پایان» دوری کند، یعنی کاخ سفید پیام نبرد ۱۲روزه را دریافت کرده است. 🔹️ اما شکست در میدان نظامی، به معنای پایان دشمنی نیست. این تغییر ریل را اندیشکده‌ها دقیق‌تر توضیح داده‌اند. در گزارش منتشرشده توسط اندیشکده رند در ۲۰۲۵ درباره منطق «جنگ‌های محدود»، تصریح شده که «افزایش تنش نظامی با ایران نه ساختار قدرت ایران را تغییر داد و نه اراده‌اش را.» 🔹️ اندیشکده INSS در تحلیل تابستان ۲۰۲۵ درباره پیامدهای درگیری، نتیجه گرفته بود که «گزینه نظامی نتوانست مسیر برنامه‌های ایران را کند کند؛ محور فشار باید غیرنظامی شود.» و موسسه WINEP در گزارش خود مسئله پس از جنگ ۱۲روزه را رقابت بر سر روایت‌ها و ذهن جوانان ایرانی عنوان کرده است. 🔹️ همین همگرایی، ماهیت تغییر آرایش دشمن را آشکار می‌کند: تغییر آرایش جنگی از میدان سخت به میدان ذهن. این پروژه البته ریشه تاریخی دارد. غرب آن‌روز که چماق رضاخانی را در اختیار داشت، مأموریت تغییر هویت ایرانی را از طریق پروژه‌هایی مانند کشف حجاب و گسترش مدارس میسیونری و سپس در دوران پهلوی دوم با اقداماتی مثل پروژه انتشارات فرانکلین دنبال کرد. امروز هم همان هدف را با ابزارهای دیجیتال و تبلیغاتی و رسانه‌ای پی می‌گیرد. 🔹️ اما اگر امروز دشمن آرایش جنگی ارتشش را عوض کرده، چرا ما همچنان در سنگر دفاع بمانیم؟ رهبر انقلاب در سخنرانی‌ روز ولادت حضرت زهرا(س) مسیر را شفاف کردند که در این جنگ تبلیغاتی دفاع کافی نیست؛ باید نقاط ضعف دشمن را هدف گرفت. 🔹️ امروز غرب در همین قضیه اخیر پس از طوفان‌الاقصی چندین نقطه ضعف دارد که همه ابزار تهاجم رسانه‌ای ماست: ▫️اول، رسوایی اخلاقی حقوق بشر آمریکایی: اسناد و آمار نسل‌کشی و کودک‌کشی غزه آخرین بقایای ادعای «اخلاقی بودن» و صدور دموکراسی و دغدغه حقوق بشر غرب را سوزاند. ▫️دوم، بیداری نسل جوان در غرب: چفیه‌ای که روزی نماد مقاومت در جنوب لبنان بود، امروز در دانشگاه‌های آمریکا و اروپا به نشانه آزادی‌خواهی نسل جوان تبدیل شده است. این چیز کوچکی نیست؛ راهپیمایی‌های خیابانی و دانشگاهی در حیاط خلوت و جایی که غرب آن را سرمایه خود می‌دانست. ▫️سوم، فروپاشی افسانه شکست‌ناپذیری رژیم صهیونی: رژیمی که قرار بود «پناهگاه امن صهیونیست‌ها» باشد، امروز ناتوان از تأمین امنیت درون مرزهای خود است و در گزارش‌های غربی صراحتاً از «بحران اعتماد عمومی» در اسرائیل سخن گفته می‌شود. 🔹️ از این نقاط ضعف بی‌شک در دشمن کم نیست؛ این‌ها حفره‌هایی است که دشمن نمی‌خواهد دیده شود اما همان‌جاست که باید ضربه زد. مأموریت رسانه‌ای جبهه مقاومت، فقط پاسخ‌گویی به شبهه‌ها نیست؛ حمله به این نقاط ضعف است که اگر ما روایت خود را نسازیم، دشمن روایت خودش را بر افکار عمومی تحمیل می‌کند. 🔹️ جنگ ۱۲روزه یک پیام مهم برای آمریکا و غرب داشت و آنها مجبور شدند تاکتیک را عوض کنند، چون در میدان شکست خوردند. اکنون وظیفه ماست که اجازه ندهیم این شکست در عرصه رسانه جبران شود و دشمن خودش را در ذهن‌ها بازسازی کند و جای شهید و جلاد را عوض کند. @defae_moghadas
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 داستان دلنوشته شهید چمران ✍ « ای حيات! با تو وداع می‌كنم، با همه مظاهر و جبروتت. ای پاهای من! می‌دانم كه فداكاريد، و به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حركت در می آييد؛ اما من آرزويی بزرگتر دارم. به قدرت آهنينم محكم باشيد. اين پيكر كوچك؛ ولی سنگين از آرزوها و نقشه ها و اميدها و مسئوليتها را به سرعت مطلوب، به هر نقطه دلخواه برسانيد. دراين لحظات آخر عمر، آبروی مرا حفظ كنيد. شما، سالهای دراز به من خدمت ها كرده ايد. از شما آرزو می كنم كه اين آخرين لحظه را به بهترين وجه، ادا كنيد. ای دست های من! قوی و دقيق باشيد. ای چشمان من! تيزبين باشيد. ای قلب من! اين لحظات آخرين را تحمل كن. به شما قول می‌دهم كه پس از چند لحظه همه شما در استراحتی عميق و ابدی، آرامش خود را برای هميشه بيابيد. من چند لحظه بعد، به شما آرامش مي دهم؛ آرامشی ابدی. چه اين لحظات حساس وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار و لحظات رقص من در برابر مرگ، بايد زيبا باشد» @defae_moghadas
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 🔻  کوچه نقاش‌ها - ۷۵ خاطرات        سید ابوالفضل کاظمی راحله صبوری ༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐ ¤ حسین طاهری در تهران شغل و زندگی خوبی داشت؛ اما از همان بچه‌هایی بود که دنیا را سه‌طلاقه کرده بودند. بند شهر و زن و زندگی نبود. در کوچه‌ی نقاش‌ها بزرگ شد؛ در تیم محلی دروازه‌بان بود. بعدها پایش به هیئت باز شد؛ نفس قاسم به او خورد و متحولش کرد. زمینه‌اش را داشت؛ دلش مذهبی بود. عضو سپاه که شد، رفت گردان ۹ و در «بازی‌دراز» آن‌چنان درخشید که به‌خاطر جسارت و شجاعتش، مسئول آموزش پادگان امام حسین (ع) شد. بعد از احیای گردان میثم، بار کارهای گردان روی دوش او افتاد. حسین در بعضی مسائل سخت‌گیر بود و گاهی با من بگو‌مگو می‌کرد. من می‌خواستم بچه‌ها هم عشق کنند، هم بجنگند؛ اما او معتقد به نظم و قانون گردان میثم بود. بعضی از بچه‌ها سفت بودند؛ مثلاً سر سیگار همیشه دعوا بود. بعضی‌ها سخت سیگاری بودند و نمی‌توانستند نکشند؛ اما حسین می‌خواست یک‌شبه انقلاب کند و سیگار را ریشه‌کن. هر کدام از نیروهای میثم مرام و ملک خاص خودش را داشت. گروهان بقیع دیسیپلین داشت و مقررات حالی‌اش می‌شد؛ اما گروهان نینوا کیلویی بود؛ فقط صبحگاه می‌آمدند و والسلام. به هیچ چیز پایبند نبودند؛ یعنی نمی‌شد پایبندشان کرد. اکبر سرپوشان، معروف به «سردار سیگار»، همیشه سر همین موضوع با حسین سرشاخ بود. من هم مجبور بودم وسط را بگیرم. می‌گفتم: «هر کس می‌خواد سیگار بکشه، پنجاه قدم بشمره و بره اون‌طرف‌تر آتیشش کنه.» محمود ژولیده پشت چادر گروهان فدک یک چادر زده بود و اسمش را گذاشته بود «چادر دخانیات». سردارهای سیگار جمع می‌شدند آنجا و دود می‌کردند. یک‌بار مرا هم دعوت کردند. پرده‌ی چادر را که بالا زدم، آدم‌ها را نمی‌دیدم؛ بس که دود هوا را گرفته بود. یک روز دیدم اکبر سرپوشان ناراحت است؛ اخم‌های درهم، شال و کلاه کرده و به حالت قهر دارد از گردان می‌رود. گفتم: «داش اکبر، خیره؟» گفت: «من دیگه با این حسین نمی‌تونم بمونم. خیلی خشکه. روزی یه پک نمی‌تونم بزنم. این چه بساطیه؟» دست انداختم دور گردنش و آوردمش تو چادر. می‌دانستم همه‌اش فیلم است. اکبر از میثم برو نبود. خودش هم می‌دانست حسین طاهری مردی به‌معنای واقعی است؛ کاری جز خدمت و انجام وظیفه نمی‌کرد. شاید نمی‌توانست ــ یا وجدانش نمی‌گذاشت ــ مثل من و اکبر فکر کند. احساس مسئولیت سنگینی نسبت به آموزش و نظم گردان داشت. نسبت به کم‌سن‌وسال‌ها که از قدیمی‌ها سرمشق می‌گرفتند، حساس بود. نمی‌توانست اجازه بدهد هر کاری در گردان انجام شود. بارها دیده بودم جارو به دست گرفته و کف چادرها را جارو می‌زند و مثل برادر بزرگ‌تر به پای کوچک‌ترها عشق و محبت می‌ریزد. اگر چنین نمی‌کرد، گردان میثم نمی‌توانست در میدان کارزار خودنمایی کند. و من هرچه می‌گذشت، بیشتر می‌فهمیدم که کار را دست کاردان سپرده‌ام؛ کسی جز حسین از عهده‌ی آموزش گردان برنمی‌آمد. در اردوگاه کرخه، شمار نیروهای گردان به هفتصد نفر رسید. کمبود جا و چادر پیدا کردیم. اصغر یک طرح داد: برای اولین بار ناهار و صبحانه و شام را یکی کردیم. یک سفره‌ی بزرگ و یک‌سره پهن می‌کردیم؛ هفتصد نفر سر یک سفره می‌نشستند و غذا می‌خوردند. هر روز یک دسته از یک گروهان شهردار می‌شد؛ سفره را پهن و جمع می‌کرد و ظرف‌ها را می‌شست. هفته‌ای یک‌بار هم کادر گردان شهردار می‌شد. بچه‌ها هر وقت آب هم می‌خواستند، می‌گفتند «یا حسین». بعضی‌ها هم ما را سر کار می‌گذاشتند و می‌گفتند «یا حسین، یا حسن». این خوش‌فکری‌ها و ایده‌های بیست، مال اصغر بود. مثلاً یک صندوق امانت درست کردیم که همیشه دست خودش بود. مقداری پول در آن گذاشته بود و هر کس می‌خواست مرخصی برود، به او پول توجیبی و خرج راه می‌داد. از روی تجربه، پاسدار وظیفه‌ها و زن‌وبچه‌دارها را پنجشنبه و جمعه مرخص می‌کردیم. این کار از نظر اخلاقی خیلی فایده داشت. تازه همین‌ها می‌رفتند محل‌شان و برای گردان میثم تبلیغ می‌کردند و نیرو می‌آوردند. فضای رفاقت و ایثار و همدلی در جبهه، آدم را با خودش می‌برد. دیگر نمی‌توانست جو و فضای شهر را تحمل کند. با دلتنگی‌هایش می‌جنگید و می‌ماند. رزمنده‌ها در آن دوران، غیر از جنگ با صدام و صدامی‌ها، باید با عشق‌هایشان هم می‌جنگیدند؛ عشق به خانه، ننه و بابا، زن و بچه، هم‌محلی و رفیق. از همه‌ی این‌ها باید چشم می‌پوشیدند. این‌ها برای یک جوان چیز کمی نبود. @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 گردان کربلا / کربلای ۴ سید حسن کربلایی با تغییر اوضاع و پیشروی عراقی‌ها، بالای سر زخمی ها رفتم و گفتم بچه ها هر کس می تواند راه برود بلند شود و نماند. برانکاردی که آقای آقایی روی آن بود را بلند کردیم. در این حین یک قایق با اینکه تیر به طرفش شلیک می شد آمد. آب جزر شده بود قایق نمی توانست تا لبه خاکریز بیاید. ابتدای چولان ایستاد و ما در آن سیم خاردارها و باتلاق ها برانکارد را بلند کردیم و در قایق قرار دادیم. غلامرضا نادری پیک حاج اسماعیل بود که جراحت زیادی داشت و لباس غواصی هم تنش بود. با هزار زحمت از بالای خاکریز آوردیمش در معبر تا کنار آب بیاوریمش و هر طوری شده با خود ببریم. احساس کردیم عراقی ها دارند بالای سرمان می آیند. دقیقاً بالای سرمان بودند و با کلاش و تیر تیربار به طرفمان شلیک می کردند و تیرها در باتلاقها می خورد و گل ها را به صورت ما می پاشید. مجبور بودیم دراز کش نادری را بکشیم. به حالت چهار دست و پا شدم و گفتم که او را روی کول من قرار بدهید. بچه ها هر چه تلاش می کردند او را بلند کنند لیز می خورد. در همین حین عراقی ها به ما نزدیک تر شدند و قبل از اینکه به ما برسند لحظه ای برگشتم و نگاهی کردم که موسی اسکندری رئیس ستاد لشکر را روی خاکریز، ایستاده دیدم که کلاه خود و لباس فرم هم تنش بود. ما بکار خودمان ادامه دادیم و دوباره برگشتم و کسی شبیه موسی اسکندری را دیدم که آمده در باتلاق که به عقب بیاید و بعد متوجه نشدم که چه شد، چرا که در همان لحظه دو تیر از ناحیه پا و شکم خوردم و دیگر نمی توانستم کاری انجام بدهم. @defae_moghadas
823.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 یاران شتاب کنید. گویند قافله ای در راه است که گنهکاران را درآن راهی نیست اما پشیمانان را می پذیرند. بعضی ها، ما را سرزنش می کنند که چرا دم از کربلا می زنید و از عاشورا.  آنها نمی دانند که برای ما کربلا بیش از اینکه یک شهر باشد یک افق است که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده ایم ، نه یک بار ... نه دوبار.... به تعداد شهدایمان شهید سید مرتضی آوینی @defae_moghadas